X
تبلیغات
رایتل

چوپانان زادبوم من

تو مادر منی

یکشنبه 24 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 09:30 ق.ظ

خروجی وبلاگ چوپانان آباد تا جمعه 22 آذر 1392

خروجی وبلاگ چوپانان آباد تا جمعه 22 آذر 1392  

 

http://choopananabad.mihanblog.com 2013-12-14T10:21:26+01:00 text/html 2013-12-13T07:22:08+01:00 choopananabad.mihanblog.com نسل سومی http://choopananabad.mihanblog.com/post/372

خاطرات جلال فاطمی انارکی 8
ا یار شکر لب خوش اندام / بی بوس و کنار خوش نباشد 
از فرط خوشحالی روی پاهای خودم بند نبودم که فردا چنین خبر خوشی را باید به فاطمه خانم بدهم . دیگر ان جلال سابق نخواهم بود که بخواهد مثل بچه ها با من رفتار کند . رفتارش به نوعی خواهد بود که بر رویم حساب باز خواهد کرد. لا اقل اجازه خواهم داشت تا هر وقت که دلم بخواهد به خانه اش بروم .
شب را با چنین افکاری و با در اغوش گرفتن خیال فاطمه به صبح رساندم .ساعت یازده و نیم که مدرسه ام تعطیل شد , دو دقیقه ای خودم را با دو چرخه به خانه رساندم , خورده و نخورده , خودم را تر و تمیز کرده , کت و شلوار نو ام را پوشیدم و به مادرم گفتم , تمرین دارم میروم به ورزشگاه .مادر با تعجب پرسید :
کی گه تا اوسمه خوی کت و تنبونی پولاو خوری تگ و بالا اویزن ؟( از کی تا حالا با کت و شلوار پلو خوری بالا و پایئن می پرند ؟ ) . به برادرم میر هاشم نهیب زد که : ایشو ردش ای وین کیا اشو ( برو دنبالش ببین کجا می رود ) . برادرم که چند بار ضرب شستم را چشیده بود , فقط به بیرون امدن از خانه اکتفا کرد . 
تمام افکار شب گذشته در باره چگونگی روبرو شدن با فاطمه , در مغزم زیر و رو شده بود , دنبال اولین جمله ای بودم که باو چه بگویم ؟
همیشه ضربه زدن در خانه اش را ریتمیک و اهنگین انجام میدادم و این بار نیز کوبه در را بار اول محکم زدم و دو بار دیگر را اهسته . دام , دارام دام ! او نیز که میدانست من هستم , همیشه می گفت : بیا تو . اما این بار گفت : بفرمائید اقا جلال عزیزم که تعجب کردم . روی چار پایه ای , کنار تخت خوابش , با پیراهن بلند سفید اطلسی , سر و صورت ارایش کرده و لب روژ زده , گوئی زیباترین عروس را می بینی , نشسته و مرا به نشستن روی تخت دعوت کرد . قبل از اینکه اعوشش را برای در برگرفتنم باز کند گفت : این لباسها چیه که پوشیدی , درشون ار . کت ام را به گوشه ای انداختم و پریدم تو بغلش . سر و صورتم را غرق در بوسه کرد . تعجب کرده بودم و از خودم می پرسیدم مگر چه اتفاقی افتاده است.
خودش به دادم رسید و گفت : سه روز گذشته را با اقای باستانی پاریزی در کرمان بودیم . نتایج امتحانات قبلا به غیر از نمره انشا اعلام شده بود . باستانی که یکی از هیات های ژوری بود به فاطمه گفته بود , با سبک نوشتن جلال اشنائی داشتم . ورقه امتحانی اش را که می خواندم متوجه شدم که انشای اوست . حقا که از تمام انشاها بهتر بود و من نیز نمره 19 به او دادم ( ان زمان نمره 20 دادن به انشا, مرسوم نبود ). در سیرجان باستانی به فاطمه پیشنهاد کرده بود که همراه یکدیگر به کرمان بروند تا صورت جلسه هیات ژوری را مشاهده کنند . از 5 نفر اعضای ژوری , سه نفرشان بیشترین نمره را به من داده بودند . نفر بعدی که دو نفر از هیات باو رای داده بودند , پسر فرماندار کرمان بود . اداره اموزش و پرورش کرمان در تلاش بوده که نظر یکی از اعضا را برگرداند که با رسیدن باستانی و فاطمه , نقشه شان , نقش بر اب میشود , نامه رسمی قبول شدنم را به اداره فرهنگ سیرجان می نویسند و نسخه مربوط به خودم را نیز همراه با تبریک گفتن به فاطمه میدهند . فاطمه که از خوشحالی نمیدانست چه کند گفت : یک هفته دیگر که تعطیلی زمستانی مدارس شروع میشود باید در کرمان باشیم تا به اردوی رامسر برویم . میدونی رامسر کجاست ؟ 
بی اجازه یا با اجازه نمیدانم , همانطور که نشسته بودم از روی چارپایه اش بلندش کردم , سخت در اغوشش گرفتم و بر روی تخت خواب ولوش کردم . عطر دل انگیزش بی هوشم کرده و نمیدانستم که چه می کنم ! تنگ غروب بود . به ارامی یک طفل معصوم خوابیده بود . پاورچین , پاورچین , بدون انکه دلم بخواهد انجا را ترک کنم , به سوی خانه مان روانه شدم چون گل و می , دمی از پرده برون ای و در ای 
که دگر باره ملاقات نه پیدا باشد 
انارکی و غیر انارکی , شهری و روستائی یا به بی سوادی و با سوادی مربوط نیست . ذات ادمی باید شریف و بی غل و غش باشد . 
قبل از نوشتن این خاطرات , در پیام های قبلی ام و به کرات اشاره کرده بودم که با چرتکه انداختن و بدهکار و بستانکار کردن دیگران , ذات نداشته را نمی توانیم به دست اوریم :ذات نا یافته از هستی بخش / کای تواند که شود هستی بخش ؟ 
فاطمه , ذاتا شریف و اصیل بود . به منافع شخصی اش نمی اندیشید . جزئی نگر نبود و بلند نظری در وجودش بود. بر این تصورم که اگر قبل از رفتن فاطمه و اقای باستانی به کرمان , موضوع رفع نگرانی اش را از خانه پدری مطرح کرده بودم و بعد از ان به کرمان میرفت و پی گیر نمره درس انشای دانش اموزش می شد , ایا در نزدم از همان ابهت و منش قبلی برخوردار بود ؟ خودم , پدرم و دیگرانی که از این موضوع مطلع می شدند , به احتمال قوی چنین دیدگاهی داشتند : خواسته است محبت ات را جبران کند . نخواسته است که زیر دین شما باشد و ....
چه قبل و چه بعد , فرقی برای فاطمه نداشت , این حرفها برایش بدون اهمیت بود او کار خودش را , کاری که به ان اعتقاد داشت , انجام میداد و به این حرف و حدیث ها کاری نداشت . رفتار ان روز فاطمه , نقطه عطفی در تمام زندگی ام شد که بگذار و بگذر . بخاطر کارهای کرده یا نا کرده ات , طلبکار دیگران نباش که فلان روز , فلان کار را برایت کردم و حالا انتظار دارم که این کار را برایم انجام دهی .
در سنین نوجوانی ام , از فاطمه درس بسیار ارزشمندی که خمیر مایه اش انسان و انسانیت است , یاد گرفتم .
در مسیر مسافرت کرمان , باستانی از فاطمه پرسیده بود که چرا به خواسته ازدواج , جواب مثبت نمی دهد ؟ که فاطمه به اقای باستانی می گوید , پاسخم را به خودشان داده ام که هیچگاه ازدواج نخواهم کرد که اگر چنین تصمیمی داشتم اقای سیرجانی بهترین گزینه ام بودند . سیرجانی زمزمه می کند که خدا این جلالوا را لعنت کند ! ( جیم جلالوا را با کسره بخوانید) .
پس از اخرین دیداری که با فاطمه داشتم , نمیدانستم که موضوع خانه پدری اش را چگونه و با چه ادبیاتی باید مطرح کنم که برایش سوء تفاهم پیش نیاید .عقلم به جائی نمی رسید تا اینکه به فکرم رسید نزد حاج محمد تقی بروم و از او یاری بطلبم . حاجی , مرد شریف و بزرگواری بود . کارگزار معدن و مقیم سیرجان بودند . پدر , در مورد پرداخت پول با ایشان صحبت کرده بود و بی اطلاع نبود. حرفهایم را که شنید , فکری کرد و گفت : نگران نباش . خودم حل و فصل می کنم .
- شما که حاج اقا او را نمی شناسید . یک کلمه حرف میتونه داغونش کنه .
- خندید و گفت : خانم معلم و خانواده اش را می شناسم . نسبت فامیلی هم با ایشان داریم . خدا به پدرتان خیر دهد که در انجام چنین کار خیری پیش قدم شده است . عموی بچه ها می خواهد این خانه را از چنگشان خارج کند . زندگی شان را به نابودی کشانده است . برو , خیالت راحت باشد . دو روز دیگر بیا تا پاسخت را بدهم . به خواب خوش تا به سر امدن این دو روز فرو رفتم .
مکن از خواب بیدارم خدا را / که دارم خلوتی خوش با خیالش 
کل پذیرفته شدگان استان هشتم ( کرمان و بندرعباس) 5 نفر بودند . 3 نفر از کرمان و دو نفر دیگر از سیرجان و بندرعباس . قبول شده بندری , دختر خانمی بود که در دو 400 متر , نفر اول استان شده بود .
خوشحالی فاطمه از قبول شدنم وصف ناپذیر بود. اینکه مدت دو هفته ای از این فضا دور خواهد بود و ضمنا شاگردش نیز قبول شده و این قبولی امتیازات خاصی برایش داشت , خوشحال بود.اداره فرهنگ سیرجان رسما و کتبا فاطمه را تشویق کرده بود . مادرم تا حدودی پذیرفته بود که وقتی خارج از خانه هستم , دنبال درس و مشق ام میروم و بچه نا خلفی نیستم .تا رفتن به اردوی رامسر مدت زیادی نمانده بود . فاطمه را به عنوان سرپرست من و دختر کرمانی انتخاب کرده بودند که به اردو بیاید .. text/html 2013-12-12T02:06:15+01:00 choopananabad.mihanblog.com نسل سومی http://choopananabad.mihanblog.com/post/371

برخورد چهار دستگاه خودرو در نایین 14کشته و 12 مجروح برجا گذاشت

نایین،اصفهان -ایرنا- رییس آتش نشانی نایین گفت: یرخورد چهار وسیله نقلیه در ورودی این شهرستان در روبروی دانشگاه آزاد 14 نفر براثر سوختگی در آتش کشته و 12 نفر هم مجروح شدند.

ˈعبدالله سلطانیˈ روز پنجشنبه به خبرنگار ایرنا اظهار کرد: ساعت سه و30دقیقه صبح امروز در پی اعلام وقوع یک فقره تصادف و آتش سوزی، ماموران ما به محل حادثه اعزام شدند.

وی افزود: در این حادثه یک مینی بوس، پراید، پژو و زانتیا به شدت با هم برخورد کردند که خودرو پراید به حاشیه جاده پرتاب و سه خودرو دیگر در آتش سوختند.

رییس آتش نشانی نایین تصریح کرد: براثر این حادثه دو سرنشین مینی بوس، یک سرنشین پراید، و 11 سرنشین پژو که 10 نفر آنان تبعه افغانستان بودند کشته شدند.

وی اظهارکرد: دلیل حادثه از سوی کارشناسان در حال بررسی است.

شهرستان نایین در فاصله 140 کیلومتری شرق اصفهان واقع است.

خبر تکمیلی متعاقبا ارسال می شود.

خبر تکمیلی: مشخص شدن علت حادثه مرگبار صبح امروز در نایین اصفهان 
گروه استان ها _ براساس اعلام پلیس راهنمایی و رانندگی استان اصفهان مقصران اصلی حادثه صبح امروز در نایین استان اصفهان که 15 کشته و 14 مجروح برجای گذاشت مشخص شد. 

به گزارش پایگاه خبری پلیس، سرهنگ " حسین غلامی" رییس پلیس راهنمایی و رانندگی استان اصفهان در گفت وگو با خبرنگار ما در خصوص علت حادثه صبح امروز که بین چهار دستگاه خودرو رخ داد و منجر به آتش سوزی آنها شد گفت: در این حادثه خودروی پژو 405 به علت سوار کردن بیش از حد سرنشین و عدم کنترل وسیله نقلیه ناشی از تخطی از سرعت مطمئنه و همچنین خودروی زانتیا به علت انحراف به چپ مقصران اصلی این حادثه تشخیص داده شدند.


گفتنی است، ساعت 3 و 30 دقیقه بامداد امروز در یک حادثه مرگبار چهار دستگاه خودروی پژو، زانتیا ، پراید و مینی بوس با یکدیگر برخورد کردند که در این حادثه هر چهار خودرو براثر شدت برخورد دچار آتش سوزی شده که تا 13 نفر در صحنه و 2 نفر در بیمارستان جان خود را از دست دادند و 14 نفر دیگر تحت درمان قرار هستند. 


انتهای خبر // پایگاه خبری پلیس ایران

text/html 2013-12-11T06:05:02+01:00 choopananabad.mihanblog.com نسل سومی http://choopananabad.mihanblog.com/post/370

گلخانه صیفی جات ولیعصر در جندق

در قرآن کریم آمده است: «لیسس للانسان الا ما سعی، هیچ چیزی برای انسان جز با تلاش و کوشش او به دست نمی آید.»

همه ما انسانها به پیشرفت و موفقیت فکر می کنیم و خواهان آن هستیم . آقای علی اصغر واحدی یکی از جوانان با استعداد و

سخت کوش شهرجندق است که با تلاش شبانه روزی و پیگیری مستمر موفق به راه اندازی اولین گلخانه صیفی جات شده است.

او عوامل موفقیت خود را توکل به خدا ،امیدواری ، وقت شناسی و استقامت میداند و عقیده دارد که این تازه شروع یک مسیر طولانی

است .

ما امیدواریم که آقای واحدی در سایه الطاف الهی و حمایت دولت محترم موفق به توسعه این واحد شود. به امید روزی که شاهد

موفقیت کامل تمامی جوانان ایران باشیم.

بقیه تصاویر در ادامه مطلب.........

                                       همت بلند دار که مردان روزگار           از همت بلند به جایی رسیده اند

 

 

text/html 2013-12-11T05:58:09+01:00 choopananabad.mihanblog.com نسل سومی http://choopananabad.mihanblog.com/post/369

پرتقال در جندق

تصاویر مربوط به درخت پرتقالی است در  جندق.

با توجه به این که این درخت مربوط به مناطق خوش آب و هوای شمالی میباشد و با آب و هوای این منطقه سازگاری ندارد بسیار جالب است که بیشتر از حد انتظار به بار نشسته و محصول داده است.

text/html 2013-12-11T05:49:10+01:00 choopananabad.mihanblog.com نسل سومی http://choopananabad.mihanblog.com/post/368 خانم رضوانه بلوچی افتخاری دیگر برای انارکخواستن توانستن است
افتخاری دیگر :

انارک تپش : یکی از افتخارات شهر ما انارک سر فراز وجود بانوان توانا و افتخار آفرین در این شهر است ، یکی از این بانوان توانا و افتخار آفرین سرکار خانم رضوانه بلوچی انارکی ( همسر اقای حسن کافی) می باشد .
این بانوی افتخار آفرین شهرمان توانسته است با 57 سال سن یکی از ارکان و اعضاء تیم دوچرخه سواری استان باشد و گواهینامه های و مدارک و افتخارات کشوری وبین المللی را به خود اختصاص دهد.
با توجه به هماهنگی صورت گرفته با سرکار خانم رضوانه بلوچی انارکی این افتخار شهرمان مصاحبه تلفنی با نامبرده انجام شده است که در چند روز آینده این مصاحبه از همین سایت و سایت زیارتگاه شاه چراغ شهر انارک به سمع و حضورتان خواهد رسید .
مدیران سایت برای این افتخار شهرمان آرزوی سلامتی می نمایند.
text/html 2013-12-10T12:20:12+01:00 choopananabad.mihanblog.com نسل سومی http://choopananabad.mihanblog.com/post/367

بزکش معدن متروکه در چوپانان

بزکش نام محلی در نزدیکی چوپانان

 منطقه خامو(خُموو) ,بزکش معادن متروکه قدیمی است که سالهاست از رونق افتاده.

نوشته فوق و تصویر از سایت دهستان چوپانان نقل شده ولی متاسفانه اطلاعات مربوط به این معدن بسیار کم است از همشهریان عزیزی که می توانند اطلاعات دقیقی در معرفی این معدن به همگان ارائه کنند مورد استقبال ماست  عکسهای بیشتر را می توانید در اینجا ببینید 

text/html 2013-12-10T12:08:33+01:00 choopananabad.mihanblog.com نسل سومی http://choopananabad.mihanblog.com/post/366

روز خاسته


 سعید ایران نژاد
***********************************

یکی از اقدامات ارزشمندی که قرار است در روز خاسته (یکم دی ماه) انجام گیرد تقدیر از استاد ارجمند محمد مستقیمی (راهی) ست. استاد راهی از چهره های تاثیرگذار بر شعر جوان اصفهان بوده و هست و تمام کسانی که در فضای شعر اصفهان تنفس کرده اند از حضور ایشان بهره ها برده اند. محمد مستقیمی یکی از کسانی ست که سالهای سال در کنگره ی شعر میلاد آفتاب سده (خمینی شهر) حضور داشته و به شعرخوانی پرداخته است.
از استاد راهی 7 کتاب تاکنون به چاپ رسیده است به شرح زیر :
آسمان را بالاتر بیاویز - آن آویشن غریب - شب و ابر و هامون - چه تابستان بی سایه ای - عاشقان ایستاده می میرند - اوج آبی - آیینه پردازان

تقدیر از استاد راهی می تواند تلنگری باشد به مسوولان ادبی شهر و استان و کشور... تا از هنرمندان در زمانی که در قید حیات هستند تجلیل شود.

برچسب‌ها: خاطرات، جاده‌ها، کشاورزی چوپانان، جندق، ورزش چوپانان، معادن، شخصیت‌ها