X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

چوپانان زادبوم من

تو مادر منی

خروجی وبلاگ چوپونون از تاریخ شهریور 1389 تا بهمن 1390


افتضـــــاحیّه

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،درد دلای چوپونونی ،

 افتتاحیه گلزار شهدای چوپانان برگزار شد.
عصر پریروز سه شنبه پنجم مهر مراسم افتتاحیه گلزار شهدای چوپانان با حضور
جناب آقای حسنی فرماندار محترم شهرستان نائین ، سرهنگ صفری فرمانده سپاه
نائین، آقای توسلی ریاست بنیاد شهید نائین، آقای دکتر شریفی ریاست شبکه
بهداشت و درمان نائین و هیئت همراه برگزار شد....

..... مدیریت مراسم بعهده پیمانکار این پروژه، آقای محمد رفیع بود.
 
نکتۀ قابل ذکر عدم هماهنگی و بی برنامگی مفرط برگزارکنندگان بود.
بطوریکه هیچیک از اهالی و حتی تعدادی از خانواده های شهدا تا پایان این
مراسم از انجام آن مطلع نشدند. اعلام زمان برگزاری مراسم و اطلاع رسانی
از بلندگوی مسجد بعد از حضور اکیپ نائینی در چوپانان انجام شد. در حالیکه
فرماندار و ... در کنار گلزار شهدا ایستاده بودند یکی دونفر مشغول نصب
پلاکارد و روبان افتتاح بودند، یکی دونفر میز و صندلی جابجا میکردند و
یکی از سپاهی های نائین مشغول شستشوی سنگ مزار شهدا شد. تابلوی قبلی در
کنار گلزار افتاده بود و یکی دونفر از اهالی و مسئولین آبادی که در آنجا
حضور داشتند فقط عرق میریختند. پس از حدود یکساعت اهالی حدود 30 نفر جمع
شدند و در این مدت هیئت نائینی میهمان دهیار بودند.
روبان توسط پدر شهید بمانعلی طاهر بریده شد  و سپس مراسم با  تلاوت قران
و اجرای آقای محمد رفیع آغاز شد. سپس سرهنگ صفری و بعد آقای حسنی
فرماندار محترم شهرستان سخنرانی کردند. نکتۀ بسیار  اسفناک دیگر خرابی
میکروفن و قطع شدن صحبتهای سخنرانها برای دفعات مکرر بود.  قطع شدنهای
مکرر صحبتها و چسب مالی کردن میکروفن و سیمهای آمپلی فایر  وجهه خوبی
نداشت و در کل مراسمی که برگزار شد در شأن مردم چوپانان و شهدای گرانقدر
این آبادی نبود. فکر کنم این همون میکروفن خراب مسجد بود که شبهای قدر هم
مستفیضمان کرده بود و رئیس شورا میگفت این همین دیشب خراب شده!
در پایان از آقای رفیع تقدیر بعمل آمد و مراسم ب پایان رسید 

پزشکای بسیجی

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

صبح روز چهارشنبه 6/7/90 اکیپی متشکل از 3 پزشک متخصص با همکاری شبکه
بهداشت ودرمان و سپاه نائین به چوپانان اعزام شده و بیماران را بدون
دربرداشتن هزینه ای ویزیت کردند.
این سه پزشک که تخصّصهای قلب و عروق، مغز و اعصاب، و جراح اورولوژی را
داشتند از ساعت 11 الی 14 به مدت سه ساعت بیماران را ویزیت کردند.
داروهای تجویزی توسط این سه پزشک هم بطور رایگان در اختیار بیماران قرار
گرفت. همچنین بهمراه این گروه یک پزشک عمومی و یک بهیار نیز حضور داشتند.
لازم به ذکر است اکیپ متخصّصین از ساعت 8 الی 10 همانروز بیماران انارکی
را ویزیت کرده بودند.

مهد کودک 2

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

دوتا خیر انارکی پیدا شدن و پول مهد انارک را دادند. الان انارک مهد کودک ثابت داره. چوپونون هم 500 تومن از فرمونداری کمک گرفتند. ولی خبری از خیرین نیس. البته نه که خیر نداریم یا نمیدناااا. مشکل ما بی همتی خودمونه. کسی پیگیر نیس. کسی دلسوز نیس دنبال این چیزا بدوه. بی همتی چوپونونیا چیز تازه و عجیبی نیس. همه هم از قبیل همیم. من ک ز کل ناامید بودم. حالا ببینیم ماشالله نجفیان چه میکنه.

شنبه 9 مهر 1390

زبیده رضائیان درگذشت

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

انا لله و انا الیه راجعون

زبیده رضائیان دارفانی را وداع گفت.

شب گذشته خانم رضائیان (مادر آقای ماشالله سلطانی) در نائین به رحمت ایزدی پیوست. عصر امروز پیکر این مرحومه جهت خاکسپاری از نائین به چوپانان تشییع میشود.

برای ایشان طلب مغفرت و برای خانواده اش طلب صبر از خدای منان داریم.
خاکسپاری مرحومه رضائیان صبح فردا یکشنبه 90/7/10 در بهشت سجاد چوپانان انجام میشود.

شنبه 9 مهر 1390

مهد کودک 1

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

پیش دبستانی چوپونون امسال ۸ تا دانش آموز داره. ولی همچنان کلاسها بعلت نبودن معلم برگزار نشده. بالاخره بعد یک هفته امروز آموزش و پرورش نائین آب پاکی را هم رو دستمون ریختند و گفتند امسال از مهد کودک خبری نیست. مگر اینکه بخواهید معلم پاره وقت بفرستیم (۳-۲ روز در هفته) و یا اینکه نفری ۴۰۰-۳۰۰ هزارتومن پولشا خودتون بدید تا معلم بفرستیم. واقعا این مملکته که داریم؟  اگه این ۸ خونوارم امسال بخاطر مدرسه بچه شون از چوپونون برن سال دیگه کلاس اول هم نخواهیم داشت.نمدونم آینده چی میشه. ولی اگه روال این باشه که میبینیم تا آشتیان شدن چوپونون راهی نمونده.

جمعه 8 مهر 1390

نظرخواهی دهیار

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

آقای نجفیان٬ دهیار چوپانان از همه چوپانانیها خواستند که هر نظر و پیشنهادی برای آبادانی چوپونون دارند را ارائه بدهند تا بحثهای کارشناسیتر روش انجام بشه و طبق اولویت شروع به کار بشه. کلاس کار و اوتوریتی و این اداها را کنار بذارت و لااقل بدون اسم پیامتونا بذارت.
اگه من و شما به آبادیمون کمکی نکنیم قرار نی رضوی و حسنی کاری برامون بکننا!
پس یاعلی!

جمعه 8 مهر 1390

سرشماری

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای دگه ،

 آقا سرشماری سال ۹۰ نزدیکه. دوم آبان شروع مشه! الان جمعیتمون پائین اومده. همه کمک کنین تا آمار را به ۲۵۰۰ برسونیم بلکن بتونیم شهری را برا چوپونون بگیریم. اگه موتونت خودتون یا یکی از اعضای خونواده حتما بیایت اگرم امکانش نیس شناسنامه تمام اعضای خونواده را به فامیل یا همسایه های چوپونون برسونت. به من هم برسه یه فکری برمیدارم. فقط خدائیش بیخیال نباشیم.

جمعه 8 مهر 1390

شروع به کار دهیار جدید

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

 آبادی یه جنب و جوش خاصی پیدا کرده. آقای نجفیان کارش را شروع کرده و الحمدلله تا حالا خوب تونسته با مردم ارتباط برقرار کنه. نظرخواهی و تعامل با اهالی از ویژگیهای بارزشون بوده. بیایت خداوکیلی همه با هم کمک کنیم و یه تکونی به آبادی بدیم. خود من خیلی ناامید بودم. ولی با برنامه ها و پشتکاری که از دهیار جدید دیدم راه دوری تا آبادانی آبادیمون نداریم. تو سایت سینا و همینجا نظر بدید به گوش دهیار خواهد رسید.

مراسم ختم مرحومه رضائیان

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

عصر امروز از ساعت 14 الی 16 مراسم هفتمین روز درگذشت مرحومه زبیده رضائیان در مسجدجامع چوپانان و سپس بر سر مزار آنمرحومه برگزار گردید

مراسم سوم مرحومه رضائیان هم روز سه شنبه در همان مکان برگزار شده بود.

برای آن مرحومه طلب مغفرت از خدای منّان داریم.

پنجشنبه 14 مهر 1390

یه دعوای کوچولو

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

هرچی موخام تو حاشیه نرم انگار نمشه که نمشه. امروز دوتا همشهریامون از سر پارک بد ماشین جلوی بانک به سر وکلۀ هم زدن. پاسگاه هم اومده و انگار دعوا یه خورده بالا گرفته. این یه لوله تو کمر اون یکی میزنه و اون یکی هم با لگد به جائی که نباید بزنه مزنه و غش و ... بهرحال همه چیز به شر و ناخوشی فعلاً تموم شده و دوطرف با تهدید به لشکرکشی یه خونه هاشون رفتن.

بابا لااقل حالا این دم انتخاباتی کوتاه بیایت شما را بخدا!

پنجشنبه 14 مهر 1390

سرشماری امسال میتونه...........

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :بقیه شا تو بگو ،

سرشماری امسال میتونه...........

ذبیح: ... آزمونی باشه بر همّت ما چوپونونیا
م.کلانتری: ... اینده چوپانان را ضمانت کنه
جرج: ... درست نیست. ما می تونیم.
مامانم گفت: ... پایندگی و سرفرازی وآبادانی چوپانان
؟؟؟

پنجشنبه 14 مهر 1390

یه موضوع جدید: "بقیه شا تو بگو"

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :مدیــر وبلاگ ،

یه پیج تو فیس بوک دیدم که خیلی خوشم اومد. اسمش این بود "بقیه شو تو بگو". تصمیم گرفتم یه چیزی تو اون مایه ها به سایت اضافه کنم.

یه موضوع را اینجا به بحث میذاریم و نظراتمونا راجع به اون موضوع بصورت کوتاه بیان میکنیم. سعی میکنم بیشتر راجع به چوپونون باشه.

پنجشنبه 14 مهر 1390

سرشماری 3

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :مدیــر وبلاگ ،

اوناییکه از دیشب تا حالا سر به وبلاگ زدن متوجه یه موضوع تحت عنوان "اسمس" شدن که دوتا پست را شامل مشد. اوناییکه از حالا به بعد میان تو وبلاگ دگه این دوتا پست و  موضوع اسمس را نخواهند دید. با نظر و پیشنهاد بعضی دوستان تصمیم به حذف این قسمت کردم تا هم حواشی کمتر بشه -تا لااقل تا زمان سرشماری با خیال راحتتری رو کارمون تمرکز کنِم- و هم اینکه دوستانی که سن کمتری دارن از خوندن بعضی مطالب خیلی معذّب نباشن.

ما برادریمونا ثابت کردِم، شما هم نظراتتونا بدت اگه موخاهت بهترتر بشِم!

چهارشنبه 13 مهر 1390

اولین تغییرات در وبلاگ به احترام نظر دوستان

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :مدیــر وبلاگ ،

اوناییکه از دیشب تا حالا سر به وبلاگ زدن متوجه یه موضوع تحت عنوان "اسمس" شدن که دوتا پست را شامل مشد. اوناییکه از حالا به بعد میان تو وبلاگ دگه این دوتا پست و  موضوع اسمس را نخواهند دید. با نظر و پیشنهاد بعضی دوستان تصمیم به حذف این قسمت کردم تا هم حواشی کمتر بشه -تا لااقل تا زمان سرشماری با خیال راحتتری رو کارمون تمرکز کنِم- و هم اینکه دوستانی که سن کمتری دارن از خوندن بعضی مطالب خیلی معذّب نباشن.

ما برادریمونا ثابت کردِم، شما هم نظراتتونا بدت اگه موخاهت بهترتر بشِم!

چهارشنبه 13 مهر 1390

سرشماری 2

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :مدیــر وبلاگ ،

دم همۀ چوپونونیا گرم. هنو هییچی نشده همه پیگیر سرشماری هستن. چنتا سؤالی که معمولاً میپرسن و شاید سؤال شما هم باشه جواب میدم.

1-
آمار چوپونون حدود 900 نفره. پس ما حدوداً 1600 نفر گیریم.

2-
تضمینی برای شهرشدن با 2500 نفر ندادن. ولی شفاهاً قولشا دادن. بهرحال ما باید تلاشمونا بکنیم تا حرفمون پیش باشه و بتونیم علاوه بر امتیازات زیادی که داریم فاکتور جمعیت هم روش مانور بدیم.

3-
مهم: آقا کی گفته آمارگیری 20 روز طول مکشه؟ همش 4 یا نهایتاً 5 روز طول مکشه. 5 سال پیش 4 روزه تموم شد. اون 20 روز که مگن مال شهرای بزرگه. پس نگران نباشت که از کار و زندگی بیفتت. اگه شما دوشنبه 90/8/2 تا آخر هفته را چوپونون باشت شاید بزرگترین خدمت به آبادی را کرده باشت

4-
بهتره که یکی از اعضای خونواده را با تمام شناسنامه ها بفرستت چوپونون. دگه ردخور نداره. بهترین کار همینه. سعی کنید این کار را بکنید. ولی احیاناً اگه امکانش نبود شناسنامه هاتونا بفرستت چوپونون و دست یه فامیل یا همسایه ها باشه که به اسم شما آمار بده. اگه برا خود منم فرستادت درسته یه کاریش میکنم.

5-
خیلی حواستون باشه دوجا آمار ندت. وقتی آمارتون چوپونون رد مشه دگه تو شهر محل سکونتتون آمار رد نکنت. لذا تموم اعضای خونواده را دقیق در جریان بذارت تا آمارگیرا که در خونتون اومدن آمار ندید. باید اونجا بگید اینجا ساکن نیستید و آمارمونا شهر خودمون دادیم و الان مؤقتی اینجا هستیم. نگید مهمونیم چون اونوقت آمار صابخونه را میخوان.  ملاکشون برا آمارگیری اینه که 15 روز به بالا ساکن باشید. میتونید بگید 5 روز در ماه میاییم و 25 روز را در چوپانان هستیم.

6-
سؤال جدید: بعضی از دوستان راجع به کارشون پرسیدند. سؤال و نگرانیتون بجاهه. چون خیلی ریز و دقیق سؤال مپرسن. کاری که ما باید بکنیم اینه که بگیم خونواده ساکن چوپانانه. برای سرپرست خونوار هم که کار میکنه باید تلاشمونا بکنیم که یجوری تو آمار جا بزنیم. من سعی موکنم خودم دونه به دونه همراه آمارگیرا باشم. ولی نهایتاً اگر موفق هم نشدیم فوقش میگیم سرپرست خونوار میره و میاد و دنبال کار تو چوپانانه و مؤقتی رفته و از این حرفا... بقیۀ اعضای خونوار و بازنشسته ها و خانه دارها با خیال آسوده تر آمارشونا همینجا بدن. مشکلی هم برا کار سرپرست خونوار پیش نمیاد. چون کسی کاری به جزئیات این آمارها نداشته و نداره و فقط کلی جمع میبندن و سیاستهای کلی را تعیین میکنن. هرگز در این آمارها ریز نخواهند شد نگران نباشید.

7-
سؤال جدید: آقا نگران علّافیتون نباشید. احتمال زیاد سرشماری در چوپانان همون روز دوم آبان شروع خواهد شد و خدا بخاد تا ششم تمومه. حقیقتش قانون خاصی نداره و تا پایان دوره آموزشی آمارگیرا هیچ چیزی معلوم نیس. ولی 5 سال پیش روز اول اومدند و 4 روزه هم تموم شد و به احتمال قریب به یقین امسال هم همینجوریه. بازم گوش به زنگ اخبار باشید خبری شد میگم بهتون.

سؤالی بود بپرسید.

بلکن امسال همّت کنیم و چوپونونا شهرش کنیم. ایشالا

چهارشنبه 13 مهر 1390

خالو قذافی و مبارک بیطرف

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :درد دلای چوپونونی ،

تا محرم خیلی دگه نمونده. داره یه سال مشه. محرم 1389 شاید تا خیلی سال دگه تو ذهنامون بمونه. یه مروری بکنیم با هم:
صحبتای درگوشی مردم، اعتراضای علنی تر و بعدشم اون سخنرانی طوفانی شیخ حمید بالای منبر شب عاشورا، حرکت خودجوش مردم بسمت خونۀ بیطرف و تکبیر و صلوات و شعار، فراری دادن بیطرف کلۀ سحر توسط پاسگاه و یکی از اهالی (ع.ک)، صبح هم تخلیه و انتقال اثاث منزلش به شورا، شعاردادن خودجوش مردم و راهپیمائی در خونۀ یه دزد و بعد هم خونۀ خالو، اعزام هیئتی از نیرو انتظامی نائین به چوپونون و قول پیگیری و اخراج قانونی مبارک و قذافی، تهیۀ یه طومار و تقاضای اخراج بیطرف و خالو، چند روز بعد صدور حکم دادگاه و مهلت 15 روزه به بیطرف. سر وصداها زیاد بود و مردم داغ. بالاخره بیطرف اثاثشا بار کرد و رفت. ولی نفر دوم هنوز بود. حکم دومی هم صادر شد. 15 روز مهلت برای رفتن. گریه زاری خالو برای موندن به بهونۀ سال تحصیلی و درس خوندن بچه هاش. کار را به شورا سپردند. همۀ بزرگای آبادی یکرأی بودن و میگفتن باید بره. یه عده آدمای سطحی نگر هم پیراهن عثمان و قران سر نیزه فریبشون داد و بالاخره شورا هم یک اشتباه به کلکسیون اشتباهاتش افزود و تا پایان سال تحصیلی مهلت داد بهشون. نیرو اننتظامی و دادگاه به قولشون عمل کردن. همۀ دزدا و کراک فروشا را جمعشون کردن و بردنشون. هنوزم چنتاشون زندونن. ولی ما چی؟

پیشبینی بزرگان درست بود. قضیه مشمول گذر زمان شد و دگه کسی یادشم نبود. تابستون که شد یه بحث پیش اومد. یه تعدادی میگفتند که اینا آروم شدن و دگه نشستن سرجاشون. دگه باید ولشون کنیم. یه تعدادی هم که اکثریت بودن میگفتن که باید کار را به اتمام برسونیم و به حکم قانون عمل شه. صحبت را با بزرگای آبادی در میون گذاشتیم. همه بالاتفاق نظرشون این بود که خالو هم باید بره از چوپونون. هم مردم میگن و هم قانون. ولی ورود خود ما و شخص من را در این قضیه صلاح نمیدونستن. من هم پیروی کردم و سکوت. خیلی منتظر شدیم ولی فایده ای نداشت. کسی به فکر نبود. حتی الان که حکم قانونی هم دارن حاضر نیستن به خواست مردم احترام بذارن. این قضیه مستقیم به شورا مربوطه. البته شورا این اشتباهات و خیانتای خواسته و نخواسته را زیاد کرده. ولی این قضیه بسیار آشکار و واضخ بود و حتی اینا برای نظر و رأی خودشونم احترام قائل نبودن.

حاج عباس و عباس رفیع و اکبر مرتضوی سه تا عضو شورا ازشون انتظار میرفت اینکار را تموم کنن که نکردن.

شاید الان بیطرف مث حسنی مبارک داره حسرت میخوره که چرا زود میدونا خالی کرده و چرا مث خالو قذافی وانیساد و بجنگه. مسلماً اگه مونده بود درمقابل مردم بیخیال و بی همت ما پیروز بود. چه بسا همین فردا پسفردا اونم اثاثشا بار کنه و بیاد چوپونون. همپای خالو قذافی بشینن به ریش این ملت بی بخار بخندن و دستمون بندازن.

چهارشنبه 13 مهر 1390

تبریک به همکار

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

محمدرضا قیصری ترفیع درجه گرفت.

چندروزی مشه که محمدرضا قیصری به سمت مدیرعمومی شبکه بهداشت و درمان نائین منصوب شده. امیدوارم آقای قیصری در کار جدید و تمام مراحل زندگیش موفق باشه و بتونه پله های ترقیا همینجوری پشت سر هم طی کنه.

آقای قیصری پسر مرحوم حاج علی قیصری و عضو سابق شورای چوپونون و کارشناس بهداشت چندسالی هس که از درمونگاه چوپونون به شبکه بهداشت نائین منتقل شده.

آقای قیصری التماس دعا. الان خیلی کارها موتونی برا چوپونون بکنیاااااااا. ما حواسمون هس!

چهارشنبه 13 مهر 1390

یه صحبت کوچولو

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :مدیــر وبلاگ ،

مطمئنم خیلی از مطالب که تو این وبلاگ میبینت به مذاقتون خوش نمیاد. خواهشی که از دوستان دارم اینه که توجه داشته باشت که این یک وبلاگ شخصیه. وبلاگها دریچه ای از ذهن وبلاگ نویس هستند توی محیط مجازی. این وبلاگم نظرات شخصی منه که وارد کردم. خوب یا بد دگه همینه! من اینم دوستان! اگه مترست بچهوواتون از راه به در شن بگت تو این صفحه نیان چون من ممکنه همه چی بنویسم. هرچیزی که از ذهنم بگذره. بی ملاحظه و با صداقت تمام. از سیاسی گرفته تا اجتماعی و ...

بهرحال نظر بدت خوشخال مشم

یا حق

سه شنبه 12 مهر 1390

تلاش برای چوپونونی شدن

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :درد دلای چوپونونی ،

سال 84 استخدام دولت شدم. به درخواست خودم به چوپونون منتقل شدم. یه معامله win-win. هم من تو شهر و دیار خودم بودم و هم چوپونون یه نیروی ثابت داشت. تو اون اوضاع کمبود نیرو رؤسامونم خوشحال شدند و بلافاصله قبول کردند و من شدم نیروی ثابت چوپونون. ولی یه مشکل وجود داشت.
 
چوپونون پست سازمانی پرستار و 115 نداشت و بالاجبار حکم کارگزینی منا برای خور زدند ولی محل خدمت را چوپونون تعیین کردند. همه چیز به خیر و خوشی داشت پیش میرفت تا اینکه یهو خور شد شهرستان خور. از نائین جدا شد و چوپونون هم که به نائین تعلق داشت و حسابها جدا شد.

شهرستان محروم و تازه تاسیس خور با کمبود نیرو مواجه شد. شروع به استخدام نیرو کرد و نیروهای خودشم از اطراف فرا خوند. این قضیه شامل تنها پرستار ثابت چوپونون هم شد. یادمه دوسال پیش که نخستین زمزمه ها برای رفتن من از چوپونون شده بود بعضیا شدید توی ماتحتشون عروسی بود. یه یارو که عضو شورا بود یه جایی گفته بود شکر خدا از دست فلانی هم داریم راحت میشیم.

خلاصه یه زدوبندایی کردم و چوپونون موندگار شدم. البته نه قانونی. چون قانوناً باید برم و خوریها هم حاضر نبودن کوتاه بیان و قید منو بزنن. بالاخره دوماه پیش رئیس دانشگاه علوم پزشکی اصفهان اومد چوپونون و تقاضای انتقال کردم. ولی جواب درستی بهم نداد. حسنی فرموندار و حسنی نماینده هم قول پیگیری دادند. دکتر شریفی هم پیگیر بود. بعد فهمیدم دکتر شیرانی یه نامه برا سرپرست شبکه خور داده و پرسیده نیاز دارید به مرتضوی یا نه؟ اونم شدید مخالف و گفته ما نمیدیمش. پیگیریها هم فایده ای نداشت و همچنان من قانوناً باید به خور منتقل میشدم.

تا اینکه نتیجه آزمون استخدامی مشخص شد و یکی از نیروهای خور (حسین وکیلی) استخدام شهرستان نائین شد. از ماه آینده وکیلی باید خور را ترک کنه و بره نائین. وکیلی دلش مخاد خور بمونه. خوریا هم حالا سمج نائین و اصفهان هستند که عدم نیاز به وکیلی را بگیرند. ولی دکتر شریفی دمش گرم زیر بار نرفته و گفته مرتضوی را میگیریم و وکیلی را میدیم. جالبه خوریا سمج و دارن این در اون در میزنن که مرتضویا نمیدیم و وکیلی را میخایم. فعلا همه تیراشون به سنگ خورده. ولی قراره با زور رئیس دانشگاه مارا خوریمون کنن برا همیشه.

خلاصه التماس دعا از همۀ همولایتیا دارم. هم به نفع خودمه. هم فک کنم برا آبادی اگه باشم میتونم کمک کنم. هم اینکه حرف خوریا نشه و زرنگ بازیشون نتیجه نده. هم اینکه یه عده دشمنای آبادی خوشحال نشن الکی الکی. هم اینکه مشکل پرستار چوپونون تا 20 سال دگه حل مشه.

توکلت علی الله

سه شنبه 12 مهر 1390

نامه ام به احمد توکلی در هفتۀ دوم لیگ برتر فوتبال 90-91

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :درد دلای چوپونونی ،

سلام آقای توکلی عزیز/اول از همه بگم که خیلی دوست دارم و خیلی چاکرم/دوم هم میگم که من یه آدم بسیار معمولی از یه روستای کوچیک تو استاناصفهان هستم و تنها ویژگی خاصی ک دارم اینه که تنها بچه شهید روستامونهستم/سوم هم میرم سر اصل مطلب:....

ادامه مطلب

نظرات (0)

دوشنبه 11 مهر 1390

اطلاعیۀ دهیاری

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

واگذاری ماشین آلات دهیاری:

1-
کمپرسی آمیکو: واگذاری خودرو با هزینۀ دهیاری با هزینۀ 80% سهم دهیاری و 20% راننده. همچنین جمع آوری زباله توسط راننده ( هزینۀ دونفر کارگر بعهدۀ دهیاری است).

2-
تراکتور بیل دار: رانندگی تراکتور برای دهیاری روزانه 4 ساعت و بقیه ساعات بصورت 70% سهم کارکرد دهیاری و 30% سهم راننده. ضمنا هزینه و مخارج بعهدۀ دهیاری بوده و به راننده ماهیانه مبلغ 150/000 تومان پرداخت میگردد.
3-
بیل بکهو (LD86): به مزایده گذارده میشود با قیمت پایۀ 550/000 تومان.
 
آخرین مهلت ثبت نام تا پایان وقت اداری روز سه شنبه 19/07/90 میباشد

دوشنبه 11 مهر 1390

مراسم دوّم مرحومه رضائیان با حضور شیخ مرتضی

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

عصر امروز از ساعت 2 تا 4 مراسم دوم خدابیامرز زبیده رضائیان در مسجد جامع چوپانان برگزار شد. آخوند که نداریم و شیخ مرتضی پوربافرانی، روحانی انارک که سابقه حضور در چوپانان را هم داره اومده بود. جهت اطلاع دوستانی که شیخ مرتضی را میشناسن، شیخ بزودی از انارک میره و برای ادامه تحصیل راهی قم میشه. گویا الان فقط منتظر فرستادن یه آخوند دیگه است و به گفتۀ خودش اجازه بهش ندادن تا اومدن آخوند جدید بره. همه جا که مث آبادی ما بی در و دروازه نیس که!  جهت اطلاع دوستانی که شیخ مرتضی را نمیشناسن هم بگم که چند سال پیش آخوند چوپونون بود و خدائیش هم فعال بود و دنبال فرهنگ سازی و جذب جوونا بود. پیگیر مسائل مسجد بود و به بسیج و فعالیتاش شدیدا تاکید و غیرت داشت. همین ویژگیهاش باعث شد به تندروی محکوم بشه و آخرشم اینقدر حرف و حدیث بش گفتند تا ول کرد و رفت.
شیخ مرتضی ما خیلی چاکریم و دوستت داریم.

دوشنبه 11 مهر 1390

دیدار سرهنگ یوسلیانی با خانواده شهدا

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،درد دلای چوپونونی ،

بازدید سرهنگ از خونواده شهدا

ظهر امروز سرهنگ یوسلیانی فرمانده انتظامی شهرستان نائین با خانوادۀ شهدای نیروی انتظامی چوپانان دیدار داشت. یه ربعی هم خونۀ پدربزرگ ما -کبلا اکبر سرکویری- نشستند و دیدنا کردی

....مظفری و ایزدی رؤسای پاسگاه چوپونون و انارک و دونفر دیگه هم همراهیشون میکردند. جناب سرهنگ خدائیش کارش درسته و با نیت خیر اومده بود. ولی من که دلم از همه جا پر بود با توپ پر حرف زدم و همه گیله ها و عقده  هام را سر اون بیچاره خالی کردم. سرهنگ هر سال یکی دوبار به خونواده شهدا سر میزنه و همین حال احوال خشک و خالیش دل بابا و ننه را شاد میکنه. باور کنید این پیرمرد پیرزن به همین چیزا هم راضی هستند.
اشتغال عباسعلی چی شد؟
دمش گرم یادش بود. اول از همه سراغ کار عباسعلی -عموی من و برادر شهید- را گرفت. 8-7 ماه پیش که اومده بود تنها خواستۀ ما رسیدگی به کار عباسعلی بود. اونروز ایزدی قول نخلک را داده بود و گفت درستش میکنم. بهرحال گفتیم که نخلک درست نشد. شکاربانی درست نشد. پست برق درست نشد. برای نیرو انتظامی هم که سنش بالاست. این وسط من درددلم گل کرد و یاد کار عموحمید افتادم و بهشون گیله کردم. آخه عموحمید را بعد 10 سال کارکردن در اداره گاز نائین به بهونۀ تعدیل نیرو عذرش را خواستند و نه بنیادشهید، نه فرمونداری، نه نماینده و نه هیچکس دیگه از این آقایونی که ادعاشون فلان خر نر را پاره میکنه نگفتند خرت به چند! جالبه از سه نفر یکی را بیرونش کردند اونم برادر شهید بود. سرهنگ از هیچی خبر نداشت و فقط سر تکون میداد. برای کار عباسعلی ایزدی گفت بیاد انارک پاکت سازی سر کارش میکنیم. پریدم وسط حرفش گفتم پارسال هم قول نخلک را آقای ایزدی دادی. بعد گفتند که ما معرفی میکنیم دیگه با اوناست. راستم میگفتن. ولی ایراد من به ادبیات ایزدی بود . اینکه بگن معرفی میکنیم تا اینکه به پیرمرد وعده بدن که سرکارش میکنیم  و بعد نشه دو مقولۀ جدا بود. ولی به احترام سرهنگ بحثا ادامه ندادم.
سوتی بزرگ
در ادامه برا اینکه سرهنگ نگه اینا فقط در باغ گلایه شون بازه از خودمون هم ایراد گرفتم. بهش گفتم تقصیر اونام نیست همش. هرجایی تو این منطقه یا خصوصیتی دارن. ما چوپونونیا هم ویژگی بارزی که داریم اینه که خیلی "بی همت" هستیم. مثلا یه نامه مینویسیم به شما که ما فلان مشکل را داریم. ولی دیگه پیگیر نیستیم و انتظار داریم شما خودت پیگیری کنی و دوندگی کنی و بعد نتیجه کارو دودستی بیاری تقدیم کنی. مظفری هم در تائید حرفای من گفت: راست میگه و چوپانان توی این 4 سالی که من چوپانان هستم هیچ تغییری توش ایجاد نشده و همونی که بوده هست. پریدم وسط حرفش و گفتم 4 سال کجا بود؟ چوپانان از زمون "خــــدابیــــامــرز شـــآه" هیچ تغییری نکرده و همونجوری مونده!! البته بعد پشیمون شدم . درسته که قرار نیس سرهنگ به دل بگیره یا گله کنه، ولی بالاخره یه مقام دولتی بود و مهمون ما، از من نبود که اینجور بگم. خودم حس کردم که کمی تند رفتم و بهش بی احترامی کردم، با اینکه قصدم بی احترامی نبود و بخاطر دل پرم بود.
دیدار با خونوادۀ شهدا
در ادامۀ بی محبتی مسئولین به خونوادۀ شهدا، یه گلۀ سیاسی هم کردم. بهش گفتم اینی که میگم سیاسی نیست و اصلا تو این خطها نیستم. من طرفدار رضوی نبودم و هیچوقت بهش رأی ندادم. ولی یادش بخیر رضوی تا نماینده بود همه ساله به همۀ خونواده شهدا سر میزد. ولی باور کنید بنیاد شهید نائین بدترین بنیادشهید ایران را داره. من رئیس بنیادشهید را پریروز در افتتاحیه نشناختم و اصلا ندیده بودمش. بعد از مراسم گفتند فلانی رئیس بنیاد شهید نائین بود. رئیسای قبلیش هم بهتر نبودند.
در ادامه هم جریان افتتاحیه را گفتم و گفتم جناب سرهنگ نبودید ببینید که افتضاحیه بود، نه افتتاحیه! سرهنگ حسابی پکر شده بود . باورش نمیشد حتی به خونوادۀ شهدا نگفته بودند! بابا را که اصلا نگفته بودند. من را هم که 5 دقه به اومدنشون. اونم خود اهالی گفتند نه بنیادیها. گفتم که فرموندار اینا وایساده بودند و میزبانها داشتند پارچه میزدن و ... گفتم با این کارشون هم به خودشون بی احترامی کردن، هم به خونوادۀ شهدا و از همه مهمتر به شهدامون. چون در شأن شهدای چوپونون نبود که این مراسم افتضاح گرفته بشه. از مظفری پرسید و مظفری تایید کرد . سرهنگ حسابی دیگه بهم ریخته بود. کم مونده بود به حال زار ما زار زار گریه کنه. ولی گیله ها و دل خونیهای من تمومی نداشت. هر بحثی که رو میشد یه گلایه از مسئولین میکردم. بقول چوپونونیا هر میخی زدن من یه مشکی گلش انداختم.  میدونم فایده ای نداره. ولی همینقدر بدونن که با مردم دهاتی و ساده -که چیزی حالیشون نی- طرف نیستن. خلاصه وقت تنگ بود و کوپن ما هم تموم شد. در پایان ازشون تشکر کردم که زحمت کشیدن و برخلاف خیلیای دیگه فقط اهل حرف نیستن و  خداحافظی کردن و رفتند

واژگونی پراید پشت چوپونون

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

عصر امروز یه پرایدی که از ساری عازم بندرعباس بود، 5 کیلومتر بعد چوپونون تو جادۀ اردکان چپ کرد. خوشبختانه تلفات جانی نداشتند. راننده و خانومش و بچۀ 1/5 ساله شون توسط پرسنل خوب و زحمتکش اورژانس 115 چوپانان (بویژه خودم) به درمونگاه منتقل و سپس با آمبولانس درمونگاه به نائین اعزام شدند.

یکشنبه 17 مهر 1390

عقد آقای موسوی

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

بادا بادا مبارک باداااااااااااااااااااااااااااااااااا
"
جشن عقد"
دوماد: سید جواد موسوی پسر سیدمحمود
عروس: ؟
زمان: دیروز
مکان: اصفهان
تبریک اینجانب را پذیرا باشین، ایشالا که در کنار هم، 120 سال، سایه تون رو سر 10 تا بچه تون باشه

یکشنبه 17 مهر 1390

سفر کربلای خاله سوداب

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

امروز خانم سودابه کلانتری (خالۀ پدرم) باتفاق پسرش، حسن یزدانی و عروسش، خانم رستاقی راهی عتبات عالیات شدند. فکر میکنم خاله سوداب اینا دفه اولشونه که میرن کربلا.
ایشالا زیارتشون قبول باشه و دعا کنن امام حسین ما را هم بطلبه.

یکشنبه 17 مهر 1390

مــــــــــــاین که چقد دلم جوشید!

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :مدیــر وبلاگ ،

قطعی وبلاگمون فقط مختصّ ما نبود دوستان. از ظهر تا حالا ایران بلاگ کامل قطع بود و بالطبع تمام وبلاگائی که سرورشون ایران بلاگ بوده منجمله ما قطع بودند. نمودونت چقد دلم جوشیدا!
بهر حال در پایان میخوام "فردین" بشم و از طرف ایران بلاگ از همه عذرخواهی کنم.
ایشالا که دفه آخرشون باشه.

یکشنبه 17 مهر 1390

آگهی مزایده

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای دگه ،

ارسال به Description: ارسال به 100 درجه کلوب دات کام

شبکۀ بهداشت و درمان شهرستان نائین در نظر دارد داروخانه های بیمارستان حشمتیه نائین و مراکز بهداشتی درمانی تابعه (منجمله داروخانۀ مرکز چوپانان) را از طریق مزایده واگذار نماید. لذا از متقاضیان دعوت بعمل می آید جهت دریافت اوراق مزایده از تاریخ 90/7/16 لغایت 90/7/21 به امور عمومی شبکه بهداشت و درمان نائین (آقای قیصری) مراجعه نمایند.

ضمناً آخرین زمان تحویل پاکتها به شبکه، پایان وقت اداری 90/7/24 خواهد بود.

نظرات (1)

یکشنبه 17 مهر 1390

میلاد حضرت ثامن مبارک

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :مدیــر وبلاگ ،

سلطان سریر ارتضا ما را بس/
فرزند علیِّ مرتضی ما را بس/
در روز جزا که مزد اعمال دهند/
پاداش غلامیّ رضا ما را بس/
میلاد امام رضا را به همه چوپونونیا تبریک میگم.

نظرات (2)

شنبه 16 مهر 1390

مهد کودک 3

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

مهد کودک چوپانان همچنان بصورت 2 و 3 روز در هفته اداره میشه. هزینۀ براورد شده توسط ادارۀ آموزش و پرورش نائین 2/500/000 تومنه که حدود یه تومن را والدین داده اند و 1/5 باقی میمونه. حدود 500 تومن با پیگیریهای آقای نجفیان -دهیار چوپانان- تأمین شده. ولی هنوز یه تومن کسری داریم و آموزش و پرورش هم گفته تا پول نباشه خبری از کلاس ثابت نیست. لازم به ذکره که تمام روستاها و شهرهای شهرستان همین وضعیت را دارن و حتی انارک و بافرون که شهر هم هستن اوضاعشون مث ماست. البته اونا مشکلشون را حل کردند و از خیرین و معادن اطرافشون پول گرفتند و کلاساشون برقرار شده، ولی همچنان چوپانان در رتبۀ آخر همّت واقع شده و تا همین الانش 2 هفته را از دست دادیم.
آموزش و پرورش هنوز تو بحث سرویس معلّما و بیمۀ ماشین و ... هم با اولیا درگیره و قضیۀ پول اونم مشخص نیست. با این اوضاع و شرایط، آدم یواش یواش به این فکر میفته که اگه مدارسمون زیر نظر آموزش و پرورش خور بودند آیا اوضاعمون بهتر نمیشد؟

شنبه 16 مهر 1390

قبولی بدون کنکور

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

ارسال به Description: ارسال به 100 درجه کلوب دات کام

ایشالا که ریا نشه. سال تحصیلی گذشته همشیرۀ اینجانب خانم طاهره مرتضوی تونست تو رشتۀ ICT شاگرد اول دانشگاهشون بشه و به همین خاطر بدون کنکور در رشتۀ مهندسی برق گرایش ICT همون دانشگاه پذیرفته شده و الان هم مشغول تحصیله.
ایشالا که موفّق باشی آجی.

شنبه 16 مهر 1390

جشن عقد آقای خاکسار

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

بادا بادا مبارک باداااااااااااااااااااا
"
جشن عقد"
دوماد: آقای علی خاکسار پسر حسن
عروس: دوشیزه ؟ اهل یزد
زمان: امروز
مکان: یزد
تبریک اینجانب را پذیرا باشین، ایشالا که در کنار هم، 120 سال، سایه تون رو سر 10 تا بچه تون باشه

شنبه 16 مهر 1390

جشن عقد آقا و خانم جلالپور

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

بادا بادا مبارک باداااااااا
دوماد: آقای محمدعلی جلالپور پسر مرحوم عباس جلالپور
عروس: دوشیزه جلالپور دختر محمد جلالپور
(
عروس و دوماد دختر عمو پسرعمو هستن)
زمان: دیروز
مکان: یزد
تبریک اینجانب را پذیرا باشین، ایشالا که در کنار هم، 120 سال، سایه تون رو سر 10 تا بچه تون باشه.

نظرات (4)

شنبه 16 مهر 1390

یه پیشنهاد شـــوم...

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :مدیــر وبلاگ ،

یه پیرمردای آبادی دیروز یه پیشنهاد شوم داد، بقول یکی دیگه از دوستان "از خنده بُر، روده شدم". میگفت شما که دنبال افزایش آمار جمعیت هستین یه نفرا بفرستین دنبال "حسنی مبارک خودمون"، برش گردونین چوپونون!! تا دوساعت وقت هی یادش میفتادم و میخندیدم.

بابا دمتون گرم این پیشنهادا چیه میدین؟ دوتا نظر درست حسابی بدین تورو خدا بلکن یه کاری بکنیم

شنبه 16 مهر 1390

اگه قرار باشه اسم چوپونون عوض بشه بهترین اسم .......ه

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :بقیه شا تو بگو ،

ذبیح: همون خود چوپانان
علی عمو: همون چوپانان
سعید: اگرمردم توسرشماری همت کنن باید اسمشا بزاریم (( همت آباد ))وگرنه همون چوپونون بسه
یاغی: چپنون چپنونه
سینا: چوپانانDescription: http://chopponoon.mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/41.gif

     : عروس کویر

     : من تازه تونستم حالیه دوستام کنم چوپونون کجاست حالا می خواین اسمشو عوض کنین

رضا اصغر: مرد ابادDescription: http://chopponoon.mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/39.gif

سینا: فقط چوپانان
319:
نیستان
محمدرضا: فقط وفقط چوپانان
      :
پاریس کوچولو
حامد: یا خود چوپانان یا عروس کویر.
جمعه 15 مهر 1390

تغییر کاربری وبلاگ با نظر دوستان

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :مدیــر وبلاگ ،

هدف اصلیم از زدن این وبلاگ آرزوی دیرین خودم بود که یه وبلاگ یا سایت از خودم داشته باشم. استارتشم کی بود؟ یادمه یه مقاله خوندم چند سال پیش که گفته بود کسی که کار با کامپیوترا ندونه بی سواد محسوب مشه  و تا سال 2010 اگه کسی وبلاگ از خودش نداشته باشه بی سواده. دلم میخواس یه سایت داشته باشم که اهداف شخصیم، درد دلام، راجع به سیاست، امام علی، جوک و خنده مسخره بازی، چوپونون، پدرم، آهنگائی که دوس دارم و ... را با بقیۀ دوستام به اشتراک بذارم. ولی انگار ظرفیّت جامعه چنین چیزیا قبول نموکنه و مجبور موکنه آدما که خودش نباشه. چون یه مصالحی را باید در نظر بگیریم. مثلاً اسم کسیا نیاریم برا حفظ آبروش که این با حقیقت گوئی منافات داره، یا اینکه جوک و ... نگیم تا نوجوونا چش و دلشون وانشه، یا برای اینکه نپرن مشتریامون اون چیزیا که مردم میخوان بنویسیم یا لااقل بیشتر بنویسیم.  لذا الان  بیشتر موخام رو اتّفاقای چوپونون و هرچیزی که مربوط به چوپونونه زوم کنم و علائق شخصیما بیذارم برای بعد. از همه دوستان همعقیده و همرأیمم مخام که تو این راه یار و یاورم باشت و کمکم کنت برای سربلندی چوپونون.

موزۀ چوپونونیا

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

چند روزیه که موزۀ مردم شناسی اشکذر با همّت چوپونونیا در محل حموم باغستان اشکذر مشغول به فعالیت شده.
موزۀ مردم شناسی اشکذر که محل جمع آوری و حفاظت از اموال و اشیاء قدیمی شهرستان صدوقه، چندماهی میشه که با بودجۀ 300 میلیونی راه اندازی شده. مدیریت این موزه را خانم فاضلی و آقای مختار، دوتا از جوونای فعّال در عرصۀ فرهنگ چوپونون بعهده دارن. علاوه بر اشیاء قدیمی شما میتونید در این موزه از مشاغل سنّتی مثل کاربافی و ریسندگی و ... هم دیدن کنید و از محیط چاییخونۀ سنّتی و بسیار زیبائی که این عزیزان راه اندازی کردن لذّت ببرید.
حتماً به یکبار دیدنش میرزه و حتی میتونین تو مسیر چوپونون-یزد یه "نیــم چـُـســکۀ" خوبی اونجا داشته باشین. ایشالا عکسای زیبای این موزه را بزودی تو سایت سینا یا خبرگزاری خواهیم دید.       و مِن اللهَ توفیــــق

پنجشنبه 21 مهر 1390

چرا ما این حالی هسیم؟!

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :درد دلای چوپونونی ،

اینکه میگم انتقاد نیست. بهم ثابت شده، ولی دلیلشا نمدونم. میدونم اکثر کاربرای اینترنت تماشاچی هستن و خودشونا وارد بحث نمیکنن. سرشون درد نمیکنه لذا دسمالش نمیبندن. این دوستان نمیدونن مشارکت در بحث و یه نظر ساده چقد میتونه ما را امیدوار کنه و چه اشتیاقی برای ادامۀ کار ایجاد میکنه. کاری به این دوستان ندارم فعلاً. این بحث باشه برا یه درددل دگه. حرف الانم اینه که مابقی دوستامون برای نظرات منفی خودشون بیشتر ارزش قائلن تا نظرات مثبتشون. اگه یه فکر و ایدۀ مثبت داشته باشیم حاضر نیستیم به خودمون زحمت کلیک رو نظرات و تایپ نظرا بدیم. ولی همین خودِ ما اگه با یه قضیه مخالف باشیم حاضریم تومار هم پر کنیم و دنبالش باشیم. این رویه بنظرم درست نمیاد، چون بتدریج مطالب مثبت کنار گذاشته میشن و از هدفمون دور میشیم. یه مثال بزنم. دهیار از همه خواسته همفکری کنیم باهاش و نظری داریم بهش بدیم. چقد استقبال شد؟  چند نفر کامنت گذاشتن و ایده های خودشون یا ایده هایی که تو شب نشینیا و غیره شنیدنا ارائه دادن؟
شما بگید چکار کنیم؟

پنجشنبه 21 مهر 1390

یه کار زیبا!

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

تو این بلبشوی مملکت که همه دنبال چرخوندن زندگی خودشونن و کسیا با کس دگه کاری نیس یکی از بچه اربابی های قدیم یه کار بزرگی کرده. این بزرگوار برای زیباتر شدن نمای روستا گوشه ای از ملک شخصیشونا به چوپانان تقدیم کرده و از دهیاری و بنیاد مسکن خواسته نقشه های خودشونا مرور و نتیجه را بهشون اعلام کنن. ایشون میخوان تا جائی که به زیبائیِ خیابون کشی روستا کمک کنه از زمینشون عقب نشینی کنن.
دستتون را میبوسیم و همین که اینهمه به آبادیتون علاقه نشون میدید امیدها را توی دلامون زنده نگه میداره.

پنجشنبه 21 مهر 1390

بزودی شروع به کار احداث لاین دوم نائین-طبس

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

تا یکی دوهفتۀ دیگه فاز اول احداث لاین دوم مسیر نائین-طبس شروع میشه. پیمونکار فاز اول این پروژه شرکت بهار دیمۀ اصفهانه. در فاز اول پروژه جادۀ نائین-انارک دوبانده میشه. فاز دوم از کیلومتر 35 چوپانان تا خور و فاز سوم از خور تا طبس خواهد بود. پروژۀ دوبانده کردن جادۀ نائین-طبس میتونه تا حدودی برای چوپونونیا اشتغالزا هم باشه. هم مستقیماً با جذب نیروهای بومی و هم غیرمستقیم با توجه به حضور مستمر و پرتعداد کارگران و ... در منطقه! من خودم پیگیرش هستم. اگه کسی مایل به کار هست اسم و مدرکشا تو قسمت نظرات بنویسه تا باهاشون صحبت کنیم.

چهارشنبه 20 مهر 1390

پس نگیدا!

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

من نگفتم شما هم جائی نگید. پریروز هفت برادرون بعد از چند سال ستارۀ سهیل را در چوپونون پیداش کردن و فعلاً به اسیری بردنش. بابا از قدیم گفتن "دودوتا میشه چارتا"! مملکت حساب داره! امیدواریم مشکل همشهریمون حل بشه و هرچه زودتر بره سر زندگیش!

چهارشنبه 20 مهر 1390

پیرایش مکث

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

آرایشگاه مکث چندروزه که در چوپونون افتتاح شده و شروع به کار کرده. آرایشگرش تقریباً غریبهه ( برادرِ دومادِ شمسعلیِ کلانتری)، آقای مالکی همه روزه آمادۀ ارائۀ خدمت به چوپانانها هست و بعد مدتها معضل موهای بلند و آشفته هم رفع خواهد شد. حالا تا ببینیم دست کارش چطوره!

چهارشنبه 20 مهر 1390

عقد آقای محبوبی

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

جشن عقد
دوماد: غلامرضا محبوبی پسرعیدمحمد
عروس: ؟ اهل یزد
زمان: فکر کنم شب میلاد امام رضا (ع)
مکان: یزد

سه شنبه 19 مهر 1390

دکتر افشاری با خانوادۀ جدید برگشته

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

 حتماً دکتر افشاریا همه میشناسید.4-3 سالی پزشک درمونگاه بود و بخاطر ویژگیهای خاصی که داشت نقل اکثر مجالس بود. اتفاقاً یکی از کسائی که پا تو کفشش کرده بودن خود من بودم. از اون اخلاقیات و روحیات خاصش که بگذریم اگه خاطرتون باشه دکتر افشاری همش با مادر و خواهرش میومدند چوپونون . مادر دکتر گاهی نقش اسکرین را ایفا میکرد! یعنی مریضای عصر و شب اول توسط مادر دکتر ویزیت میشدند و اگه ایشون تشخیص میدادن که اورژانسیه که صدای گلپسر میزدن، وگرنه مریض را ردش میکردن! صحبتا کوتاه کنم که دکتر بعد از رفتن از چوپونون یه مدت انارک و کجون بود و تو همین مدت کوتاه که کجون بود با پزشک اونجا آشنا شد و خیلی زود خانم دکتر ناظری شد خانم آقای دکتر افشاری. دکتر افشاری و خانمش 15 روز ایلام خدمت میکنن و بقیه ماه را میان تو منطقه که این یه هفته را به پست چوپونون خوردن. الانم آقای دکتر خانوادۀ قدیمی را -که بنظر جزء لاینفک میومدن- انارک جاشون گذاشته و با خانوم دکتر اومدن چندروز چوپونون. برای ایشون آرزوی زندگی خوب و خوش و مدارج بالاتر را داریم.  

سه شنبه 19 مهر 1390

جلسۀ شورا و دهیاری با بخشدار

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

دیشب سرپرست بخشداری انارک، آقای عادل زاده مهمون دهیاری بود. در جلسۀ دیشب بین شورا-دهیاری با بخشدار راجع به مسائل آبادی بحث بعمل آمد. منجمله قضیّۀ پیش دبستانی هم مطرح و قرار بر پیگیری شده است.

سه شنبه 19 مهر 1390

سفر کربلای سرکویریا

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

چند روزه که آقایان اسفندیار سرحدی، حاج مصطفی یزدانی، حاج محمد خرامان، علی خواهان و خانمها زینب خرامان، سکینه بگم طباطبائی، سیده سلما طباطبائی، آغابییگم مرتضوی و معصومه یزدانی عازم عتبات عالیات شده اند.
از ایشون التماس دعا داریم

دوشنبه 18 مهر 1390

اوضاع اینترنت خرابه

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :مدیــر وبلاگ ،

امروز هم اینترنتا خوب نبودن. از صبح چندبار قطع و وصل شده. الان هم سرعتش بالا نیست. فیس بوک و یوتیوب هم فیلترش شکسته شده بود برای چند ساعت و بدون فیلتر شکن میشد بری توش. امیدوارم زودی درست شه که کار زیاد داریم.

دوشنبه 18 مهر 1390

مریض شدن در چوپانان ممنوع

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،درد دلای چوپونونی ،

از دیشب چوپونون بی پزشک شده. پزشک ثابتمون ( خانم دکتر هنرمند) که انصافاً هم از نظر سواد و تجربه خیلی وارده و هم شخصیت و اخلاق بالائی داره دیروز شیفتش تموم میشه و حتی اضافه بر اونیکه از شبکه بهش میگن وامیسته. شبکه امروز پزشکیا جایگزین نمیفرسته و با آسودگی خاطر هرچه تمامتر گفتند حالا یه روز چوپانان بی پزشک باشه. درسته که مردم ساکت و کم حاشیه ای داریم، ولی اینم درست نیست که حالا کارای درمونگاه چوپونون به لطف دکتر شریفی رو غلتک افتاده یکی دوتا تو شبکه پیدا بشن و نبودن پزشک مجدداً عادی قلمداد بشه. عصر امروز یه مرد سوختگی داشتیم و متاسفانه پزشک نبود که معاینه دقیقی روش انجام بده. بالاخره هم خونوادش از یزد اومدن بردنش یزد. از آقایون میپرسم خودتون و خونوادتون را جای این آقا با 5% سوختگی درجه 2 و 15% سوختگی درجه 1 گذاشتین؟
از شورا و دهیاری تقاضا داریم برای یک ساعت عدم حضور پزشک هم کوتاه نیان و از شبکه بهداشت برای این یه روز جواب بخوان.
در پایان اول از خدا میخوام تا زمانیکه پزشک جایگزین نیومده هیچکس مریض نشه و کارش به دوا دکتر نکشه، دوم هم همینا میخوام، سوم هم همینا میخوام، دست آخر از خدا میخوام اگه قرار باشه اتفاقی برای کسی بیفته اون کس از مرتبطین همین آقایون باشه بلکن دیگه اینقد بی تفاوت به سلامت و جون مردم نگاه نکنن.
از آقای قیصری هم انتظار داریم این چک و چونه ها را بزنه اونجا تا این اتفاقات عادی و روزمره نشه.

دوشنبه 18 مهر 1390

تبریک به دکتر مهدی

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

دکتر مهدی هم به جرگۀ متخصصین پیوست.
در کنکور دستیاری امسال آقای دکتر مهدی حلوانی تونست قبول بشه و داره تخصص داخلی میخونه. خونوادۀ حلوانی دارن یه رکورد تو چوپونون از خودشون جا میذارن. بعد از دکتر عباس (متخصص اطفال) و دکتر ابوالحسن (متخصص و فوق تخصص ریه)، دکتر مهدی سومین برادر متخصصشونه.
ایشالا که موفق باشن و بتونن به همه ایرونیا و چوپونونیا خدمت کنن.
از همینجا به دوست خوبم دکتر مهدی تبریک میگم.

دوشنبه 18 مهر 1390

بزرگترین شخصیت چوپونون -از اول تا حالا- ....... بوده

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :بقیه شا تو بگو ،

ذبیح: .... حاج محمد زاهدی
رضوی: .... اولین شهید چوپانان شهید بمانعلی طاهر و درپی آن سایر شهدا روستا خصوصاشهیدغلامرضا مرتضوی نتها شهید متاهل روستا وشهید مهدی اسکندری شهید ۱۵ساله روستا
 
؟  : .... یا ا...، من میگم همه شهیدای چوپونون
 
؟  : .... من میگم خالو،چون ازاری نمى رسونه!!!!
 
؟  : .... من میگم دایوو
رضا اصغر: .... محمدرضا حلوانی شکاربان
شاهد: .... شهدا
غلامرضا پاسیار: بنظرمن مرحوم حاج محمدزاهدی ومحمدهایی که چوپانان رابوجودآوردندوهیچگاه به مردم زیردستشان زور نگفته اندوباعث بوجودآوردن کار در زمان حیاتشان شده اندضمنآمحمدبه معنای ستوده است واین نام بعداز چوپانان بهترین نام برای این آبادی میباشد
دوشنبه 18 مهر 1390

سنگ بزرگ نشونۀ نزدنه!!

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :درد دلای چوپونونی ،

همه دلشون میخواد آبادی پیشرفت کنه. تو اینش شکی نیست. ولی یه عده ناامیدن و میگن دیگه فایده نداره، یه عده دوست دارن یجورایی بشه ولی خودشونا درگیر نمیکنن و میخوان بقیه زور بزنن و اونا حالشا ببرن، یه عده بین ناامیدی و امیدواری موندن و هی اگر میارن تو کار، یه تعدادی هم امیدوارن و حاضرن کمک هم بکنن.
تعداد زیادی از دوستان این بحث را مطرح میکنن که فاصلمون تا 2500 خیلی زیاده و امکانش نیست. 1600 نفر کم داریم!؟ اووووووووووووووه! ..... برا همینم کارمونا بیفایده میدونن!
و امّــــــــــــــا ....
1-
پنج سال پیش شاید خیلیا یادشون باشه. تک و تنها افتادم دنبال کارای آمار، تنها کمکم دکتر حلوانی بود که پشتگرمیم همش از اون بود، تنهایی با تماسای مکرر 300 تا شناسنامه جمع کردم و آمار 1200 نفری به 1500 رسید. بگذریم که چه عذابایی کشیدم. ولی حرف من اینه: اونسال تنهایی 300 تا جور شد، آیا امسال با این همت جوونا و کمک اینترنت و ارتباطای بیشتر و اینکه تعداد زیادی دنبال کار را دارن 1600 نفر جور کردن غیرممکنه؟ همت خودمونا دست کم نگیریم!
2-
بفرض که زورمون نرسید به 2500 برسونیم ، ما اگه جمعیت را به 1500 برسونیم شورای آینده 5 نفره میشه و این کج اخلاقیایی که الان تو شورا میبینیم به حداقل میرسه. بودجۀ آبادی بیشتر میشه و ....
3-
آمارگیری تموم مشه و هربار که میایید چوپونون و اوضاع خرابشا با انارک و ... مقایسه میکنید دلتون خواهد سوخت که ایکاش ما هم فلان و چلان! لااقل تو این قضیه کمک کنیم که پسفردا سرمون جلو خودمون بالا باشه که ما که تلاشمون را کردیم و نشد.
4-
آقا سایت خبرگزاری حدود 1000 تا روزانه بازدید داره. فقط کافیه نصف این تعداد -که اکثرا جوون هستن- همت کنن، با خونواده صحبت کنن و با پدر و مادر و خواهر برادرا وردارن بیان چوپونون. اگه همشونم 3 نفره باشن مشه 1500 نفر اضاف! بابا فقط یه یاعلی کارشه! فقط!
و
باز هم خواهش موکنم! هرچی شما مگت درست! همین یه بارا به حرف من نادون گوش کنت شما! یه 4-3 روز به خودتون عذاب بدت و بعد که شهر شدِم مث انارکیا یه عمر حالشا ببرت!
مشه بخدا! اگه پا پس نکشت مشه!

جارو پشت مسافر

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :رسوم و اطلاعات چوپونونی ،

قدیمیای چوپونون معتقد بودن جارو کردن پشت سر مسافر شگون نداره و باعث میشه مسافر به سلامت نرسه.

شنبه 23 مهر 1390

قطعی همراه اول

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

از عصر امروز (حدود 6-5) همراه اول تو چوپونون آنتن نداره و همچنان قطعیش ادامه داره.
اگه پشت خط یا اسمس موندین نگران نشین فقط، ایشالا که بزودی رفع مشه.
_______________________________
قطعی همراه اول همچنان ادامه داره، نمدونم چوپونون فقط اینجوریه یا سراسریه!!

شنبه 23 مهر 1390

هیشکه بیکار نی؟

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای دگه ،

یه رانندۀ پایه یکی چوپونونی! اگه کسی جویای کار هس هرچه زودتر خبرشا بده حتماً!
شروع به کار همین فردا یا پسفردا!

شنبه 23 مهر 1390

قدیما

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :اشعار چوپونونی ،


                                                  
قدیــــــــــما

به دور از نـامـرادیــــــــهای حـالــــا                   یه یادی میکنم من از قدیمــــــــــا
قدیـمـــــا بود و بی پولیّ و زحمت                    تلاشی روی مُلک، امّیــــدِ رحمت
قدیما پول نبود امّا خوشی بــــــود                    اگر چه ساعت 9 خامُشی بــــــود
روزا جسم همه رنجـــــــور میشد                    ولی شب دلخوشیها جــور میشد
شبا چاربیتی خونا خوش موخوندن                    جوونـــا پیـــشِ باباهـــــا موموندن
قدیـــما یکــــــدل و یکـــــیار بودند                    خروسخــون تا به شـب پرکار بودند
جـوونــــا پـر نشـاط و شـــاد بودند                    بــرا خـرمـن هـمـه پـا "داد" بـودند
دلـم تنگـه، بگـم من از کجایــــش                     میــــونه یا سَـران یا کدخدایــــش
قدیــــــما پـنـج محمّد مـرد بودنـد                     اربابــا، رعـیّـــــتـا همــدرد بودنــد
چیشد اون جشن شلغمکار چوپنون                 چیــشد اون فکرای بیــدار چوپنـون
کجا رفت مصطفی شیخ میرزامهدی                کجـــا رفت حــاج ریــاضِ ایـن آبادی
کجـــان عبدالرحیــمــا، زاهدیــهــا                    کجـان میرباقــر و میرسیدعلیــهــا
چیــشد دلســـوزیـایِ آقـابیــکــی                    خانم فخری، سعیدی، میرزابیگی
چیشد شیخ و چیشد حاج ممّد ما                   یـکـایـک اربـابـای کـارآمــــــــــدِ ما
چی شد اون مـالکِ ازخود گذشته                    چرا کشتـیِّ ما در گِل نشســــته
قـدیـــمــــا بـود و رفتـن آمــدن ها                    به قربـــون پــدر مــادر شـــدن ها
کجــان اون شب نشیـنای قدیمی                   شترهــــا، سـارَبــونــــایِ قدیمی
کجان اون رعـیّـتا که توت موکاشتن                   کجا رفت برقی که هیچ جا نداشتن
کجان اون پـــــنــــج برجِ قـامت افراز                 کی بود میگفت که من میسازمش باز
کجــــا رفت مـحـضـــرای اون زمــونه                قــراول خـــونه و انصـــــــاف خـــونه
کـجــــــا رفت آسیــاب آبـیّ و بـادی                 چی شد چوپّــــونِ دهــوار و رووادی
چـــی شــد اون کـوره و آجرپزامــون                چائـی تـو کـافــۀ باقــرسـیــــامـــون
غریب خونه غریـــب افتــــاده حـــالا                 دبیــرستان عجیــــب افتــاده حـــالا
غریب خونه که خاکـش بر هـوا رفت                 غریب بی خونه شد غیرت کجا رفت
بنــــــازم ایـن دهــاتِ نازنیـــــــن را                  بلـه، چـوپـنــــون، دیـارِ اوّلـیـنهــــــا
کی این الماسا اینجور خوش تراش کرد             برلـیــــانـی تمیــــز و پـربـهــــاش کـرد
ببین چوپنـون و نظم هندسیشـــــا                  ببین شطرنجـی و مهندسیشــــــا
نـگـــاه کـن بـادگیـرا و برجکاشــــــا                  ببیـن راچـونه و خرپشته هاشــــــا
                                   "
ولی افسوس از حالا و از ما"
                                   "
قدیما هی قدیما هی قدیما"
90/1/24

شنبه 23 مهر 1390

پرنده های چوپونونی

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :رسوم و اطلاعات چوپونونی ،

اینا پرنده های چوپونونی هستن! اگه چیزیا از قلم انداختم بم بِگِت!
ابابیلو، ارزن خورو، چوغو=چوروکو، چوغو بهشتی=بهشتیو، گوه خورو، بوقلم، دم سیخ کنو، قطارو=مرغ قطار، کَرکَری، شهیدکنو=هلاک کنو، مارگیر، شونه به سرو، کاکلو، سینه سرخو، سینه سیاه، سارگ(سینه سبز، سینه زرد، زنبورخور)، مرغ بوف، لابتّه ای، لپتو، تِهی، جوخشک کنو، آهوبرّه، جوخورو، چوری، مجـووه، سیک سیکو، چرخ ریسو، زلوخورو، کوکووه، ؟؟؟

شنبه 23 مهر 1390

یه چندروزی کمپیدا!

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :مدیــر وبلاگ ،

از امروز بخاطر مشغله های زیادم کمتر آن میشم و شاید یخورده کمپیدا باشم. هرچی شما کرده و این سایت! نظرای بَدبَد ندید فقط، مطلب مرتب میذارم ولی دوستان خودشون جواب سوالا و شبهات همدگه را بدن دگه!
                                                                                                                                           
یا علی

جمعه 22 مهر 1390

بهترین اسم برا تیم فوتبال چوپونون ....ه.

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :بقیه شا تو بگو ،

ارسال به Description: ارسال به 100 درجه کلوب دات کام

ذبیح: شهدای چوپانان
یاغی: سید جلال الدین
        :
مانیز نظر میدهیم  (پلاک)
319:
پلاک
علی اکبر مراد: ذوالفقار کویر
حسین خسرو: سلام. متاسفانه بابی توجهی اعضای شورا و دهیار قبلی به ورزش اصلا تیم فوتبالی باقی نمونده که بخواهیم اسمی براش تعیین کنم با این حال به نظر من بهترین اسم "امید چوپانان"
علی عمو: الماس کویر
نفس: ایول امیدچوپانان عاااااالیه
      :
اسم یکی از پرنده های چوپونونو بزارین مثل ابابیلو هههه
حامد: الماس کویر
الف: پرشین گلف
مجتبی: الماس کویر
محمدرضا: پرسپولیس چوپانان
عباس خرامان: ستوده چوپانان 
؟؟؟؟

جمعه 22 مهر 1390

فقط یه شماره پلاک

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

من که کاری به این کارا ندارم، اهلشم نیسم. ولی امشب یه تریلی (اسکانیا بود فکر کنم، از این یخچالیا)، رنگشم شب بود ندیدم، کراک اورد تو چوپونون و به یکی از برادرای توزیع کنندمون تقدیم کرد. جالبه که دقیق روبروی اورژانسم وعده کرده بودن. تنها کاری که تونسم بکنم اینه که شماره ماشینشا بردارم. (ایران45). خلاصه اگه جایی دیدینش من مسئولیتیا گردن نمگیرم، حتماً زنگ به پاسگاه بزنید.

جمعه 22 مهر 1390

نوروزی دیگر میسازیم!

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :مدیــر وبلاگ ،

10 روز مونده. خیلیا یاعلیا گفتن و یه عده همچنان بیخیالن. تبلیغات این هفته -مث تبلیغات هفتۀ آخر انتخابات- اهمیت زیادی داره. همه به امید همدگه نباشیم. هرکدوم یه سهم کوچکی هم شده تو این قضیه داشته باشیم. اگه همه با هم باشیم و تلاشمونا بکنیم باور کنین حتی به 5000 هم میرسیم.
                                                                   "
یه خواهش"
قبول کنین که خیلیا برای کمک به سرشماری میان چوپونون. از بقیۀ همشهریا یه خواهش دارم. اگه برای سرشماری هم اهمیتی قائل نمیشین لااقل این چندروزا وردارت بیایت چوپونون تا دیدارها با فامیلاتون تازه بشه. فکرشا بکنین خیابونا مث عید شلوغ بشه، از هوای پائیزی چوپونون که دست کمی از بهار نداره لذّت ببرین. تو هر خونواده جوونا سرخیر بشن و یکی یکی زنگ به فامیلا بزنن تا همه با هم از دوشنبه تا جمعه تو چوپونون جمع بشن.
                                           " 
با کمک هم یه نوروز دگه تو چوپونون درست کنیم"

جمعه 22 مهر 1390

عیادت

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :رسوم و اطلاعات چوپونونی ،

چوپونونیا موقع غروب به عیادت بیمار نمیرفتن!
میگید چرا؟

جمعه 22 مهر 1390

رسوم و عقاید

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :مدیــر وبلاگ ،

یه نگاه به سمت راست قسمت "طبقه بندی" بندازین.
........
دیدین؟ یه موضوع جدید اضاف کردم تا یه خورده از خشکی در بیاد وبلاگ. تو این قسمت هر یکی دوروز یه بار یکی از رسوم یا عقاید قدیمی چوپونونیا میذارم براتون و ایشالا به بحثش میذاریم تا هم علت و هم پیشینۀ تاریخیشا دربیاریم. این قسمت فقط با نظرات شما زیبا میشه دوستان.             یا علی

خوردن پا به جارو

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :رسوم و اطلاعات چوپونونی ،

اون قدیما اگه موقع راه رفتن پای کسی به جارو برخورد میکرد، برای جلوگیری از شومی و نحوست، خلالی از جارو را جدا میکردند و با آب دهن خیسش میکردند و اونا پشت سرشون مینداختن.
...............
البته این قضیه مربوط به جاروهای دستیه که با برگۀ خرما درست میکردن! فردا نزنین جاروبرقیاتونا بشکنین و بگین ما به سنتها احترام میذاریمااااااا!

چهارشنبه 27 مهر 1390

صحبتی با مرحوم جعفر حلوانی

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خاطرات چوپونونی ،

چند جمله ای از مصاحبت پیلارسال با مرحوم جعفر حلوانی:
در سال 1309 به دنیا اومدم. 15 ساله بودم که به چوپانان اومدم. در اون زمان کشاورزی 5-2 بود. یعنی 3 مَن ارباب برمیداشت و 2 مَن رعیّت. اون زمون چوپانان آسیاب آبی داشت که علی اکبر کبلا قاسم اداره میکرد. هر اربابی که روز آبش بود دگه کسی حق نداشت بدون اجازه برای کسی گندم یا جو آرد کنه و اگه کسی نیاز به آرد داشت باید از اربابی که روز آبش بود اجازه بگیره و گندمشا آرد کنه. ارباب این اجازه را داشت که هرسال رعیّت خودشا عوض کنه. رعیتا هیچ خونه ای نداشتند و هر اربابی یه اتاق به رعیت خودش میداد. ابادی دشتبون داشت. دشتبون کسی را جز کشاورز نمیذاشت به دشت بره و حقوق اونا روی ساعت آبی که داشتند بش میدادند. دشتبون چوب بلندی داشت و یه دمپُر داشت که با اون کلاغا رامیکشت تا محصولا از بین نبرند. به یادیِ من کبلاعباس دشتبون بود و بعدشم حسنعلی افضل که خیلی هم جدی بود و یه بچه هم نمذاشت دشت بره. در اونزمان یعنی حدود 1325 از کمباین(که پیرمرد کنبانگ تلفظش میکرد) خبری نبود. کشاورز چنتا کارگر میگرفت و درو میکردند و خرمن مکردند. وسیله ای بود بنام گردون که الاغ یا گاو را به گردون میبستند و یک هفته سوار گردون میشدند و الاغ را میزدند تا  بدوه و این خرمن خرد بشه. بعد با پارو و چارشاخ  خرمن کوفته را بادکش میکردند و گندم را از کاه جدا میکردند و به گفتۀ اون زمونا "داد" میبستند و بالای گندمها را تخت میکردند و با یه دسته اسفند یا نام علی یا محمد را رو خرمن مینوشتند. شب بغل خرمن میخوابیدند تا اول صبح که هوا خنکه  خرمن را وزن کنند. با ترازو 6کیلو 6کیلو میکشیدند. قپّـون وجود نداشت.ترازوی اول را که میکشیدند میگفتند: اول به نام خدا یک و هر من را که میکشیدند از امام اول تا دوازدهم را میگفتند و باز ازنو. در اون زمون کافه و قهوه خونه وجود نداشت. سه چارتا خونۀ خشت و گِلی بود بنام غریبخونه. اگر مسافری میومد جاش تو غریبخونه بود. غریبخونه جای مخصوص برای شتر و خر و اسب مسافرا هم داشت تا در اونجا استراحت کنند. در اون زمون خیابون و خونه ای نبود. فقط یه قلعۀ بزرگی بود که نفوذ ناپذیر بود. چهار برج بلند چهار طرف این قلعه بود. قلعه یه در بزرگ داشت که شبها اونا پشت بند مکردند و صبح وا مکردند. دورتادور قلعه اتاق اتاق بود که هر خونواده داخل یه اتاق بودند. در این اتاق گوسفند بود، مرغ بود، هیزم بود، خونواده هم زندگی مکردند. در اون زمون بزرگ آبادی حاج محمد زاهدی پدر حاج ابوالقاسم زاهدی بود و شیخ مستقیمی و میرزامهدی و محمد حاج عبدالله بقائی و رحمتعلی عمادی و باقر حاج محمد و محمد حاج محمدعلی اربابهای اصلی و بزرگ بودند و در اصل بزرگ اینا حاج محمد زاهدی بود که انسان بسیار باتقوا و خوبی بود و هوا رعیّت جماعت را داشت.
بعد از اون آب حجت آباد را دراوردند و هرکسی هرقدر ملک چوپونونا داشت همونقدر در حجت آباد هم داشت و بعد آشتیان را دراوردند. چنتا از کشاورزای چوپونونا به حجت آباد و آشتیان فرستادند تا اونجا مشغول کشاورزی بشن. کدخدای اون زمون آق محمد اسّـــا علی بود و بعد جعفر مندلی شد. کدخدای اون زمون حکم شورای الان را داشت و اختلاف بین مردم را حل میکرد و به مشکلات مردم رسیدگی میکرد. مردم هم احترام زیادی برای کدخدا قائل بودند و تا اربابهای قدیم و کدخدا نمیومدند دختر و پسرشونا عقد نمیکردند. مردی عالم و باتقوای دگه ای هم در چوپانان زندگی میکرد به نام سید ریاض که هم صیغۀ عقد جاری میکرد و هم روضه خون مسجد بود و هم پیش نماز و مردم احترام زیادی براش قائل بودند. سیدریاض مرد بسیار باهوششی بود.بنّاهایی که نقشۀ چوپانان را کشیدند یکی اسامحمدحسین نظزیان بود و یکی اسا حسن نجفیان بود. شاگردشون هم اسا اصغر افضل بود. این سه نفر خونه ها و بادگیرا را خیلی تند درست میکردند و تاق یه اتاقا با خشت به یه روز میزدند و هیچ کارگری دمِ دست اونا تاب نمی آورد.
                                                                                                    "
برای شادی روحش صلوات"

متن بالا یه متن ادبی یا تاریخی نیست. اگه جمله بندیا زیبا نیست برا اینه که لحن محاوره ای مرحوم را نوشتم. خیلی هم سنگین زیر بحث نرفتم لذا همۀ مطالب بالا نظرات و صحبتهای درددل گونۀ مرحوم جعفر حلوانیه. اگه جائی را اشتباه دیدین به بزرگواریتون منِ نگارنده را ببخشین.

چهارشنبه 27 مهر 1390

آمار 6 سال گذشتۀ چوپونون

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :رسوم و اطلاعات چوپونونی ،

جمعیت:
1385: 1326
نفر                     1386: 1206 نفر                       1387: 1154 نفر
1388: 1076
نفر                     1389: 1015 نفر                       1390: 961 نفر
1390:
961
نفر                   313 خانوار                468 مرد                 493 زن
درسال 89 ، 10 مورد فوتی و 7 مورد تولد داشتیم. لذا میتوان نتیجه گرفت در طول یکسال 51 نفر مهاجرت به شهر داشته ایم.
آمار ریزتر باشه برا بعداً ایشالا...

سه شنبه 26 مهر 1390

رضوی یا حسنی؟

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :درد دلای چوپونونی ،

کم کم داره تب انتخابات همه جا بالا میگیره. بویژه تو نائین که همیشه یه فضای دوقطبی توش حاکم بوده. بعداً مفصل جریانات گذشته و حال انتخابات نائین و نماینده ها را میگم. فعلاً کاندیداهای قطعی و احتمالی را براتون معرفی میکنم.
شما میگین رضوی یا حسنی؟؟
                                                              
دکتر حسین حسنی بافرانی
نمایندۀ شهرستان در دوره های 7 و 8 مجلس. با محبوبیت عجیبی شروع کرد و  در دومین مصاف رودررو در انتخابات هفتم رضوی را راحت کنارش زد. دکتر محبوبیتش را با پزشکی در خور و روستاها و بعد در ریاست شبکه بهداشت بدست اورد. شهرستان شدن خور خیلی کار بزرگی بود که کرد. دکتر خوشرو و مهربونه و به هیچکس نه نمیگه. با سپردن مدیریتهای شهرستان به بافرونیها بویژه فرمونداری انتقادات ازش زیاد شد و محبوبیتش بسیار کم. بنظر نمیاد این حسنی همون حسنی دورۀ هفتم باشه که با 7000 اختلاف رأی رضوی را کنار بذاره. حاشیه های جاموندن از هواپیما و نگهداشتن هواپیما تا رسیدن دکتر و همچنین کری خونیای دکتر با پرسپولیسیای مجلس و همچنین جلسۀ انتخاباتی چندروز پیشش با لاریجانی پشت درهای بسته از حاشیه های حسنی طی این مدت بوده.

                                                          
مهندس سید ابوالفضل رضوی
تو مرام و معرفت حرف نداره. سال اول با یه پیکان قراضه اومد تو دور و با همون سادگیش و شیرین زبونیش تونست راجی را که دگه دل همه را زده بود کنارش بزنه. کل کل های رضوی و مرحوم مصطفی شیخ همیشه جالب بود و مصطفی همیشه یه تنه برای محرومیتای چوپونون به دل رضوی و بقیه مسئولین میزد. رضوی نمایندۀ شهرستان نایین در دوره های 4 و 5 و 6 بود. ابطال انتخابات پنجم با نفوذ مخالفینش خیلی سروصدا بپا کرد. ولی مهندس سلطان قلبها بود و با یه پیروزی وحشتناک طیب و بقیه را کنار زد. دور ششم رضوی هم داشت دل همه را میزد ولی با یه سری زرنگیهای خاص خودش تونست حسنی محبوب را کنار بزنه. مهندس دور هفتم شکست بدی از حسنی خورد و دور هشتم بخاطر امضای یه نامه به رهبری صلاحیتش را رد کردن. البته نفوذ طیّب و امام جمعۀ وقت نایین و شاید هم دکتر کمک زیادی به این قضیه کرد. طرفداران رضوی همچنان عاشقشن و امیدوارن با توجه به فتنۀ سبزیها و تلاش مسئولین برای حضور هرچه بیشتر مردم در انتخابات اینبار صلاحیت مهندس تأئید بشه شاید بیاد و دوتا کارخونه دگه تو شهرستان احداث کنه. توسعه عمران و کاشی و سیمان نایین شاهکارای رضوی تو سه دوره نمایندگیش بودن.
                                                                  
دکتر رضا ترابی
اهل فرخی و پسر خوبیه. دانشجوی حقوق امام صادق بوده و بخاطر محرومیت منطقه و بی پزشکی روستاشون در اون زمان درسشا ول میکنه و میزنه تو کار پزشکی. دکتر رضا یکی از فعالترین بسیجیهای دانشگاه بود و حرکتای بسیجی وار را عاشقشه. دکتر ترابی از سال 85 یکی دوسال رئیس شبکه بهداشت شهرستان بود. تو این دوره کاری را تونست بکنه که خیلیای دگه عرضه شا نداشتند. در اون زمون یه مافیای عجیبی شبکه بهداشت و حسابداری را گرفته بود و کاری نبود که اینا نکنن. دکتر ترابی مث احمدی نژاد بی کله زد تو دل مشکلات و با همه در افتاد و پیروز هم شد. بعد از اون هم دکتر پزشکی فرخی را میکرده تا حالا. دکتر ترابی خیلی فرخی دوسته و همه چیزا برا فرخی میخواد. شاید این عیب بزرگی بود که دکتر در دورۀ ریاستش اونا به همه بروز داد. دوسال پیش هم یه تصادف وحشتناک و کوما و ... و اوضاع روحی و جسمیش شدیداً داغون شده بود.
                                                     
قاضی حمیدرضا طباطبائی نائینی
کاندیدای دور هشتم و تنها رقیب سرسخت حسنی در  دور قبل. یهو با یه یال و کوپال عجیبی پیداش شد. محبوبیت عجیبی در اصفهان دست و پا کرده بود و فکرش هم نمیکرد نائین رأی نیاره. روزی که برا تبلیغ تاب میخورد یه کاروان از اون کاروان ضریح امامزاده سیدجلال الدین طویلتر دنبالش بودن. طرفداراش میگفتن قاضی مرزهای قدرت و ثروت و شهرت را رد کرده و یکاره برا خدمت اومده، ولی اینکه تا حالا کجا بوده را کسی نفهمید آخرشم.  اون زدوخورد و درگیری شدید 4 روز به انتخابات در نایین هم آخرش گردن طرفدارای طباطبائی افتاد. بهرحال الان قاضی طباطبایی معاون قضایی رئیس دادگستری استان تهرانه. فقط دوستانه میگم بهش که بهتر بود لااقل یه سر تو این 4 سال میومدی و برادریتا ثابت میکردی بعد انتظار رأی میداشتی.
                                                               
دکتر غلامرضا کریمی
مهرجونیه. آدم خوبیه میگن و لیست فعالیتا و پست و مقاماش یه صفحه مشه خودش. مهمّاش استادی دانشگاه و قائم مقام وزیر بوده. از اول تهرون بوده و ما که تو منطقه اسمی ازش نشنیدیم. دکتر از بقیه رقبا فعالتر به نظر میرسه و مرتب داره به مجالس و مراسم مختلف سر میزنه. طرفداراشم بویژه جوونای مهرجونی بیکار نیسن و بکوب دارن براش تبلیغ میکنن. دکتر شانس زیادی برای خودش قائله. چرا که میدونه رأی زیاد حسنی همیشه در منطقۀ خور بوده و با شکستن این رأی و داشتن رأی نایین دیگه نونش تو روغنه. دکتر تو دنیای مجازی هم فعاله و تو وبلاگای خوری همش حرف حضور دکتر کریمی و سرزدنای گاه و بیگاهش به اینور اونوره. اگه رضوی تأئید نشه دکتر کریمی شانس زیادی برای مقابله با حسنی خواهد داشت.
                                                           
حجت الاسلام دکتر رفیعی
دکتر رفیعی هم جزء کاندیداهای احتمالی این دوره است. دکتر دلش میخواد بعد از راجی دومین نمایندۀ آخوند شهرستان بشه و به مردم خدمت کنه! من موندم این خدمتگزارای خوب تا حالا کجا بودن! دم انتخابات که میشه همه برا خدمت میان و خدائی نکرده هیچکدوم انگیزۀ شخصی ندارن!! حاج اقا رفیعی پایۀ ثابت برنامه های مذهبی در تلویزیونه و خیلی امید داره از شهرت تصویریش کمال استفاده را بکنه و حسنی را که دل مردما داره میزنه کنار بزنه.
                                                                 
مهندس بلانیان
خیلی پسر گلیه! واقعاً از مصاحبتش لذت میبرین. البته لذت از مصاحبت ملاک خوبی برا نمایندگی نیست. ولی جالبه که مهندس تو کارش هم استاده. جزء فعالترین و موفقترین مدیرای شهرستان بوده و طی دورانی که سمت مدیریت صنایع و معادن شهرستان را بعهده داشت طرحها و ایده های آموزشی نو و عالیی برای منطقۀ اقتصادی داده که حتی بعضیاش کشوری مطرح شده بود. مهندس زیاد به منطقه سرمیزنه و همه پتانسیلای منطقه را مث کف دستش میشناسه. برای یه سری کارهای چوپونون از خود ما فعالتر بوده و بارها و بارها بخاطر مسائل چوپونون شخصاً تماس گرفته و پیگیر بوده. بویژه بعد همایش مرتب زنگ میزد و دنبال سرمایه گذار میگشت تا ناحیه صنعتی را راه بندازه. مهندس از اردیبهش 90 جاشا به یه انارکی داده و حالا میخاد شانسشا در نمایندگی مجلس امتحان کنه. با یه واسطه از زبون مهندس شنیدم که در صورت تأئید رضوی مهندس بلانیان غلاف میکنه.

سه شنبه 26 مهر 1390

یکی از موفّقترین چوپونونیا ......... بوده.

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :بقیه شا تو بگو ،

ذبیح:  دکتر بهروز افضل و همچنین خاور صبوحی
       :
مجید نادری
       :
دکتر ابوالحسن حلوانی
آشنا: شما چقدر دکتر یزدانبخش نجفیان متولد سنه1320 در چوپانان را می شناسید؟او میتونه یکی از موفقها باشه.
علی اکبر مراد: اسم خاصی را نمیشه گفت،هر کسی درزمینه کاری خودش موفقه. ولی در کل موفقیت به مردانگی و وجدان بالا در مقابل میهن خوده آدمه. اگه برای رای گیری همه بیان،همه موتونند فرد موفق چوپونون باشند.مگه نه؟؟؟؟؟Description: http://chopponoon.mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/3.gif
      :
خودم من آدم موفقی هستم به ویژه تو درسام یه روزی اسم من به گوشتون میرسه همه میگن دختر فلانی شده مدیر عامل فلان جا
 x   :
آقای مجید نادری

؟؟؟؟
سه شنبه 26 مهر 1390

بندای کشاورزی چوپونون

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :رسوم و اطلاعات چوپونونی ،

شاید اسم بندای کشاورزی چوپونونا تا حالا نشنیده باشین.
بند باهاره و پائیزه، تلفنیها، اردک مالی، حاج حیدری، پاتلو، اسفندی، راه انارک، راه جندق، بند دراز، بند پهنو، دوبندی، چهاربندی، ساقردی.  ؟؟؟؟
اگه چیزی جا انداختم بگین

سه شنبه 26 مهر 1390

هلال احمر چوپانان

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

به همت مسئولین آببادی و لطف هلال احمر شهرستان نائین امروز عصر یه کانکس امداد و نجات از هلال احمر به دهیاری چوپانان تحویل داده شد. البته گوئی فعلاً قصد جذب نیرو برای این واحد ندارند و قصد بکارگیری 15 نفر از جوونای داوطلب چوپونون را دارند تا پس از آموزشهای لازم بتونن از اونا در مواقع لزوم کمک بگیرن. فکر میکنم 12 نفر از جوونای روستا برای این کار معرفی شده اند و پس از تکمیل این لیست دورۀ آموزشی آن شروع خواهد شد.
بنظر میاد همین کانکس کوچک هلال احمر بتونه بعنوان آخرین پایگاه هلال احمر شهرستتان مطرح بشه و همانند پایگاه هلال احمر سه راهی جندق -که 8-7 تا خوری را سر کار کرده- بتونه چنتا از جوونامونا مشغول کنه. این دیگه دست شورای محترم و دهیار فعالمون را میبوسه که تا میتونن پیگیر باشن و این پتانسیل بالقوه را -بعنوان دورترین نقطۀ شهرستان و فاصلۀ 165 کیلومتری تا نزدیکترین پایگاه شهرستان- به بالفعل تبدیل کنن.
                                                                                                                 
یا علــــــــــی

دوشنبه 25 مهر 1390

موردونه شانس میاره

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :رسوم و اطلاعات چوپونونی ،

چوپونونیای قدیم معتقد بودن موریانه -یا همون موردونۀ خودمون- شانس میاره. با این تفصیل که اگه تو خونۀ کسی موردونه میفتاد منتظر یه شانس بزرگ برای اون خونواده بودن.
اگه کسی تجربه ای داره تو این زمینه بگه برا بقیه تا استفاده کنیم.

دوشنبه 25 مهر 1390

در مورد خاطرات

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :مدیــر وبلاگ ،

راجع به این موضوع خاطرات میخواستم بگم که این قسمت صرفاً خاطرات خود من نیست. خوشحال میشم خاطرات تلخ و شیرینتونا برام بفرستین تا برای بقیه همولایتیا به اشتراک بذارم.
                                                                                chopponoon@gmail.com

دوشنبه 25 مهر 1390

گنجعلی خان ثانی

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای دگه ،

  فکرش هم نمیکردم موزۀ مردم شناسی اشکذر واقع در حموم باغستان اینهمه زیبا و دیدنی باشه. عکساش را فرستادم برای دیگر سایتها تا حتماً استفاده کنند اگه صلاح دونستند. ولی خدائیش دیدنش خالی از لطف نخواهد بود. ضمن اینکه شنیدم قالی بسیار زیبا و دیدنی مرحوم حسین گرگوئی و رادیوی قدیمی مرحوم حسینِ محسن هم تو این موزه قرار دارن. قالی حسین گرگوئی که طرح و نقشه و بافتش هم کار خودش بود یکی از زیباترین آثاری هست که حتی میتونه در سطح ملی هم مطرح بشه. بازم تأکید میکنم که حتماً برید ببینید جالبه.

دوشنبه 25 مهر 1390

داریم نزدیک میشیما! اینم دودش!

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای دگه ،

 

آزمون میان دوره کلاسهای سرشماری عمومی نفوس و مسکن شهرستان نایین برگزار شد.
سید اسماعیل علوی معاون اجرایی سرشماری عمومی نفوس و مسکن شهرستان نایین در این خصوص اظهار داشت کلاسهای مرحله سوم طرح از 16/7/1390 در محل کوی امام جعفر صادق (ع) دانشگاه آزاد اسلامی واحد نایین برگزار شد که طبق برنامه زمان بندی آزمون میان دوره آن در روز چهارشنبه مورخ 20/7/1390 برگزار گردید.

Description: http://www.naein.gov.ir/thumbnail.aspx?Quality=50&width=250&ImageURL=%5Cportals%5C5%5C%D8%A2%D8%B2%D9%85%D9%88%D9%86%20%D8%B3%D8%B1%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%8A.JPG

سید اسماعیل علوی معاون اجرایی سرشماری عمومی نفوس و مسکن شهرستان نایین در این خصوص اظهار داشت کلاسهای مرحله سوم طرح از 16/7/1390 در محل کوی امام جعفر صادق (ع)  دانشگاه آزاد اسلامی واحد نایین برگزار شد که طبق برنامه زمان بندی آزمون میان دوره آن در روز چهارشنبه مورخ 20/7/1390 برگزار گردید.

وی زمان برگزاری آزمون پایان دوره آموزشی فوق را چهارشنبه مورخ 27/7/1390 اعلام و اظهار داشت پس از برگزاری آزمون پایان دوره از میان 59 نفر آموزش دیده 54 نفر جهت اجرای سرشماری انتخاب و مابقی به صورت ذخیره در نظر گرفته خواهند شد.

معاون اجرایی سرشماری نایین زمان اجرای سرشماری را همزمان با سراسر کشور دوم لغایت بیست و دوم آبانماه سال جاری و مراسم افتتاحیه طرح را اول آبانماه ذکر نمود.

Description: http://www.naein.gov.ir/Portals/0/Containers/White%20Button/images/sp1.gif

یکشنبه 24 مهر 1390

همراه اول درست شد

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

هــــــــــــــــــــــــــوررررررررررررراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
همراه اول همین الان درست شد. 13:56

یکشنبه 24 مهر 1390

کوچ تدریجی سارگا

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

حدود دوماه از کوچ سارگای زنبورخور به چوپونون گذشته. یه مدّت که خیلی فراوون بودن. ولی بتدریج دارن کم میشن و دارن به نواحی جنوبی تر کوچ میکنن. هرساله سارگای زنبورخور اوایل شهریور به چوپونون کوچ میکنن و اوایل آبان هم از چوپونون میرن. حتماً برای دوم آبان که میایین آخرین گروههای سارگا را خواهید دید.

یکشنبه 24 مهر 1390

هیشکه بیکار نی؟ 2

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای دگه ،

یه نگهبان تمام وقت وسط بیابون، برای احداث جادۀ جدید نائین-طبس!
بعد نگین کار نیس و بیکاریم و ....!
نــبــــــــــــــــــــــــــــووووووووووووووووووووودددددد ؟؟؟

یکشنبه 24 مهر 1390

خاطره ای از ذبیح

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خاطرات چوپونونی ،

سال 84-83 بیمارستان حشمتیه نایین کار میکردم. افتاده بودم تو خط فرهنگ لغات چوپونون و دربدر دنبال کلمه چوپونونی میگشتم. یه روز تو بخش ccu دفترمم همراه خودم برده بودم. همونروز مرحومه جواهر کبودانی (زن نظرعلی سلطون و مادر شهید رمضانعلی یزدانی) حالش هم خورده بود و اورده بودنش ccu. با همکارا تو استیشن پرستاری نشسته بودیم که یهو جواهر -با اون لهجۀ غلیظ چوپونونی و آهنگ شیرینی که صدای خودش داشت- با صدای بلند داد زد:
"
آ قــــــــــا مـــر تـضـــــــو یــــــــ "
"
زودیــــــ   بــیـــــــــــــــا "
"
ســر مــــب  جـــــــــــــا شــــــــــد "
همین لهجـۀ غلیظ خدابیامرز با اصطلاح "سرمب" و "جاشد"، شده بود پایه خندۀ همکارا و البته کلمۀ "جاشد" را هم که تا اونموقع ننوشته بودم را به فرهنگ لغات چوپونونی اضاف کردم. اینم یه یادگاری از اون خدابیامرز.

                                                                                              "
برای شادی روحش یه صلوات مهمونش کنین"

اولین قدم برای آبادانی چوپونون ..........

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :بقیه شا تو بگو ،

ذبیـــح : همین سرشماریه
   ...   :
به وطنمان خیانت نکنیم
حسین: از نوک دماغ خودمون کمی جلوتر را بببینیم 
حامــد: اول این که همه مردم چوپانان پشت سر هم باشن.دوم این که همه برای سر شماری بیان.اینده چوپانان فقط به دست ماست.
  
ج    : قدم اول که همین سرشماریه ولی بعدش بایدهمبستگیموناحفظ کنم وباهمفکری ومشارکت موقعیت شغلی ایجادکنم
حسین.خ: اولین قدم سرشماریه بعدشم کنار زدن افرادی که در راس بعضی کارا هستن ولی کاری انجام نمدن که هیچ بلکه به ضرر آبادی کار مکنن
علی اکبر مراد: اول با توکل به خدا دوم حضور در چپنون برای سرشماری
؟؟؟؟

شنبه 30 مهر 1390

شاهکار شورا و دهیاری سابق

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :درد دلای چوپونونی ،

اگه بیماری قلبی یا بچّه تو شکم دارید این مطلبا نخونید!
جریان از این قراره که میراث فرهنگی و جهانگردی بکوب افتاده توی خط زدن مجتمعهای خدماتی بهداشتی در طول جاده های تمامی استانهای کشور! استان اصفهان هم از این قاعده مستثنا نبوده و محور طریق الرضا بعنوان یکی از مهمترین جاده های استان در اولویت قرار گرفت. کارشناسای میراث فرهنگی 4 نقطه را انتخاب کردند. "پتاس، چاهملک، سه راهی جندق و چوپانان!
کارشناسا شروع به رفت و آمد کردند تا فضای مورد نیازشون را پیدا کنند. فضای مجتمع چوپانان هم انتخاب شد. اول ورودی چوپانان -از سمت خور- بین پمپ بنزین و شکاربانی! ولی کارشناسای گردشگری و میراث فرهنگی با مردم عجیبی روبرو شده بودن. همه جا ازشون استقبال و زمینه براشون فراهم شده بود، ولی در چوپانان سنگ اندازیها شروع شد و جالب اینکه سنگ اندازیها از طرف شورای روستا بود. اصلاً قابل هضم نبود. ولی خیلی زود فهمیدند که جریان چیه و چرا شورا مخالفه. آقایون شورا زمین روبروی جنگلبانی را پیشنهاد کردند و گفتند فقط اینجا اجازه دارید بسازید، کارشناسا بحثای خودشونا داشتن و دلایلشون که فلان جا بهتره! ولی وقتی دیدند شورا میگه فقط جنگلبانی و از طرفی متوجه شدند رئیس شورا همون رئیس جنگلبانیه و اصرارشون برای منافع شخصی خودشونه دیگه بیخیال چوپانان شدند. حتماً میگید "نه بابا"
ما هم مثل شما گفتیم "نه بابا"! ولی "آره بابا"! 400 میلیون بودجه از چوپانان برگشت خورد و چوپانان از لیست مجتمعهای خدماتی بهداشتی جهانگردی خارج شده. پتاس شروع بکار کردند. چاهملک و سه راهی جندق فوندانسیونشم ریختن و بزودی دیواراشم میره بالا! و یه چیز جالب دیگه! انارک به لیست اضافه شده! حالا جای چوپونونا گرفته یا تو اولویت بعدی بوده نمیدونم. یعنی این همون 400 تومن بودجۀ چوپونونه؟
خاطرۀ عباس کدخدا را کنار این قضیه بذارید. بخاطر منافع آبادی زمین رایگان دادن اداره برق. این فقط یه مثاله. مالکین زمین مسجد، حموم، مدرسه ها، غسالخونه، رخشورخونه، بهداری، باغ ملی و ... را به رایگان در جهت خدمت به آبادی بخشیدند. ولی آقایون همیشه نگاهشون به جیب خودشون بوده! تنگ نظری تا کجا! بشینید پا درد دل مجید اسکندر ببینید برا این مجتمعی که داره میسازه شورا چه پدری ازش در اورده. برای یه تیکه زمین خدا را جلو چشمشون میارن. مجید اسکندرا بخاطر "یک" بوته تاق که بصورت خودرو سبز شده بود یکسال دووندند. ولی با سوءاستفاده از نام شهدا وسط تاغزارهای حجت آباد هرچی مجوزه گرفتن و هرچی زمینه به اسم خودشون کردند!
زیاد به بیراهه نرم!
برداشتای شما و اینکه چه کارایی میتونید بکنید مال خودتون. ولی من فقط و فقط میخوام از این قصه یه نتیجه بگیرم.
                                  "
چو بیشه تهی ماند از نرّه شیـر
                                   
شغالان درآیند هر سو دلیــــــر"
فقط بشتابید و به داد چوپانان برسید که کسی جز خود ما نمیتونه کاری برا آبادی بکنه.
                                                      "
اولین قدم"
                                      
منتظر تاریخ سرشماری باشید

شنبه 30 مهر 1390

آگهی جهت فروش زمین

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

400 متر زمین، واقع در تقاطع خیابون ولی عصر و خیابون نونوایی پایین، روبرو خونۀ حاجی بهادری، سه نبش، متعلق به آقای جلالپور، اگه کسی مشتریه یه ندا بده!

شنبه 30 مهر 1390

خاطره ای از عباسِ کدخدا

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خاطرات چوپونونی ،

اینم یه خاطره از آقای عباس صادق محمدی پسر مرحوم کدخدا -آق محمّد اُسّا علی- که خودشون هم مدت 20 ماه سمت کدخدائی چوپونون را بعهده داشتند.
"
سال 42 بود که بحث برق توی منطقه مطرح شد. دولت 40% هزینۀ برقرسانیا بعهدۀ مردم گذاشته و 60% اونا تقبّل کرده بود. هزینۀ بسیار زیادی را می طلبید. در اون دوره من حدود 17-16 ساله بودم ولی همراه مرحومِ پدر در تمامی جلسات مالکین حضور داشتم و به سبب کسالتی که پدر داشت بسیاری از مسائل روی دوش من بود. هزینه ای را که برای برقرسانی چوپونون براورد کرده بودند 100/000 تومان بود که در اون زمون پول زیادی بشمار میرفت. در یکی از جلسات بحث برق مطرح شد. چیزی حدود 300 خونوار در سال 42 در چوپانان ساکن بودند. قرار بر این بود که از هر خونوار 100 تومان بگیریم، ولی باز هم کم می آوردیم. بحث زیادی شد و هرکدوم از مالکین قدیم -که همگی باسواد بودند- یه قلم و کاغذ دستشون بود و حساب میکردند که چکار باید بکنند. در نهایت قرار شد از مالکین روستا و همچنین مهندسای نخلک و صاحبای معادن اطراف که ساکن چوپانان بودند هرکدام 200 و از رعیتها هرکدام 100 تومان بگیرند.
کار را به کدخدا سپردند و من از جانب پدر مأمور جمع آوری وجوه شدم. همه با آمدن برق به آبادی موافق بودند. حتی تعدادی که از نظر مالی در شرایط خوبی بسر نمیبردند پول قرض می کردند و وجه خود را می پرداختند. همّتی عجیب و زبانزد داشتند پدران ما! در نهایت 37/000 تومان جمع شد. همه مستأصل شده بودن و عزای اون 3000 تومان باقیمانده را گرفته بودند. 3000 تومان در اون زمون پول کمی نبود. جلسۀ مجدد برگزار شد و در نهایت پیشنهاد میرزامهدی پذیرفته شد و 3000 تومان باقیمانده را "میونه" پرداخت کرد. مرحوم پدر 40/000 تومان پول را برداشت و از بانک ملی انارک به حساب دولت واریز کرد.
دولت هم به وعدۀ خود عمل کرد و در سال 43 موضوع برقرسانی چوپانان را به مناقصه گذاشت. شرکتی که مناقصه را برد خیلی سریع دست به کار شد و 6 ماهه پروژۀ برقرسانی چوپانان به اتمام رسید که کاری بس عجیب و شگرف بود. زمین از طرف مالکین به رایگان در اختیار اداره برق گذاشته شده بود (روبروی پاسگاه قدیم-موتورخونۀ برق). همزمان با ساختن ساختمون موتورخونه گروهی مشغول نصب تیرپایه ها و گروهی مشغول سیمکشی به خونه ها و تیرها بودند. با رسیدن موتورخونه در فروردین 1344 چوپانان از نعمت برق برخوردار و همۀ خونه ها با همّت مثال زدنی چوپانانیها روشن شد. همّتی که در منطقه مثال زدنی بود و خوریها و جندقیها و انارکیها و دیگر روستاهای منطقه را شگفت زده کرده بود و خیلیها برای دیدن برق به چوپانان سفر میکردند. هیچکدام برق نداشتند و بین شهرها و روستاهای بعد از انارک اولین جائی که برق داشت چوپونون بود. تنها خاطرۀ بدی که از آنزمان در ذهنم مانده اینه که مرحوم کدخدا در سال 1343 دارفانی را وداع گفت و نتوانست نتیجۀ تلاشهای خود و دوستانشا با چشم خودش ببینه. بهرحال حتماً از اون دنیا نظاره گر شادی مردم باهمّت چوپونون بوده و همراه با آنها خوشحالی میکرده. امید داریم که مردم غیور و لایق چوپانان باز هم برای آبادانی روستاشون اراده کنند؛ چرا که هربار مردم چوپانان در موضوعی اراده کرده اند به خواسته شون رسیده اند و بارها ثابت کرده اند که خواستن توانستن است."

شنبه 30 مهر 1390

معرفی بخشدار انارک

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای دگه ،

بالاخره بعد از چندماه بخشدار انارک معرفی شد. چندماهی میشد که با بازنشسته شدن آقای محمدحسین اقبال میز بخشداری انارک خالی مونده بود و آقای مهدی عادل زاده سرپرستی مؤقّت اونا بعهده داشت. بالاخره آقای میرزابیگی -از کارمندای سابق فرمونداری نائین- بعنوان بخشدار بخش انارک معرفی شد و فردا مراسم معارفۀ رسمی ایشون با حضور مسئولین ادارات شهرستان نائین و شوراهای بخش انارک و دهیار چوپانان در محل فرمونداری نائین برگزار میشه.
آقای نجفیان این انتصاب را به همکار پیشینشون تبریک گفتند و برای آقای میرزابیگی آرزوی موفقیت روزافزون کردند.

جمعه 29 مهر 1390

مانور اسکان اضطراری در اردستان

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای دگه ،

مانور اسکان اضطراری با حضور بیش از 3000 نفر از مدیران و مسئولین ستاد بحران استان در اردستان برگزار شد. در این مانور آقای قدمی (معاون وزیر کشور)، استاندار اصفهان و هیئت همراه نیز حضور داشتند. همۀ مدیران و کارشناسان ستاد بحران استان از عصر پنجشنبه در محل اسکان داده شدند تا مدیریت استان اصفهان بعنوان مدیر جانشین پایتخت در حوادث غیرمترقّبه ارزیابی و رفع ایراد شود. امروز هم کارگاههای آموزشی برای آمادگی جهت اسکان اضطراری در حوادث برگزار شد.
آقای ماشالله نجفیان هم بعنوان تنها نمایندۀ دهستان چوپانان در این مانور حضور داشتند.

جمعه 29 مهر 1390

هوای پائیزی

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

از نزدیکای ظهر هوا بتدریج غبارآلود شد و بادسردی شروع به وزیدن کرد. بخاطر مجاورت با ریگ جن طبق معمول اندک جریان هوا باعث بلندشدن ریگا میشه و ریگ یا همون ماسه بادیا همراه با باد جابجا میشن. سوز و سرمای خوشی هم داره باد و داره اون روی پائیزا یواش یواش به نمایش میذاره.

جمعه 29 مهر 1390

تسلیت به آقای زاهدی و خانمشون

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای دگه ،

آقای رحمانی  باتفاق خانواده راهی اراک میشن تا پسرشونا برای خدمت سربازی تا اراک همراهی کرده باشن. ولی در اراک (یا نزدیکی اراک) ماشینشون واژگون میشه و متأسفانه خانم آقای رحمانی و پسرشون و همچنین نوۀ اقای رحمانی در این حادثه از بین میرن. این سه مرحوم در انارک خاکسپاری شدن.
جا داره از همینجا به آقای ابوالقاسم زاهدی و خانمشون خانم زهرا رحمانی تسلیت بگیم و از خدای منّان برای ایشون طلب صبر و برای اون مرحومین طلب مغفرت داریم.

جمعه 29 مهر 1390

غم بخور

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

                                         "یوسف گمگشته باز آمد به کنعان، غم بخور"
  
گمشده بعد از 9 ماه باز به چوپونون اومده. ولی خبری از بچّه نیست و بالطبع بچه را به یکی از ارگانهای حمایتی سپرده. من یکی که تو این کار موندم. با اینکه اصلیّت این خانم چوپونونی نیست  و صدمات و لطمات زیادی به حیثیت روستا زده، ولی بهرحال آدم فکر سادگی و بیکسیشا میکنه  و دستش پیش نمیره کاری بکنه. شاید اگه از شأن و منزلت اجتماعی بالاتری برخوردار بود راحتتر بودیم. ولی خدا این خانم را از همون اول بدبخت آفریدتش و بدبخت هم خواهد ماند. فقط باید غم بخوریم که چرا اینجور شده و بیندیشیم که چه کاری بهتره بکنیم. مُخ من که هنگه!

جمعه 29 مهر 1390

کارتخوانهای جدید

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

چند وقتیه که مغازه های چوپونون (حجّت، عباس رفیع و محمّد بمانی) هم مجهّز به دستگاه کارت خوان شده اند و برای خرید از این مغازه ها دیگه لزوماً پرداخت وجه نقد احتیاج نیست. همچنین قرض الحسنه و بانک کشاورزی هم به خودپرداز مجهّز شده اند. گفتم بدونید بد نیست.

جمعه 29 مهر 1390

عقد آقای نجفیان

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

اینم یه مراسم عقد که خبرش خیلی دیر بهمون رسید، لذا ایشالا تبریک دیرهنگاممون را میبخشن!
جشن عقد
دوماد: آقای علی نجفیان پسر محمدرضا (نوۀ حاج علی آقا میرزا)
عروس: دوشیزه شیخیان اهل یزد
زمان: 3-2 ماه پیش
مکان: یزد
تبریک اینجانب را پذیرا باشین، ایشالا که در کنار هم، 120 سال، سایه تون رو سر 10 تا بچه تون باشه

پنجشنبه 28 مهر 1390

جشن عقد آقا و خانم کلانتری

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

جشن عقد
داماد: آقای رحیم کلانتری پسر مرحوم محمد (میرگل)
عروس: دوشیزه کلانتری دختر محمدرضا (شکرالله)
زمان: امروز
مکان: نائین
تبریک اینجانب را پذیرا باشین، ایشالا که در کنار هم، 120 سال، سایه تون رو سر 10 تا بچه تون باشه

پنجشنبه 28 مهر 1390

قالیچۀ مرحوم گرگوئی

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای دگه ،

این قالیچه توسط مرحوم حسین گرگویی در سال 86 با همکاری خواهر ایشان خانم زینت گرگویی بافته شد که بعنوان زیباترین قالی حجمی ایران شناخته شد که در نمایشگاه تاریخی که در نوروز 90 در چوپانان برگزار شد در معرض نمایش گذاشته شد و اینک در موزه اشکذر حفاظت میشود که لازم به ذکر است مرحوم حسین گرگوئی کارمند میراث فرهنگی یزد بود که در سال 87 براثر تصادف در جاده گرمه جان خود را از دست داد که بسیاری از همکاران ایشان برای دیدن این قالیچه به موزه اشکذر آمده وبرای از دست دادن این مرد بزرگ اشک ریختند . یادش گرامی
پنجشنبه 28 مهر 1390

شمارش معکوس

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :اشعار چوپونونی ،

نکند این شمارش معکوس

نفس‌های زادگاه من است

که در ماراتون ماندن

به شماره افتاده است

و می‌کوشد تا قهرمان بماند

نکند این شمارش معکوس

ضربان‌های قلب زادگاه من است

که در مبارزه با مرگ

به تپش افتاده است

و می‌کوشد تا زنده بماند

***

نه ...

این شمارش معکوس

شمارش پرتاب سفینه‌ایست

که مرا می‌برد

به زادگاهم

تا اهدا کنم

خونی را

که در رگهایم به ودیعت نهاده است

سال‌ها پیش

برای روز مباد!

نه

این شمارش معکوس

شمارش پرتاب سفینه‌ایست

که مرا می‌برد

به زادگاهم

تا کف بزنم

دویدنش را

و به شادمانی برخیزم

قهرمانیش را

پنجشنبه 28 مهر 1390

کتابخونه هم غریبخونه شد!

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :درد دلای چوپونونی ،

سرنوشت غم انگیزی داشته کتابخونه مون. اینجا قصد مطرح کردن تاریخ کتابخونه و صدماتی که مادر شهید قوامزاده برای احداث اون خورده را ندارم، ولی خیلی زور داره! کتابخونه به این وسعت و زیبائی توسط خیّرین روستا ساخته میشه و دولت هم وقتی این همیّتا تو خیّرین روستا میبینه ردیف استخدامی براش پیش بینی میکنه. دوتا نیروی استخدامی برای چوپونون میفرستن. یکیشون از همون اول نایین میمونه و نمیاد و دومی چندماهی میاد و ... یه زد و بندایی توی اداره فرهنگ و ارشاد نایین (که خودش مرجع فرهنگ باید باشه) شکل میگیره و اونا دیگه هرگز سر پست خودشون نرفتن.
الان هردوتا نیروهای چوپونون دارن تو اداره فرهنگ و ارشاد نایین و کتابخونه های وابستشون کار میکنن و حقوق چوپونونشونا میگیرن و چندرغاز حقوقشونا برای آقای رفیع (ماشالله) میفرستند تا کتابخونه را بچرخونه. کتابخونۀ چوپونون یکی دوساعت بعدازظهر برای تک و توک مراجعه کننده ای که داره بصورت زوج و فرد داره کار میکنه. با آقای رفیع که همصحبت بشی میگه هدف خیر داره و اگه اون این کارا نکنه کتابخونه تعطیل میشه. چون کسی نیست که بچرخونه. توی نیّت خیر آقای رفیع نمیخوام شبهه ایجاد کنم. ولی آیا این کار درست بوده؟ اگر یکماه تعطیل میشد و مردم و شورا اعتراض میکردن آیا نتیجه نمیگرفتیم؟ دو خونوار جوون را از چوپونون پروندیم و خوشحالیم که یه نفر کار همه را انجام میده. آیا در قبال حرکت خیرخواهانه و بزرگ مادر شهید قوامزاده دولت نمیتونست دوتا نیروی ثابت را برای اعتلای فرهنگ در روستا نگه داره؟ اصلاً مسئولین استان و وزارتخونه از زدوبند نایینیا مطلعن یا آقایون مملکتو خرتاخر دیدن و یاعلــــی!؟ آیا این کارشون باعث سرخوردگی و ناامیدی دیگر خیّرین نخواهد شد؟ آیا مادر شهید قوامزاده از این اوضاع کتابخانه -که فقط خدا میدونه چقد مشقّت کشید واسش- راضیه؟
میدونین غصۀ من از چیه؟ دیروز تو اینترنت سایت کتابخونه های عمومی کشور http://www.iranpl.ir و همچنین زمبیلِ خودمون آگهی استخدام نیرو برای کتابخونه های کشورا دیدم. یه نیرو برای بافرون و یکی هم برای انارک استخدام میکنن. یعنی آقایون اصلاً برنامه ای برای چوپونون ندارند! اصلاً به روی خودشونم نمیارن که نیروهای ما را با یه نامردی تمام عیار از ما دزدیدند و از سکوت و بی تفاوتی مسئولین چوپونون کمال استفاده را برده اند! حالا که نیروهای چوپونون دارن رو به بازنشستگی میرن نیروهای جوونشونا برای ازمابهترون میگیرن. باز هم صدائی از کسی درنخواهد آمد و این پتانسیل را هم مثل دهها مورد دیگر به فنا خواهیم داد.
باز هم ناامید نیستیم و تنها کورسوی امیدمون به دهیار جدیدمونه! ایشالا که بتونه جایگزینی برای نیروهای از دست رفتۀ چوپونون بیاره تا تنها ارگان زیرنظر وزارتخونۀ ارشاد در چوپونون اینجور بی صاحب و بیکار نیفته و فعالیتهای فرهنگی چوپونون توی "دوتا کتاب به امانت دادن" خلاصه نشه! جا برای کار خیلی زیاده دوستان! بویژه در زمینۀ فرهنگ!

با حضور مسئولان استان و شهرستان در جلسه شورای اداری شهرستان نایین، معاون فرماندار و بخشدار بخش انارک معرفی شدند

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای دگه ،

یوسف حسنی ظهر دیروز در جلسه شورای اداری شهرستان در محل سالن فرمانداری نایین اظهار داشت: بخش انارک بیش از 72 سال است که به بخش تبدیل شده است، وی افزود: امروز سی و سومین بخشدار انارک معرفی می‌شود که این نشان از قدمت فرهنگی و تمدن این بخش از شهرستان نایین دارد.

وی اضافه کرد: روستای چوپانان به عنوان قطب کشاورزی شهرستان نایین و معدن نخلک به عنوان قدیمی‌ترین معدن ایران در این بخش قرار گرفته‌اند و اهمیت کار در این بخش از شهرستان را بیش از پیش نشان می‌دهد.
فرماندار نایین گفت: در این بخش آقای محمد حسین اقبال حدود هشت سال به عنوان بخشدار مشغول خدمت بودند که به افتخار بازنشستگی نائل شدند و امروز آقای محسن میرزابیگی به عنوان بخشدار جدید بخش انارک مشتمل بر شهر انارک و روستای چوپانان منصوب می‌شوند.
وی همچنین با اشاره به اینکه این فرمانداری بیش از 19ماه بدون معاون بوده است، ادامه داد: در این جلسه همچنین ضمن تقدیر از زحمات آقای احمد کاوه که ایشان نیز به افتخار بازنشستگی نائل شدند، آقای علی اکبر نوابی به عنوان معاونت فرمانداری نایین معرفی می‌شوند.
یکشنبه 1 آبان 1390

شروع به کار بخشدار جدید

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای دگه ،

صبح امروز مراسم معارفۀ بخشدار انارک  با حضور آقای حسنی فرماندار، مسئولین ادارات شهرستان نائین و همچنین آقای نجفیان دهیار چوپانان در محل فرمانداری نائین برگزار شد.
در این جلسه از زحمات آقای عادل زاده -سرپرست مؤقت سابق بخشداری انارک- تقدیر بعمل اومد و آقای محسن میرزابیگی -از کارمندان سابق فرمانداری- بعنوان بخشدار بخش انارک معارفه و مشغول به کار شدند.
جلسۀ معارفۀ آقای میرزابیگی با مسئولین ادارات انارک و چوپانان فردا صبح در بخشداری انارک برگزار میشود. در این جلسه آقای نجفیان و اعضای شورای اسلامی چوپانان حضور خواهند داشت.

یکشنبه 1 آبان 1390

شروع سرشماری انارک

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای دگه ،

طبق گزارشهای رسیده مامورین سرشماری با برنامه از قبل تعیین شده وطبق نقشه و با برنامه تدوین شده بصورت محله ای اقدام به سر شماری خواهند کرد از همشهریان گرامی دعوت میشود در این امر مهم با این عزیزان همکاری لازم را بنمایند (شناسنامه و کارت ملی لازم است )
همشهریان گرامی در این مهم انارک را یاری کنیم 

ای فرزند فهیم و برومند انارک.فریاد کمک خواهی مام وطن را می شنوی شما را به یاری می طلبد 
دوم آبان شهر ما خانه ما انارک
منبع خبرگزاری انارک
به احتمال فراوون بعد از انارک نوبت چوپونونه/ منتظر باشید تا خبر دقیقا بدم بهتون
یکشنبه 1 آبان 1390

افزایش جمعیت چوپونون

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

طی دوهفتۀ گذشته 4 خونوار پرجمعیت مقیم چوپونون اضافه شدن. این 4 خونوار که 18 نفر هستند تا حالا ساکن شهرها و روستاهای دیگه بودند، به تازگی مقیم روستا شدند. اسباب کشی این خونواده ها و اضافه شدن 18 نفر به جمعیت روستا را به فال نیک میگیریم و امیدواریم بتدریج همه و همه به شهر زیبا و باصفای چوپانان برگردند.

یکشنبه 1 آبان 1390

عقد آقای عظیمی و دوشیزه زرگر

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

جشن عقد

دوماد : آقای یاسر عظیمی پسر عباس
عروس : دوشیزه زرگر دختر آقا رضا
زمان : امروز
مکان : نایین

تبریک اینجانب را پذیرا باشین، ایشالا که در کنار هم، 120 سال، سایه تون رو سر 10 تا بچه تون باشه.

منبع: خبرگزاری چوپانان

یکشنبه 1 آبان 1390

تولد دومین فرزند آقای خاکسار

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

نوزاد: آیدا خاکسار
نام پدر: ابوالفضل خاکسار پسر عباس
تاریخ تولد: 25 مهر 90
محل تولد: یزد
خونوادۀ خاکسار قدم نورسیده مبارک

نظرات (3)

یکشنبه 1 آبان 1390

انارک هم بدنبال افزایش جمعیت است

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای دگه ،

انارکیها هم مثل ما دنبال افزایش جمعیت هستن. البته اونا مثل ما انگیزۀ بالائی چون شهرشدن را ندارند. ولی بهرحال دنبالش هستند و ایشالا اونا هم موفق باشن. انارکیها از طریق اسمس و همچنین فراخوان در وبلاگاشون دارن بتدریج جمعیت را تو خودشون میکشن. این شعر آقای ابراهیمی برای انارکه که از همینجا ازش اجازه میگیرم و یه فضولی کوچولو تو شعرش کیکنم. آقای ابراهیمی بجای چوپانان در شعر خودشون انارکم میگن!

من دوستدار شهر قشنگ چوپانان                مجذوب کوه و تپه و سنگ چوپانان

مفتـون  خاک رنگ بـه رنگ چوپانان                 دلتـنگ آن  مـعابـــر تـنگ  چوپانان

                         وان چینه های خشتی و آن پشت بام ها

با ریگزار و کوه و کتل همنشین تویی           میراث دار برج و حصار حصین تویی 

چشم و چراغ معدن ایران زمین تویی           در پهنه ی کــویر نگین ثمین تـویی

                         با  آن  همـه  نشانــه  و  پیــوند و  نام ها   

زیــباست با وزیــدن  باد و  نسیم ها             بشنیدن صدای خوش یا کریم ها

یا  در حیاط  تکــیه زدن  بــر گلیم ها             تاریخ  را  ورق زدن و از قدیــم ها

                         گفتن  بــرای  اهل  بـصیرت  کلام ها

خواهم که هیچ گاه پریشان نبینمت          بی محتوی و خالی از انسان نبینمت

متـروک و بی نشانه و ویران نبینمت          افــتاده  در  مصیبت  طـوفان  نبینمت

                        ای سرزمین نایب علی ها و سام ها

در کوهسار کبک دری دسته دسته بین     بر چشمه سار آهوی از دام رسته بین

دور غــریب خانه خلایــق نشسته  بین       مردان سالخورده و پیران  خسته بین 

                       خندان پس از سلام و علیک السلام ها

رحیم کریمدادی دار فانی را وداع گفت

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

ارسال به Description: ارسال به 100 درجه کلوب دات کام

                    " انا لله و انا الیه راجعون"
یه ساعت پیش رحیم کریمدادی دارفانی را وداع گفت. خدا رحمتش کنه .
از خدای منّان برای ایشون طلب مغفرت و برای بازماندگانشون طلب صبر میکنم. 23:26

شنبه 7 آبان 1390

امروز پشت حسینیه تمومه

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

از نیمساعت دگه مامورای سرشماری چوپانان شروع به کار میکنن. شروع کار از خونه یدالله مهدویه. بعد هم خونه های پشتی و پایینیشه و احتمالاً ردیف پشت خیابون حسینیه خدا بخاد امروز تمومه
گوش به زنگ باشین احتمالاً پسفردا نوبت دکتر مراد و اخویها، حاج آقا ابنی، امیرقلی، ابوالقاسم جلاالپور و ...میشه.
اطلاع رسانی کنین دوستان خوبم. با مامورا همکاری بشه و یه نفر تو خونه باشه و اطلاعات دقیقا ارائه بده.

شنبه 7 آبان 1390

سفر کربلای عباس کدخدا

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

دیروز آقای عباس صادق محمدی (عباس کدخدا) باتفاق همسرشون خانم رضوان نجفیان عازم سفر عتبات عالیات شدن. آقای صادق محمدی از همه خواستند آبادی را تنها نذارن و قرار شد تو کربلا و نجف و سامرا و کاظمین برا موفقیتمون دعا کنن

شنبه 7 آبان 1390

ویزیت رایگان پزشکای چوپونونی

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

دیروز از صبح تا ظهرآقای دکتر حلوانی، آقای دکتر مالکی و آقای دکتر مراد تو درمونگاه رایگان ویزیت میکردند. تشکر و خسته نباشید فراوان به این عزیزان میگیم. واقعاً قدمشونا رو تخم چشمای ما گذاشتن. من که چاکّر سه تائیشون هسم.

شنبه 7 آبان 1390

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

سلطان محمود نظریان پسر حاج محمدحسین داماد کدخدا 
سعید صبوحی پسر غلامرضا و خانم اقدس نجفیان دختر حسین حسن باقر
شنیدم این همولایتیامون دیروز عازم سفر حج شدن. براشون آرزوی سلامتی و قبولی حج را داریم.

شنبه 7 آبان 1390

روز جهانی کوروش مبارک

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :مدیــر وبلاگ ،

سالروز تولد کوروش کبیر، بزرگمرد تاریخ، پیامبر الهی و مردی که 2564 سال پیش به انسان بودن افراد احترام میگذاشت را به همۀ ایرانیان بویژه همولایتیای خوبم تبریک میگم

چهارشنبه 4 آبان 1390

اکیپ متخصصای چوپونونی در چوپانان

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

صبح روز جمعه آقایان دکتر عباس حلوانی متخصص اطفال، دکتر سعید مالکی متخصص اطفال و دکتر مهدی حلوانی رزیدنت داخلی در درمانگاه چوپانان هستند و بیمارانشون را به رایگان ویزیت میکنند. احتمالاً داروهایشان هم به رایگان عرضه میشه
این عزیزان با این عمل زیبا و خیرخواهانه ضمن خدمت به مردم آبادی خواستن که عِرق خودشون به آبادی را نشون بدن و زمینه ای برای تشویق همولایتیا بخاطر حضور در سرشماری چوپونون فراهم کنند.

چهارشنبه 4 آبان 1390

شرکت بهاردیمه بدون چوپونونیا

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای دگه ،

یه مدتی هست که شرکت بهاردیمه پروژۀ دوبانده سازی جادۀ نائین-انارکا برداشته. شمس الدین کلانتری مدیریت امور مالی این شرکتا بعهده داشت و الحقّ والانصاف تو همین مدت کوتاه 15-10 تا از بچه چوپونونیا را سرکار برده. اما بنا به دلایلی شمس الدین همکاریشا باهاشون قطع کرده و پشت سرش یکی یکی بچهای چوپونون یا ول کردن یا ولشون کردن.
فعلاً جاش نیست. بعد سرشماری مفصل حرفشا میزنیم. حالا همه فکر و ذکرمون باشه برای سرشماری.

سه شنبه 3 آبان 1390

یه خاور اثاث برا درمونگاه

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

دیروز یه خاور اثاث از طرف شبکه بهداشت نائین به درمونگاه چوپونون دادن. این لوازم بیشترش تجهیزات رفاهی برای پانسیون دندونپزشک بوده و برای این قضیه آقای قیصری همّت زیادی به خرج داد.

دمت گرم ممــّـــد قیصری!

سه شنبه 3 آبان 1390

بازگشت سرکویریا از عتبات عالیات

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

عصر دیروز سرکویریائی که به عتبات عالیات رفته بودن به شهر و دیار خودشون برگشتند. دیروز آقای حاج مصطفی یزدانی و همسرشون خانم یزدانی به چوپونون اومدن و ازشون استقبال شد. آقای علی خواهان هم که دیروز به شاهرود وارد شده بود امروز به چوپونون اومد و مورد استقبال فامیل و همشهریاش قرار گرفت.

ایشالا که زیارتشون قبول باشه.

سه شنبه 3 آبان 1390

خاطره ای از کبلا اکبر سرکویری

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خاطرات چوپونونی ،

حدود 50 سال پیش بود. در اون زمون ساکن حجّت آباد بودیم. یه شب تابستون خوابیده بودیم که نصفه شب با داد و بیداد و سروصدا از خواب بیدار شدیم. اومدم از خونه بیرون و دیدم رعیتا همه لب جوب آب جمع شدن. منم رفتم پیششون. جریان از این قرار بود که اون شب نوبتِ آبِ مرحوم میرسیدعلیِ بزرگ بود. رعیتاش عباس خالوحسن و عباسعلی قاسم بودند. مشغول آب کشیدن بودن که یهو میبینن آب قطع شده. فکرا را رو هم ریختیم و بالاخره قرار بر این شد که دوتا از رعیتا برن تو قنات و ببینن مشکل از کجاس! کار بسیار خطرناکی بود و کسی حاضر نشد بره داخل. خدابیامرز مهدی قاسم بزرگ رعیتا بود و هرچی اصرار کرد کسی گوش نمیداد. بالاخره من و رمضون علی آقابیک رفتیم داخل چاه. از حجت آباد داخل قنات شدیم و به سمت پیشکار حرکت کردیم و مابقی رعیتها از بالای سر ما حرکت میکردند و سرِ هر چاه صدا میزدند تا از سلامت ما باخبر باشن. من چراغ باد دستم بود و جلو میرفتم و رمضون هم بیل به دست پشت سرم می آمد. بعضی جاها کُول بود و خم خمو میرفتیم و بعضی جاها فضای بازتری بود و راحت.
یه تیکه راه که رفتیم رعیتهای بالا را گم کردیم. هرچی ما صدا زدیم کسی بالای چاه نبود و اونا هم بالای سر چاههای دیگه داد میزدند و ما نبودیم. ما به مسیرمون ادامه دادیم. مهدی قاسم که نگران شده بود حسینِ موسی را میفرسته تو چاه و از پشت سر ما شروع میکنه به اومدن.
همینجور رفتیم و رفتیم و رفتیم تا رسیدیم به بن بست. در میانۀ راه، اول ریگهای کنارِ جنگلبانی قنات ریزش کرده بود. اِنگار که یه لَخت سنگ بزرگ را با لودر تو مسیر قنات خالی کرده اند. یه سنگ بزرگ بالای تل خاک بود. فکرشم نمیکردم اینقدر راحت مسیر باز شه. محکم چسبیدم به سنگ و کشیدم طرف خودم. سنگ روی زمین افتاد و آب از بالای سرم فوران کرد و لحظه به لحظه شدتش زیاد میشد. به رمضون گفتم "رمضون اولین چاه را بگیر و برو بالا که جفتمون خفه شدیم." اولین چاه را رمضون گرفت و اومد بالا منم پشت سرش راه افتادم. مسیر آب باز شده بود و آبی که چندساعت گیر افتاده بود با شدت تو جریان افتاد. اونهمه آب تو کُل راهش نبود و میچرخید و از چاه میومد بالا. ما سرعتمونا زیاد کردیم تا بالا. رمضون رسید بالا و گفت در باغ باز نمیشه. حسابی ترسیده بودیم. گفتم دوتا لُهُرد بیشتر روش نیست و زور بزن. با فشار زیاد درِ چاه را بالا زد. کلّی خاک و آشغال رو سرمون ریخت. ولی به سلامت در رفتیم. هرچند که آب تا 8 متر بالا اومد و بعد بتدریج فروکش کرد. به بقیۀ رعیتا رسیدیم و گفتیم که مسیر باز شد و آب داره میاد. مهدی قاسم گفت ای داد و بیداد که حسینِ موسی غرق شد. همگی سریع و نگران به عقب برگشتیم دیدیم حسین موسی هم داره میاد به سمت پیشکار و میگه"دیدم داره صدای هُشّ و هُش آب میاد منم یه چاه را گرفتم و اومدم بالا".
همّت و غیرتی که اون زمونا وجود داشتا خیلی وقته که دیگه بین این مردم ندیدم. مردم نسبت به آبادیشون بی تفاوت شدند و همه به امید هم هستند. نمدونن که اگه ما خودمون برا خودمون دلسوزی نکنیم کسی برامون دل نموسوزونه.

سه شنبه 3 آبان 1390

شروع سرشماری

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

از ظهر امروز سرشماری شروع شده. بلوکهای پشت خیابون حسینیه امروز آماده باشن. یعنی هرکی تو بلوکهای پشتی خیابون مخابرات و حسینیه و پست و مهد کودک هستند شناسنامه به دست تو چوپونون باشن. ممنون از همه

سه شنبه 3 آبان 1390

شروع سرشماری چوپانان

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

          صبح امروز
         
سه شنبه
 
شروع سرشماری چوپانان

سه شنبه 3 آبان 1390

معارفۀ بخشدار

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

صبح دیروز دوشنبه با حضور مسئولین ادارات و شوراهای انارک و چوپونون جلسۀ معارفه و آشنائی  آقای میرزابیگی در بخشداری انارک انجام شد.
نکته های انحرافیشا بعد سرشماری میگم.

دوشنبه 2 آبان 1390

دعوت از چوپونونیا برای سرشماری

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :اشعار چوپونونی ،

ای وجودی که وجودم ز وجودت بوجود آمده است       قربان وجودی که وجودش ز وجودت بوجود آمده است
دوستان و همولایتیهای عزیز و بزرگوارم سلام
میدانید و میدانم که همگی با دل و جان برای پیشرفت و آبادانی وطن عزیزمان چوپانان (الماس خوش تراش کویر) که در سرزمین ماسه های طلائی قرار گرفته مجدّانه میکوشیم. اکنون فرصتی پیش آمده تا بلکه بتوانیم مقدار اندکی از این عشق و علاقه خودمان را ثابت کنیم و به همگان بفهمانیم که ما هرکجا باشیم چوپانانی هستیم و خواهیم بود.
انشاءالله هرکس در ایام سرشماری به چوپانان مسافرت نماید خداوند تبارک و تعالی سفر زیارت کربلا و نجف اشرف نصیبش کند. آمین یا رب العالمین
                   
قدر آن شیشه بدانید که هست         نه در آن موقع که افتاد و شکست
                                                                                           
                                                              
دوستدار و ارادتمند همۀ چوپانانیها               عباس کدخدا

برنامه یکشنبه و دوشنبه سرشماری

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

روز  شنبه سرشماری بکوب انجام شد و پشت حسینیه به اتمام رسید
امروز یکشنبه: بلوک بین خیابون درمونگاه و خیابون حسینیه از پائین شروع مشه و احتمالا به وسطاش مرسه تا شب.
فردا دوشنبه: دونفری هستن و ادامۀ بلوک درمونگاهه تا بالا و تا بالای بالای خیابونا میرن، بعدشم اگه برسن میرن سراغ بلوک بین خیابون اصلی و خیابون درمونگاه که از بالا میگیرن میان پائین. به همدیگه اطلاع بدین کسی تو این دو ردیف جا نمونه هاااااااا!! 

یکشنبه 8 آبان 1390

زنده باد انارک و انارکیهای بامرام

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :مدیــر وبلاگ ،

دمت گرم آقای ابراهیمی عزیز. به موقع به داد رسیدی! داشت فاصله بین دو ملت خوب و فهیم چوپونون و انارک ایجاد مشد.
چند نفر شدیم تا حالا؟!!

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

نمیخواستم پس بگما. ولی شکم خودم داره پاره مشه میخوام تو این خوشحالی شریکتون کنم. آمار دقیق را که هیشکه نداره. ولی با تخمینائی که خودمون زدیم تا اینجای کار که نصف آبادی شده حدود "1350" نفر هستیم. فقط دم همۀ اونائی که همّت کردن گرم. خیلی باحالین. جمعیت و شلوغی بیشتر هم اونطرف آبادیه و خودتون حدس بزنید چنتا میشیم آخرش.

شنبه 14 آبان 1390

آبادی نصف شد

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

تا همین الان (20:00) مشغول سرشماری بودیم. کمرش را شکستیم و رسیدیم به نصف. نیمۀ آبادی تا خیابون اصلی همین الان تموم شد و از صبح فردا نیمۀ دوم شروع مشه. برنامۀ فردا از حموم و رخشورخونه شروع مشه و میاد رو به بالا. همه مدارک بدست و آماده باشن تا به مشکل برنخوریم

شنبه 14 آبان 1390

ادامۀ سرشماری

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

امروز شنبه هم سرشماری با سرعت ادامه داره. الان حدود خونه کاووس رسیدن. خدا بخواد تا شب این ردیفم تموم میشه و ردیف بین خیابون اصلی و خیابون حمزه را میگیرن و میان بالا. فقط کمکی کم داریم.
یه چیز خیلی مهم اینه که هر خونه باید یه نفر پاسخگو داشته باشه و حتماً با شناسنامه و کارت ملی آماده باشید تا به مشکلی برنخوریم. شما که اینقد همّت کردید و به اینجاش رسوندید، زحمات خودتون و بقیه همولایتیا را کامل کنید و هروقت نوبت خونتون شد حتماً یه نفر حضور فیزیکی داشته باشه تا جواب آمارگیرا را بده. حتی اگه خودتون نیستید به همسایه یا یه فامیلا بگید آماده باشن. ممنون از همۀ اونائی که زحمت کشیدن. واقعاً خودمون و دیگرانا با همتّتتون غافلگیر کردید.

پنجشنبه 12 آبان 1390

چند خبر از چوپونون

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

ببخشت که زیاد آنلاین نیسم. سایت خبرگزاری و سینا اخبارا بخوبی دارن پوشش میدن. ولی به جهت انجام فریضۀ خبررسانی منم تو این وبلاگ مجدداً تکرارشون میکنم.
امروز همه منتظر رسیدن پیکر مرحوم نجفیان بودند که صبح خبر فوت مرحومه طاهر زن حسن لطفعلی رسید. جا داره از همینجا به خونواده هاشون تسلیت بگم. مرحومه ربابه طاهر صبح فردا از یزد بسمت چوپونون تشییع مشه و در آرامستان چوپونون به خاک سپرده مشه. مرحوم حسین نجفیان کنار خاکِ مرحوم محمدعلی فاتح به خاک سپرده شد و مرحومه طاهر هم فردا همون طرف کلانتریها خاکسپاری میشه.
عصر امروز مراسم فاتحه خونی مرحوم نجفیان و همچنین مراسم سالگرد مرحومه زرافشان جلالپور و مراسم هفتم مرحوم کریمدادی تو مسجد برگزار شد. خدا رحمتشون کنه.
شنیدم یکی میخاد از دستم شکایت کنه بخاطر این وبلاگ. براش آرزوی موفقیت میکنم. چون پیروزی من با پیروزی اون رقم خواهد خورد. بعد از سرشماری بازش موکنم براتون.
شنیدیم یه کودک دزدی هم تو یکی از شهرای اطراف انجام شده که دزدا بعد یه هفته کودک چوپونونیِ ربوده شده را برش گردوندن به خونوادش. البته این درحدّ حرفه. خیلی جدی نگرفتم شما هم نگیرت.
هیئت چوپونونهمه سبک و مداحیا و ... از سیدذاکر الگو میگرفته. از طرف بچه هیئتیا به آقاجابر کلانتری تولد پسرشا تبریک میگم. جابر اسم پسرشا "ذاکر" گذاشته.
و خبر مهم و حیاتی آخر اینکه چوپونون همچنان منتظر شما یا شناسنامهاتون هست. تنهاش نذارت.

پنجشنبه 12 آبان 1390

میخای بده میخای نده

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :مدیــر وبلاگ ،

جون خودم اگه بگن، هالو گل سرسبده

بگن رو دستش تا حالا، هیچ شاعری نیومده

تموم ریزه کاریِ، طنز رو فقط اون بلده

می‌گم که این کار‌ها دیگه، قدیمیه کپک زده

من که دیگه رای نمی‌دم، می‌خوای بده می‌خوای نده


اگه بیان جوازمو، دوباره حاضر بکنن
فیلمهای توقیف شده رو، پروانه صادر بکنن

دفترم رو باز بکنن، صدر دفا‌تر بکنن
 کتابهام رو چاپ بکنن، یا منو ناشر بکنن
بهم بدن یه وام و، تبصره خارج از رده
من که دیگه رای نمی‌دم، می‌خوای بده می‌خوای نده

ور بیفتهرکرایه و، تاکسیا مفتکی بشه
تو مترو واسه هر نفر، یه واگن تکی بشه
دمکراسی جانشینِ سیستم زورکی بشه
 
اصلا رییس جمهورمون، آقای متکی بشه
بگن که این رفته و اون، یکی روی کار اومده
من که دیگه رای نمی‌دم، می‌خوای بده می‌خوای نده

اگه بیان رو پشت بو مِ هر خونه دیش بزنن
مثل یه دولت قوی، بیان و پا پیش بذارن

برا گوگوش و داریوش، برنامه تو کیش بذارن
یا اینکه کنسرت قمیــــشی توی تجریش بذارن

امر به معروف نکنن، که این خوبه یا اون بده
من که دیگه رای نمی‌دم، می‌خوای بده می‌خوای نده

بگن که دختر پسرا، با هم بیان با هم برن
هفت روز هفته تو خونه، پارتی و مهمونی بدن

برقصن و بخونن و، بلمبولن بجنبونن
با همدیگه خوش باشن و، شوخی کنن تا می‌تونن

نوار ساسی گوش بدن، یا بندری یا هایده
من که دیگه رای نمی‌دم، می‌خوای بده می‌خوای نده

صبح که می‌شه در بزنن، مفتکی صبحونه بدن
یه کاسه کله پاچه با، سنگگ شادونه بدن

بنزین تو ظرفهای بیست، لیتری در خونه بدن
به هر کچل‌ یه کلاگیس، به مودار‌ا شونه بدن

امضا بدن وعده هاشون، قلابی نیست صدی صده
من که دیگه رای نمی‌دم، می‌خوای بده می‌خوای نده

اگه بیان تهرون رو، بدن بدست کار‌شناس
در اختیارش بذارن، صدتا تریلی اسکناس

اونم بیاد عوض کنه، سیستم شهر رو از اساس
جوری که اشتباه کنن، همه با شهر لاس وگاس

بازم می‌گم اینا همش، حقه است و دوز و شعبده
من که دیگه رای نمی‌دم، می‌خوای بده می‌خوای نده

بگن که دخترا بیان، قلیون مفتی بکشن
تموم دختر پسرا، به همدیگه آب بپاشن

اونجوری دوست دارن بشن، اینجوری دوست دارن باشن
هیچکی نگه واه که چقدر، این جوون‌ها تن لشن
به هم بدن اس ام اس‌ها ی پ نه پ یا د نه د
من که دیگه رای نمی‌دم، می‌خوای بده می‌خوای نده

اگه بگن هرکی می‌خواد، اللی تللی کنه
هر کسی که می‌تونه، کودتای مخملی کنه

یاور درویش بشه و، همش علی علی کنه
اصلا بیاد بجای ما، تکیه به صندلی کنه

از این به بعد وزیر می‌شه، هرکی که کار رو بلده
من که دیگه رای نمی‌دم، می‌خوای بده می‌خوای نده

اگه سیاستمدارهای متفاوت بسازن
زندون‌ها رو خراب کنن به جاش توالت بسازن

از صورت زندونی‌ها یه دونه ماکت بسازن
 بعد تو موزه ببرن یه غرفه ثابت بسازن
از اون‌ها اسطوره بسازن این هوا و این قده
من که دیگه رای نمی‌دم، می‌خوای بده می‌خوای نده

اگه بیان بگن حجاب، رو بیخیالش بشینو
یا دوباره نشون بدن، بدون سانسور اوشینو

گسی دیگه نگه کجا، وایسا چجوری بشینو
کسی دیگه نگرده صنـــدوق عقبهای ماشینو

بگن که آستین کوتاه، ولله نداره مفسده
من که دیگه رای نمی‌دم، می‌خوای بده می‌خوای نده

اگه سیاست یه طرف، دین یه طرف جدا بشه
سانسور و این مسخره با
  زی‌ها همش رها بشه
اگه تو هر محله‌ای، چندتا کاباره وا بشه
 کنار دریای خزر، عین زمون شاه بشه
تو هر کوچه و پس کوچه، جا سوپری یه می‌کده
من که دیگه رای نمی‌دم، می‌خوای بده می‌خوای نده

اگه بیان بگن آقا، هرچی تو می‌گی همونه
ماهی سه میلیون و دویست، تومن بدن به هر خونه

منم می‌گم پول چی چیه؟ ملا چرا فراوونه؟
اینهمه ملا برا چی، ولو تو کل ایرونه؟
 
اونام بگن که ملا جاش، توی قمِ یا مشهده
من که دیگه رای نمی‌دم، می‌خوای بده می‌خوای نده

اگه بگن هر کی می‌خواد، لباس رنگی بپوشه
قرمز و سبز و صورتی، پوست پلنگی بپوشه
بدون مانتو، شلوارِ لوله تفنگی بپوشه
برقصه و قر بده و،
 دامن تنگی بپوشه
بگن تموم مشکلات، از روسری و چارقده
من که دیگه رای نمی‌دم، می‌خوای بده می‌خوای نده

چرا خجالت بکشم، یا بکنم رودربایسی؟
تومن چیه؟ قرون چیه؟ بهت بگم حضرت عباسی؟ 
شیکر بشه یه عباسی، روغن بشه دو عباسی
آدم پیر رو راست راستی، وا بدارن به رقاصی

حتی به اون هالو که شهر قصه رو خوب بلده
من که دیگه رای نمی‌دم، می‌خوای بده می‌خوای نده
منبع: وبلاگ جوالدوز
 

چهارشنبه 11 آبان 1390

سرشماری داره به شلوغیا میرسه

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

سرعت آمارگیری امروز خیلی عالی بود و فردا هم ایشالا به همین منوال ادامه داره. تا خیابون حاج حسین آهنگر و حاج غلامحسین طباطبائی رسیدن. فردا از صبح ادامه میدن و از خیابون منبع آب شیرین بسمت پائین میان. ایشالا همه شناسنامه و کارت ملی به دست آماده باشن تا خیلی معطل نشیم

چهارشنبه 11 آبان 1390

سالگرد مرحومه جلالپور و خاکسپاری مرحوم نجفیان

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

صبح فردا پیکر مرحوم نجفیان از یزد به چوپونون تشییع مشه و عصر هم مجلس ترحیم آنمرحوم و همچنین مراسم سالگرد مرحومه زرافشان جلالپور در مسجدجامع چوپونون برگزار مشه. ایشالا که این دو بزرگوار با ائمۀ اطهار محشور بشن.

چهارشنبه 11 آبان 1390

تبلیغات کاندیداهای مجلس داره شروع مشه

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای دگه ،

دکتر کریمی از کاندیداهای نمایندگی مجلس فردا شب با چوپونونیای یزد وعده کرده تا زمینۀ آشنائیش تو منطقه بتدریج فراهم شه. اوناییکه یزدن و موخان باهاش آشنا شن فرداشب ساعت 19:30 خونه رضا میرگل میتونن زیارتش کنن. من یکی که فعلاً دیدم خیلی مثبت نیس. بنظر من اگه هدف خدمت و آشنائی با مردم و مشکلات روستا و ... باشه -که نیست- بهترین مکان برا آشنائی  همین چوپونون بود. ولی دیدار با چوپونونیای یزد معنیش اینه که ما رأی شما را میخواهیم و از این حرفا. البته این نظر شخصی منه و دیگه هیچ جوابی به موافقا و مخالفا نمیدم. فعلاً فقط سرشماریا عشقه...

چهارشنبه 11 آبان 1390

حاج حسین نجفیان درگذشت

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

                        انا لله و انا الیه راجعون
شب گذشته حاج حسین نجفیان -پسر حسن باقر- در یزد بعلت عارضه قلبی درگذشت. پیکر مرحوم نجفیان صبح فردا از یزد به چوپانان تشییع و در آرامستان روستا به خاک سپرده میشود.
از خدای منّان برای مرحوم نجفیان طلب علوّ درجات و برای بازماندگان طلب صبر داریم.
حاج حسین هم دلش برای آبادی میتپید و شناسنامهاشونا برامون فرستاده بود تا یه خدمتی به آبادی کرده باشه. هرکی اینا میخونه این مرحوم چوپونون دوستا یه فاتحه مهمون کنه.
                                                                                  
فاتحه

سه شنبه 10 آبان 1390

تقدیر از دانش آموزان ممتاز

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

مراسم تجلیل از دانش اموزای ممتاز انارک و چوپونون به مناسبت 13 آبان به همت مهندس عابدینی مدیر معدن نخلک در انارک امروز از ساعت 18 الی 20 انجام میشود.

سه شنبه 10 آبان 1390

بارون میاد اینجا

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

از نیمساعت قبل بارون نزمو شروع به باریدن کرد و هنو همینجوری داره میاد. شدّتش داره همینجور بیشتر مشه. لذا همین الان سرشماری تعطیل شده تا فردا. تا خونه حسن اخلاقی رسیدن!

سه شنبه 10 آبان 1390

فهرست اولویت بندی شده اقدامات عمرانی مورد نیاز چوپانان

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای دگه ،

      فهرست اولویت بندی شده اقدامات عمرانی مورد نیاز چوپانان

1.    تکمیل و بهره برداری از ساختمان جدید الاحداث دهیاری و پیگیری جهت تخصیص اعتبار موردنیاز دیوارکشی و ایمن سازی ساختمان اداری

2.    بهسازی میدان ورودی و مثلثی های اطراف آن (البته با نصب چراق های الوان و راه اندازی فوّاره حوض آب وسط آن)

3.         احداث بلوار حد فاصل میدان ورودی تا ابتداء رودخانه(غسالخانه سابق) بطول 155متر(با نصب چراق های الوان)

4.    ایـجاد فضـای سبز درطرفیـن خیابانها و دامنـه کوه واقـع درسمت شمـال روستـا و اطرافامامزاده سیدجلال الدین

5.         نامگذاری خیابانها، میادین وکوچه ها و در ادامه ساخت ونصب تابلوهای راهنما و نشانگراسامی معابرعمومی

6.    پیگیری به منظور تخصیص اعتبار مورد نیاز بهسازی معابر،نصب جدول،پیاده رو سازی و آسفالت خیابانها (تعداد پنج خیابان به موازات خیابان اصلی و سه خیابان عمود براین خیابانها فاقد جدول کاری،پیاده روسازی و آسفالت می باشد)

7.         پیگیری موضوع تکمیل سالن ورزشی سرپوشیده واقع در منطقه ورزشگاهی( درغرب روستا)

8.    پیگیری موضوع ترمیم ترانشه های ناشی از آبرسانی به منازل نوساز و همچنین مناطقی که در اثر ترکیدگی لوله ایجاد و رها شده است

9.    شروع عملیات احداث و تجهیز پارک بازی کودکان(درحال حاضر زمین اختصاصی به ابعاد 50 * 30متر فقط دارای دیوارکشی دور آن به ارتفاع حدود 80سانتیمتر است)

10.  به منظور فراهم کردن زمینه رشد و توسعه چوپانان و همینطور در راستای رفع حادثه خیزی از پیچ تند واقع در کمربندی و همچنین وجود سه راهی هفتومان- چوپانان،پیگیری موضوع احداث میدان درمحل سه راهی مزبور و در ادامه آن احداث راه دسترسی و خیابان جدید به داخل روستا

11.  احداث بلوار و میدان کوچک مقابل آن درمحل جاده ورودی جدید روستا که موسوم به جاده حاج عباس است(بلوار خلیج فارس)

12.  پیگیری تخصیص اعتبار مورد نیاز احداث آبشار،پارک و میدان در دامنه کوه انتهای خیابان اصلی و محل سابق ساختمان جنگلبانی(بسیج)

13.  در راستای رفع آلودگی و بهداشتی نمودن آب قنات که به علت نفوذ فاضلاب منازل واقع در ورودی قنات مشکوک به آلودگی مدفوعی می باشد، پیگیری موضوع تغییر مسیر قنات بگونه ای که با عبور از وسط خیابان(خیابانی که منبع آب شیرین درآن قراردارد) جلو ورود فاضلاب تعداد شش دستگاه منازل احداثی بر روی قنات گرفته شود.

14.  همسطح نمودن مدخل ورود و خروج و همچنین جاده مربوط به مسیر قدیمی روستا (منظور راه عبوری از پشت کوه بهشت سجاد می باشد)

15.  پیگیری طرح احداث 5/4کیلومتر محور به منظور تغییر مسیر و محل تداخل محور اردکان-چوپانان با جاده نایین-خورو جندق به نحوی که از محل فعلی جابه جا شده و با تطابق بر روی جاده هفتومان-چوپانان درمحل فعلی سه راهی هفتومان(یا میدان جدیدالاحداث پیشنهادی دربند 10) به کمربندی وصل شود

16.  و درمراحل بعدی و سالهای آتی گسترش فضای سبز در جای جای سایر مناطق روستا و خصوصاً اطراف جاده های ورودی روستا و کمربندی

17.  بهسازی خیابان عبوری از مقابل هواشناسی و نیروی انتظامی بگونه ای که این خیابان ازحالت قوسی شکل به مستقیم تبدیل شده و با توجه به عرض نسبتاً  زیاد آن حتی الامکان این ورودی بصورت بلوار اجراء و احداث شود.

18.    ازطریق جذب کمکهای مردمی تأمین اعتبارات ساخت حداقل چهار چشمه توالت درجنب غسالخانه جدید

19.    شروع عملیات بهسازی و تغییر کاربری غسالخانه سابق بمنظور استفاده از آن تحت عنوان انبارسیمان،کود و غیره

20.  پیگیری موضوع آسفالت خیابان جدیدالاحداث حد فاصل غسالخانه سابق تا غسالخانه جدید( بعنوان مسیر جدید ایاب وذهاب اهالی به بهشت سجاد و گلزار شهداء)

21.    درخواست مجوز بهسازی و تغییر کاربری ساختمان قدیمی کارخانه برق از ناحیه برق نایین

22.  درخواست بهسازی و استفاده مسکونی از فضاهای آموزشی بلا استفاده نظیر مدرسه جهاد از مدیریت آموزش و پرورش نایین( فرضاً جهت اجاره دادن به پیمانکاران طرحهای عمرانی و کارگران ساختمانی غیربومی)

23.    پیگیری موضوع نصب دستگاه آب شیرین کن بر روی شبکه آب بهداشتی روستا 

24.  پیگیری تخصیص اعتبار جهت دیوارکشی و محوطه سازی زمین اختصاصی به آموزش وپرورش جهت انجام فعالیتهای ورزشی دانش آموزان( واقع در روبروی ساختمان پست سابق)

25.  در راستای بالابردن ضریب ایمنی دستگاه خودرو آتش نشانی و همچنین سایر تجهیزات تحویلی بمنظور اطفاء حریق، پیگیری تأمین اعتبار مورد نیاز احداث فضای ساختمانی مسقف تحت عنوان آتش نشانی و یا پارکینگ

26.  بمنظور جلوگیری از جاری شدن سیل و بالابردن ضریب ایمنی ساختمانهای جدید الاحداث در دامنه کوه واقع در سمت شمال روستا،پیگیری تأمین اعتبار لازم جهت احداث دیوارسنگی تحت عنوان سیل بند

27.    پیگیری وتقاضای احداث فضای ساختمانی تحت عنوان پانسیون پزشکان درمرکزبهداشت ودرمان چوپانان

28.  پیگیری موضوع جذب اعتبار تخصیصی به منظور احداث پایگاه مقاومت بسیج چوپانان( اجاره محل فعلی از طریق دهیاری تأمین و پرداخت می شود)

29.  با توجه به بهسازی گلزار شهداء، ساماندهی وضعیت بهشت سجاد و خصوصاً مجزا کردن محوطه پارک خودروها از محل دفن اموات و خیابان وسط آن

30.  فراهم نمودن زمینه تأمین اعتبار و بکارگیری حداقل دو یا سه نفر نیرو تمام وقت(استخدامی) جهت دهیاری( باتوجه به اینکه دهیاری چوپانان درمقایسه با کلیه دهیاریهای سطح شهرستان از رتبه و درجه بالاتری برخوردار است)

31.  در راستای ایجاد اشتغال پایدار درمنطقه، شناسائی و جذب سرمایه گذاران متقاضی راه اندازی واحدهای صنفی و صنعتی

32.    حمایت از طرحهای خود اشتغالی و پیگیری جهت اعطاء تسهیلات قرض الحسنه به متقاضیان

33.    پیگیری موضوع اختصاص بخشی از عوارض بهره برداری از معادن منطقه به روستا

34.    پیگیری موضوع گسترش پوشش شبکه های سیما ( امکان دریافت شبکه های آموزش و قرآن)

35.    پیگیری موضوع تعیین قطب صنعتی چوپانان و تسهیل درامر واگذاری زمین به متقاضیان فعالیتهای صنفی و صنعتی

36.    پیگیری موضوع تخصیص اعتبار جهت احداث مجتمع بهزیستی

37.    پیگیری موضوع تخصیص اعتبار جهت احداث انبار شرکت تعاونی روستائی

38.    پیگیری موضوع تخصیص اعتبار جهت حمایت مالی و مقاوم سازی بادگیرهای واقع در بافت قدیم روستا

39.    پیگیری موضوع اختصاص و تحویل یکدستگاه خودرو تانکردار جهت آبرسانی سیار به فضای سبز

40.  تأمین اعتبار خرید کنتور آب از شرکت آب و فاضلاب روستائی جهت اجراء طرح آبیاری قطره ای فضای سبز واقع در دامنه کوه سمت شمال روستا

41.    پیگیری موضوع استخدام نیروی کتابدار و فعالیت تمام وقت کتابخانه عمومی شهید قوام زاده

42.   پیگیری موضوع اختصاص و راه اندازی پایگاه امداد جاده ای جمعیت هلال احمر درمحور اردکان-چوپانان

43.  پیگیری موضوع اختصاص و راه اندازی پایگاه پلیس راه  درمحور اردکان-چوپانان ویا اینکه پوشش دهی این محور از طریق اختصاص اکیپ سیّار پلیس راهی

                                 تهیه کننده: ماشااله نجفیان- دهیار چوپانان

دوشنبه 9 آبان 1390

فردا سه شنبه!

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

همه هی مپرسن آمار چنتاهه. ولی دندون سر جگر بذارید تا تموم شه. این به صلاحه. همینقد بگم عالیه. خیلی عالی. واقعاً همّت کردن همه!
و اما فردا...
تا حدود خونه مرحوم حاج قیصری و ابوالقاسم جلالپور -که دیروز رفته مکه- رسیدن. فردا هم ادامه میدن تا بالا.

یکشنبه 8 آبان 1390

برنامۀ روز دوشنبه

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

فردا دوشنبه سرشماری چوپونون دونفره و با سرعت بیشتر پیگیری میشه. امروز تا خونه حاج داراب رفتن. فردا از صبح شروع به کار میکنن و ردیف بین خیابون حسینیه و خیابون درمونگاها میگیرن و میان بالا. ایشالا همۀ همشهریا تو خونه هاشون باشن تا فردا مأمورا سرشماری معطل نشن و هی نخواهیم دنبال کسی بگردیم.
به امید خدا و همت همولایتیای غیورم ایشالا فردا این ردیفا تا اون بالاها مرن. بعدشم ردیف بالا شروع میشه و بعد هم ردیف بین خیابون اصلی و خیابون درمونگاه میاد تا پائین.
دم همتون گرم

حاج فتح الله کریمی دار فانی را وداع گفت

   نوشته شده توسطذبیح    

انا لله و انا الیه راجعون

حاج فتح الله کریمی دار فانی را وداع گفت.

روز گذشته حاج فتح الله کریمی ( داماد مرحوم علی اصغر غلامرضائی، از اهالی نائین) به رحمت ایزدی پیوست و امروز در نائین خاکسپاری شد. این ضایعه را به خانوادۀ غلامرضائی تسلیت میگوئیم و برای حاج فتح الله طلب مغفرت داریم.

پنجشنبه 19 آبان 1390

حاجیه عذرا جلالپور دارفانی را وداع گفت

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

حاج عذرا جلالپور دقایقی پیش دارفانی را وداع گفت.
دقایقی پیش  مرحومه حاج عذرا جلالپور همسر مرحوم حاج علی ابنی (علی حسین قلی) بعلت عارضۀ قلبی و مغزی در بیمارستان شریعتی اصفهان دعوت حق را لبیک گفت و به دیار باقی شتافت. از خداوند متعال برای حاج عذرا طلب مغفرت و برای بازماندگان طلب صبر داریم.
پیکر مرحومه حاج عذرا عصر امروز به چوپانان تشییع میشود.

پنجشنبه 19 آبان 1390

عکس مرحوم بخرد

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای دگه ،

چهارشنبه 18 آبان 1390

ادامۀ سرشماری امروز چهارشنبه

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

سرشماری از صبح ادامه پیدا کرده و دگه مسیر حرکت شمالی-جنوبی نی، شرقی-غربیه. بلوکای بین خیابون علی خسرو و خیابون حمزه شروع شده و الان حدود خونه خسرو و محمد سرحدی اینا هستن. امروز اورژانسم (آدم زحمتکش)  تا فردا و بچها مشغولن. بلوکای جلویی همه آماده باشن تا سریعتر جلو بریم.

چهارشنبه 18 آبان 1390

آغاز عملیات باند دوم جاده نائین - انارک و بهره برداری از گردنه زنجیرگاه

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

دیروز سه شنبه عملیات اجرایی باند دوم نایین - انارک به طول 61 کیلومتر و با هزینۀ حدود 5 میلیاد تومان و به فاصله 40 متری از باند قدیم با حضور وزیر را ه آقای نیکزاد، استاندار اصفهان دکتر ذاکر، فرماندار نائین، بخشدار مرکزی، دکتر حسنی، کلیه مسئولین و مدیرای ادارت انارک شروع شد. در این مراسم جادۀ گردنه زنجیرگاه هم به بهره برداری رسید. جالبه که بین جاده گردنه و جاده جدید دور برگردون نذاشتن. انارکیا یه طومار با 250 امضا برا مقامات استان و شهرستان ارسال کردن. نکتۀ دگه اینکه کسی از چوپونون اونجاها نبوده که جلو وزیر و استاندار و ... خودی نشون بده.  مسئولای آبادی باید تو اینجور برنامه ها حضور داشته باشند تا حرفمونا به گوش مسئولین برسونن. شک نکنین حضور انارکیها تو این مراسم برای احقاق حق و رسیدن به مطالباتشون بوده. وگرنه چشم و ابروی آقای نیکزاد و استاندار که دیدن نداره که!

سه شنبه 17 آبان 1390

چند خبر دیگه

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

پیکر مرحوم عباس بخرد از دقایقی قبل از یزد بسمت چوپونون در حال تشییعه. حدود 12 میرسن چوپونون و خاکسپاری انجام میشه.
امروز آمارگیرا از مغازه محترم و کوچۀ سیدریاض میگیرن و میان بالا. چون یخورده از برنامه عقبن امروز سه نفره ادامه میدن و سرعت بیشتر میشه.
دیشبم یه ساعتی بارون اومد و برق هم پشت سرش رفت. فکر کنم یه ساعتی برق نبود. (فکر کنمش برا اینه که من خواب رفتم نفهمیدم کی اومد
چندروز پیش کلنگ بزرگترین معدن مس استانا تو انارک با سرمایه گذاری بخش خصوصی زدن. معدن مسکنی.  گویی 500 نفر ظرفیت اشتغالزایی داره. کاش سرمایه گذارای ما هم مث انارکیا بودن. دمشون گرم. بجای ماهی دادن، ماهیگیری یاد میدن. شک نکنید با این پتانسیلایی که داریم اگه دوتا کارخونه اینجوری بزنیم تو چوپونون، حتی میتونیم از خور و جندقم پیشی میگیریم. فقط سرمایه گذار ... دکتر حسنی هم تو سخنرانیش از انارک تحت عنوان "آکواریوم معدنی ایران" یاد کرده
سایت دکتر حسنی هم راه افتاده ولی خیلی فعال و شکیل نیس. خواستید یه سر بزنید doctorhasani.com

دوشنبه 16 آبان 1390

عبّاس بخرد دار فانی را وداع گفت

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

                                                    "انا لله و انا الیه راجعون"

عبّاس بخرد دارفانی را وداع گفت.
عصر امروز آقای عباس بخرد که مدتها بود با بیماری سرطان ریه دست و پنجه نرم میکرد در یزد دعوت حق را لبیک گفت و به دیار باقی شتافت. پیکر مرحوم بخرد صبح فردا از یزد به چوپونون تشییع و سپس در آرامستان روستا به خاک سپرده خواهد شد.
از خداوند منّان برای مرحوم بخرد طلب مغفرت و برای بازماندگانش طلب صبر داریم.

دوشنبه 16 آبان 1390

چنتا خبر کوچولو

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

از عصر هوا خیلی خوش بود و همه ملت از خوشی هوا از خونهاشون ریخته بودن بیرون. واقعاً هوای محشری بود. از یه ساعت پیش هوا بارونی شد و بارون نزمو میومد. ولی یه ربعه که زده به بارون و شدید شده. خیلی خوشه هوا. جا همتون خالی. الان رفتم بیرون بوی کاهگل و بارون خیلی لذتبخش بود. بویژه اینکه هوا هم سرد نیست.
چندروز پیش یه دعوا بین دوتا از خانوارهای غیربومی ساکن در چوپونون رخ داد که کار به پاسگاه و شکایت و ... کشید. بخاطر خاص بودن موضوع دعوا و حفظ آبروی اونا بازترش نمکنم.
برق امشب نیمساعت نبود. قطعاً بخاطر بارون بود. البته همین الان برق اومد، ولی ممکنه بازم بره
تو این مدت چندسری خارجیا با مجوز شکار تو منطقه بودن. جالبه که الان که موقع شکاره بازار شکار گیری آمریکائیا داغه و بازار شکارچی گیری هموطنامون داغتر. خب دگه! آمریکائین دگه!
فعلا خبری از شکایت و شکایت کشی رفیقمون نیست و به گلایه ای بسنده کردن. گوئی موضوع (همون مقالۀ مجتمع خدماتی بهداشتی) به گوش بخشدار هم رسیده و بخشدار به اهمیت و مثبت بودن وبلاگهای اینچنینی اشاره کرده و فعلا شکایت مسکوت شده.
بعد از مدتها دهیاری و بسیج و ... را فعال دیدیم. سر فلکه و جلو دهیاری پلاکاردائی از 13 آبان زده بودن. همچنین به مناسبت عید قربون جلو دهیاری ریسه کشیده بودن. اجتماع جوونا جلوی دهیاری برای کمک به نصب ریسه خیلی جدید و جالب بود و به گفتۀ جوونای دیروز آدم یاد زمون مرحوم مصطفی شیخ میفتاد

یکشنبه 15 آبان 1390

چوپونون پریروز

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :مدیــر وبلاگ ،

عکس از غلامعلی صمیمی

یکشنبه 15 آبان 1390

برنامۀ فردا دوشنبه

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

با وجود عید قربون آمارگیرا فردا هم بکوب ادامه میدن. امروز تا کوچه فاطمه کبلاحسن اومدن و از فردا صبح از خونه باقر کلباسی (حاج هدیه) و اصغر رفیع شروع مکنن و میان رو به بالا.

یکشنبه 15 آبان 1390

یادواره شهدای دانش آموز بدون شهید اسکندری

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :درد دلای چوپونونی ،

چهاشنبۀ گذشته یادوارۀ شهدای فرهنگی و دانش آموز شهرستان نائین در شهر نائین برگزار شد. همچون یادواره های قبلی، چوپانان از قلم بنیاد شهید نائین افتاده. اگه پارسال یادتون باشه یادواره شهدای نیروی انتظامی شهرستان بود و هیچکدوم  از خونواده شهیدای چوپونون تو مراسمشون دعوت نبودند. فقط تو بنر تبلیغاتی بنیادشهید عکس شهید مرتضوی و شهید ثابتی دیده میشد، اونم فقط بخاطر اینه که چهارتا عکس بیشتر باشه و پُز بدن که ما زیاد شهید داریم. وگرنه حتی به خونواده هاشونم خبر نداده بودن که یادواره شهدای شماست. خود من یه روز شانسی برا کارا خودم رفتم دیدم 30-40 تا عکس سینه دیوار و تو فلکه نائین زدن و عکس پدر ما و شهید ثابتی هم توشون هست و مراسم هم رد شده بود. خلاصه کنم؛ اینا فقط بلدن حرف بزنن و از خدمت رسانی و احترام به خونواده شهدا فقط بلدن شعارشا بدن و دیگر هیچ! مراسم افتتاحیه گلزار شهدای چوپونون را که یادتون هست که! افتضاحیه! حتی به خودشون زحمت ندادن که یه تماس با خونواده شهدا بگیرن که ... وللش! هرچی کمتر بگم کمتر دلم موجوشه. ولی امیدوارم این کم لطفیها فقط شامل حال شهدای چوپونونی نباشه، یعنی امیدوارم تو این یادواره از هیچکدوم از خونواده شهدای نائینی دعوت نکرده باشن. نه اینکه همه باشن فقط خونواده شهید اسکندری که تنها شهید دانش آموز چوپونونه از قلم افتاده باشه. فقط همینا بگم که بی لیاقتی و بی مدیریتی تو نائین از چوپونون ما هم بیشتره و عدم پیشرفت نائین بخاطر این کوته فکریا و سوءمدیریتهاست.

همه کس و کارم تنهام گذاشتن

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

خیلی نوشتنش سخته. 19 آبان شب جریان را فهمیدم. به کمتر از 1/5 از اصفهان اومدم اردکون. دنیا رو سرم خراب بود. کربلائی حمیدرضا مرتضوی، کربلائی زری افضل و فاطمه دیگه بین ما نبودن....
و روز بعد (جمعه) خاکسپاری. یه شنبه سوم و پنجشنبه هفتم و داستان بی کسی من شروع میشه. خیلی حرف برا گفتن دارم. خیلی...
از همه مردم تشکر میکنم و از همه میخوام اگه طلب یا حقی گردن این سه عزیز دارن حتما بیان و بگن تا ادا کنیم. فقط حلالشون کنین... ملتمسانه ازتون میخوام

جمعه 25 آذر 1390

عروسی خانم گودرزی

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

خب شکر خدا چوپونون برای پرستارمون شگون داشت. 19 آبان 90 جشن عروسی خانم زهرا(اسماء) معظّمی گودرزی با آقامهدی ؟ در اصفهان برگزار شد.
 
ایشالا که خوشبخت و سعادتمند باشند.

جمعه 25 آذر 1390

تین و خونی

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

این پست را همینجوری میگم. پس نگید برامون شرّ بشها!! ظهر روز 18 آبان یهو دوتا مهمون ناخونده برای اورژانس رسید. "تین" و "خونی" دوتا دوچرخه سوار هلندی بودن که به چوپونون وارد شدن و تا 24 ساعت مهمونمون بودن و حسابی بهشون خوش گذشت. تین 63 ساله و همسرش خونی 58 ساله بودن و از تهران رکابزنون اومده بودن چوپونون و به شیراز میرفتن. باتفاق همکارم مهمونای هلندی را کوه ریگی و کوه دشت (تماشای غروب زیبای چوپونون) و دشت و کوه امامزاده (تماشای بادگیرا) و خیابونای منظم چوپونون بردیم و حسابی ذوقزده شده بودن. هم از چوپونون و هم از مهمون نوازی ما
                                          
دست آخر با هم رفتیم درمونگاه و مهمونا را بعنوان بازرسای سازمان جهانی بهداشت  WHO جا زدیم و از درمونگاه بازدید کردن و پرسنل درمونگاها حسابی ترسوندیم و پایه خندۀ شبمون شد. چوپونون همچنان تو شلوغیای سرشماری به سر میبرد و شب رفقا همه اورژانس جمع شدن و حسابی مهمونا حال کردن. دوسه تا یادگاری زیرخاکی هم اصغر جلال بهشون داد که خیلی خوششون اومد و بعدشم خوابیدن. حدود 9 صبح هم خداحافظی و تشکر و رفتن بسمت انارک و نائین و یزد و شیراز. در کل روز خوبی بود و بعد مدتها مجبور به مکالمه انگلیسی شدیم که خیلی باحال و خنده دار بود.

جمعه 25 آذر 1390

به نام خدائی که خیلی ازش گله دارم

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :درد دلای چوپونونی ،

قرار بود بعد عاشورا شروع به کار کنم که نشد. دلیلشم این بود که دسترسی به اینترنت نداشتم. دوستان خوب و بامعرفتم ایشالا که بدقولیا میبخشن! کلی حرف دارم و یه دسترسی محدود و کج و کوله به اینترنت و البته بیحوصلگیای خاصّ خودم. شاید تا رو روال بیفتم اون چیزی که انتظار شما از وبلاگم بودا نتونم در بیارم. ولی بهرحال تلاشما میکنم که مسیر نزدیکتر به حقّ و عدلا پیش بگیرم و یه محیط دوستانه و درست تو محیط مجازی برا خودمون درست کنم. البته با کمک شما!
چیزی که تو این مدت فهمیدم این بود که مردم و دوستان خیلی بهم محبت دارن. واقعا نمدونم چجور ازتون تشکر کنم. شاید بخاطر خوبیایی بوده که از عزیزای از دست رفتم دیدین، شایدم بخاطر مسیر حرکت همین وبلاگ بوده، محبت خود مردم که جای خودشا داره و همیشه و همه جا گفتم و بازم میگم که بهتر از چوپونونی خدا خلق نکرده. شایدم بخاطر نیمچه فعالیتم توی آمارگیری بوده که هنوز تو ذهن مردم بود که این اتفاق افتاد. بهرحال چیزی که من میدونم اینه که مردم برامون سنگ تموم گذاشتن و حالا بهر دلیلی که بوده دم همشون گرم و دست همشون را به گرمی میفشارم و با عشق میبوسم.
محبت مردم دیدگاهم برای فعالیت را هم عوض کرده. اول از همه اینکه احساس میکنم دیگه چیزی برا از دست دادن ندارم و میخوام بزنم به اون راه. از مسئولین حسابی گله دارم و تا بتونم عقدهاما همینجا سرشون خالی میکنم. هر غلطی که میخوان بکنن بکنن. افتخار میکنم که با ظاالم بجنگم. دیگه اینکه تا پیش از این تا جائی به فکر کمک به مردم و خدمت بودم که برای کارم مشکلی پیش نیاد؛ ولی از حالا تمام اولویت کاریم اینه که مشکلات مردما حل کنم(منظورم اورژانسه). برای کارای عام المنفعه و خیر هم تلاشما بیش از پیش میکنم و هدفما بیش از پیش چوپونون قرار میدم. مسیریا هم که برای وبلاگ درنظر داشتم با قدرت بیشتر ادامه میدم و ایشالا که بتونم تا حدودی دل همۀ چوپونونیا را به چوپونون نزدیکتر کنم. فقط کمک کنین تا تو مسیر افراط و تفریط تو کار نیفتم که هردو زیانباره. افراط میتونه منجر به بی آبرو کردن بیگناهی بشه و اذهان نسبت به بیگناهی بدبین بشه؛ تفریط هم میتونه باعث سردی شما و خودم و همچنین بیخبری و دورافتادن از مسائل روستا بشه.
از امروز به امید خدا کجدار و مریض کارما شروع میکنم
                                                                                      
یا علی

رئیس رؤسا در انارک

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای دگه ،

دیروز یه اکیپ کله گنده ها انارک بودن. مدیر کل راه و ترابری استان، حسنی نماینده، مدیر راه و ترابری نائین، یوسلیانی، اطلاعات نائین و بخشدار و ... اومده بودن زنجیرگاها ببینن انگار. تو این مدت چنتا حادثه داده زنجیرگاه و انارکیا سمج که بردارن. ولی مدیرکل استان گفته بهیچوجه زنجیرگاه حذف نمشه و لاین خاکیا برا شکاریا و مزراعیا و موارد اورژانس اصلاح موکنن و نقاط حادثه خیزا ورمدارن.
کلیات خبر از: سایت انارک

دوشنبه 28 آذر 1390

تشییع جنازه مرحوم حسین موسی

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

ظهر امروز پیکر مرحوم کربلائی حسین رفیع پس از تشییع از یزد به چوپانان و تغسیل و اقامۀ نماز میت، در قبرستان صالحین (کنار گلزلر شهدا) به خاک سپرده شد. مراسم سوّم این مرحوم هم عصر چهارشنبه ساعت 2 تا 4 در مسجدجامع چوپونون برگزار میشه.

دوشنبه 28 آذر 1390

نکنت این کارا را

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای دگه ،

دیروز عصر چنتا جوونا پشت مدرسه ایثار چنتا لاستیکا آتش زدند. چندساعت بعدش، شب، دم دکون حجّت هنوز بو لاستیک سوخته میومد. نکنت این کارا را بخدا

دوشنبه 28 آذر 1390

تیرپایه های خیابون امامزاده

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

کار عملیات نصب تیرپایه و برقرسانی و روشنائی خیابون امامزاده هم یه جورائی نیمه کاره به اتمام رسید. جریان از این قراره که با پیگیریای دهیار خوبمون بالاخره اجازه و دستور برقرسانی خیابون امامزاده را با 6تا تیر برق صادر میکنن. شروع به کار میشه و از بعد ساختمون امامزاده شروع و بسمت انتهای خیابون امامزاده میرن و با فواصل حدود 50 متری تیرها را میزنن. ولی در مهمترین نقطۀ این خیابون یعنی درست روبروی خیابون شهید مرتضوی به کوه میرسن و نمیتونن زمینا بکنن و تیرا عَلَم کنن. لذا فاصله با تیر قبلیا اضاف میکنن و با تیر قبلی کم و میرن جلو و تا پشت باربندِ حاج اسا فرج (باربند سیدقاسم سابق) ادامه میدن. الان 6 تا تیر زده شده و یه بی نظمی کوچولو تو ردیف تیرپایه ها به چشم مخوره. از طرفی چون اون نقطه پیچ پر رفت و آمدیه و حتماً روشنائی نیاز داره لازمه که اداره برق خور و دهیاری چوپونون به یه جمع بندی برسن و این مشکلا یه جوری حل کنن. گویا قراره با یه تیر دومتری روشنائی اون قسمتا درست کنن. ولی هنوز اقدام عملی در اینباره صورت نگرفته.

دوشنبه 28 آذر 1390

یه تصادف دگه

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

چند روز پیش یکی از همکارای اورژانس برای تحویل گرفتن شیفت میاد چوپونون. همسر و دوتا بچه هاشم همراش میان تا ماشینشونا برگردونن. خانمش میشینه تو ماشین و حرکت بسمت یزد. همکارمون تو اورژانس مستقر میشه و شیفتا تحویل میگیره که یهو زنگ میزنن تصادف شده. بلافاصله میرن به محل و میبینه که ماشین و خانوم بچه های خودشن. خانومش و دخترش خیلی مشکلی نداشتند، ولی پسرش بهوش نبوده. با هماهنگی نائین میان بسمت یزد و بیمارستان فرخی. دوسه روزی پسرش تو ICU بستری بود و امروز شنیدیم که هشیاریش کامل برگشته و حتی راه رفته و امروز فردا به خواست خدا مرخصه.

ایشالا که خدا شفا بده

دوشنبه 28 آذر 1390

آگهی مناقصۀ بنیاد مسکن برای چوپونون

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای دگه ،


http://www.bonyadmaskan-isf.ir/Portals/57/90174-ch.pdf

یکشنبه 27 آذر 1390

اتمام کار رنگ آمیزی مسجد

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

امروز کار رنگ امیزی مسجد جامع چوپونون به اتمام رسید.
این کار که 27 روز طول کشید با پیشقدم شدن مجید غلامرضائی استارت خورد و خود رنگ آمیزی
توسط امیـــــر کـلانتـری و  ابراهیـــم حلــوانی انجام شد. خیّرین چوپونونی هزینه های این کارا
تقبل کردن و البته همچنان یخورده پول باقی دارن که دست من و شما را میبوسه. اگه قصد کمک
به این کار خیر دارین یه ندا به مجید پسر اکبر علی اقا بدین.9131192809                                                                                     
آقا قضیه پول رنگ مسجد حل شده و خود چادرملوئیها که تا اینجا زحمتشا کشیده بودن، بقیشم تقبّل کردن. کمکای خیرتونا بزارین برا جاهای دگه!

یکشنبه 27 آذر 1390

حسینِ موسی دار فانی را وداع گفت

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،


                                                        
انا لله و انا الیه راجعون

                                             
غلامحسین رفیع فرزند موسی دارفانی را وداع گفت
لحظاتی پیش مرحوم حسین موسی بعلت سکته مغزی در یزد در مطب دکتر به دیار باقی شتافت. پیکر مرحوم رفیع فردا از یزد به چوپونون تشییع و سپس به خاک سپرده میشود.
ضایعه از دست رفتن پدر شهید محمود رفیع را به خانوادۀ ایشون تسلیت میگیم و از خدای منّان برای این مرحوم طلب مغفرت میکنیم.
یه نکته فقط بگم که مرحوم حسین موسی تو تمام مراسمات پایه بود و خودشا با اون وضعیت جسمی به عزای مردم میرسوند.
                               
                            
این عکس هم توی مراسم افتتاحیه گلزار شهدا ازش گرفته شده

یکشنبه 27 آذر 1390

فروشنده های دوره گرد

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

شهردار نائین اعلام کرده که از حالا با فروشنده های دوره گرد شدیداً برخورد میکنه. علتش هم سد معابر عمومی و اشغال پیاده‌روها، میادین و پارک‌‌ها ذکر کرده.  شهرداریها و دهیاریها طبق قانون مالک خیابان‏ها، شوارع و معابر هستن و حق رفع سد معبر از این محل‏ها را دارن، بد نیست دهیاری چوپونون هم یه همچین کاریا تو آبادی انجام بده تا بتدریج از شکل و شمایل روستائی خارج بشیم و به نظم شهری خودمونا نزدیک کنیم. با توجه به کثرت مغازه ها میتونیم بگیم که حسّ رقابت تو فروشندگان بومی تا حدودی ایجاد شده و حضور فروشنده های دوره گرد تو آبادی عملاً هیچ نفعی برای ما نداره. علاوه بر زشت شدن نمای روستا و جلوۀ زشتی که برای هر بیننده ای ایجاد میکنه، یه چیز خیلی مهم دیگه هم هست! فروشنده های دوره گرد معلوم نیست کی هستند و از کجا اومدند. وقتی بارها و بارها به این افراد ایرادات اخلاقی و اجتماعی وارد شده دلیلی نداره دیگه اجازه بدیم بیان راحت و بین مردم ما تاب بخورن. مثالش دزدی از خونۀ یکی از پیرزنا بعد از خرید جنس! وقتی پیرزن خریدشا انجام میده پشت سرش راه میفته و جای پولشا یاد میگیره و بعد از اون خانم تقاضای یه لیوان آب میکنه. پیرزن قصۀ ما لنگ لنگون میره دنبال آب و این آقا پولا برمیداره و میره. نمونۀ دیگش هم برخوردای نامناسب بعضیاس که اینا را دچار سوءتفاهم میکنه. خیلی حرفا را نمیشه گفت. همینقدر بگم که حتی دیده شده یواشکی از خانوما عکس هم میگیرن. بگذریم. من خودم بشخصه صلاح نمیدونم اینا را تو آبادی راه بدیم و دهیاری باید خط مقدم این قضیه باشه.

یکشنبه 27 آذر 1390

ثبت نام از کشاورزا

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای دگه ،

طبق اطلاعیه جهاد کشاورزی، کلیه کشاورزان موظفند در سامانه شناسه الکترونیکی کشاورزی به آدرس www.shenasnameh.maj.ir ثبت نام کنند. همه کشاورزان باید با در اختیار داشتن مدارک ذیل در سایت فوق ثبت نام نمایند. 1- کارت ملی 2- شناسنامه 3- پروانه بهره برداری از واحد کشاورزی 4- اسناد مالکیت املاک کشاورزی
توضیحات تکمیلی توی سایت مذکور قید شده. به فامیلای کشاورزتون بسپارید.

شنبه 26 آذر 1390

پیشنهاد من برای بهتر شدن این وبلاگ ..........

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :بقیه شا تو بگو ،

ذبیح: آقا چنتا دیگه نظر بدین تا این بحثا جمش کنیم
سعید: بی خیال همینجوری خیلی خوبه - دست تنهایی اذیت نمیشی ؟اگه کمک ما هم نیازه و برا بهتر شدنش اثری داره بگو ماهم هستیم
رفیق: امیدوارم وبلاگتون بشه مثل قدیمااا!
 Ali  :
سایتتون خیلی خوبه ولی حیف که یه خورده طبقه بندیش کمه و هم چنین نیاز به چند تا عکس داره باتشکر
  
؟   : وبلاگتون عالیه اگرشمادوباره روحیتونا بدست بیارید
دوست: فقط یه نکته- برای هر موضوعی به اندازه همت مردم و حساسیت اونا بنویس نه بیشتر. به عقیده من در کل به میزان حساسیت اجتماعی و مسئولیت پذیری مردم چوپانان باید نمره منفی داد
 
ابر : هرچه از دل برآید بر دل نشیند 
 
ج  : همونجور مثل قبلأ قبراق وسرحال بسیارعالیه
علی عمو: اگر وبلاگت به همین صورت باشه ، یعنی از نوشته های خودت استفاده کنی و نظرات دوستان را هم بگیری و بکار ببندی بهتره ، مطالب متفرقه و عکس و بقیه چیزا را هم بذار به عهده دوستان توی سایتهای چوپونون دات کام و دات ای آر . موفق باشی و همچنان سر بلند 
محمدرضا مستقیمی: بسیار خوشحال شدم که دوباره شروع به نوشتن کردی.موفق و پیروز باشی
خالو: به نظرمن همین جوری خیلی هم خوبه ماکه همه جوره دوست داریم
محمدرضا: اگر میشه و وبلاگت سنگین نمیشه عکس هم بزار ذبیح جون
وحید: شما میتونی دو بیت شعر از اشعار حافظ را به عنوان فال یا یه عنوان دیگه تو وبلاگ بذاری فکر کنم جالب باشه
وحید: گوشه ای از وبلاگ را اختصاص به مشخصات چوپونون که توش میتونی یه سری از عکسهای چوپونون را بذاری و رسوم چوپونون مثلا عروسیهاش شامل کاسه بشکن حنا بندون و....را بذاری که اگر یه نفر غریبه وارد وبلاگ شد......
حسین: خالو عکسا همش نصفه وا مشه چرا جون؟ اگه بقیه درسته بگت تا یه فکری به حال این قراضه بکنم
مهدی: سلام ،جالبی.
؟؟؟؟

شنبه 26 آذر 1390

نفی بلدی اینجاست

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :درد دلای چوپونونی ،

امسال از اون شرّ و شورّ محرم پارسال خبری نبود. شاید اونائیکه پارسال دست اندرکار بودن امسال به این نتیجه رسیدن که کار پارسال اشتباه بوده (من و شیخ حمید و چنتائی که دور و بر هم هستیم پشیمون نیستیم)، شایدم دیگه نیازی به اقدامات به اون شکل نبوده (موافقم)، یه بنده خدائی میگفت ما را ترسوندن که اگه خبری شد .... (تکذیب میکنم)، شاید یخورده مردم ناامید شدن، دلسردی بعد از نتیجه نگرفتن از کار طبیعیه. این صحبتا از درددلای شخصی من فراتره و به نظرم بهتره بزرگای آبادی با کمک جوونا آسیب شناسی کنن، چیزی که  بیشتر مدّ نظر دوستان بود این بود که کار ناقص انجام شد، درحالیکه باید طبق رأی قانون هردو نفر اخراج میشدن. یه گریز بزنم به پارسال! جمعیت به شور اومدن و در خونه بیطرف و شعار و اساسا را جمع کردیم و ریختیم شورا، بعد جمعیت راه افتاد در خونه چند نفر دیگه و شعار و ... بعد دادگاه و نیرو انتظامی ورود کرد و به مردم قول پیگیری دادن و الحق که جواب هم دادن. حکم نفی بلد هردو اومد و اولی با ترس و لرز دررفت و دومی با ناله و التماس از شورا وقت گرفت که تا تابستون و پایان درس بچه ها بمونه و بعد خودش بره. نشون به اون نشون که تابستون هم اومد و رد شد و خبری از رفتن نفر دوم نشد.

بعد مدتها میخوام دوتا نکتۀ پشت پرده را براتون بگم. چون دونستن همیشه بهتر از ندونستنه. اول اینکه تیم و اکیپ شروع کنندۀ کار با شعار دادن و ریختن در خونۀ مردم ( بجز نفر اول) مخالف بودن. ولی یه نفر افتاد جلو و بقیه هم دنبالش و تا خبرمون شد چنتا خونه را رفتن. حتی لیستشون  ادامه هم داشت که منصرفشون کردن. از بس کلیات کار خوب و قشنگ و تر و تمیز بود که حیفه با اینجور بحثا کاممون تلخ بشه. لذا خیلی کشش نمیدیم. ولی چیزی که لازمه بدونید اینه که ما فقط با اولی مخالف بودیم که تموم هم شد. نکتۀ دوم پیگیری قضیه نفر دوم بود. وقتی تابستون شد با یکی دوتا تماس گرفتم و یکی دوتا از دلسوزای آبادی خودشون از من سراغ میگرفتن. وقتی با بزرگامون صحبت کردم همه بالاتفاق نظرشون این بود که ما تو این قضیه دیگه ورود نکنیم. چراشا نمیدونم درست و برام جا نیفتاد. ولی چون خودم دودل بودم فقط تبعیت کردم. استدلالشون این بود که ما کار خودمونا کردیم و خواستۀ مردم مشخصه و دادگاه هم حکمشا داده. دیگه باید اجازه بدیم دادگاه دنبال اجرای حکمش باشه و شورا دنبال پیگیری اشتباه مهلت دادن به نفر دوم باشه و در درجۀ سوم خود مردم از خواستشون برنگردند و از مجریها بخوان که قانونا رعایت کنن. بنظرم به این بحث هم وارد نشیم تا دودستگی درست نشه و دنبال مقصر تو خودمون نگردیم.

من خودم تو این جریانات نفر دوم، دودل بودم و هستم و ریش و قیچیا دادم دست مردم. نظرات  مردم هم متفاوته. یه عده میگن باید قانون رعایت بشه تا به ریشمون نخندن؛ یه عده هم میگن حالا که بنده خدا درست شده و آروم نشسته سر جاش ما به هدف اصلیمون رسیدیم و دیگه نیازی به ادامه نیست. قضاوت با خودتون ...

و اما یه خبر ناخوشایند...

بعد از یکسال بیطرف هم سر و کله ش پیدا شده و با جلو فرستادن بعضی اهالی ساده و بعضی همسایه هاش میخواد از شورا اجازه بگیره که برگرده. الان طرف تو چوپونونه ( یه هفته میشه اینجاست) و هنوز از قانون نتونسته اجازه برگشت بگیره. قانون ارجاعش داده به شورا و میترسم از روزی که شورا برخلاف خواستۀ مردم تاب نیاره و همچون مهلت دادن به نفر دوم اجازۀ برگشت بیطرفا بده. شماها به هوش باشید و خود منم پیگیر هستم. ولی چیزی که روش شک ندارم اینه که به هر شکلی شده نباید اجازۀ برگشت به بیطرف داده بشه. خیلی زشته... خیلــــــــــــــــــی

جمعه 25 آذر 1390

خبرای یکماه گذشته

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

توی این یه ماهی نبودم اتفاقای تلخ و شیرین زیادی داشتیم. فعلاً یه اشارۀ کوچولو میکنم و بعد مفصل بعضی جزئیات ناگفته را میگم براتون.
بعد از درگذشت خونوادم نوبت خانم سعادت (دختر اصغر سعادت دوماد حلاج - همسر حسین سهیلی) بود که در میونسالی ترک این دنیای بیوفا کنه. از همینجا به همه بازموندهاش تسلیت میگم و ایشالا که تو بهشت برزخی ساکن باشن.
مرحوم علی صبوحی دیگر عزیز ازدست رفتمون طی ماه گذشته بود. علی که در ایام سوگواری امام حسین و مراسم چهلم دائیش مرحوم حسین نجفیان تو چوپونون بود هفتۀ قبل تو مسیر شاهرود به اتفاق همسرش دچار سانحه میشن و ماشینشون پس از واژگونی آتش مگیره. مرحوم علی با اینکه از آتش نجات پیدا میکنه ولی شدت جراحات اونو از این دنیای فانی جدا کرد و به برادر مرحومش ( که دوسال پیش بعلت عارضۀ قلبی فوت کرده بود) پیوست. حال خانمش هم رو به بهبودیه و ایشالله که زود به آغوش خونوادش برگرده. این ضایعه را هم به خونوادۀ داغدار این مرحوم بویژه همکاران ارجمندم آقای مجید صبوحی و خانم صبوحی تسلیت میگم.
طی این مدت چهلم مرحوم حسین نجفیان، مرحوم کریمدادی، مرحوم عباس بخرد و مرحومه طاهر هم برگزار شد. برای این عزیزان هم طلب مغفرت و برای بازماندگان طلب صبر داریم.
سرشماری هم تموم شد. واقعاً هرچی از زحمات بعضی دوستان بگیم کم گفتیم. ایشالا بتدریج خدمات و خاطرات سرشماری هم میگم براتون. ولی واقعاً بنازم همّت چوپونونیا را که ثابت کردن که اگه بخوان کاریا بکنن میتونن. با حسابائی که خودمون کردیم نزدیک 2700 نفر آمار از چوپونون بیرون رفت. ولی گویا طبق گفتۀ یه منبع ناموثق یه تعدادی از این نفرات از فیلترینگ نائین نتونستن رد بشن و آماری که از نائین برای اصفهان فرستادن حدود 2400 نفره. تا دعوا رووّ نشده اضافه کنم که فیلترینگ نائین حتماً به دلیل غرضورزی نبوده. چون افرادی نظیر دبیرستانیا و یا صاحبان مشاغلی که به چوپونون نمخوره و سربازا و از این قبیل افراد حتی اگه اصفهان و تهرانم میرفت اونجا خط میخورد. بهرحال حتی اگه ابطالم بشه چیزی از ارزشای ما و شما کم نخواهد شد. به نظرم ما به هدفمون رسیدیم.
مراسم محرّم امسال هم از شب اول تو حسینیه 72 تن برپا بود. ولی هیئت محبین با کلی ادعا و یال و کوپال شب اول مراسم نداشت و شبهای نخست را با کیفیت خوبی برگزار نکردند. واقعاً حیفه این سرمایۀ بزرگ انسانی که همه جوونن و دلسوز و پرانرژی و از همه مهمتر "پاک"، رو به افول حرکت کنه. کسایی که شب تاسوعا و عاشورا بالای 300 جفت کفش دم در جفت میکردند خوب میفهمن که امسال حضور بچه ها کمرنگتر بود.
مراسم هیئت جوونای محبین اهلبیت چوپونون امسال بجای امامزاده در حسینیه مسجد برگزار شد که یه مزایا و یه معایبی را به همراه داشت. بهرحال دم جوونا گرم. خوب به امام حسین و یاراش حال میدن. ایشالا که اهلبیت هم نیم نگاهی به جوونامون بندازن.
کار رنگ آمیزی مسجد از چند روز به محرم با همت جوونا شروع شد و همچنان ادامه داره. خط مقدّم این کار خیر امیر کلانتری پسر مصطفی صغری بوده که تمام دستمزد خودشا که بالای 3 میلیون میشه (خبر تکمیلی: 2 میلیون میشه تقریباً) .... بگذریم شاید راضی نباشه! البته بعضی همشهریامون تو همینشم اما و اگر و نه و نوچ میارن. ولی بیخیال!
خودم تو شلوغیای محرم دل و دماغی نداشتم ولی مطمئناً حاشیه زیاد بوده. اگه خبری بوده که من نمیدونم میتونین بگین تا پیگیری کنم. تنها چیزی که از دستۀ زنجیرزن امسال تو ذهنمه فقط و فقط جای خالیِ عمو حمید بود. واقعاً هضمش سخت بود برام.
حاجیای امسال هم برگشتند به وطن. حاج ابواالقاسم جلالپور(رادیو) و همسرش، حاج سعید صبوحی و همسرش، حاج ابراهیم طاهر، حاج سلطان محمود نظریان، حاج ابوالقاسم اسکندری و همسرش حاجیای امسالمون بودن. نقطه عطف حاجیای امسال حاج سعید صبوحی و همسرش بودن. خانم نجفیان و حاج سعید تا زمان بازگشت به چوپونون از فوت عزیزشان هیچ خبری نداشتن. مرحوم حسین نجفیان پدر خانم حاج سعید بودن. بازم جداگونه فقدان پدر را به حاج خانم نجفیان تسلیت میگیم.
تبلیغات پیش از موعد بعضی کاندیداها هم جالب بود. بابا یا خیلی سادهه که زده به بیخیالی؛ شایدم خیلی دل و گرده داره و دمش به دم ازمابهترون بنده که نمیترسه. شاید اتصال به مشائی که برای کاندیدای مورد نظرمون میگن راست باشه. بهرحال امیدواریم حرفائی که از ظلم و حکومت ظلم و عدل تو شب عاشورا شنیدیم خط مشی سیاسیشون باشه نه سیاستشون برای فریب مردم
یه نفی بلد تازه، یه تصادف دیگه، یه مهمون دوست نداشتنی، سوءاستفاده از پاکی جوونای هیئت و ...
ایشالا یواش یواش دست به قلم میشم.

جمعه 25 آذر 1390

زیارت عاشورا

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خاطرات چوپونونی ،

حدود 9 یا 10 شب بود. تو خیابون سر کوچمون وایساده بودم که حمید مرتضوی با ماشینش از بالا اومد و جلو پام ترمز زد و گفت "سوار شو". نشستم تو ماشینش و حرکت کرد. غم تو چهره ش موج میزد. به جلو زل زده بود و بعد از لحظاتی سنگینی سکوتشا شکست. "چطور حمیدو مهدویم مُرد!" هردو بغض داشتیم. امروز خاکسپاری رفیق شفیقمون حمید مهدوی بود و امشب شب اول قبرش. رفتیم سر خاک حمید. از خاطراتشون با هم گفت و از قلیونائی که با هم کشیده بودن. یه زیارت عاشورا تو گوشیم داشتم. زیارت عاشورا را گذاشتم و تو سکوت و تاریکی شب اشک ریختیم. حس و حال غریبی بود. تموم که شد حمید گفت: "ممدوّ، منم اگه مُردم شب بیا و این زیارت عاشورا را سر خاکم بذار". گفتم از کجا معلوم کی زودتر بمیره! شاید من زودتر مردم. گفت تو هم اگه زودتر مردی من میام برات زیارت عاشورا میذارم. بعدشم یخورده شوخی که کی اول بمیره و بعد از خوندن فاتحه اومدیم بالا.
خدا رحمتش کنه و با امام حسینی که اینهمه بهش علاقه داشت محشورش کنه.

                                                                                                    
خاطره ای از: محمدرضا مستقیمی

جمعه 25 آذر 1390

میبد یا اردکون؟

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :درد دلای چوپونونی ،

10 ساله تو کار بهداشت و درمانم. ولی تا با چشمای خودم ندیدم برام جا نیفتاد. میبد و اردکون دوتا شهر بهم چسبیده ان. ولی "دانۀ فلفل سیاه و خال مهرویان سیاه". بقدری از اردکونیا بدم اومده که حد نداره. از هیچیشون راضی نبودم. کلاً خوب نبود. بویژه برای مادرم. بیمارستان ضیائی اردکون .... وللش. گفتنش اذیتم موکنه. همینقد بهتون بگم که بعنوان کسی که سر از کارای اینا درمیاره و تجربه شا دارم اینا فهمیدم که میبد مثل بهشت و اردکون بدتر از جهنمه. بیمارستان امام صادق میبد در حد آسمون و بیمارستان ضیائی اردکون زیر زمینه. حتی امکانات و رفتار میبد دریا و اردکون کمتر از قطرهه. نمخواد خیلی دنبال حرفا بگیرید، ولی اگه خدائی نکرده گذرتون به اینجور برنامه ها کشید میتونین از تجربۀ من استفاده کنین.

فراخوان دهیاری برای نامگذاری معابر

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

دهیارمون سفت پیگیر نامگذاری معابر شده. تمام خیابونا و کوچه ها بزودی نامگذاری و تابلوهاش نصب میشه. پسفردا نگین چرا اسم کوچه ما را نرگس گذاشتن و قنبر نذاشتنا. پیشنهاد اگه دارین همینجا ارائه بدین تا منتقل کنم من. اگرم بتونین یه نقشه بکشین و نظراتونا توش اعمال کنین بهتره. ماها نظراتمونا دادیم. ولی همیشه فکرای بیشتر بهتره
طی صحبتائی که شده خیابونا و کوچه ها بیشتر به اسمی که معروف و خوشنامه نامگذاری میشه. ولی دهیارمون شدیداً مشورت گیره و اگه نظرات خوب ارائه بشه حتماً پیگیر میشه و عملیش میکنه. پیشنهاداتونا ولو بی نام حتماً بدید تا پسفردا گیله ای نباشه.

چهارشنبه 30 آذر 1390

یلداتون مبارک همشهریا

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :مدیــر وبلاگ ،


                                                        
شب یلدا مقارن با محرّم
                                                         
نمیدانم بخندم یا بگریم
                                                      
مبارک تسلیت عید و عزاتان
                                                
پس از شادی بخور یک ذرّه هم غم

چهارشنبه 30 آذر 1390

چهلم فرداست

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :مدیــر وبلاگ ،

فردا چهلم خونوادمه. نمیتونم بیام سایت. مراسم از 2 تا 4 تو مسجده. شیخ حمیدم میاد. شبم خونۀ ما دعای کمیله. دیگه هم چیزی جا مونده که نگم؟

چهارشنبه 30 آذر 1390

بزودی یه عملیات عمرانی

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

بزودی دهیاری چوپونون در راستای بهسازی معابر عملیات احداث بولوار از جلوی دهیاری جدید (پشت مدرسه راهنمائی ایثار) بسمت بالا (خیابون حسینیه) را شروع میکنه و اگه پولشون برسه مسیر بولوارا تا امامزاده هم ادامه میدن. فعلاً که دنبال پیمونکارشن. اگه پیمونکار درست و حسابی بومی سراغ دارین بگین با دهیاری یا سایت بنیاد مسکن که قبلاً آدرسشا دادیم تماس بگیر.

چهارشنبه 30 آذر 1390

آشغال جمع کنا

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :درد دلای چوپونونی ،

نمای زیبای بادگیرهای چوپونون برای خیلیا جالبه. هر از چندگاهی عکسای متفاوتی از این نما که معمولاً از کوه انبار و امامزاده گرفته مشه را تو جاهای مختلف میبینیم. یبار رو دسمال کاغذی، یبار اطلس استان، یبار سالنامۀ کارخونه کاشی فلان. آخریش همین تقویم رومیزی 90 بانک مسکن ایرانه که تازه دیدم. آدم دلش مسوزه بخدا. اونائیکه از ما دورن و اینجاها نیسن قدر این جاذبه ها را مدونن، ولی مسئولین شهرستان و بخش اصلاً خبر از این چیزا ندارن. تو نمایشگاه عید عکس چشمای ورقلمبیدۀ حسنی را وقتی داشت به عکس بادگیرا نگاه مکردا گرفتم و هنووم دارم. یعنی اصلاً یبارم ندیده بود بعد سالها. بگذریم. قضیه همون گدا و کاهل هم میشه. خودمون تو تبلیغات واقعاً ضعیفیم. شورای ما از بعد انقلاب عظیم و بزرگ و دوست داشتنی اسلامی فقط به فکر ماشین آشغالی و آشغال جمع کردن بودن. الان یکی دوسالیه که دغدغۀ پل میلیونی و حسینیه مسجد و خلای مردشورخونه اضاف شده. وگرنه هیـــــــچ! من 10 ساله توشونم. واقعاً هیچ. باور نمیکنید که همه آبادیای اطراف دستشون تو جیب صلصالی و حسنی و فلان و بهمانه. یه بیاضه ای دسته چک حسنی را از دستش میگیره مینویسه 10 میلیون تومن و میده دستش میگه امضا کن برا حسینیهه، زن همین همکارمون که تازه تصادف کرده با پول صلصالی یه مدرسه نو جندق ساخته، انارکا دوتا پولداراشون روپا دارنش، فرخیا که دمشون گرم از همه جا دارن سواری میگیرن، خدا مدونه کمکایی که چادرملو به فرخی کرده اگه به چوپونون کرده بود الان ما شهرستان بودیم جا خور.
حالا شوراهای ما چنبار رفتن چادرملو دوتا شاخه آهن یا دوتومن پول بگیرن؟ چادرملو بماند پیش همین رئیس نخلک که انارکیا دوروبرشن چنبار رفتن؟ صلصالی بیخ گوشمونه، چقدر برا آبادی کمک گرفتن؟ یه بابائی چند سال پیش پول شروع به کار خلای مردشورخونه را داده بشون و گفته شروع کنین من تا قرون آخرشا میدم. ولی پول همون پوله و مصالح صدبرابر. وقتی "وــــــل کن" میشه شعار ما، معلومه اوضامون بهتر نمیشه. وقتی شورا صحبت 300 میلیونا با 300 هزارتومن برا حسینیه مسجد اشتبا میگیره یعنی اون پختگی لازم تو مسئولین ما نیست. مث مملکت ایران که به قول یه بنده خدائی امام زمان داره پیش میبره چوپونونم همینجوری داره پیش مره. واقعاً چه حرکت مثبتی برای آبادی تو این چند ساله صورت گرفته. از بسیج که بگذریم هیچ و هیچ و هیچ! تمام افتخارشون همین جمع کردن بموقع زبالهه. بخدا زشته. هرکه بعد سالها میاد چوپونون واقعاً  تفاوتی حس نموکنه. واقعاً هیچ پیشرفتی نداشتیم. کلاسای ما نزدیک چهل نفره بود. چرا هنو 20 سال نشده اینقدر ریزش جمعیتی باید شدید باشه؟ بازم میگم!! داریم میریم به سمت آشتیان شدن. من و تو اگه از خودمون نگذریم و برا آبادی نباشیم قرار نی رضوی و حسنی کاری برامون بکنن.

چهارشنبه 30 آذر 1390

نصب عابر بانک کشاورزی چوپونون

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

دم غروب دستگاه عابربانک کشاورزی چوپونون نصب شد و قدم بزرگی برای رفاه مردممون برداشته شد. خیلی وقت بود که بحثش بود و خود بانکیها از زیرش هی در میرفتن و از کسری پولش میترسیدن. حالا هرجور شد نمیدونم ولی میدونم خیلی خوب شد. البته هنوز تا  20 روز دیگه راه اندازی نمیشه. بهرحال خواستم خبر خوششا زودتر بهتون بدم.

چهارشنبه 30 آذر 1390

کاروان پیادۀ انصارالحسین در چوپونون

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

عصر امروز بعد از مراسم دوّم مرحوم رفیع (4-2مسجد) کاروان پیادۀ انصارالحسین(ع) که از مشهد به کربلا میرن به چوپونون رسیدن. اهالی بعد از مسجد به استقبالشون رفتن و اونا را تا حسینیه همراهی کردن. کاروان شب تو حسینیه مراسم دعای توسل و نوحه و سینه زنی داشتن و امشبا همونجا هستن.
این کاروان 72 نفره که بین سنین 12 تا 72 سال هستن صبح فردا با پای پیاده راهشا بسمت کربلا ادامه میده.

سه شنبه 29 آذر 1390

گدای کاهل نباشیم

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :درد دلای چوپونونی ،

بخشدار جدید را باید بیشتر ازش کار بخواهیم و بیشتر بکشونیمش چوپونون. انارک هم نزدیکتره به نائین، هم جمعیتش کمتره، هم شهردار داره، خلاصه اوضاعش خیلی بهتر از ماهه. اینا هم که شعار دولت خدمتگزارشون همه گوشا را کر کرده بد نیس یه نیم نگاهیم به ما بندازن. با این شرایط چوپونون دست کم باید نصف هفته را چوپونون باشه بخشدار. ولی عملاً داریم میبینیم که میرزابیگی هم داره پا جای پای اقبال میذاره و چوپونونا به چشم پسمونده خور انارک میبینن. دلیل اصلیشم اینه که ما زیادی بی سروصدائیم. تا ما نخواهیم کسی دور ما نمیاد. اگه قبلنا مث بچه سرراهی بودیم که هروقت گذر مسئولین به خور و جندق میفتاد یه نیش ترمزو تو چوپونون مزدن، الان داریم به سمتی میریم که از همون سرراهی هم ورمیائیم و مث کسی که وسط بیابون انگارش کردن میشیم. بلکن به بهونۀ کاربلدی و واردی ماشالله نجفیان ما را به امون خدا ول نکنن و بیشتر با مسائل و مشکلاتمون آشنا بشن تا لااقل دلشون بخواد مشکلیا حل کنن. بازم مگم که فقط بخواهیم ازشون
                                   
گر گدا کاهل بوَد تقصیر صاحبخانه نیست

سه شنبه 29 آذر 1390

شهید بقائی در سایت نائین

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای دگه ،

اگه بیکارید یه سری به اینم بزنید. بد نیست.
http://www.isfahaneast.com/newsF-325.html

سه شنبه 29 آذر 1390

به روستامون کمک کنیم

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

طی تفاهمنامه ای که بین شهرداری انارک و دهیاری چوپونون صورت گرفته قرار شده که در صورتیکه سواریا و وانتای دوکابین چوپونونی عوارض سالیانشونا (که شهرداریا میگیرن) از طریق دهیاری چوپونون و به حساب شهرداری انارک پرداخت کنن یه درصدی از اونا دهیاری چوپونون برداشت موکنه. ما اگه بخایم عوارضمونا به شهرداریای یزد و نایین و اصفهان و ... بدیم هیچ سودی برا خودمون و آبادی نداره. پس بد نیست اینجوری یه کمکی به روستامون بکنیم.
برای اطلاعات تکمیلی با دهیاری تماس بگیرید. (ماشالله نجفیان صبح و عصر هرروز بجز شنبه ها تو دهیاری نشسته و دنبال رفق و فتق اموره)

سه شنبه 29 آذر 1390

خور سرباز معلم موخاد

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای دگه ،

آموزش و پرورش خور موخاد برا تکمیل نیرو انسانیش برا سال 92-91 سرباز معلم بگیره. مدرکشم فوق دیپلم به بالای رشته های مرتبطه. تا 15 دی وقت دارین اگه شرایطشا دارین. بنظرم از خشم شب و رو برجک و پوتین و صبحگاه بهتر باشه

سه شنبه 29 آذر 1390

دوستان دایال آپی!!

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :مدیــر وبلاگ ،

با این عکسا که گذاشتم ...
اگه سرعت سایت خیلی پائین اومده دگه عکس نیذارم و اگه محسوس نی دگه تو کار عکس  باشم؟

سه شنبه 29 آذر 1390

نامۀ خوریا به رهبری

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای دگه ،

مردم خور درحال تهیه طوماری هستند به مقام معظم رهبری در رابطه به گاز رسانی به شهرستان خورو بیابانک. متن پیام بدین شرح است.

هوالعزیز الکریم

محضر مبارک رهبر فرزانه و معظم انقلاب اسلامی ایران

حضرت آیه ا... العظمی امام خامنه ای مدّظله العالی

علیکم آلاف التّحیه و الثناء

پس از ستایش پاک یزدان و صلوات بر خاتم پیامبران ،نبی مکرم اسلام (ص) مفتخریم بیعت همیشگی خویش را با آن قائد عظیم الشّأن ابراز نموده و قلوب آکنده از محبت و عشق را که در گرو پیمان ناگسستنی با امامت آن پیشوای رفیع جایگاه و گرانمایه است،همچون گذشته در تپش و پویایی، نگهبان باشیم.

خاطر شریف آن بزرگوار نیک مستحضر است که شهرستان خوروبیابانک از توابع استان اصفهان و در شرقی ترین نقطه آن با فاصله 430 کیلومتری تا مرکز استان از محروم ترین و دور افتاده ترین نقاط کشور است و تا مرکز استان یزد نیز 340کیلومتر فاصله دارد و ساکنین صبور و مقاوم و مقهور طبیعت خشن کویر مرکزی که به ناچار مرزبانی دشت کویر را پذیرفته و طی قرون با بی آبی و مشقات فراوان آن ساخته اند، و اینک که به تازگی با عنایات حضرت ولی عصرارواحنا فداه و مراحم خدمتگزاران صدیق نظام مقدس جمهوری اسلامی ، در تقسیمات کشوری به شهرستان ارتقاء یافته و زمینه ی پیشرفت تا حدی فراهم آمده ، داریم با عنایت به اینکه میهن عزیزمان ، اولین کشور دارای ذخایر گازی جهان است و گاز رسانی به این شهرستان از مصوبات سفرهای استانی ریاست محترم جمهوری و هیأت محترم وزیران به استان اصفهان و مایه ی پیشرفت و اشتغال زایی و رفع محرومیت این شهرستان است و از مهاجرت اهالی به کلان شهرها تا حدّی جلوگیری می کند از آن پدر و هادی دلسوز امت ،بویژه مستضعفین 
کویر نشین ،استدعای عاجزانه داریم که مردم ولایتمدار و شهیدپرور این سامان را رهین الطاف کریمانه خویش قرار داده و با صدور امر مبارک ،
 
زمینه ی انتقال گاز به این شهرستان با قوّت و سرعت فراهم آید. انشاءا...

صحت، عزت و بقای وجود شریفتان  را از خداوند بزرگ مسئلت داریم.
ــــــــــــــــ
بقول حاج عباس  "عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد". خدا را چ دیدین؟ شاید ما هم بی نصیب نمونیم

سه شنبه 29 آذر 1390

چهل روز فراق

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

سه شنبه 29 آذر 1390

هوای اصفهون خرابه

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای دگه ،

اوضاع هوای اصفهون به مرز پرخطر رسیده. مدارسشم که در آستانۀ تعطیلیه. هوای الان چوپونون هم عالیه. وردارید بیایید ولایت هم هوا عوض کنید هم یه کمک فکری بابت نامگذاری تابلوها ارائه بیدید. هم ما را خوشحال کنید با تازه کرده دیدارا. یه چنتائیم مراسم هست رد میدین. خلاصه حیفه آبادی. بیشتر به فکرش باشید اصفهانیااااا

نام نویسی کاندیداهای مجلس نهم

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای دگه ،

از امروز ثبت نام کاندیداهای نمایندگی مجلس نهم شروع مشه. از صبح شنبه سوم دی تا آخر شب جمعه نهم دی 90 کاندیداها وقت دارن تا برای انتخابات مجلس نهم نام نویسی کنن. با این طرز نمایندگی و مدیریت آقایون به نظر هم نمیاد کار سختی باشه. مث دانشگاهای دولتیه. ورودیش سخته، ولی توش که رفتی دگه کویته. شما سوء شهرت نداشته باشین، یه کارشناسی ارشد قلابی یا خریدنیم زیر بغلتون باشه، ریش هم که جای خودشا داره، 75-30 سالتونم باشه دگه حله. فقط باید خودتونا به یه منبع تغذیۀ قوی بچسبونین تا بکشتتون بالا. فقط یادتون باشه که نونا به نرخ روز بخورین. مث بعضیا... بذارین نام نویسی شروع بشه دست به جون بعضیا خواهم گرفت.

شنبه 3 دی 1390

نتیجۀ نظرسنجی برخورد با مسئولین

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :مدیــر وبلاگ ،

بهترین برخورد مردم با مسئولین شهرستان و استان .....

کل رأی : 28 رأی

تعریف و تمجید و خربزه ؛              7 رأی ؛          25%

تندی و بازخواست و شجاعت ؛    6 رأی ؛          21.43%

هرکدوم در جای خودش ؛            15 رأی ؛        53.57%

میتونید افکار و دلایلتونا تو نظرات ارائه بدین

جمعه 2 دی 1390

اگه قرار باشه چوپونونا تو یه جمله توصیف کنم میگم که : ......

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :بقیه شا تو بگو ،

ذبیح: شما بگت بازم
  
؟   : من چوپونون رو بخاطر غروب تماشاییش دوست دارم 
چپنونی: زنده باد چپنون و زنده باد چپنونی
رفیق: وطنی آرام،دوست داشتنی و خاطرات کودکی منDescription: http://chopponoon.mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/53.gif
ابر: چوپانان شهر پاکی و صفا ، محبت و وفا، با آسمانی پر ستاره با دشتی پر از لاله جوی آب همیشه روان با مردمی مهربان Description: http://chopponoon.mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/53.gifDescription: http://chopponoon.mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/53.gifDescription: http://chopponoon.mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/53.gif
علی اکبر مراد: همون جمله معروف،بهترین جمله: الماس خوش تراش کویرDescription: http://chopponoon.mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/3.gif
 
؟  : همه ایران سرای من است وسرای من چوپانان من است 
اتوسا: چوپانان بهشتی کویری /باساختاری قدیمی/دهی بادگیری/ابی قناتی /باشب های مهتابی/باروز های افتابی/بالاله های سرخی /با تپه های ریگی/بانخلستان سبزی/باحیوانات وحشی/بامردمان خاکی /باقلب های پاکی /باهمت بلندی /ما میسازیم شهری/
محمد رضا فاتح: الماس نو کویری باماسه های ریگی
علی عمو: چوپانان ، الماس گمشده ای که آنرا می بینیم ولی نشانش نمیدهیم...
دوستدار: روز محشر نشود هیچ کسی عارض من، گر بدانند که از مردم چوپانانم 
حسین.خ: چوپونون:دفتر خاطرات تلخ و شیرین کودکی 
yaghi:
چپونون.....*!ایدادبیداد............................
 
ا.ج : چوپانان عشق من زادگاه من آسمان همه جا یه رنگه زنده باد چوپانان و چوپانانی سلامی گرم به همه چپنونیا . ناز نفستون.
samaneh:
الان که متروکست تا چند سال آینده هم میشه شهر ارواح 
سارا: .چون تنها الماس خوش تراشه میشه گفت بهشت روی زمینه.با هیچ جای دنیا عوضش نمیکنم
چپونونی: عشق من چوپانان. فقط ببخشید میخواستم به سمانه خانم بگم درسته که شما انتالیا تشریف دارین ولی بالاخره گاه گداری تنفس در هوای کویری و سکوت وارامش شهری متروکه برای روحیه ادم خیلی مفیده که نصیب همه کس نمشه
xyz:
چوپانان یعنی جایی که اگه عید ومحرم مرگ ومیرنبود هیچی! واقعا بااین همه پتانسیل مخصوصاجوون وآب فراوون اگه مدیریت قویتری داشت از همه سرمیشد 
وحید: چوپانان یعنی زندگی یعنی عشق من 
 a.m :
وطنم پاره ی طنم/ای زادگاه ومیهنم/برخاک تو بوسه میزنم.چپنون روعشقه خالو.قربانت دردنکنه 
RAVI:
ای غرقه در هزار درد بی دوا وطن / ای طعمه گرگ اجل مبتلا وطن . قربانیان تو همه گلگون قبا وطن / عزیز وطن غریب وطن بینوا وطن بیکس وطن غریب وطن بینوا وطن
هاشمی: عشق من چوپونون.والسلام
محمدرفیع: مهندس کویر
....:
فقط اینو بگم که با هیچ چیز وهیچ جا عوضش نمیکنم
؟؟؟؟

جمعه 2 دی 1390

جلسۀ هیئت محبین

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

دیشب بعد از دعای کمیل بچه های هیئت خونه ما جمع شدن و به موضوع انتخاب مدیرای هیئت پرداختن. بحث انتخاب مدیرا شیخ حمید در ایام محرم راه انداخت و همه بچه ها بالاتفاق موافق بودن که هیئت رئیس مخاد. 4-3 ساعتی بحث کردیم و دعوتنامه ها را نوشتیم و بزودی پخش میشه. قرار به اینه که صبح اربعین بچه های هیئت جمع بشن و رأی گیری بشه و مدیرای هیئتا خودمون تعیین کنیم.

پنجشنبه 1 دی 1390

چــــــه کــنــــــــــــــــم؟؟؟

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :مدیــر وبلاگ ،

چهـــل روز فـراق عـشـــق بـاور چه کنم؟

تنهـــــا و بـدون بـــال و بـی پَــر چه کنم؟

هر کـس بـه بـغــل، گـلـی گـلابـــــی دارد

بـا دوری لالـــــه های پَـــرپَــر چه کنــم؟

دنـیـــــــــا صـدف سـه دُرّه ای بـود بـرام

با ایـــن صـدف بـدون گوهــــــر چه کنم؟

دلـتـنـگـــی آغــــوش عـزیـزان به کنــــار

با سنـگ سیـــــه گرفتـــه در بَــر چه کنم؟

ما چشـــم بـــراه ایــن عزیــزان بـودیـــــم

با خیـــــره نگاهــــــها به این در چه کنم؟

بـا یـاد عــزاداری و بــا یــــــادِ غـــــــــمِ

زنجیـــــــــرزنِ حسیـنِ بی ســر چه کنم؟

دل بـود و دلـیــــل دلـبــریــــــهـایــم بــود

بی دل چه کنـــم؟ بدون دلبــــــر چه کنم؟

یـک عمر عـمـــــو پشت و پنــاهـم بودی

زیـن پس تو بگــو بـدون یـاور چه کنــم؟

با بـازیِ روزگــــار نـتـــــوان جنگـیـــــد

با من تو بگـو که خـاک بر سر چه کنـم؟

بـا حضــرت حــق بدی نکـردم هرگــــز

با ظلم و جفــــــای حـــقّ داور چه کنم؟

دلـــدار اسیـر چنگ عزرائیـــــــل است

بـا قصّــــۀ تلـخ دیــو و دلبــــر چه کنم؟

بـا گریـه سبک کنـد غمـش را ماهــرخ

با دیــدۀ پـر ز خــون اکـبــــر چه کنـم؟

دلــتنگـی خود شــده فرامـوشـم لیــــک

با قلب شکستــــــه ی برادر چه کنـــم؟

دردی بـه دلــــم نهــفـــتـــه دارم مردم

بی خواهر و بی عمو و مادر چه کنم؟

پنجشنبه 1 دی 1390

50 میلیارد تومن کجاس؟

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای دگه ،

غلامرضا انصاری در گفتگو با اینا در ارتباط با مشکل کشاورزان شرق اصفهان اظهار داشت: کم آبی و خشکسالی نگرانی‌هایی در بین کشاورزان استان به ویژه کشاورزان شرق به وجود آورده است.
وی در ادامه به نشست دادستان عمومی و انقلاب اصفهان با مسوولانی از شهرداری، آب و فاضلاب، جهاد کشاورزی، آب منطقه‌ای و فرماندهی انتظامی اشاره کرد و بیان داشت: در این نشست تصمیمات لازم برای ایجاد هماهنگی بین مسوولان مربوطه گرفته شد.
رییس کل دادگستری استان اصفهان با بیان این که مبالغی از سوی مسوولان کشوری به منظور جبران خسارت کشاورزان شرق اصفهان در کشت بهاره به استانداری اصفهان پرداخت شده است، تصریح کرد: این مبلغ ۵۰۰ میلیارد ریال است که قسمتی از آن بین کشاورزان تقسیم می‌شود و قسمت دیگر برای تسهیل آبرسانی در آینده استفاده می‌شود.
وی با اشاره به این که استانداری اصفهان در حال حاضر در حال تقسیم این مبلغ بین کشاورزان می‌باشد، افزود: امیدواریم با پرداخت این مبالغ تا حدودی خسارت‌های وارد شده به کشاورزان شرق استان جبران شود.
انصاری بر داشتن بندها از روی رودخانه را بهترین راهکار برای کنترل برداشت غیر مجاز آب عنوان کرد و افزود: خوشبختانه در این زمینه شهرداری اقدامات شایسته‌ای را انجام داده است.
وی بازپرداخت وام و مساعدت به کشاورزان از سوی فرمانداری و جهاد کشاورزی را اقدامی شایسته برای کاهش تشنج بین کشاورزان شرق استان خواند و بیان داشت: در این نشست همچنین راهکارهای صرفه‌جویی در مصرف آب، ادامه برنامه مدون ذخیره سازی آب، پیگیری بیمه کشاورزان و نظارت بر نحوه برداشت آب در استان‌های بالادست مورد بررسی قرار گرفته است.
منبع: اصفهان ایست
فکر میکنید سهم کشاورزای چوپونونی که قطب کشاورزی شرق استان هستن چقده؟ اصلاً خبر دارن؟ 
ای داد بیداد

پنجشنبه 1 دی 1390

3 کیلو تریاک کشف شد

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

کمین دیروز گشت مواد مخدر جاده اردکون دست پر برگشتن و از یه زن و مرد زرندی 3 کیلو تریاک گرفتن. ماشینشونم گویی ریو بوده. البته نمدونم که واقعاً قاچاقچی بودن و برا 3 کیلو تریاک اینقد راه اومدن یا اینکه بنده خدا مصرفی خودش همراهش بوده.

فراموشیِ نمادها

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :درد دلای چوپونونی ،

هر کالا ، کشورو شهری نماد یا سمبلی دارد که باعث شناختن و هویت بخشیدن آن می شود به گونه ای  که اگر شخصی یا جایی به  فکر استفاده از نماد دیگری برای خود  باشد موجب اعتراض صاحب نماد شده و حتی کار به شکایت مراجع قضایی داخلی وحتی بین المللی می کشد . می توان گفت که نماد یا علامت شناخته شده هر چیز شناسنامه آن است به عنوان مثال علامت استاندارد برای کالاها ویا تمام آثار باستانی کشورها و شهر ها مثل برج ایفل ،اهرام مصر،سی وسه پل وتخت جمشید ایران ،دیوار چین ونمادهای طبیعی مثل آبشار نیاگارا ویا جنگلهای منطقه حاره و...  .

مردم  کشورها به  نمادها و سمبلهای  شناخته شده  کشورشان بسیار احترام می گذارند و در بعضی موارد تا پای جان جهت حفظ آن مبارزه می کنند مثل پرچم هر کشور که نماد استقلال

و هویت وبودن آن کشور است .

ما نیز در چوپانان نماد هایی داریم که باید از آنها حراست کنیم  چون باعث افتخار ما در مقابل

دیگران است و یکی از آن نماد ها بادگیر های روستایمان است ، ما همگی چوپانان را به لحاظ

معماری زیبا و منحصر به فردش ازجمله کوچه های صاف و راست و بدون بن بست و بادگیر های زیبای آن به  عنوان الماس خوش تراش کویر می شناسیم  چرا که ارزش افزوده  واقعی الماس به زیبا تراش خوردن آن است ، بدین علت بادگیریکی از نمادهای مهم چوپانان محسوب می شود .

متاسفانه در سالهای اخیر شاهد خراب کردن یکی یکی بادگیر ها به بهانه های مختلف هستیم و یکی از این بهانه ها  هزینه بالای نگهداری و مرمت آنهاست به گونه ای که در عصر حاظر به خاطر وجود کولر و انواع و اقسام وسایل دیگر بادگیر ها کارایی اصلی خود را از دست داده اند و مردم بجای صرف هزینه بازسازی آن به فکر خراب کردنش می افتند به قولی خرج آن فقط خراب کردن آن است در غیر این صورت هزینه ترمیم  و باز سازی آن بسیار بالا تر است ودر سالهای آینده باز هم احتیاج به نوسازی و هزینه مجدد دارد .

حال چه باید کرد ، باید به خاطر داشته باشیم چوپانان بدون بادگیر و خانه های خشتی اش دیگر الماسی خوش تراش نیست به تکه سنگی همانند دیگر سنگ های ریخته شده در بیابان می ماند پس ما باید به نمادهای روستایمان احترام بگذاریم و در حفظ  آن کوشا باشیم از جمله اقداماتی که در این زمینه میتوان انجام داد سرشماری بادگیرها و تهیه پلاک وشناسنامه برای تک تک آنهاست وبعد بالابردن فرهنگ عمومی که به خاطرخرج اندک به سیماونمای زیبای روستایمان

آسیب جدی نرسانیم  بعد کمک هزینه بازسازی و حتی درخواست  یاری از میراث فرهنگی (مثل کاری که در یزد و انارک با بودجه میراث انجام گرفت) و اقدامات موثر دیگر. در پایان قراردادن جریمه سنگین برای متخلفان و ویران کننده های  میراث فرهنگی  روستایمان .

بیایید با هم فکری و همکاری هم، محیطی جذاب و زیبا داشته باشیم.

                                                                           مقاله از:  بهزاد فاتح

چهارشنبه 7 دی 1390

نیم نگاهی به انتخابات

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای دگه ،

تا حالا 3 نفر اسم نوشتن. سید حمیدرضا طباطبائی، محمدحسین رفیع و جلال وهابی. نمدونم بیفتم تو این خط یا نه!؟ چون شاید ننتونم عادلانه قضاوت کنم. از اونجا که دید خودم نسبت به همشون منفیه و حالم از این شعار خدمت رسانیشون بهم مخوره بناهه یچیزی بگم و شر بشه. یه نگاهی به سایتاشون انداختم دیدم که الحمدالله هیشتاشون انگیزۀ شهرت و قدرت و ثروت نداشتن و همه برا خدمت به خلق اومدن. بابا جمش کنین کاسه کوزتونا! بهرحال اگه مایلید تا برم تو جزئیاتشون و ریز مطالبشونا براتون دربیارم.

چهارشنبه 7 دی 1390

کادو جالب

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خاطرات چوپونونی ،

5-6 سال پیش مرحوم دائی حاج حسین (کلانتری) تو بیمارستان افشار یزد عمل قلب باز انجام داده بود. عمل خیلی سنگینیه عمل قلب و یخورده ترس از عمل را اونزمون همه داشتن. بعد عمل رفتیم ملاقاتی. حسابی شلوغ پلوغ و فضا وحشتناک سنگین بود. فامیل یکی یکی میومدن و احوالپرسی و ساندیس و کمپوت و گل و شیرینیشونا یه گوشه میذاشتن و عقب وامیسادن. ناراحتی و اضطراب تو چهرۀ تک تک فامیل موج میزد. نوبت ما شد. رفتیم جلو و حال احوال و چاق سلامتی کردیم و بر خلاف بقیه که گل و شیرینی و خوراکی داشتن من یه بستۀ کادوپیچ شده همرام بود و کادو را دست خود دائی دادم.با شناختی که رو هم داشتیم و شوخیای همیشگیمون، دائی گفت بازش کنید ببینم ذبی چی اورده. همه نگاها به جعبه بود که چی از توش درمیاد. یواش یواش کادوپیچ باز شد و ....
یه موش کوکی، از اینا که دمشا میکشی و بعد ولش میکنی راه میره. پقّی همه زدن زیر خنده و حال و هوا کلی عوض شد. دائی با خنده گفت "یکی طلبت، حالا ببین کیه که یه بازی سرت در بیارم"اونروز دائی تا آخرین لحظه هرچی نگاه من مکرد پوزخند مزد و سر تکون مداد. سالها از اون روز میگذشت. ولی هربار که با دائی بهم میرسیدیم خاطرۀ اونروز و یکی دوتا خاطرۀ جالب دگه (اسافرج-شورت معلم-نازکردن بچه) را برا هم بازگو میکردیم و میخندیدیم.
                                                                                                                                               
روحش شاد
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خاطرات و مطالب و مقالاتتونا بفرستین برام. کم میارم پسفردا ها!!

چهارشنبه 7 دی 1390

تسلیت به خونوادۀ هاشمی

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

دوست عزیز آقای سیدجواد هاشمی؛ خانوادۀ هاشمی
درگذشت مادربزرگتونا بهتون تسلیت میگم. ایشالا غم آخرتون باشه و خدا صبر بده.
منا هم تو غم خودتون شریک بدونین.

سه شنبه 6 دی 1390

کلاس آموزشی در مرکز جهادکشاورزی چوپونون

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

روز شنبه 90/10/03 بعد از نماز مغرب و عشاء کلاس آموزشی ترویجی مبارزه با علف های هرز گندم و جو در محل مرکز جهاد کشاورزی چوپونون برگزار شد. تو این جلسه 30 تا از کشاورزای چوپونونی حضور داشتن.

سه شنبه 6 دی 1390

تشکر از فرهنگتون

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :درد دلای چوپونونی ،

بارها و بارها رو فرهنگ چوپونونی تأکید داشتم و هنووم دارم. پیشنهاد موکنم نظرات درمورد "تعریف چوپونون تو یه جمله ..." را بخونین. یکی دوتا هستن که اومدن با اعصاب و روان من و شما بازی کنن. من نمدونم چرا. شاید چون تا حالا به چشم نیومده بودیم و زیر یوغ دهات اطراف بودیم و الان احساس خطر کردن، شاید خصومت شخصیه، شاید ضعف شخصیتی خودشونه. ولی ما که حال نداریم سایتای خودمونم بریم. اونوقت دوستان پا میشن میان سایت چوپانان دات کاما بهم میریزن و تا جائی پیش میرن که نظرات فیلتر میشه. همون  زمون خیلی ناراحت بودم. چون واضح بود که بچه های ما نیستن که بی ادبی میکنن و همه عاشقانه روستاشون و سایتشونا دوس دارن. خب تو حاشیه نرم. نظراتا که بخونین مشخصه که باز میخوان فضای آزاد ما را خراب کنن. با بی ادبی و توهین به نقطۀ حساس من و تو که عاشقانه می پرستیمش میخوان یکی جوابشونا بده و جنجال روو کنن. ولی دم همتون گرم. تا حالاش که کسی جوابی نداده. منبعد هم ... آفرین! تو هر پست فقط نظرات شخصی خودمونا بدیم. اون غریبه ها که میخوان رو اعصابتون راه برن کاریشون نداریم. خودتون بهترین رفتارا باهاشون داشتین. در کنارش نظرات دوستانمونما بهش احترام بذاریم. نظرات متفاوته. ولی مال رفقای خودمونه . همونایی که بیابون و هیئت و حسینیه و خشتمالی و عزا و عروسی و ... خلاصه همه چیمون با همه.  همش کنار همیم و به هم احترام میذاریم. پس دلیل نداره از نقاب دنیای مجازی استفاده کنیم. شاید فضا کم باشه و نتونیم منظورمونا برسونیم. ولی شک نکنین که ما با هم دوستیم. هممون چوپونونی هسیم و بخاطر این ویژگی مشترکه که تو این سایت و سایت چوپانان دات کام دور هم جمع میشیم.
بازم تشکر ویژه که کسی جواب توهین کننده ها را نداد. اونا جنجال میخوان و شما با شعور و فرهنگتون جوابشونا دادین.

سه شنبه 6 دی 1390

کاروان زیارتی مشهد مقدس

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

کاروانی زیارتی ثامن الحجج تا دقایقی دیگه از چوپونون راه میفته. این کاروان چهل نفر از خانمای کم بضاعت چوپونون و نائین و انارکا دربرگرفته که سهم چوپونون 14 نفره. اتوبوس دنبالشون اومده و ساعت 10:30 امروز قراره دم مسجد جمع بشن و بعد از بدرقه توسط خونوادهاشون بسمت اصفهان حرکت کنن. از اصفهان تا مشهدا هم با قطار میرن. تمام هزینۀ این کاروانا یه خیّر (گمنام) بعهده داره. سرپرست کاروان هم آقای حسین خاکساره که رابط خیّر هم محسوب مشه.
                                                                                                                 
خدا پدرشونا بیامرزه

سه شنبه 6 دی 1390

آفرین بسیج!

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

کماکان با قوّت رو حرفم هستم که بسیج تعطیله و انتظاراتا نتونسته براورده کنه. غریبهی نیستت با تعطیلیشم موافقم. شاید تعطیلی موقت باعث بشه بودجه و امکانات و برنامه ریزی درست و حسابی بدن به چوپونون. کماکان معتقدم محمدرضا حلوانی پسر بسیار خوب و آقائیه و تو پاکی و سادگی و صداقت و بی شیله پیلگیش هیچ بحثی ندارم. ولی در کنار اون معتقدم که این ویژگیا برای فرمانده بسیج کافی نیس. مثل اینه که بگیم آقای یزدانی بسیار آدم خوبیه بیاد بشه دهیار! نه! هر شغلی یه ویژگیای خاص خودشا موخاد. فرمانده بسیج باید چنان جذبه ای داشته باشه که ... 
آقا بحثا بگردونم. یه سر تو خلافکارا چوپونون بزنین. انگشت شمارن و گووّ پیشونی سفید! بهشون بگین حمید آخوندی داره میاد. بخدا شلواراشون زرد مشه. امتحان کنین. این یعنی خوب! این اون چیزیه که من میگم. حمید آخوندی برای خلافکارا یه غوله! محمدرضا هم واقعاً پسر خوبیه. ولی برا رفاقت و شکاربانی و ... بسیج روحیۀ بسیجی و کله خرابی موخاد. من خودم این روحیه را ندارم و قبولم نموکنم (نه حالا! جونِ من!)، اما هستن کسائی که به درد بخورن.
بذارین به چنتا نظرا هم جواب بدم. من الان خط مقدم دفاع از عملکرد حمید آخوندی تو بسیجم. شاید یکی فکر کنه باهاش صنمی دارم! نبخدا! صد برابرش با محمدرضا رفیقم! از ته قلبم میگم! ولی پای منافع چوپونون وسطه و باید رابطه را کنار بذاریم. حمید آخوندی اگه سال دگه هم تو انتخابات شرکت کنه رأی نمیاره و بخدا منم رأیش نمدم. چرا مسائلا قاطی میکنین. ولی اینکه رأی نمیاره دوستان به حساب عدم مقبولیتش نذارن. حمید آخوندی یه ایثارگر به تمام معنیه. شاید چوپونون دوست زقّی نباشه. ولی رو عقاید بسیجی خودش مونده تا آخر  و با خلاف و خلافکار جنگیده. رودروایسی با کسی نداشته و تو رو همه برگشته. اینجا هم محیط کوچیک و حرف و حدیث و سریع از چشم همه افتاده. ولی دمش گرم بازم رو عقایدش مونده و نیومده برای خوش اومد من و شما از افکارش کوتاه بیاد. اینکه الان بسیج 150 تا عضو داره هنر نیست. این ضعفه. بسیجیای کله گنده و ... آمار نفرات و ساعتای کارکرد بسیجیا را میخوان تا مشت تو دهن آمریکا بزنن. بابا من و شما که نباید تو این بازیا بیفتیم و منافع چوپونونمونا فدا کنیم که. 150 و 200 تا عضو که سهله. شما بیا 2500 نفر عضو فعال رد کن و هر کدوم ماهی 300 ساعت کارکرد بسیجی. خیلی خوبه مشت محکمیه برای دهن آمریکا. ولی وقتی حقیقت چیز دیگهی باشه و این 2500 نفر اصلا ندونن بسیج کجا هس و یه ثانیه هم کاری نکنن فایدش برا ما چیه؟ فایدش برا چوپونون چیه؟ شما قلم و کاغذ دستته و همه را براشون فعالیت رد کن و سربازیشونم کم بشه. بخدا اینا بدتره. من اگه باشم آمار بسیجیای چوپونونا صفر رد موکنم چون واقعاً صفر بوده و هس. اگه گنده ها گفتن چرا میگم ساختمون نداریم. حکم گشت نداریم. ضابط قضایی نیسیم. پول نداریم. کوفت نداریم. زهرمار نداریم. بابا نکنید این کارا را. من و شما زدیم به بیخیالی و مسئولینم که آمار بالا و کارکردای آنچنانیا مبینن و راضین. اون قضیه ریاست طلبی و ریش و ... را که کلاً بحث اشتباهیه بنظرم. من که بشخصه تو این خط نیسم. حمید آخوندیم که مطمئنم حتی اگه ما به توافق برسیم که از خور بلند شه بیاد چوپونون قبول نموکنه. باید بیاریمش به زور. اون بقیه هم که نمیدونم کیا میگید به فرض اینکه ریاست طلب باشن و نون ریششونا بخورن ربطی به این بحث نداره. نکتۀ دگه اینکه من و شما با حمید آخوندی و ممرضا و اون ریشوا و ... همکار و همولایتی و همبسیجی هسیم. نباید به هم بپریم الکی. من علنی با مممرضا مخالفت میکنم و ممرضا هم فکرا منا قبول نداره درمقابل. ولی پریشب 2 ساعت کنار هم نشسیم و یک "تو" به هم نگفتیم. اینقد زود تو شاخ هم نریم بالا.
دوستان میگن جلسه بذاریم بحرفیم. ممکن نیست. من خصوصی با محمدرضا حرف زدم ولی جلسه نمشه. چون اینا کارشون نیمه امنیتیه. بقول ممرضا وظیفش نیس به کسی جواب پس بده. ولی ما که وظیفمون انتقاد هس که. انتقادمونا میکنیم.
و در پایان!
بسیج بیکار نبود دیشب! انگار به رگشون برخورده! یه عملیات توپ و یه دله دزد را که پولای یه پیرزنا زده بود با پولا دستگیر کردن و بردنش. دمت گرم ممرضا. دمت گرم خالویحیی! آمدی جانم بقربانت ولی حالا چرا؟ اگه این رویه از اول مبود چوپونون اینقد برا خلافکارا امن محسوب نمشد

سه شنبه 6 دی 1390

ببخشید نبودما

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :مدیــر وبلاگ ،

دو روزی تو آبادی نبودم. مدونم دلتون برام تنگ شده و طاقت دوریما ندارین. ولی کاره دیگه. پیش میاد دیگه. امیدوارم جدی نگیرید و حرف برام درست نکنید، بهرحال ببخشید نبودم. مشغول کارای اداری و شخصی خودم بودم

سه شنبه 6 دی 1390

سین هم شهر شد

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای دگه ،

روستای سین! دهستان سین! بخش مرکزی! شهرستان برخوار! استان اصفهان! اینم شهر شد!
آقا حتماً نباید اتفاق خاصی بیفته ها! مردم دارن کار خودشونا میکنن و بسمت پیشرفت در حرکتن. ولی ما همچنان بیکاریما! بد نیست نامه نگاریا شروع بشه یواش یواش و به شهر شدن نزدیکتر بشیم.
این شهر "سین" را من تا حالا اسمشم نشنیده بودم. شهرتی به اون صورت نداشته. ولی ماشالله ش باشه از ما جلو زدن

یکشنبه 4 دی 1390

خاکسپاری حاج حسین

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

دقایقی پیش حاج حسین کلانتری هم به خاک سپرده شد. صبح امروز پیکر حاج حسین از یزد به زادگاه پدریش چوپانان تشییع شد. دائی حاج حسین از منزل شخصیش روی دوش اهالی و فامیل و دوستاش تا بهشت سجاد تشییع و پس از تغسیل در کنار مرحوم حاج اسفندیار به خاک سپرده شد.
                                                                                                    
روحش شاد و یادش گرامی

                                                         
فاتحة مع الصلوات

یکشنبه 4 دی 1390

16 آذر گم شد

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :درد دلای چوپونونی ،

اون ماه که نبودم یه روز مهم تو تقویم تاریخ چوپونونا از دست دادیم. بالای خبرگزاری یه یوز داره میدوه و زیرشم نوشته 16 آذر روز اثبات وجود یوز در چوپونون. یعنی این مسئله اینقد برا من و شما مهمه که حتی تیتر سایت روستامون شده. ولی بعد از گذر یکسال از این اتفاف عملاً میبینیم که فراموشمون شده و هیچ اقدام تبلیغی براش انجام ندادیم. البته نمدونم شایدم کاری شده که من خبر ندارم. اگه چیزی شنیدین به منم بگین. ولی بهرحال اگرم کاری شده اونقدر کمرنگ بوده و انعکاسی نداشته که به چشم ما نیومده. فقط همینا مدونم که اگه این یوزپلنگوا تو دهاتا اطراف دیده بودنش الان یه مجسمش سردر دهاتشون بود و تو ساللگرد اون روز مراسمای خاص خودشونا داشتن. اما ما همیشه معطلیم کس دگه بیفته جلو و برامون یه کاریا انجام بده. توی این قضیه از مامورای شکاربانیمون در درجۀ اول، شورا و دهیاری در درجۀ دوم انتظار میرفت این روزا از قلم نندازن و یه کاری کنن. تعجبم که دکتر چرا یادش رفته!

شنبه 3 دی 1390

چنتا خبر کوچولو دگه

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

تا میام یخورده خودما جمع کنم دوباره ... ببخشید امروز دل و دماغ نداشتم و مطلب نذاشتم. فردا صبح دائی حاج حسینا میارنش و خاکش میکنن. همه فامیلا دیروز رفتن و امروز دارن برمگردن.
امروز داشتن جدولا و نرده های دور فلکه را میکندن. احتمالاً برنامه هائی دارن.
تابلو سردر درمونگاه هم انگار دارن عوض موکنن. اتفاقاً همین تابلوها یکی از مطلبائی بود که موخاسم در آینده نزدیک بنویسم و خواهم نوشت.
دست آخرم یه کمک از تمام دوستان میخام. اول از همه اینکه اگه خاطرات و مقالات انتقادی و درددلاتونا برام بفرستین میزنم تو سایت تا همه استفاده کنن. دیگه پیشنهادات برا بهتر شدن وبلاگا قطع نکنین. دیگه اینکه اگه موردی لازمه تو طبقه بندی اضاف کنم (و توانائیشا داشته باشم) بهم بگین.

شنبه 3 دی 1390

حاج حسین هم ...

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

                   انا لله و انا الیه راجعون
دائی حاج حسین هم این دنیای بی مهر و وفا را بوسید و کنار گذاشت. نمدونم چجوری بگم. بعد از مراسم چهلم خواهر زاده تو مسیر یزد ... ای داد بیداد
دائی جان، بهشت برین مأوایت...
صبح فردا یکشنبه 90/10/04 پیکر مرحوم حاج حسین کلانتری از یزد به چوپونون تشییع مشه و حدود 11-10 تو بهشت سجاد به خاک سپرده مشه.
دوشنبه 90/10/05 ساعت 2 تا 4 عصر مراسم دوّم در مسجدجامع چوپونون
سه شنبه 90/10/06 ساعت 7 صبح مراسم سوم از جلوی منزل تا مزار آنمرحوم
سه شنبه 90/10/06 ساعت 2 تا 4 عصر مراسم سوّم در مسجدجامع چوپونون
پنجشنبه 90/10/08 ساعت 2 تا 4 عصر مراسم هفتم در مسجدجامع چوپونون

شنبه 3 دی 1390

آقا بسیج نخواستیم!

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :درد دلای چوپونونی ،

اوضاع بی ریخت بسیج چوپونون دگه گفتن نداره. نمدونم از کجاش شروع کنم. ولی همچین بگم بتون که اصلا بسیج نداریم. فقط یه بدنومیش هس که اینجا هم یه بسیجی هس. وللش. هنو شروع نکردم دلم داره موجوشه. بعد از خراب کردن ساختمون منابع طبیعی -که سالهای سال بسیج شهید منتظری اونا اشغال کرده بود- بسیج غیرفعالمون غیرفعالترتر شد و افتاد رو دندۀ خونه بدوشی. یه مدتی اثاثاشونا تو یه اتاقای خونه مصطفی صغری ریخته بودن و بعدشم خونه مرحوم اصغر نجفی. الانم بسیجمون همونجاس. مسئولین ما اصلاً هیچ چی انگار کمبود بسیجا احساس نموکنن. سوت و کور و همه راضی از وضع موجود. فقط یه وعده هائی هرازچندگاهی میدن که 80 میلیون پول داریم و میسازیم و ... پس کو؟ کی؟ کجا؟ چرا تکون نمیدین به خودتون؟ میترسم آخرشم همون بازی و فیلمی که سر ورزشگاه در اوردنا سر بسیجم در بیارن. یهو یه اختلاس بسازن و بگن پول چوپونون گم شده و ... بخدا چقد ما ساده ایم.
اینا مقدمه بود. بذارید خبر خوشا بتون بدم. مدتها بود که منتظر شروع به کار ساختمون بسیج بودیم. جانشین سپاه اصفهان (فدا) حدود یه ماه پیش انارک بودن و فرمودن که 5 پروژه عمرانی بسیج تو نائین افتتاح شده. اولیشم بسیج انارک بود. یکیشم زمین ورزشی مزرعه امام. محمود اباد و مظفر ابادا که اسمشم من نشنیده بودم. جالب بود برام.
آقا جدی ما بسیج احتیاج داریم تو چوپونون؟ این چندساله چه گلی به سرمون زده که منبعد به امیدش باشیم؟ چطور تو همایشا و روز قدس و 22 بهمن و فلان و پشمدان دست گدائیشون برا مردم درازه. ولی موقع سرمایه گذاری که مرسه ما گم میشیم؟ 
بسکن دلم موجوشه نمتونم بنویسم....

بهترین و کارامدترین ارگان دولتی در چوپونون ...... است.

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :بقیه شا تو بگو ،

بهزاد فاتح: با سلام اینکه معلومه هوا شناسیه لا اقل هر روز اسم چوپانان را تو TV میارن . ما به دهداری ، بخشداری ، جهاد کشاورزی ، فرمانداری ، پلیس راه ، آمار میدیم خصوصا زمان بارندگی به اکثر شون SMS مدم .
رمضانعلی قدرت: چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است ، فکر کنم ما تنها ارگان دولتی هستم که برای دهیاری پیش بینی فصلی یا آمار گردو غبار را می فرستم در ضمن پول SMS را هم از جیبمون مدم تا اسم مون تو بخشداری و فرمانداری و پلیس راه باشه (هواشناسی) . اگه TVیروز اسم چوپونون را نیاره مردم ناراحت مشن و ما باید به 10 جا زنگ بزنم.
حسین.خ: با تشکر از همه دست اندرکاران ارگانهای دولتی و همه کسانی که برای آبادانی چوپونون زحمت مکشن. به نطر من در حال حاضر فعالترین ارگان دهیاریه.
جهاد کشاورزی هم در صورتیکه رییسش عوض بشه متونه خدمات زیادی برا آبادی انجام بده.
احسان:درود بر شما. هوا شناسی مسلما کار آمد است ضمن اینکه محیط بانی هم با توجه به اینکه هر روز و شاید بعضی از شب ها به منطقه سرکشی می کنند که به چشم نمی آید.
رضا: همه ارگان ها به نحوی فعالند و باید تقدیرو تشکر بشه/
 
ج : فقط وفقط شکاربانی. اونم حلوانی
هاشمی: با سلام .تنها ارگان بسیار موفق در چوپانان شکاربانی و بسیج است.با تشکر از آقای حلوانی
تینا: به نظره منم همه ارگانها خوبه ولی هواشناسی عالیه، اسمه چوپونونو تو اخبار قسمته هواشناسی نشون میده ، الان اصفهان همه چوپونونو میشناسند واین باعثه افتخار برا همه ی چوپونونیاااااااا دیگه نمیشه به چوپونون گفت روستا یا ده 
123:
به نظر من بهترین و کارامدترین ارگان چوپونون شکاربانی هست
نیما: به نظر من سر و کله زدن با ارباب رجوع سخته مخصوصا وقتی مریض باشه پس درمونگاه
باران: منم با نظر نیما موافقم چون بیمار داری سخته اگه همین بهداری نبود چکار میکردیم
ا.ا : منم با آقای فاتح موافقم . در حال حاضر تنها با اسم هواشناسی چوپانان را میشناسند . هنوز شکاربانی و جنگلبانی و دهیاری فعالیتشونا زیاد نکردن که از چوپانان فراتر برود . ولی دست همگی درد نکنه . به امید سرفرازی هر چه بیشتر چوپانان و چوپانانی
م.ج: با توجه به حرفای ذبیح که درمونگاه تو شهرستان نمونه شده پس اونام حرفی برا گفتن دارن دگه و کارآمدن.خدمات دکتر درمونگاه هم که شایسته تقدیره 
مهدی: کادر فعلی درمونگاه خوبن و واقعا زحمت مکشن دستشون درد نکنه حالا اگه تو تلویزیون خدماتشون اعلام نمشه نباید فراموش بشن 
 
ا.ج : شکاربانی و بسیج اقای حلوانی خسته نباشید
مجید: بانک کشاورزی
 x :
آقایون و خانمهای محترم، ظاهرا آقا ذبی و اورژانس را از قلم انداختید. به نظر من ایشون و مجموعش بهترینند.
باران: سلام ما که مگم درمونگاه اونام جزئشن
جعفر: مسلما درمانگاه
علیرضا: با توجه به تنوع خدمات و در دسترس بودن برای عموم اهالی به نظر اینجانب بهداری بهترین گزینه است
؟؟؟؟

شنبه 10 دی 1390

فعلاً فقط سوم

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :مدیــر وبلاگ ،

امروز همه نظرات و افکار بره رو سوم تا فردا....

شنبه 10 دی 1390

تصمیمی مهم برای چوپونون

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :درد دلای چوپونونی ،

                             لطفاً حتی المقدور  با  نام  خودتون  نظر  بدید
الان یکی دو هفته ای مشه که زمزمه هائی مبنی بر یک تغییر جدی در یکی از رسوم چوپونون داره به گوش مرسه. یک سؤال جدی! آیا مراسم سوم (صبح) لزومی داره؟
                                                     
مراسم سوم
مراسم صبح سوم منحصر به خود چوپونونه. مراسمی با زیبائیها و سختیهای خاص خودش. پیش از طلوع آفتاب صبح سومین روز درگذشت متوفی مردم جلوی منزل وی تجمع میکنن. بقدری این مراسم برای اهالی حائز اهمیته که تمام فامیل و دوستان از شهرهای اطراف خودشونا میرسونن. اهالی روستا بویژه بزرگترا که مقیّدترن هم هرجور شده تو این مراسم شرکت میکنن. مردم از راههای دور خودشونا میرسونن تا مراسم سوم از دستشون درنره. صاحبان عزا از قبل حضور مردم که هنو هوا تاریکه جلوی در خونه وامیستن و به مردم خوشآمد میگن. مردمی که از راههای دور و نزدیک اومدن اکثراً درکنار صاحبان عزا جلوی درب خانه می ایستند و پشت سر هم از بقیه میخوان که برای مرحوم فاتحه بخونن:
                                       
رحم الله من یقرأ الفاتحة مع الصلوات
صاحبان عزا از مردم بویژه بزرگترا میخوان که داخل منزل در اتاقی که برای پذیرائی مهیا شده بشینن. برای اینکه سرما از تن مردم بیرون بره معمولاً از افراد نشسته و ایستاده با چای پذیرائی میشه. بتدریج مردم جمع میشن و شلوغ میشه. درست لحظۀ طلوع آفتاب بزرگان و صاحبان عزا حرکت بسمت مزار عزیزشونا شروع و مردم هم اونا را همراهی میکنن. چُوشی کنا (چاووش خوانها) از در خونه تا سر مزار چُوشی مکنن و تو پایان هر مصرع مردم با "یا حسینجواب میدن.سر خاک مرحوم حمد و سوره ای قرائت میکنن و بعضاً اهالی سرکی به اموات خودشونم میزنن و مجدد بسمت خونۀ عزا حرکت میکنن. صاحبان عزا باز هم جلوی در منزل به مهمونا خوش اومد میگن. ولی اینبار اهالی دم در وانمیستن و میان داخل و باز هم با چای پذیرائی میشن. بعضاً شیرینی، خرما و حلوای خیراتی هم میدن. یه رسم دیگه ای که در مراسم به چشم میخوره اینه که اگه متوفی طفل صغیر داشته باشه بعضیا از چائی و پذیرائیشون برنمدارن و به حساب خودشون مال یتیما نمیخورن.  این مسئله بارها و بارها باعث دلخوری صاحب عزا که تدارک دیده شده و چه بسا اسراف و تبذیرایی که بهمین دلیل رخ داده.

                                               
حالا مشکل چیه؟!
بحثا سر این مراسم داره به اوج خودش میرسه و نظرات موافق و مخالف از گوشه و کنار شنیده میشه. مراسم صبح زود و قبل طلوع آفتاب روز سوم در روایات و احادیث دیده نشده، پس این مراسم ما ریشۀ مذهبی نداره. از طرفی برگزاری این مراسم با وجود سرمای سوزناک کویری که حتی تحملش تو تابستونا هم مشکله بنظر معقول نمیاد. به پیشینۀ این مراسم هم که نگاه میکنیم همۀ قدیمیا به دو دلیل اشاره میکنن: نخلکیا و رعیتا! قدیما جمعیت اصلی چوپونونا کارگرای نخلک و رعیتا تشکیل مدادن. لذا با توجه به اینکه این دو گروه همچون دیگر اهالی، برای اموات و شرکت در مراسماشون اهمیت و احترام خاصی قائل بودن این مراسما به صبح زود انداختن تا بتونن تو مراسم حضور داشته باشن. رعیتای قدیم از صبح میرفتن دشت تا ظهر و هیچ وقتی جز طلوع آفتاب نداشتن. نخلکیا هم که اتوبوسشون صبح میرفت و عصر میومد لذا بجز صبح نمیتونستن تو مراسم حضور بهم برسونن. بالاخره این مراسم بتدریج جزئی از رسوم ما شد و باعث شد که خیلی از ماها روش تعصب و غیرت زیادی نشون بدیم.
اما الان قضیه کلی فرق کرده. دیگه تک و توکی نخلکی بیشتر باقی نموندن که معمولاً همین چند نفرم تو مراسم سوم شرکت نمکنن. از طرفی رعیتا هم اون رعیتای قدیم نیستن و نزدیک ظهر که شد بیدار مشن و سری به زمیناشون میزنن و کار صبح تا ظهر قدیمیا را با ماشینای مدرنشون یساعته انجام مدن و برمگردن خونه. جالبه که بقول یکی از همشهریا رعیتا هم معمولا برا سوم نمیان.
صحبتی که بین مردم ریشه دوونده و هرروز بحثش داغتر مشه همیناست. میگن دیگه چه لزومی داره ما به سنتهای قدیمی پایبند باشیم؟ شاید شرایط اون قدیم ایجاب میکرده که مراسم صبح زود باشه. ولی الان که شرایط عوض شده که. الان که از رعیتا و نخلکیا خبری نی که. چرا باید مردممونا تو اون سرما اذیت کنیم؟ چرا باید صاحبای عزا که همه از راههای دور و نزدیک اومدن و خیلیاشون بچه کوچیک دارن باید از نیمه های شب آماده باش بشن و بساط پذیرائی و آماده کردن خونه و مهمونداری فراهم کنن؟ بد نیست تجدید نظری بکنیم.

                                                     
مخالفا چی میگن؟
اکثراً افراد نسبت به تغییر مقاومن. دوس ندارن به موقعیت جدید فکر کنن. چرا که میترسن وضع از قبل بدتر بشه. لذا به همون شرایط قبلی رضایت مدن. خیلیا میگن به احترام پدرامون که این رسم زیبا را پیاده کردن ما هم این مراسما پابرجا نگهش میداریم. شاید جالب باشه براتون که خود منم فکرم به این گروه نزدیکتره.  بعضیا از قشنگی و حس و حال زیباشون میگن و مخالفای مراسما متهم به تنبلی و بیحالی میکنن. بعضیا اشاره به بُعد تبلیغیش مکنن و از تعریف و تمجیدای اهالی روستاهای اطراف نسبت به این رسم چوپونون میگن. گوئی در مراسمای مختلف بارها و بارها شنیده شده که اهالی اطراف گفتن که احسنت به چوپونونیا که صبح زود با ذکر یاحسین و با یاد امام شهید میرن بسمت ایستگاه آخرشون. از اون گذشته از قشنگی و نشاط درونی که به آدم دست میده نمیشه چشم پوشی کرد

                                                   
سابقۀ تغییر مراسم
اگه یادتون باشه شب تاسوعا عاشورا دستۀ سینه زن و زنجیرزن از شب تا نزدیکای صبح در خونه ها میرفتن. بیچاره اونایی که آخرین خونه ها بودن. رسم بود و برا همه هم جا افتاده بود. ولی یه سبک سنگین کردن و با نظر مردم زمانشا به عصر تاسوعا انداختن.
اگه یادتون باشه دسته سینه زن و زنجیرزن تو حیاط خونه ها میومدن. اینم بتدریج برچیده شد و الان فقط یه توقف کوتاه جلوی در خونه میکنن و فاتحه و حرکت. درست و غلطشا کاری ندارم ولی الان دیگه این رسم هم برچیده شده.
اگه یادتون باشه تا همین چندسال پیش مراسم فاتحه خونی تو خونه ها انجام میشد. صبح فاتحه خونی که میشد صاحبای عزا کمربسته تو خونه هاشون منتظر ورود تدریجی و مستمر مهمونا بودن. ولی الان مراسم تو حسینیه برگزار مشه . این رسم هم تغییر پیدا کرده و اتفاق بدی نیفتاده.
نمدونم برداشتتون از این مقاله چیه. ولی باور کنین من نظر خاصی ندارم و نمدونم کدومش بهتره. لذا به بزرگای آبادی و صاحب نظرا میسپارم. جالبه حاج عباس و دیگر بزرگای آبادی هم میگن هرچی مردم بگن. یعنی اگه من و شما بخواهیم میتونیم یه تصمیم عملی برای چوپونونمون بگیریم. این گوی و اینم میدون. نظراتتونا بگین تا منتقل کنم.
فقط اگه میشه با اسمای خودتون نظرتون و دلایلتونا بیان کنین. مسلماً نکات جدیدتر و کارشناسی تری از شما خواهیم شنید!

شنبه 10 دی 1390

پایان ثبت نام

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای دگه ،

مهلت ثبت نام کاندیداهای انتخابات مجلس نهم تموم شد. گویا آقایون زیر کاندیدا هستن.
رضوی، حسنی، طباطبائی، طباطبائی نژاد، بلانیان، مقیمی، عفیفی، علیخانی، رفیع، امیری، کریمی، شیخ، پوربافرانی و وهابی 
ایشالله هرکه رآی اول چوپونونا اورد نماینده بشه، شاید اینجوری نیم نگاهی بهمون بندازن.

شنبه 10 دی 1390

نتیجۀ نظرسنجی تغییر نام چوپونون

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :مدیــر وبلاگ ،

با تغییر نام چوپونون .....

موافقم                      19 نفر                   36.54  درصد
مخالفم                      32 نفر                   61.54  درصد
بیتفاوتم                      1  نفر                    1.92   درصد

تعداد شرکت کنندگان 52 نفر

جمعه 9 دی 1390

مردی که هر کار کرد برای مجلس ثبت نامش نکردند

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای دگه ،

                        ببخشید یخورده بیربطه. ولی خوشم اومد گفتم شمام ببینین!

ابوالقاسم امین در گفتگو با نسیم خوراظهار داشت: از اولین ساعات ثبت نام به فرمانداری خور مراجعه نمودم ولی مسئولین امر عنوان نمودند که از شما به دلایلی از جمله نداشتن مدرک فوق لیسانس نمی توان ثبت نام نمود. وی ادامه داد: با توجه به اینکه ثبت نام در فرمانداری نایین انجام می شود روز گذشته به نایین مراجعه نمودم و آنجا هم همین جواب را شنیدم.این داوطلب نمایندگی مجلس افزود: اینجانب دارای مدرک تحصیلی دیپلم هستم و دیپلم آن زمان خیلی بیشتر از فوق لیسانس الان ارزش دارد. وی تصریح کرد: از موارد دیگری که می توان اشاره کرد داشتن مدرک و پروانه نقاشی و تزئینات ساختمان است که بنده آن را در سال 58 اخذ نموده ام و با این حساب بیشتر از 30 سال سابقه در امر نقاشی دارم. وی افزود: می خواهم از این افرادی که الان کاندیدا هستند و مدرک هم دارند بپرسم که آیا آنها بلد هستند که یک قوطی رنگ را ....برای نقاشی ( به عنوان مثال رنگ استخوانی ) آماده کنند.امین با اشاره به اینکه عضو هیچ حزب و گروهی نیست و از هیچ حزب و جناحی هم طرفداری نمی کند، هدف خود را از ثبت نام برای نمایندگی مجلس حل مشکل اشتغال جوانان عنوان کرد و بیان داشت: اگر از من ثبت می کردند و نماینده می شدم بودجه ای که برای شهرستان ها اختصاص می یافت را به طور عادلانه تقسیم می کردم.برای آقای ابوالقاسم امین در هر شغلی که هستند آرزوی موفقیت و سلامتی داریم
منبع: سایت بچه کویر

جمعه 9 دی 1390

بادگیـــــــــر

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :درد دلای چوپونونی ،

درهر منطقه ساختمانها و بناها با توجه به اقلیم وشرایط محیطی همان منطقه ساخته میشود . مثل سقف های گنبدی شکل وباد گیر در مناطق گرم وخشک ایران .

بادگیر از مظاهر وسمبلهای تمدن ایرانی است ، دقیقا مشخص نیست اولین بادگیر در کدام یک از شهرهای ایران ساخته شد ولی در نوشته های سفر نامه نویسان قرون وسطی از بادگیرهای شهرهای کویری وگرم و خشک ایران نام برده شده است ، و امروزه در بسیاری از کشورهای خاورمیانه استفاده می شود.

بادگیر : برجی است که برای تهویه هوا بر پشت بام خانه ها ، آب انبار ها و... ساخته می شود ، در خانه ها هوای خنک از بادگیر که نوعی تهویه مطبوع به شمار می رود به اتاقها فرستاده می شود.

بادگیر ها معمولا یک طرفه ، چهار طرفه  ویا هشت طرفه هستند ، در چوپانان بادگیرها یکطرفه هستند و همگی رو به شمال و بسیاری از سمت مغرب و مشرق در عرض باریکی به داخل بادگیر راه دارند ولی از سمت جنوب همگی بسته اند جز تعدای انگشت شمار که آنها به همه طرف راه دارند ، یک طرفه بودن بادگیر بدین خاطر است که بادهای در این منطقه توأم با گردوغبار میباشد و اهالی مجبورند بادگیرهای خود را پشت به این بادها و در جهت باد مطلوب بسازند .

تا قبل از استفاده فراگیر از کولر آبی در مناطق گرم و خشک ایران از بادگیر استفاده میشد . در چوپانان که خانه ها دارای حیاط مرکزی هستند بادگیرها را در قسمت تابستان نشین ساختمان احداث کرده اند و عملکرد خنک سازی بادگیر فقط به صورت جابجایی هوا صورت می گیرد، از دیگر خصوصیات بادگیر اثر دودکش مانند آن است و زمانهایی که باد در جریان نیست، هوای گرم داخل اتاق صعود کرده و از طریق بادگیر به خارج منتقل مشد در چنین شبهایی نیز هوای سردتر و سنگین تر بیرون به داخل اتاق نفوذ کرده و ما همیشه جریان هوا را هر چند کم داخل اتاق داریم.

از جمله مشکلات بادگیرها این است که باز هم مقدارکمی گرد وخاک وارد فضای اتاق میشود و علاوه برآن پرندگان (جلوگیری با نصب توری )، جانوران موذی وحشرات از آن راه وارد می شوند . بنابراین به تدریج بادگیر ها جای خود را به کولر ها دادند ، تا جایی که در بعضی شهرها از مجرای بادگیر جهت انتقال کانال کولر استفاده میشود و کولررا در مقابل بادگیر ودر سمت رو به باد مطلوب قرارمی دهند و عملکرد جدید بادگیرها به عنوان محافظ کولر در مقابل بادهای کویری، آفتاب سوزان و عبور کانال کولر است .      

                                                                       مقاله از: بهزاد فاتح

جمعه 9 دی 1390

گوشه ای از خدمات پزشک چوپونون

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

گوشه ای از فعالیتها و خدمات دکتر هنرمند در چوپانان، خدماتی که پزشکان سابق وظیفۀ خودشون نمیدونستن و از زیر بار مسئولیتاش فرار میکردن. واقعا پزشک دلسوز کم داشتیم!
-
پیگیری مستمر در برنامه های بیماریهای خاص نظیر دیابت و فشارخون و بیماریهای روان
-
پیگیری در خصوص تجهیز مرکز بهداشتی به لوازم اداری
-
پیگیری مستمر جهت تجهیز اتاق احیا به ترالی و تخت احیا
-
برگزاری کلاسهای آموزشی و آموزش به گروههای هدف
-
برگزاری جلسات فصلی با شورا و دهیاری در جهت ارتقاء سطح سلامت و بهداشت روستا
-
جلب مشارکتهای مردمی و خیرین جهت بهسازی پانسیونها و تجهیزات پزشکی منجمله خرید ساکشن، ویلچر، کپسول اکسیژن و ...
-
سازماندهی پرسنل و برنامه ریزی جهت بهبود کیفیت ارائۀ خدمات به مراجعین از طریق برگزاری جلسات ماهانه با پرسنل
-
نظارت مستمر و دقیق بر حضور و غیاب پرسنل
-
برگزاری جلسات بهداشت مدارس با خضور شورا و دهیاری جهت بهسازی آبخوری و سرویس بهداشتی و فضای سبز مدارس
-
دلسوزی و پیگیری روند بهبودی بعضی از بیماران که نیاز دارند
-
پیگیری جهت افزایش حضور نیروی آزمایشگاه از یکروز به دوروز در هفته و استقرار سه روزۀ دندانپزشکی در مرکز
.......

پنجشنبه 8 دی 1390

چشم همتون روشن

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

چندروزه که هرکه بهمون مرسه خبر میده که بیطرف برگشته چوپونون. زیرسبیلی ردش دادیم. هرماه همین بساطه. بنده خدا میاد حقوقشا بگیره و بره مردم تو اشتباه میفتن. ولی اینبار نمدونم چرا تذکرا تمومی نداشت. گفتیم شاید برای مراسمای مرحوم حسین موسی اومده. مراسما هم تموم شد و بازم طرف (بیطرف) نرفت. قضیه داشت جدی میشد. پیگیر شدیم. قضیه از این قراره که خانم خیلی وقته پیگیره و تا دادگاه نایین هم میره. حرف آخر دادگاه این بوده که باید اجازۀ شورا و بسیج و پاسگاه چوپونونا بیاری تا ما حکم نفی بلدا لغو کنیم. اونم به التماس این سه تا ارگان میفته و حتی بعضی از اهالی ساده را هم جلوشون مندازه که من آدم شدم و ... شورا و بسیج و پاسگاه زیر بارش نمیرن. هیشکه دنبال ناامنی نی. مدونن مردم این یکیا دگه تحمل نموکنن. با حاج عباس که حرف زدم خیلی محکم گفت که بهیچوجه نمیذاریم و از این صحبتا. خیالم راحت شد. تا امروز....
خبر رسید که نوۀ بیطرف تو دبستان سمیه چوپونون ثبت نام شده!! مخم سوت کشید. زنگ زدیم مدیر مدرسه خانم صفار. درست بود. خانم بیطرف میره برای ثبت نام. از طرفی خانم جلالپور به خانم صفار میگه این کارا نکن و مشکلساز میشه. خانم صفار هم میگه که دستور رئیس مجتمع آقای رفیعا داره. با اقای رفیع مه تماس میگیرن میگه اشکالی نداره و بفرستین مدارکشا نایین. نمدونم چی بگم والا. نمیدونم این وسط از دست کی باید بنالیم! نمدونم چرا اینقد همدلی بینمون کم شده! بابا لااقل تو این قضیه که واضحه باید چجور عمل میشد که! وقتی خواست عمومی مردم اینه، وقتی قانون همینا میگه، وقتی شورا و بسیج و پاسگاه (همه و همه) مخالفن که طرف برگرده چرا ....
بگذریم، لوبّ مطلب اینکه بیطرف ده روزه که چوپونونه و دیروز هم تو دبستان سمیه نوه شا ثبت نامش کرده و با خیال راحت داره زندگیشا میکنه. شورا و بسیج و پاسگاهم فقط نظاره گرن و هی میگن ما نمیذاریم و نمیشه و ... چی بگم دگه؟! پسفردا اگه مراحل قانونی بخاد پیاده بشه باز مظلوم نماییا شروع مشه که وسط درس و مدرسۀ بچشونه و همین ثبت نام بیخردانۀ مدیرامون باعث میشه که طرف جاپای خودشا تو آبادی محکم کنه.

پنجشنبه 8 دی 1390

مراسم امروز

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

عصر امروز به مناسبت سالگرد مرحوم رجبعلی یاوری و هفتم مرحوم حاج حسین کلانتری مجلس ختمی در مسجد جامع چوپونون برگزار شد. این مراسم با قرائت قران توسط ماشالله سلطانی و عباس کلانتری شروع شد و سپس امرالله کلانتری و عباس کلانتری و خواهرزادۀ مرحوم رجبعلی مرثیه و نوحه خوندن. بعدش هم شیخ مرتضی پوربافرانی با کسب اجازه از شیخ حمید رو منبر رفت و سخنرانی و روضه.
حواشی این مراسم
مسجد بسیار شلوغ بود و جا برای نشستن کم. تا پای منبر بیخ تا بیخ هم نشسته بودن.
بازم نصف سرها رو به بالا بود و تعریفها از رنگ آمیزی مسجد ادامه داشت.
بزودی مسجد با فرشهای سجاده ای فرش میشه. بعضی دوستان دمبال کاراشا دارن.
آقای عباس کلانتری قرائت قرانشا نیمه کاره تمومش کرد و به حالت قهر (با ماشالله سلطانی)  و غرغرکنان سر جاش برگشت. گوئی وسط قران خونی ایشون یه کاغذ به آقای سلطانی میدن که اعلام و از مهمونا تشکر کنه که اعصاب عباس بهم میریزه و میگه چرا وسط قران خوندن حرف میزنین و میذاشتی قران من تموم بشه، بعد... بلافاصله ماشالله سلطانی پشت تریبون گفت که مجلس مردمه و بعنوان مجری باید به حرف صاحب عزا گوش داد. بعد از عباس عذرخواهی کرد و همه چی ختم بخیر شد.
مهمون ویژۀ این مراسم جلال وهابی بود که کاندیدای مجلسه. یه نفر دگه هم اعلام کردن که حضور ذهن ندارم.
منبر نرفتن شیخ حمید هم سوالی شده بود برای جمع. از بس این بشر ناز و دوس داشتنیه همه منتظر روضه ش بودن.
اعلام شد که ساعت 7 شب مراسم دعای کمیل در منزل مرحوم حاج حسین کلانتری برگزار میشه.
بعد از مراسم همه به بهشت سجاد رفتن و یکی از شلوغترین روزای مزارا رقم زدن.

پنجشنبه 8 دی 1390

یه دیوونه یه سنگ ...

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :درد دلای چوپونونی ،

تو این چندساله نیروهای درمونگاه اکثراً جابجا شدن. بجز دوسه تا نیروی بومی همشون مهمون یکی دوساله هسن و بعدش جاشونا میدن به یکی دیگه. پزشک، دندونپزشک، پرستار، ماما و مرحومه آزمایشگاهنیروهای متغیر درمونگاهمونن. البته نیروهای دیگه هم امکان جابجاییشون هست ولی با فواصل زمانی بیشتر!
و اما سیستم چجوریه!؟ هر پرستار و پزشک و نیرویی که میخاد بره تو محیط جدید کار کنه قبل از شروع به کارش با نفرات قبلی صحبت میکنه تا بتونه از تجربیاتش استفاده کنه. علاوه بر اون از همکارای اون میپرسن و از دوستان و آشناهایی که توی شبکه بهداشت دارن سوال مکنن تا با محیط جدید آشنا بشن. بویژه اگه این محیط یه روستای کویری و وسط بیابون باشه و طرفمون هم خانم باشه این حساسیتا چندین برابر میشه. ما چه بخواهیم و چه نخواهیم این تحقیقا درمورد محیط کار در چوپونون از طرف نیروهای جدید انجام مشه. آیا این محیطی که برای پرسنل غیربومی فراهم کردیم محیط خوبی بوده یا نه!؟
این قضیه چندسال پیش از طرف پزشک وقت چوپونون آقای دکتر حلوانی مطرح شد. دکتر نظرش این بود که باید محیطی آروم و دوستانه تو درمونگاه حاکم کنیم تا آوازه و شهرت این محیط بین همه مراکز دیگه سرامد باشه و نیروهای جدید با رغبت بیان چوپونون. خودِ دکتر همون زمون خیلی زور میزد که این همدلیا تو پرسنل ایجاد کنه و با نامه نگاریاش تونست برای اولین بار برای چوپونون نیروی آزمایشگاه و دندونپزشک ثابت بگیره.
بعد از رفتن دکتر و یکسال نبودن خودم تو چوپونون و بعدشم جداشدن اورژانس از درمونگاه ورق تا حدودی برگشت. دندونپزشک رفت و جایگزین نیومد، آزمایشگاه برای همیشه رفت، 10 روز از ماه پزشک نداشتیم، خلاصه خوب نبود اوضاع.
ولی از حدود یه سال پیش مجدد وضع عوض شده. محیطی که پرسنل بومی برای پرسنل غیربومی فراهم کردن خیلی خوب و دوستانه بوده. شاید ساده بگذرید، ولی خدائیش من مدونم چه کار سختی بوده که طی یه فرایند چندساله انجام دادن. پرسنل غیربومی الان از چوپونون بسیار راضین. پزشکمون واقعاً مردما دوس داره و بهشون احترام مذاره و دلسوز مریضاشه، دندونپزشکا گفتن دوروز اینجا باشه و دوروز انارک ولی خودش گفته 3 روز اینجا و یروز انارک و مونده اینجا، پرستارامون همگی قرارداداشونا تمدید کردن، پزشکمون با اینکه 29 اسفند قراردادش تمومه گفته تا 13بدر میمونه، خدائیش مردم هم همه راضین از سیستم. یه معاملۀ برنده برنده. اگه گذرتون به شبکه بهداشت نایین افتاد میفهمید که جو چطوریه. وحشتناک اسم چوپونون خوب در رفته و همه نیروها برا اومدن به چوپونون از هم سبقت میگیرن
تا اینکه...
تو شلوغیای تاسوعا عاشورا اتفاق بدی افتاد. همیشه تو شلوغیا آدمای مختلف میان و تنشهای ناخواسته پیش میاد. بویژه تو محیط درمونگاه که ارباب رجوع یا بیماره یا همراه بیمار و اعصاب نداره. پرسنل هم تا حدودی به این مشکلات واقفن و خدائیش مراعات میکنن. ولی بعضی وقتا بعضیا از حد میگذرونن. نمیخام زیاد بازش کنن که طرفا را بشناسین. ولی واقعاً رفتار زشت و زننده ای داشتن که تحملها را سربردن. بارها تو مجالس مختلف گفتم که تو این چندساله پزشک به این خوبی نداشته چوپونون. هم علمیش، هم کار عملیش، هم اخلاقش با مریضا و همکارا، هم شخصیتش بعنوان یه انسان، هم دلسوزیش و پیگیری مریضاش، واقعاً بهترین بوده. ولی بعضیا تو اون شلوغیا بخاطر هیچ و پوچ با پزشکمون درگیر شدن. اینکه میگم هیچ و پوچ اشتباهه. چون کاری که اونا میخواستن به زور فحش و بدوبیراه و توهین به پزشک انجام بدن به ضرر مریضشون بوده. البته اونا پی به اشتباهشون بردن و معذرت خواهیم کردن از دکتر، ولی دیگه کار از کار گذشته. پزشکمون دیگه دیدش نسبت به چوپونونیای شهرنشین منفی شده، خیلی اصرارش کردیم، ولی گفته دیگه عیدا نمیمونه. خیلی غصمون شد. واقعاً ازدست دادن خانم دکتر هنرمند یه ضایعه برا چوپونون محسوب میشه. میخواستم با نامه نگاری و درخواستای مردمی هرجور شده بازم دکترا نگهش داریم تا لااقل یه سال دیگه بمونه. ولی الان دکتر لحظه شماری میکنه تا 29 اسفند بشه و بره.
نتیجۀ اخلاقی: آقا نکنین این کارا را بخدا. کار بد کردن هنر نیست. میخی که میزنی تو دیوار شاید بتونی درش بیاری ولی جاش میمونه. زحمتای چندسالۀ بچها را با اشتباهاتمون خراب نکنیم. نمدونم چجوری بگم. آقا نکنین این کارا را. نکنین!

صندلی داغ - مرتضی فخری

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :صندلی داغ چوپونونی ،

ارسال به Description: ارسال به 100 درجه کلوب دات کام

اول از همه یه عذرخواهی کنم. چون امشب صندلی داغمون سوال و جوابی نی. برای امتحان خودم سوالاشا طرح کردم و مرتضی را نشوندمش و جواباشا فوری ازش گرفتم. البته بدکی نیس. ولی در مقایسه با صندلی داغ زنده هیجان کمتری داره. بهرحال نظراتا بدین تا هرچی اکثریت میگه منبعد همونکارا انجام بدیم.     یا علی
با سلام.
اول معرفی کن خودتا:
مرتضی مستقیمی پسر یدالله، متولد 65/2/6، دوماد نوروز براتی، معدنکار نخلکم
چکار مکنی تو نخلک؟
خاکا مشورم و سرب جدا مکنم
بهترین دوستت؟
مادرم
بدترین خاطره:
فوت پدرم
شیرینترینش؟
ما که خوشِم، همه زندگیمون شیرینه
با نخلک، گوزور و چراغ یه جمله بساز؟
دیشب اینقد تو نخلک گوزور زدم پا چراغ!
آخرین باری که گریه کردی؟
پنجشنبه شب گذشته دعا کمیل پا روضه شیخ حمید
کتک از فخری خوردی؟
هرگز
تا حالا چنتا مرده ششتی؟
3
تا
نترسیدی؟
نه ترسش کجا بود؟
اولیشا چی شد رفتی ششتی؟
کسی نبود و من رفتم جلو
اوقات بیکاریت؟
با رفیقا قلیون
نوروزا چنتا دوسش داری؟
خیلی سخته
یه بیت شعر بگو؟
میازار موری که دانه کش است، که جان دارد و جان شیرین خوش است
بزرگترین اشتباه زندگیت؟
درس نخوندم
کدوم مداحا را بیشتر دوس داری؟
کریمی
چی شد تو خط مداحی افتادی؟
علاقه خودم بود، اولین بار شیخ حمید بم گفت صدام خوبه و وادارم کرد بخونم
یه عیب بزرگ خودت؟
-
خولم
یه حرفی که نباید بگیا بگو؟
اینا که نمگم
کیا خیلی قبولش داری؟
شیخ حمیدا واقعاً قبولش دارم، از همه لحاظ
یه خاطره بگو؟
سه ضرب (خنده)
نخلک؟
شُش
قلیون؟
خمارم
حوض شیخ حسن؟
کجا هس اصلاً
رعیت؟
زحمتکش
عباس رفیع؟
وِـــــــــــــــــل کن
کلنگ؟
نخلک
هیئت؟
محرّم و فاطمیه
یه نصیحت به دوستات؟
نمدونم چی بگم
حرف آخر؟
چاکرتم

صندلی داغ مصاحبه ای یا زنده؟؟؟ (16)

چهارشنبه 14 دی 1390

امشب دومین صندلی داغ

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :صندلی داغ چوپونونی ،

نمدونم نظر دوستان راجع به صندلی داغ دیشب چی بود. ولی از نظر شخص خودم عالی از کار دراومد و تونسیم با هم یه صندلی داغ داغ چوپونونی درست کنیم. بهرحال چون تجربۀ اولمون بود ممکنه هنوزم راه برای بهتر شدنش باشه. برای اینکه بتونیم یه مقایسه ای داشته باشیم امشب یه صندلی داغ دیگه - البته با فضای کاملاً متفاوت با دیشب - داریم. حتماً شب یه سر بزنین حدود 11. نظراتتونا بدین.

چهارشنبه 14 دی 1390

پتاس استخدام موکنه

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای دگه ،

هرکه مشتریه بره این ادرس:
تا 8 بهمن وقت دارین

http://nasimk.ir/index.php?name=news&op=view&id=595

چهارشنبه 14 دی 1390

برای صندلی داغ بعدی از ....... دعوت کنین.

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :صندلی داغ چوپونونی ،

نیشخند: از حاج عباس
رفیق: از دهیار قبلی
     :
داییوو . جدی دارم مگما
 
ه : با سلام.خواهشمندم از دهیار قبلی دعوت کنید.با تشکر
احسان: درود بر شما آقایان محیط بان فراموش نشوند
 
ج : حاج عباس عزیز
مجی.ح: ﺯ ﺩﺷﺘﺒﻮﻥ ﻗﺪﯾﻢ،ﯾﺎ ﻣﻌﻠﻤﺎﯼ ﻗﺪﯾﻤﯽ ﺍﺑﺎﺻﻠﺖ ﺍﻟﯿﺎﺱ،ﺭﺿﺎﺣﯿﺎﯾﯽ،ﺫﺑﯿﺢ ﺍﯾﺰﺩﯼ،ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﭼﻮﭘﻮﻧﻮﻧﻦ

##:
مهدی حجت یا ممدرضا پری
 x :
پری حسین جعفر
 
ا.ج : سلام:اگه میشه از ادمای سرشناس از قبیل شورا و دهیار...
حسین.خ: از دهیار دعوت کند در ضمن بصورت زنده
سعید: باسلام موضوع خیلی جالبی را انتخاب کردی اگر امکانش هس از نامزدهای انتخاباتی هم دعوت کنید بنظرم جالب میشه
؟؟؟؟

سه شنبه 13 دی 1390

صندلی داغ - ذبیح

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :صندلی داغ چوپونونی ،

آقا من از الان آماده ام. سوالای داغتونا تو قسمت نظرات (سوالای صندلی داغی) ازم بپرسید تا جواب بدم.
فقط چند نکته:
 
لطفاً تا میشه حریما رعایت بشه و بی احترامی به هیچکس نشه
 
احیاناً اگه کسی چیزی گفت دوستام جواب ندن، به خودم بسپارید
 
سوالای الکی و یخا بذارید برا بعد. اینجا سوالای داغ باشه فقط
 
سوالای صندلی داغی (141)

سه شنبه 13 دی 1390

مهمون سمج

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :رسوم و اطلاعات چوپونونی ،


قدیما اگه یه مهمون سمجی میومد و لنگر مینداخت برای اینکه مهمون زودتر رفع زحمت کنه:
                                        
آفتابه را رو به قبله میذاشتند

سه شنبه 13 دی 1390

اولین صندلی داغ

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :صندلی داغ چوپونونی ،

امشب اولین صندلی داغا برگزار میکنیم. ایشالا اگه ماموریت پیش نیاد شب میشینم و یکی یکی سوالاتتونا جواب میدم. تو قسمت نظرات سوالای داغتونا بپرسین و بلافاصله جواب بگیرین. اگه جواب داد که همیشه برای همه همین کارا میکنیم. وگرنه دیگه خودم برگزار میکنم و متنشا میذارم براتون.

وعدۀ ما:     امشب ساعت 11 الی 12 شب

سه شنبه 13 دی 1390

نتیجۀ نظرسنجی مراسم سوّم

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :مدیــر وبلاگ ،

تعداد شرکت کننده ها : 46 نفر

باید کامل حذف بشه                      14 رای     30.43%
ساعت 9-8 بندازن                         15 رای     32.61%
همینجوری خوبه                           13 رای     28.26%
نظری ندارم، هرچی بزرگا بگن           3 رای     6.52 %
عصر بندازن بعد مسجد                  1 رای     2.17 %

سه شنبه 13 دی 1390

مشکلی به نام پرستار مرد

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :درد دلای چوپونونی ،

از زمان نشستن دکتر شریفی بر مسند ریاست شبکه بهداشت نایین خدمات زیاد و ارزنده ای در حق درمونگاه و مردم چوپونون انجام شد. این خدمات با تلاش پرسنل درمونگاه و همچنین فعالیتای قابل ستایش خانم دکتر هنرمند کاملاً به چشم میاد و جهشی که در ارتقاء سطح سلامت و بهداشت روستا رخ داده بوضوح دیده مشه.
یکی از این خدمات استخدام کارشناس پرستاری 24 ساعته برای روستا بوده. جالبه بدونین که هیچکدوم از روستاهای اطراف و حتی شهرهای انارک و فرخی هم پرستار ندارن. ولی چوپونون از اول امسال پرستار داره و مشکل خدمات پرستاری مرتفع شد.الان 4 تا پرستار داریم که هرکدوم 7/5 روز در ماه شیفتن. دوتا پرستار مرد و دوتا پرستار خانوم. بالطبع تمام خدمات پرستاری در نیمی از ماه را خانوما انجام میدن و در نصف دگۀ ماه آقایون. با خانوماش که کسی مشکلی نداره. ولی تو 15 روز بقیه همیشه یه مشکل وجود داره. بیمارای خانم که نیاز به خدمات پرستاری دارن از اینکه باید یه مرد کاراشونا انجام بده راحت نیستن و چه بسا افرادی که حتی قید درمانشونا زدن. برای اینکه براتون ملموستر باشه خونوادۀ خودتونا در نظر بگیرین که برای تزریق عضلانی یا یه نوار قلب یا ... به درمونگاه برن و یه آقای 25-24 ساله بخاد اینا انجام بده. البته تو خیلی از فرهنگا اینا پذیرفته شده و مشکلی ندارن. ولی خب تو محیطای کوچیک و روستایی اغلب تفکرات خاص خودشونا دارن.
باید حق به مردم بدیم. تو شرایط بد جسمی با اعصاب خورد اومدن که به این معضل برمیخورن. اولین چیزی که به ذهن مردم میرسه اینه که اینجا که 5 تا خانم دگه هستن. چرا اونا نشستن و یه مرد غریبه... معمولاً میرن بسمت خانوما و با خواهش و یا دعوا ازشون میخوان که تزریق یا دیگر خدماتا براشون انجام بدن. حالا خانما انجام میدن یا نه؟ یه تعدادی جوابتون نه و یه تعدادی آرهه! اگه فکر میکنید که خانومای درمونگاه تبعیض قائل مشن در اشتباهین. بذارید یه موضوعا روشن کنم. تو درمونگاه هرکسی یه شغل و یه تحصیلات و یه وظیفه ای داره. یعنی به صرف اینکه تو درمونگاه حضور دارن ملزم نیستن که خدمات دیگه را بلد باشن و بخوان انجام بدن. این یه تلقی نادرست مربوط به 1000 سال پیشه که هرکه تو درمونگاه کار میکنه باید آمپول بزنه یا بقیه خدماتا انجام بده. یه مسئله پیش میاد. میگیم قانون به کنار. مگه ما همشهری نیسیم؟ چشممون تو چشم هم نیس؟ وجدانی و اخلاقی نمیتونیم برخورد کنیم و خودمونا جای مریض بذاریم؟
بذارید حالا یه قضیه تعریف کنم. یکی دوسال پیش خانم یکی از اهالی میاد درمونگاه. یه آمپول داشته و از خانما میخاد براش تزریق کنن. یکی از خانما تزریقشا انجام میده و میره. فردای اونروز جای آمپولش سیاه میشه و عفونت. شوهر این خانم هم یه نامه شکایت مینویسه و امضا و مهر شورا و ... با هزار زحمت پشیمونش میکنن و حالیش میکنن که این بنده خدا کار خیر کرده و اصلا وظیفش نبوده. نمیدونید چه اوضاعی بودا! اون خانم قسم خورد دیگه کاری خارج از مسئولیت قانونیش که هیچکس حمایتش نمیکنه انجام نده.
با این اوصاف چکار میشه کرد؟ مردم آبادی که گناهن!! هیشکه راضی نیس یه مرد، پرستاریِ زن و دخترشا بکنه. از طرفی قانون هم وظایف افرادا مشخص کرده و حکم شرعیشم هست و پرستار دیگهی نیس پس این پرستار محرم میشه. از طرفی سابقۀ ثواب کردن و کباب شدن وجود داره و قانون از متخلف حمایت نمیکنه. از طرفی وقتی همکارا تو کار هم بدوند و دخالت کنن باعث کدورت و دلخوری میشه و بعضاً تلقی بی کفایتی یا عدم اعتماد پیش میاد. بلبشوئیه!
هیچ کاری نمیشه کرد. راه حلی که مردم ارائه میدن عملی نبود.
با همۀ این تعاریف باید بگم که خانمای درمونگاه این مسائلا هضم کردن و با وجود همۀ مشکلات بازم حاضرن به مردم کمک کنن. فقط برای اینکه مشکلی پیش نیاد و بعداً کسی شکایت بازی درنیاره خودشون جلو نمیفتن که تزریقاتا انجام بدن. ولی اگه کسی ازشون بخواد که تزریقاتا انجام بدن میپذیرن و نه نمیگن. البته یه سری افراد بلافاصله بعد از اینکه میشنون پرستار مرد باید تزریقاتشونا انجام بده بجای خواهش از خانوما میخان با زور و چماغی حرفشونا به کرسی بشونن. همکارای ما هم وقتی این رفتار طلبکارانۀ اینا را مبینن معلومه که دیگه در حقشون خوبی نمیکنن و فقط به وظیفشون عمل میکنن. نمونش حدود دوماه پیش یکی از فامیلای خودم در حضور من وقتی شنید که پرستار مرد باید آمپولشا بزنه بجای خواهش از خانوما شروع به بی احترامی کرد. جالبه که قبلاً هم خیلی زیادی بهشون لطف شده بود و حسن نیت خانما را دیده بود. بهرحال رفتاری زشت داشتن و باعث عرق ریختن ما جلو همکارا شد.
خب از قصه و داستان که بگذریم راه حل این مشکل چیه؟ همیشه که نمیشه با این جنگ و دعواها و توقعات بیجا کنار اومد که! باید مشکل را اساسی حل کرد. اگه پیشنهادی دارید بگید تا منم منتقل کنم.
من میگم یه نامه از طرف شورا و دهیاری بنویسیم که در هر شیفت یه خانوم و یه آقای پرستار حضور داشته باشن. البته شاید عملی نباشه. اما گفتنش ضرری نداره. راه حل دوم اینه که بگیم با توجه به شرایط و خواستۀ مردم دیگه فقط پرستار خانم بدن به چوپونون. از آقایون هم تو نایین استفاده کنن.
البته این قضیه میتونه دامنگیر خودمم بشه و من دیگه نتونم چوپونون کار کنم. ولی نباید کل را فدای جزء کنیم. بهر حال تا اونروز از همه میخوام که با آرامش برخورد کنن و در مواردی اینچنینی یه خواهش کوچولو کنن تا هم کارشون انجام بشه و هم اعصاب درمونگاهیا را بهم نریزن. چون اونا نمیتونن جلو بیان شما باید اینکارا بکنین.

سه شنبه 13 دی 1390

ملت دیگی به بار دارن

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :درد دلای چوپونونی ،

هی زیادی ازم تعریف و تمجید کنید و کامنتای خوب برام بذارید و شاخ تو جیبم کنید و هندونه زیر بغلم بذارید. ما هم که جوگیر و هرچی میاد رو زبونمون میگیم. شما اونور مملکت کیف کنید و ما را اینجا خونمونا تو شیشه کنن.
از شوخی گذشته اینجا برا خودشون دیگی به بار دارن. یکی میخواس بره شکایت کنه ازم و یکی دیگه پشیمونش میکنه. یکی رفته پیش شورا شکایتمونا کرده که چرا فلانی افشاگری کرده. چوّ انداختن که شوهرای فلانی و فلانی راضی نبودن و میخوان شکایت کنن که ... . فلان کاندیدا چپ چپ نگامون میکنه. فلان ارگان نظامی پیغوم میده که فلان عددا باید ثابت کنی. یه سری نااگاه بعد یه کلاغ چل کلاغ چوّ انداختن ذبی مخاد رسم سوّما وربندازه.
ایشالا که زیر بار حرف و حدیث و انتقادای مخرّب و فشارا کم نیارم و تا آخر تو مسیر حقیقت و عدالت و در راستای منافع چوپونون جلو برم

دوشنبه 12 دی 1390

خودپرداز راه افتاد

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

از امروز دستگاه خودپرداز بانک کشاورزی چوپونون راه اندازی شد و خدمات ارائه مده. از همین حالا میتونین بیشتر خدمات بانکیتونا در طول 24 ساعتاز طریق عابربانک انجام بدین. اینم یه قدم دیگه که به شهرشدن نزدیک شدیم.

دوشنبه 12 دی 1390

ADSL در چوپونون

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

چند وقتی هس که ADSL افتاده تو منطقه و یکی یکی شهرها و روستاها دارن به ADSL مجهز مشن. با درخواست اهالی و پیگیریای دهیار محترم و آقایان مرتضی و محمد رفیع و همچنین آقای سعادت دستور ADSL چوپونون هم داده شده. البته با یه پیش شرط و اونم اینکه باید تعداد متقاضیا به حدنصاب برسه. اگه شل بجنبیم از دستمون رفته. پس هرچی سریعتر تقاضاشا به دهیاری بدین تا هم خودمون و هم بقیۀ اهالی از این نعمت برخوردار بشن و یه روستای بروزتری داشته باشیم تا به شهرشدن نزدیکتر بشیم. هزینشم فکر کنم حدود 30 تومن باشه. بجنبید!

دوشنبه 12 دی 1390

صندلی داغ

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :صندلی داغ چوپونونی ،

تصمیم دارم یه قسمت به نام "صندلی داغ چوپونونی" به موضوعاتمون اضافه کنم. هردفعه یکی از همشهریا را میشونم و یه سری سوالاتا ازش میپرسم. البته نه سواالات معمول! سوالای صندلی داغی! فکر کنم جالب از کار دربیاد. نظرتون چیه؟ تو طرح سوالاتم میتونین کمکم کنین. همچنین بگین از کیا دعوت کنم!

دوشنبه 12 دی 1390

مجلس یادبود حاج حسین در یزد

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :خبرای چوپونون ،

عصر دیروز از ساعت 14 الی 16 مراسم یادبود مرحوم مغفور حاج حسین کلانتری در مسجد فاطمیه یزد برگزار شد. دکتر حسنی هم تو این مراسم حضور داشت.

یکشنبه 11 دی 1390

"پا" در چوپونون

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :رسوم و اطلاعات چوپونونی ،

                                          لغات پایی

پابـُــر کردن: قطع رابطۀ دیگری با خود
پا به دو گذاشتن: فرار کردن
پا به ماه: زن آبستن در ماه نهم
پا به نیش: شتر 10 ساله به بالا
پابیل کردن: هرس علف هرز کنار درخت
پاپائو: این پا اون پا کردن، راه رفتن با قدمهای کوتاه
پاتلو، کنایه از قبرستان
پاتُوَه: پارچه ای که ساربانها و چوپانهای قدیم دور مچ پایشان میبستند
پاتیل: دیگ دهان گشاد
پاچال: چاله سرویس
پاچول: بهم ریخته
پاچین: لباس زنانه قدیمی
پادار: همراه بیمار
پادرهوا: سردرگم
پاسوز شدن: فدای دیگری شدن
پاکشه: دامنۀ کوه
پاگذارو: نانی که برای خشک کردن در پائین تنور گذاشته میشود
پاگذاشته: نانی که برای خشک کردن در پائین تنور گذاشته میشود
پاگذاشته: دختری که اسم پسری رویش باشد
پاگشتن: پیچ خوردن پا
پالکی: کجاوۀ بی سقف
پاورچینو: بازی کودکانۀ قدیمی
پایرون: ؟؟؟؟
پاینداز: پا انداز، پیشکش
پایه: همراه
پایه: رعد، صدای صاعقه
پایه روی: زمان ادامۀ رگبار بهاری

                                      
ضرب المثلای پایی

آسّونه پیش پاش بلنده: برای رسیدن به هدف به موانع زیادی برمیخوره
آش کشک خالته بخوری پاته نخوری پاته
این پاش به اون پاش میگه فلان نخور: با خودش درگیره
به پا اومدن: زمان جفت گیری حیوانات
پا تو خل زدن: اقدام سرسرکی کردن
پاتوه ش به هندم وانمشه: کمر همت را بسته
پا رو چوری گذاشتن: غیبت دوست یا فامیل کسی را کردن
پا سبک کردن: وضع حمل
پاش سبکه: خوش قدمه
دست و پا سبک: ؟؟ نمتونم تعریفش کنم
خری که به پا اومده لچ لچ مکنه: ؟؟؟
کله بزرگ دولتی، پا دراز نکبتی: ؟؟؟؟

خوراکیای چوپونونی

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :رسوم و اطلاعات چوپونونی ،

آرت سرخو. آردوّ. ارده شیره. استمبولی. آش. آش برفته. آش بلغور. آش تندرستی. آش جو. آش حسین. اوترترو. اوجلزّو. اوچغندرو. اودوغ. اوعدسو. اوکشک. اوگوشت. اوماست. پاگذارو. بیچاره اوگوشت. پخته لنگو. پلو موسی علی. تخم و گوجه. جیربا. چدروا. چزّو. چزغاله. حلیم ذرت. خورش چغندر. خورش یونجه. چنگولو. چنگمال. دمبا. دمپخت. دمی. دندورو=دندونو، دوغی. دونو. روغن خوب=روغن خوش. سیروک. سیله باقلا. شله ارزن. شوروا. شولی. فئیوّ. فطیر. فله. قاطق. قلیه. کاسه مال. کالجوش. کالجوش چغندر. کپنون. کته ماست. کرکماچ. -کماچ. کشک و فطیر. کماچ. گداخته. گورماست. ماست او افتاده. مسکه. ممه لیزی. مورچه. موروکو. نون ارزن. نون پاگذاشته. نون بنه ای. نون پیازی. نون تنوری. نون قلیفی. نون لقلایی. هشکمبه
کم و زیادش با شما. هرچیا جا انداختم بگت تا برا فرهنگ لغات که دارم منویسم استفاده کنم. ممنون

شنبه 17 دی 1390

تشکر میکنم از شورامون

   نوشته شده توسطذبیح    نوع مطلب :درد دلای چوپونونی ،

یکی از دوستان توی پست "نتیجۀ نظرسنجی بهترین عضو شورا"یه سری نظراتی داشت. یواش یواش انتقادا را جواب میدم. اینجا به یه موردش اشاره موکنم. انتقاداتی داشت که چرا همش از شورا انتقاد میکنم و چرا تشکر نمیکنم و بخاطر انسانیتم که شده باید ازشون تشکر میکردم. دیدم راست میگه. آدم باید انسان باشه و از خدماتی که شورا در حق چوپونون انجام دادن تقدیر کنه. جا داره از ایشون و شورا عذرخواهی کنم و کمی هم از شورامون تشکر کنم.
-
تشکر میکنم از شورامون بخاطر جلسات مرتب و منظمی که با اهالی دارند و در جلساتشون نظرات مردما میپرسن و اعمال میکنن
-
تشکر میکنم از شورامون بخاطر اینکه همش دارن از کار و زندگیشون میزنن و حسنی و اون حسنی را کچلشون کردن از بس دنبالشون دویدن
-
تشکر میکنم از شورامون به پاس بودجه های کلانی که از دولت و معادن اطراف و صلصالی و خیّرین دیگه گرفتن و وارد آبادی کردن و دارن خرج میکنن
-
تشکر میکنم از شورامون که شعرای قشنگ قشنگ میسرایند و اصلا تو شعراشون مردم چوپونونا به معتادی و قاچاق و بدبختی متهم نمیکنن
-
تشکر میکنم از شورامون که هیچوقت نمیگن وــــل کن و همیشه محکم و سفت به کارای آبادی چسبیدن و جوش آبادیا زدن
-
تشکر میکنم از شورامون بخاطر اینکه از قبل عید90 که همه چیز مهیای اومدن ماشالله نجفیان بود و حتی فرمونداری هم رضایت داشت با اقسام الحیل و اعمال نفوذاشون تا 2 ماه پیش مانع دهیارشدن ماشالله نجفیان نشدن و از مدیریتش برای آبادی استفاده کردن
تشکر میکنم از شورا که روی نهادهای دولتی روستا نظارت مستمر داره و چوپونون یه روز هم بدون دکتر و بدون آخوند و بدون معلم و ... نبوده
-
تشکر میکنم از شورامون بخاطر اینکه پیگیر زمین مجتمع خدماتی بهداشتی چوپانان بودن و مهم نبود براشون مجتمع جلوی چوپونون باشه یا جنگلبانی باشه و الحمدلله بودجۀ کلونش برگشت نخورد و مجتمع چوپونون قبل از پتاس و چاهملک و پلیس راه ساخته شد
-
تشکر میکنم از شورامون که امین بیت المال بودن و هیچ سود مالی از شورا نبردن. حتی کارت سوخت ماشینای دهیاریم تو جیب بغلشون نبوده و نیست
-
تشکر میکنم از شورامون بخاطر اینکه هر مسئول و رئیسی میاد بجای بردنش به مزرعۀ خودشون میارنش تو چوپونون تا آبادیا بشناسه و با مشکلاتش آشنا شه
-
تشکر میکنم از شورامون که زمینای دولتا به مردم(مجید اسکندر) نفروخته و اصلاً وقت و انرژیشون صرف دادگاه رفتن و ... نمشه
-
تشکر میکنم از شورامون که در سالهای قبل معیارشون برای انتخاب دهیار لیاقت و مدیریت بوده و اصلاً رابطه ها و حرف گوش کنی و چشم بله قربان گویی ملاکشون نبوده
-
تشکر میکنم از شورامون که سه تاییشون اینقدر با هم رفیقن که هیچکدومشون دوسال قهر نبودن و دوسال شورا و سرنوشت آبادی دونفره اداره نشد
-
تشکر میکنم از شورامون که از تجهیزاتشون به بهترین نحو استفاده میکنن و علیرغم درامدزایی فوق العاده الان اونهمه دستگاهی که زمون غلامحسین ثابتی برا آبادی گرفته شد همگی سالمن و سرحال
 -
تشکر میکنم از شورامون که در قبال تخریب بادگیرا دلسوز بودن و داد و بیدادشون گوش مسئولای میراثا کر کرده بود و هیچ بادگیریم خراب نشد
-
تشکر میکنم از شورامون که پایه خندۀ مسئولین نبودن و تازه اونا را فیلمشونم میکنن
-
تشکر میکنم از شورامون که پیگیر گرفتن عوارض از ماشینای سنگی که باعث ناامنی و خرابی جاده هامونن و محیط زیستا خراب دارن و معادنمونا به یغما مبرن بودن و الان سر فلکۀ چوپونون (نه انارک) باجۀ دریافت عوارض زدن
-
تشکر میکنم از شورامون که بعد از برق کشی و تیغ زدن جادۀ مزارعشون و گرفتن وامای گردشگری و ... بیخیال شورا نشدن و محکمتر از قبل به کارشون ادامه دادن
-
تشکر میکنم از شورامون که اصلاً از موقعیت "خ.ش"شون سوءاستفاده نکردن و اصلاً محیط رعب و وحشت راه ننداختن. کسی اطلاعاتی نمشناستشون و راحت ازشون انتقاد مکنن
-
تشکر میکنم از شورامون بخاطر اینکه با هم هماهنگن و به نظر هم احترام میذارن و اختلافای خودشونا تو خیابون نمکشونن
-
تشکر میکنم از شورامون که درست در زمانیکه همایش انجام شد و همۀ مسئولای شهرستان و حتی شخص استاندار و معاوناش آماده بودن تا کاری برامون صورت بدن با نامه نگاریاشون اهداف همایشا دنبال کردن و به سرانجام رسوندن و اصلاً دغدغشون آشغال جمع کنی نبوده
-
تشکر میکنم از شورامون که اینهمه به قضیۀ "دسته بیل" اهمیت میدن و بودجه های کلان خرج این مقولۀ مهم میکنن
-
تشکر میکنم از شورامون که وقتی یه زن غریبه رئیس شورامونا با هزارتا فحشای آنچنانی در ملأعام نیست و نابود میکنه ساکت نمیشینن و نمیگن " کورم مشد نمگفت چرا آبا هدر میدی مردم کم آبن"
-
تشکر میکنم از شورامون که به امضای 2000 نفر آدم که میخوان فلانی تو آبادیمون نباشه احترام میذارن و پیگیر خواستۀ مردم میشن و نمیگن ما کاری به این کارا نداریم
-
تشکر میکنم از شورامون که به نخبه های چوپونون احترام مذارن و برای هرکاری تو هر قسمتی نظر نخبه ها و صاحب نظرای چوپونونی اون رشته را جویا مشن
-
تشکر میکنم از شورامون که رسم قشنگ افطاری مسجدا ورننداختن، نامه به امام جمعه ندادن که آخوند قبلی را تأیید کنن تا یه سال رو اعصاب ملت راه بره
-
تشکر میکنم از شورامون بخاطر صداقت و پاکی و رو راستیشون که حسابای سالهای گذشته را صاف کردن و دگه چکای دهیاری دست آقای ثابتی -دهیار دو دورۀ پیش- نیست و پولای کارکردای بیل بکهو برای شوراییا و بقیۀ نورچشمیا را ازشون گرفتن و خرج آبادی کردن
-
تشکر میکنم از شورامون که پیگیر خواسته های مردم نظیر تغییر در مدیریت قسمتهای مختلف آبادی نظیر مسجد، حسینیه و قرض الحسنه هستن و نیازی نیست اشخاص حقوقی خودشونا خراب کنن و پیشقدم اینجور کارا بشن
-
تشکر میکنم از شورامون که پیگیر ناامنی و دله دزدیای سالهای اخیر بودن و خودشون نمرن ضمانت فلانی و فلانیا بکنن که گناهه و بیکسه و اشتباه کرد و غلط کرد
-
تشکر میکنم از شورامون که پیگیر سالن ورزش جوونا بوده و فریادشون گوش فلکا کر کرده که چرا اختلاس 2میلیاردی در استانداری فقط باعث قطع بودجۀ چوپونون شده و همه روستاهای اطراف طی همین چندسال سالن ورزشیشون ساخته شد
-
تشکر میکنم از شورامون که وقتی فرموندار و همراهاش تو مراسم افتتاحیه گلزار شهدا با اون افتضاح قرار شد یه ساعت تو چوپونون معطل بشن تا آقایون مقدماتا آماده کنن، دست مهمونا را گرفتن و بردنشون خونه خودشون و اصلاً نگفتن "خونه ما جای این افراد نیست"
-
تشکر میکنم از شورامون که طی این چند سال چنان تغییری رو به پیشرفت در چوپونون ایجاد کردن که هرتازه واردی میاد اصلاً نمشناسه چوپونونا. کی گفته چوپونون با 50 سال قبلش مو نمزنه؟ خیلیم مو مزنه!
-
تشکر میکنم از شورامون که برای "یک بوته تاق" تو زمینای کنار اورژانس، برای زمینی که قرار بود کمک به آبادانی روستا بشه، پدر مجید اسکندرا در نیوردند و همزمان وسط تاقزارای حجت آباد و آشتیان هزاران متر و شاید دهها هزار متر زمینا به شرکت خودشون تحت عنوان خونواده شهدا واگذار نکردن و تو نامه هاشونم ننوشتن که اونجا درخت نداره اصلاً!
-
تشکر میکنم از شورامون بخاطر مدیریتی که رو پولای مردم و خیرین دارن و با لیاقتی که دارن پول مردما به فلان گاو نمیزنن و نتیجشم اینه که خیر