X
تبلیغات
رایتل

چوپانان زادبوم من

تو مادر منی

خروجی وبلاگ تاریخچه چوپانان نوشته مهدی افضل

تاریخچه چوپانان

مختصری از تاریخچه چوپانان

با نام و یاد پروردگار یکتا و سلام و درود بر تمام نیکان ، پاکان ، رستگاران و آزادگان

خداوند تبارک و تعالی در قرآن حکیمش آیات فراوانی به تاریخ گذشتگان اختصاص داده است و امت اسلامی را به تدبر در احوال گذشتگان ، عبرت و دقت در اعمال آنان دعوت نموده است.

مرقومه پیش روی تحقیق گونه ایست از تاریخ چوپانان به شکل بسیار مختصر برای آنانکه کمترین حوصله را دارند.

کوششی که شاید فرزندان این سامان با مطالعه آن به همت بلند انسانهایی پی ببرند که دیگر نه نامشان در خاطره ها باقیست و نه متاسفانه یادشان نه بانیان اولیه و نه فرزندانشان که معماران چوپانان زیبا بودند . نه آنان که سرمایه اشان را هزینه کردند و نه آنانکه تلاششان

بزرگوارانیکه  نه از روی اجبار که از روی عشق و ایمان رنج بسیار کشیده اند که من و تو ، ما در این دیار شاکر پروردگارمان باشیم ، که نیاکانی اینچنین ایثارگر داشته ایم.

 

اولین بار در محل فعلی چوپانان رشته قناتی به همت حاج حیدریها حفر می شود  ، همان که سون هدین سیاح سوئدی موقعی که دو سال بعد از ایجاد چوپانان از این روستا می گذشت . از چوپانان قدیم یاد می کند .

ظاهرا آب قنات در محلی ظاهر می شود و به اصطلاح رو می آید که پیش بینی نشده بود ، لذا آب به اراضی وسیعی که مد نظرشان بود مسلط نمی شد .

آنها مایوس شدند و یا نتوانستند با مالکان جدید کنار بیایند و یا ......  بهر حال بند حاج حیدری ، کنار بهشت سجاد ، یادگار تلاش ناموفق این گروه ، هنوز به همین نام شهرت دارد.

 

در سال 1276 ه ش گروهی از متمولین انارک به نامهای حاج محمد علی رمضان ، باقر حاج محمد ، محمد حاج عبدالله ، حاج مهدی ، یاور ، محمد علی محمد ابراهیم  شرکتی فامیلی تاسیس کرده و با فاصله ای از قنات قبلی ، قنات چوپانان را حفر می کنند.

نیروی کار فراوانی از اطراف و اکناف ، جندق ، خور ، فرخی ، انارک ، محمدیه به محل می آیند .

شنیدم که روزی 20 الی 30 دست چرخ کار میکرد . چاهها یکی پس از دیگری حفر می شد . جالب است که این قنات میرفت تا به سرنوشت قنات حاج حیدریها دچار شود که بخت با این گروه یار بود . آ نها از همکاری یکی از نادر ترین استاد کارهای قنات بنام استاد نصیر که اهل فرخی بود بهره گرفتند . او با یک بررسی دقیق از قنات به مقنی ها گفت : نیم متر از سقف بکنید و بریزید زیر پایتان

نامبرده آب را در مرتفع ترین جایی که انتظار میرفت رو آورد . جاییکه بعد از چرخاندن سنگ آسیاب به تمام اراضی مورد نظر (( دشت فعلی )) مسلط بود .

 

بانیان که از حالا به بعد شرکا می نامیم ، پا به پای مقنی ها ، چرخ کش ها و لرد کش ها کار می کردند و از حداقل امکانات برخوردار بودند ، غذایشان آبدوغ ، آبگوشت  و کالجوش  با نان خشک و حتی کندله بود. تعدادی فانوس شبهایشان را روشن میکرد  و چندتایی پی سوز قناتشان و هر چه نور بود دلشان را ، با آب سنگابها رفع تشنگی می کردند و دیگر هیچ جز همت بلندشان که هر روز قد میکشید تا به آسمانها رسید.

 

ازرنجها و  سختی ها و همت بلندشان گفتم ، با اشاره به مانع سر راهشان بحثم را پایان می دهم.

 

زمان بحث ما ، اواخر حکومت خودکامه ناصر الدینشاه و اوایل پادشاهی مظفر الدینشاه قاجار است . شاهزاده مسعود میرزا پسر ناصر الدینشاه و برادر مظفر الدینشاه ملقب به ظل السلطان که برای خود شاهکی بود سالها حاکم ولایت اصفهان که هر از گاهی تا کرمانشاه قد می کشید و اراک و لرستان ، محلات  ، گلپایگان و کردستان را شامل می شد ، بود .

آقای سید محمد باقر طباطبایی نایینی که به حاج مشیر الملک مشهور بود . با همین سمت در دارالحکومه اصفهان به رتق و فتق امور می پرداخت . این جناب مالک عباس آباد نیز بود .

 

علی محمد نجف مشهور به میرزا سبیل . مردی بلند قامت ، قوی بنیه و فراخ سینه و قلدر مآب و چشمانی از حدقه در آمده که گستاخی خوش آیندی در چهره اش موج میزد تا حدی شرور می نمود.

شاید اگر دفاع ظاهرش را می شکافتی و به خودش راه می یافتی انسانی رئوف و دوست داشتنی بود . اما اینکار آنقدر ها هم آسان نبود . چرا که سبیل قطوری که روی گوشهایش می انداخت و تحکمی که در صدایش بود مانع از اینکار می شد .

 

ایشان به دلایلی که از حوصله این بحث خارج است از طرف حاج مشیر الملک با سمت مباشر بمدت ده سال از انارک به عباس آباد تبعید شده بود .

 

زمانیکه آقایان شرکا مشغول حفر قنات شدند . عده ای شاید از روی حسادت و یا دشمنی  (  چرا که آنها داشتند قد می کشیدند و سایه می انداختند ، همان که حسود می پروراند و دشمن می تراشد ) به حاج مشیر الملک  راپورت دادند که حفر این قنات باعث خشک شدن آب عباس آباد خواهد شد . حاج مشیر الملک به میرزا نامه ای می نویسد و با دو پیک سوار کار به عباس آباد می فرستد که از حفاری ممانعت کن . چاهها را پر کن و معترضین را غل و زنجیر کرده با همین سواران روانه اصفهان کن .

میرزا که می دانست حفر این قنات کاری به آب عباس آباد ندارد به یاری همشهریانش بر خاست که (خویش خویش است و غیر بیگانه ) با هم فکری و تبادل نظر با شرکا مدار را که تا آن موقع هشت شبانه روز بود بر ده شبانه روز قرار می دهند و سند دو شبانه روز را به نام حاج مشیر الملک تنظیم و تسلیم میرزا می نمایند . پر واضح بود که این پیوند با قدرت تا چشم کار میکرد همه ی موانع را از سر راه بر می داشت ، چند سال بعد سهم حاج مشیر الملک را میر سید علی و حاج محمد برادران خریدند .نصف عباس آباد را حاج حسین نصر الله خرید. شنیدم که گفت : پول عباس آباد را بار خر کردم و بردم اصفهان.

و اما وجه تسمیه : بزرگواری به من گفت از آنرو نام چوپانان را روی این ده گذاشتند که سالها قبل از ایجاد چوپانان تعدادی چوپان که در آن منطقه به چرای گوسفندانشان مشغول بودند ، برای آبچر چاهی حفر کردند که به نام چاه چوپانها شهرت یافت ، از این رو این روستا چوپانان نام گرفت .

 

در سال 1277 ه ش آب وارد استخر چوپانان شد . اگر چه شور ولی بسیار گوارا که رنج بسیار بر آن رفته بود . کاویدند زمین را به دنبال قطره ای آب و یافتند این مایع حیات را که قابل شرب بود و زنده کننده ی نباتات در زمین تفتیده ی کویر . که با عنایت پروردگار و تلاشی طاقت فرسا  ، اشک شوقشان به همراه عرق جبینشان در مظهر قنات جاری شد .

روییدند بوته های گندم ، قد کشیدند نخل ها ، بالا رفت دست های تاول زده اشان و دست دعا شد به سوی پروردگار . به خاک ساییدند پیشانیشان ، سجده شکر را که در تلاش معاش بودند و مجاهد فی سبیل الله .

یاد این بزرگواران را گرامی می داریم و به روانشان درود می فرستیم . باشد که مردان بزرگ و زنان شایسته ای که از این سامان برخاسته و خواهند خاست ، خدمت گزارانی صدیق  برای امت و میهن اسلامی خود باشند که رضایت پروردگار در آن است.

مهدی افضل         مهر 89

     

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389ساعت 0 قبل از ظهر توسط امیر| 4 نظر |

عمران و آبادانی

تاریخچه چوپانان را با دو گفتار پی میگیریم . الف : عمران و آبادانی   ب : اوضاع اجتماعی

قبلا از آقایان معمار حسین جلالپور ، مهندس پور حیدری ، محمد رضا مستقیمی ، علی نقی جلال ، ذبیح مرتضوی ، یونس ، محمد رضا ، محمد تقی ، حسین و خانم ها منصوره ، م. ج ، مریم و زهرا که مرا مورد لطف قرار دادند سپاسگزارم . ایضاً مراتب حق شناسی و سپاس خود را از همه کسانی که به نحوی در این تحقیق مرا یاری کردند عرض می نمایم که ذکر نام تک تک آنها مقدور نمی باشد . لذا پیش آنها با فروتنی سر تکریم فرود می آورم .

از آنجا که تاریخ به ما می آموزد که زندگی خویش را در زندگی انسانهای گذشته و در دنباله آن مشاهده کنیم . خواستم دست یکدیگر را بگیریم و با هم در کوچه و خیابان های زادگاهمان بگردیم ، از کوهها بالا برویم و به دشت بنگریم ، به سبزه ها ، نخل ها ، آسمان آبی ، ریگزار ها که تا افق کشیده شده اند ، خانه ها ، بادگیر ها و به همه ی گذشته ای که در فضای بی انتهای فراموشی غوطه می خورد . همه چیز گذشته را پیش چشممان روح و حرکت ببخشیم . آنچه بوده است و اکنون نیست را بود پنداریم و صدای کاروان خواب زده ی خاطراتمان را بشنویم . چگونه ؟  آیا به مدد چند گفتار شدنیست ؟  که چاشنی عشق می طلبد ، چه در نگارش ، چه در قرائت و چه در استماع آن .

الف : عمران و آبادانی

زعمای قوم از بامداد تأسیس چوپانان از خرد گروهی و فکر جمعی برخوردار بودند و تصمیمات را زمانی اجرایی می کردند که به رای و نظر همه اعضا رسیده و اکثریت موافق باشند . لذا از این به بعد شورای ده می نامیم  .

آغاز گران ( نسل اول ) به مرور زمان به کهولت رسیده و یا .............................. جای خود را به وراث خود (نسل دوم) می دهند . تاریخچه پیش روی از آغاز تا اواخر دهه پنجاه دو نسل را در بر می گیرد . چرا که نسل سوم نماندند . چون در روستا نمی توانستند استعداد های خود را به جولان در آورند . از نظر اقتصادی هم به دلیل توارث ، مالکیت ها خرد و دانگ به حبه تبدیل شده بود ، لذا امکان بالندگی را از آنها سلب می کرد . این بود که به ناچار راهی شهر های بزرگ شدند .

انبار میانه :

هرچه از این انبار ، فلسفه وجودی و برکاتش بگوییم کم گفته ایم . چون یکی از دلایل موفقیت این بزرگواران در عمران و آبادانی این منطقه ، فکر جمعی و تعاون است که در این محل ( انبار میانه ) که میدان داری قدر بود تبلور می یافت . سرمایه ها از ابتدا گندم و جو بود چون در آن برهه به دلیل کمبود پول دستمزد ها با جنس پرداخت می شد که قوت همگان بود . مبادلات بیشتر پایا پای بود بنابر این جمع آوری و نگهداری این اجناس مستلزم انبار بود ، به نام انبار میانه .

در تداوم این روند بنا به مصوبه شورا هر مالک موظف شد از سهم خودش ( اربابی ) مقدار معینی سر خرمن گندم ، جو ، ارزن  به انبار میانه تحویل دهد . در واقع این انبار صندوقی بود که حق عضویت شرکا را سر خرمن دریافت می کرد . جالب این که رعیت که موظف بود سهم ارباب را به وسیله الاغ یا شتر به خانه ارباب ببرد ، سر راهش اول سهم انبار میانه را تحویل می داد و بعد خدمت ارباب خود می رسید .

کلیه امور عمرانی از توسعه و نگهداری قنات ، برج و باروی ده ، احداث حمام ، آب انبار ، آسیاب ، حصار دشت ، غریب خانه ، غسالخانه ، مسجد و مدرسه ............................... گرفته تا سفره ای که برای مهمانان دولتی به میزبانی کدخدا گسترده می شد و به طور کلی همه ی مخارجی که انتفاعش همگانی بود و یا به اعضا می رسید به حساب انبار هزینه می شد

1-  کهندژ

قلعه خراب شد واز حیز انتفاع خارج گردید . با فروکش کردن سیل ، سیل مهاجرینی دیگر روانه چوپانان شد و بر خلاف سیل ماضی که بنیان کن بود اینان بنیان ساز بودند و طلایه داران عمران و آبادی . کسانی که در همین روستا ریشه دواندند . شاخ و بر گرفتند و به ثمر نشستند .

طراحی خیابان و کوچه ها توسط مهندسینی که از طرف استانداری اصفهان مامور بودند انجام شد و مورد حمایت شورای ده قرار گرفت . ضمانت اجرای صحیح آن هم به عهده کدخدا گذاشته شد .  حدس نگارنده این است که شاید این سه کوچه ناقص فعلی ( کوچه تنگو ، کوچه جواد ، کوچه عبد الله ) که ناقض این نقشه هستند از قبل ساخته شده بودند .

حضرات به امنیتی که رضا خان با خود آورده بود دل نبستند و این بار در ابعادی وسیع تر دژی بزرگتر از قلعه طراحی کردند . خانه های اربابی در دو طرف خیابان یکی پس از دیگری احداث شد . چون در این برهه رعایا قادر به ساخت خانه برای خودشان نبودند . جمعیتشان هم زیاد نبود ، ناچار در یکی از اتاقهای خانه اربابی اسکان گزیدند . قرار شد برای امنیت بیشتر هیچ کدام از خانه ها به پشت راه نداشته باشند ، ورودی ها بیشتر در کوچه ها و کمتر در خیابان اصلی بود . پیشبینی این بود که در مواقع خطر خروجی هر کوچه را دیوار بکشند تا از هجوم احتمالی به داخل جلوگیری شود .

پنج برج دیدبانی ساختند ، سه برج دیوار شرقی را حمایت می کرد که آسیب پذیر تر بود و دو برج دیوار غربی و قرار گذاشتند که ارتفاع دیوار های بیرونی کمتر از چهار متر نباشد و حتی زمین های موات هم از این قانون مستثنی نبودند . بدین طریق مجموعه خیابان و خانه ها با برج و بارو های بلندش کهندژی حصین گردید.

2-   حمام

اولین بنایی که احداث شد حمام بود . که با پرهیز از زیاده گویی به نقل دوست عزیزم جناب آقای ابوالقاسم مستقیمی که مفصل و کامل است بسنده کرده به این مطلب که ابتدای خیابان و به اهتمام  میر هاشم خان و با پشتیبانی انبار میانه ساخته شد اکتفا می کنم .

3-  آب انبار

یکی از کارهای عمرانی که انتفاع عموم را در بر داشت و شاید قدمتش از قلعه نیز بالا بزند ایجاد آب انبار برای ذخیره آب باران بود . نزدیکترین دره که بعد ها به دهنه انبار شهرت یافت در نظر گرفته شد و خداوند برکت بدهد به انبار میانه . هزینه اش تامین ، پس آب انبار ساخته شد .

با توسعه قنات که آب بیشتر و شوری کمتر را در پی داشت ، نیاز به آب انبار کم شد . تا اینکه بلا استفاده ماند. من ( نگارنده ) آب انبار را دیدم در حالی که پر از ریگ بود و سقفی بالای سر داشت .

   ادامه دارد         مهدی افضل     آبان 89   

نوشته شده در پنجشنبه بیستم آبان 1389ساعت 6 بعد از ظهر توسط امیر| یک نظر |

قلعه در سیل

 ب : قلعه در سیل 1317 ه . ش

قاجار ها رفتند و رضا خان روی کار آمد . او به فرمان ارباب استعماریش انگلستان حکومت مقتدر مرکزی بنیان نهاد . در این دوران کدخدا که قبلا دهبان نامیده می شد نماینده حکومت در روستا بود . میرزا که از هر نظر شایسته این مقام بود برای احراز این پست در نظر گرفته شده بود .

پسین یک روز بهاری بود ، آسمان را ابری سیاه فرا گرفت ، خورشید پشت تپه های رنگ باخته فرو می رفت ، رعد جامه بر خود می درید و در غرش پر هیاهو ی آن ، ابر های باران ریز شروع به باریدن کرد . بوی مطبوع کاهگل در فضا پراکنده شد . صدای دلنواز باران که با شرشر ناودانها هم نوا شده بود به همراه صدای بال پرندگان که وحشت زده به آشیانه هاشان باز می گشتند ، سمفونی گوشنوازی را به وجود آورده بود . که صدایی این موسیقی فرح بخش را قطع کرد و گفت : پایه به کوه عباس آباد گرفت . این صدا در غرش رعد گم شد و هیچکس آن را نشنید ، که این یک نشانه بود ، نشان از سیل.

گله از چرا آمد گوسفندان وارد قلعه شدند . بعضیهایشان که باران تازه قلقلکشان داده بود با لرزش مخصوصی بر بدن خود ذرات آب را به اطراف می پراکندند .هر کسی گوسفندش را بغل گرفت و به داخل اتاقش برد ، بجز محمد رضا سلطان ( کبودانی ) که به دنبال بزش می گشت ، که نیامده بود . سراسیمه و دوان دوان با نگرانی در مسیر بازگشت گله از تل های ریگ سر راهش بالا و پایین می رفت که ناگهان صدایی شنید . او که مرد با تجربه ای بود صدا را شناخت ، از خیر بزش گذشت و به طرف قلعه دوید و به میرزا که در حال پیاده شدن از اسبش در وسط صحن قلعه بود گفت : سیل

میرزا نگاهی به محمدرضا انداخت و در قیافه اش خیره شد . او که روی شانه هایش خیس شده بود و قطره های آب باران از نوک موهای جلوی سرش که روی پیشانی اش ریخته بود به صورتش میچکید ، در حالی که باد دودستی به بدنش چسبیده بود نفس تازه کرد و گفت : من صدایش را شنیدم خیلی نزدیکه . از آنجا که در این ده رسم بر این بود که هیچ کس دروغ نگوید ، صداقت محمدرضا سلطان که زبانزد بود .

هیچ کلمات و لغاتی نمی توانست حال میرزا را در آن لحظه توصیف کند ، چرا که عمق فاجعه را می دید ، در حالی که با چشمانش هر کنج و زاویه ای را در می نوردید فریاد کشید : سیل آمد فرار کنید ، از قلعه بیرون بروید ، معطل هیچ چیز نشوید ...........

دقایقی بعد سیل به پشت دیوار قلعه افتاد و این دژ مستحکم در اندک زمانی فرو ریخت . همه ی ساکنان به جز یک نفر که پیرزنی افلیج بود نجات یافتند .

این قلعه غریب به چهل سال عمر داشت و در طی این سالها سیلهای فراوانی را تجربه کرده بود ، ولی این سیل .......................... سیل نبود ، شاید بلا بود . قهر طبیعت بود ، خدا می داند .

آقای عباس نجفیان گفت : عرض سیل از قلعه بود تا جایی که در حال حاضر مزرعه حاج سلطان ( نمونه ) قرار دارد . باور کنید نیم فرسخ آب بود که پهنامال پایین میرفت .و نتیجه گرفت : لابد این بیچاره ها ( موسسین قلعه ) هم تقصیری نداشتند .

پاسی از شب گذشت . باران قطع شد و آسمان صاف ، فانوس ستارگان یکی پس از دیگری روشن می شد . ماه در قلب آسمان آرمیده بود . سیل در زیر نور ماه می تابید . قلعه در میان بهت و حیرت ساکنانش می تنبید و به همراه آن قلب آنها نیز فرو می ریخت . آنها میدیدند زمین را که زیر پای قلعه میلغزید و با هر بار لغزیدن دیوار یا سقفی فرو می ریخت و آه از نهادشان بر می خاست . میدیدند احشامشان را که آب با خود می برد و کاری نمی توانستند انجام دهند . احشامی که چند قطره شیرشان چاشتی برایشان تدارک می دید . دیدند که کاشانه اشان ویران می شود . آشیانه ای که قریب به چهل سال سخاوتمندانه آنها را در خود جای داده بود . هیجان عجیبی قلبشان را می فشرد چرا که فاجعه در قله بود و مصیبت بسیار بزرگ.

خارج از قلعه علاوه بر آه هنگ ها که توسط دوست عزیزم جناب آقای ابوالقاسم مستقیمی به طور کامل شرح داده شد . منازل دیگری هم وجود داشت که در این مورد روایات گوناگونی شنیده ام . ماحصل آنها : حاج محمد ها ، حاج مهدی ، شیخ حاج محمدعلی ، رحمت علی ، محمد حاج عبد الله ، باقر حاج محمد ، میرزا ، استاد محمد حسین ، اسماعیل نصر الله ، آقا محمد استاد علی و حیدر استاد علی .  این خانه ها را در فرصتی که رضا خان یاغیان و راهزنان را سرکوب کرده و به زور سر نیزه امنیتی نسبی در مملکت ایجاد شده بود ، بنا کرده بودند .به هر حال بی خانمانها شب را به این خانه ها پناه بردند.

آن شب هیچ کس نخوابید ، که شب سیل بود و ویرانی ، پریشان حال و درمانده بودند . دلشان پر درد بود و چشمانشان پر از اشک ، جز بغض در سخن نداشتند و جز آه بر لب

صبح شد و چه دیر ، که یلدایی می نمود . آفتاب می تابید با تمامی نور و نیرو و خنکای صبح را میمکید . مردم رخ شسته از اشکهای شبی که تا صبح بیدار بودند . در این پگاه با حسرتی توصیف نا پذیر قلعه را که به تلی از گل تبدیل شده بود می نگریستند . مأمنی که سالها برایشان دژی مستحکم می نمود به طرفه العینی ویران و از حیز انتفاع خارج شده بود .               ظهر آن  روز بز محمدرضا سلطان پیدا شد .

سه روز بعد از نخلک و انارک و روز هفتم از استانداری اصفهان کمک رسید .

با این سخن که عمق مصیبت را به تصویر می کشد این گفتار را به پایان می برم ، شنیدم که زیدی به میرزا راپورت داد که امر را دیدم که از دشت یونجه می دزدید ، میرزا با چشمانی خون گرفته و خشمی که وجودش را تسخیر کرده بود به جای امر زید را تنبیه کرد ، چرا که دانست امر دسته ای یونجه چیده تا بپزد و شکم فرزندان گرسنه اش را سیر کند ( شاید علف مورچه از آن موقع خوردنی شد )

مهدی افضل     آبان 89          

نوشته شده در یکشنبه نهم آبان 1389ساعت 5 بعد از ظهر توسط امیر| نظر بدهید |

مختصری از تاریخچه قلعه

 

با تشکر فراوان از دوستان بسیار گرانمایه آقایان دکتر سعید مالکی، اخوان زاهدی و اخوان مستقیمی که مرا بر کشیدند. به ویژه راهی عزیزم که سال ها ارادتم را نسبت به خودش پیموده است و دیگر دوستان که با نام و بی‌نام، تلفنی و حضوری با اظهار لطیف ترین احساسات مرا رهین منت خود نموده‌اند. و بسیار مسرورم از این که به نظر آمدم.

قلعه چوپانان از آغاز تا پایان (1277- 1317 ه.ش)

این تاریخچه طی دو گفتار ارائه می گردد:     الف)قلعه از آغاز تا 1317 ه.ش   ب) قلعه در سیل

 

الف) قلعه از آغاز تا 1317 ه.ش

از جناب آقای عباس نجفیان فرزند میرزا و جناب آقای حاج ابوالقاسم زاهدی فرزند حاج محمد که مرا در این تحقیق یاری نموده اند سپاسگزاری می نمایم و با گفتاری که سعی کرده ام در تحریر آن کمال وفاداری و پایبندی را به آن چه شنیده ام رعایت کنم، با پرهیز از زیاده گویی مصدع می شوم.

آقای نجفیان را در آرامستان چوپانان (بهشت سجاد) بالای سر قبر مرحوم میرزا دیدم. او در حالی که آب در دیده می گردانید گفت: " این مرد  (میرزا) حق بزرگی به گردن مردم چوپانان دارد." و با نگاهی همراه با عشق و حسرت چوپانان را نگاه کرد. گویا از دریچه چشم من می نگریست. البته بسیار وسیع تر به بلندای عمرشان که مسن تر از من بودند.

نمی دانم همه کس به زادگاهش این همه عشق می ورزد؟ یا ما چوپانانی‌ها. من که خیال می کنم چوپانان در مرکز هستی قرار دارد. خداوند تبارک و تعالی نوک پرگارش را گذاشت روی گنبد تنوره آسیاب (وسط خیابان چوپانان) و دایره وجود را ترسیم کرد. چرا که من دریافتم ولایتمان چقدر دوست داشتنی است و کلمات برای بیان افسون و جاذبه اش چقدر مختصر.

آقای نجفیان آهی کشید و سخنانش را که عشق زاید الوصفی در آنان موج می‌زد آغاز کرد. و با تکیه کلام (مثل این که امروز بود) با تخیلی بسیار قوی اول به عینه می‌دید و بعد تعریف می‌کرد و در خاتمه نتیجه گرفت: " من واقعاً از این حضرات (بانیان چوپانان) در عجبم که با این همه فهم و کمالات که داشتند چرا قلعه را در مسیر سیل بنا کردند؟!"

سال 1277 هجری شمسی

آب وارد استخر چوپانان شد. آبی که برای قطره قطره اش عرق جبین و کد یمین هزینه شده بود. شیرینی این موفقیت و حلاوت این لحظات خیلی زود خستگی را از تنشان زدود. آنان دور نمای آبادی بزرگی را در ذهنشان تصور می کردند و الحق که معماران برجسته‌ای بودند. البته انارکی‌ها در اطراف انارک مزارع زیادی ایجاد کرده بودند اما این بار کارشان کارستان بود. چرا که چوپانان در اندک زمانی به دوران طلایی رسید، دورانی که دوش به دوش، همگام با مادر خوانده‌اش انارک به پیش می‌رفت.

آنان قبل از این که عرقشان خشک بشود دست به کار بنای قلعه‌ای عظیم شدند و با تلاشی بی وقفه که مرامشان بود به همت مهاجرینی که اجباراً مسکن مألوف خود را رها کرده، در تلاش معاش در حالی که رنج غربت را در سخت ترین شرایط به جان خریده بودند به عنوان بنا، خشتمال، کارگر و ... به این دیار آمده بودند، آن را در دو طبقه بنا کردند. با برج و باروهای بلند که یارای مقاومت در برابر راهزنان را داشته باشد. چرا که آنها تاخت و تاز یاغیان و راهزنان را در کوله بار تجربه شان داشتند. انارک چندین بار مورد هجوم قرار گرفته بود...... که لقمه چربی بود.

طبقه اول را که دارای چندین اتاق بود به پیشه وران، صنعتگران و زارعان اختصاص داده بودند. هر خانواده یک اتاق داشت که همه چیزشان بود. هال، پذیرایی، نهارخوری، آشپزخانه، انباری، هیزم دانی و حتی آغل گوسفند.

در همین طبقه محل مناسبی را برای مسجد در نظر گرفته بودند. دو ماه محرم و صفر در این مکان روضه خوانی می‌شد. که ایمانشان سترگ بود و اعتقادشان راسخ، که به یقین رسیده بودند. مکتب خانه نیز در این طبقه بود. حضرات با دعوت از آقای محمدرضا مستقیمی مشهور به ملا، یکی از پربارترین مکتب خانه های منطقه را فراهم آوردند. در این مکتب خانه، قرآن، خواندن، نوشتن، حساب کردن و خط آموزش و تعلیم داده می‌شد. طول دوره تحصیلات چهار سال بود . دانش آموزان در کلاس چهارم فارغ التحصیل می‌شدند. فارغ التحصیلان علاوه بر قرائت قرآن، حافظ چند سوره آن نیز بودند. خواندن و نوشتن و حساب کردن می‌دانستند. اشعار زیادی را از بر بوده و اکثریتشان خط زیبایی داشتند.

طبقه دوم در اختیار مالکان و اقمارشان و استادکاران و به طور کلی طبقه ممتاز بود. اینان نه همانند طبقه زیرین، که هر خانواده چند اتاق داشتند. اینجا بود که هسته دو طبقه اجتماعی شکل می گرفت: ارباب و رعیت. که این مهم چهل سال بعد در بافت روستایی که طراحی شد تبلور یافت. خیابان اصلی به اربابان و اقمارشان و خیابان های فرعی به رعایا و بستگانشان اختصاص می یابد.

این قلعه نزدیک به چهل سال ملجأ و مأوای ساکنانش بود و به دلایل ذیل هیچگاه مورد تهاجم یاغیان و راهزنان قرار نگرفت.

1-    میخی که حاج مشیرالملک در این محل کوبیده بود و نماینده‌اش میرزا هر دم بر آن می‌کوبید.

میرزا با تفنگچی‌هایش حافظ منافع حکومت و املاک شخصی حاج مشیرالملک در عباس آباد و چوپانان بود. شنیدم که میرزا به همراه تفنگچی هایش یکبار در محل حوض ابریشم (اکنون جاده چوپانان به اردکان از این محل می گذرد.) با راهزنان که کاروانی را غارت کرده بودند دست و پنجه نرم کرده‌اند.

2-  گروهی باصوری که به علت اختلافات قبیله‌ای از فارس به اصفهان کوچانده شده بودند و در محل سگزی مستقر بودند، به دستور حاج مشیرالملک برای سرکوبی یکی از یاغیان که این منطقه را جولان گاه تاخت و تاز خود کرده بود، به چوپانان اعزام شدند. آنها که یکصد خانواده بودند، به امر ایشان در نزدیکی چوپانان (نیم فرسخی) چادر زدند و تا پایان ماموریت، سرکوب و قتل یاغی مورد نظر، در این محل ساکن بودند در حالی که حاج مشیرالملک اکیداً آنها را از هرگونه تعدی به مردم چوپانان برحذر می داشت.                          

                                                                                       ادامه دارد ........

                                                                                 مهدی افضل  آبان 89   

 

نوشته شده در چهارشنبه پنجم آبان 1389ساعت 12 بعد از ظهر توسط امیر| یک نظر |

ادامه تاریخچه چوپانان ، بخش پایانی

 

۴- آسیاب آبی

گفته شد که استاد نصیر آب قنات را در مرتفع ترین محل که مطلوب ترین بود . با هدف اینکه آسیابی را به گردش وا دارد ظاهر کرد . آنجا دقیقا وسط خیابان بود . آب در حوضی کوچک که دربی چوبی داشت به سه قسمت تقسیم گردید ، قسمتی در ادامه قنات به پایین هدایت شد . که بعد از تامین آب شرب ساکنین پایین خیابان توسط جوی سمت راست راهی دشت می شد . قسمتی از آب با فاصله کمی ظاهر و ضمن تامین آب شرب ساکنین بالای خیابان توسط جوی سمت چپ به دشت سرازیر می گشت . قسمتی هم به منبعی به نام تنوره آسیاب می ریخت که پس از به حرکت در آوردن آسیاب که در سمت چپ خیابان احداث شده بود در جوی سمت چپ روان می شد.

این آسیاب که قدمتش کمتر از قلعه نیست . سالها آرد مصرفی مردم را تامین می کرد . تا اینکه آسیاب بادی و آسیاب موتوری به این ده راه پیدا کردند و هم آب را از این آسیاب انداختند و هم رونق را .

۵- ایجاد مزارع

مزارع حجت آباد ، آشتیان ، همت آباد ، نعمت آباد و نصرت آباد به همت بلند حضرات و با دست توانای استاد علی که استاد کار برجسته قنات بود در میان دریایی از ریگ ایجاد شد . چرا که آنان آبادانی در این سامان را وجهه ی همت خود قرار داده بودند . اعمالشان حجت این مدعاسست .

نامهای مزارع مذکور همه پسوند آباد دارند .منهای آشتیان که متفاوت است . وجه تسمیه اش از این قرار است . ظاهرا در انتخاب مادر چاه برای ایجاد این مزرعه اختلافاتی مابین موسسین بروز می کند . چاه های متفاوتی توسط افراد مختلف حفر می شود . بالاخره بعد از بررسی های فراوان روی چاه محمد حاج عبد الله به توافق می رسند و با این انتخاب قهر ها به آشتی تبدیل می شود . پس این مزرعه را آشتیان می نامند.

۶- حصار دشت

برای جلو گیری از آسیب شتران و هر حیوانی که به دور از چشم تیز بین دشتبان به حاصل دشت طمع داشت . با دیواری چینه ای آن را محصور کردند که بقایای آن هنوز باقیست .

برای ممانعت از هجوم ریگها که باد در اندک زمانی خروار ها از آن را جابه جا می کرد پشت دیوار باغستان برج هایی کوتاه و نعلی شکل به نام ریگ گردان ساختند . تا از هجوم ریگ ها به پشت دیوار باغها و نهایتا داخل آنها جلوگیری کنند. مشاهده آنها که هنوز باقی است خالی از لطف نمی باشد.

۷- غریب خانه

یکی از مصوبات شورای ده که هر روز صبح و عصر در خیابان و در کنار جوی آب تشکیل می شد احداث غریب خانه بود . پس با فاصله ای از قلعه و خیابان در ابتدای جاده خور اتاقکی با یک ایوان بنا کردند. تا هیچ غریبه ای کنار خیابان نخوابد و در عین حال قرنطینه هم بشوند که حفظ سلامت مردم مد نظرشان بود .

آنها محل هایی را برای اتراق کاروانیان اختصاص دادند . به نام پی وال تا قافله سالار هر کجا که دلش خواست نتواند شترانش را بخواباند. چرا که این خود بی نظمی و آلودگی بر پی داشت. امری که به مذاق حضرات خوش نمی آمد.  شنیدم که فضولات شتران متعلق به کسی بود که آنروز آبیار بود . این فضولات به عنوان کود در دشت استفاده می شد.

۸- آب انبار های صحرایی

مرگ تعدادی از مردم این سامان به علت تشنگی در صحاری بی آب و علف منطقه . خیرینی پرهیزگار را که جز اندیشه ی آخرت و پروای دین . هیچ غایت دیگری نداشتند به چاره اندیشی وا داشت. لذا دست به کار احداث آب انبار هایی شدند . حوض هایی که آب باران را ذخیره نموده ، در طول سال مسافران و ره گم کردگان تشنه را سیراب و از مرگ نجات می داد . بانیان این عمل خداپسندانه عبارتند از

۱حوض شیخ حسن (دیمه کاری ) که به سفارش برادرش شیخ محمد حسین در مسیر انارک با سه اتاق و یک ایوان ساخته شد.

۲-   حوض حاج محمد رحیم (زاهدی) در مسیر مالرو انارک ( چفت مشجری )

۳حوض عباسی  (شهربانو عباسی  جده مادری ام ) در محل دربندو

۴حوض علی (کربلا علی افضل ) عموی پدرم در محل پوزه وربند

بعد از احداث این آب انبار ها که در شعاع سه تا چهار فرسخی چوپانان قرار داشتند هیچ کس در بیابان های منطقه از بی آبی تلف نشد.

۹- احداث مسجد

یکی از کارهای بزرگی که شورای ده تصمیم به اجرای آن گرفت احداث مسجد بود . جایی که ایمان و زندگی با هم می آمیخت .

آنان با دعوت از استاد سردار اردکانی که معماری مسجد ساز بود . بنای مسجد عظیم و شگفت انگیزی را آغاز کردند . زمین مسجد توسط محمد حاج عبد الله وقف شد . انبار میانه مملو از غله بود و سخاوتمندانه هزینه ها را پرداخت می کرد . استاد سردار با چند نفر بنای یزدی که همراه خود آورده بود . شروع به کار کردند و با همکاری بنا های بومی استاد  محمد حسین نظریان ( پدر خانمم ) و استاد علی اصغر افضل ( پدرم ، کسی که دوازده هزار خشت را در یک روز کار می کرد ) این بنای عظیم را که در آن زمان یک شاهکار بود احداث نمودند. بنایی که برای همیشه موجب مباهات چوپانانی ها گردید.از بزرگواری شنیدم که میر هاشم خان صدریه طراح مسجد . حمام و حتی خیابان اصلی و کوچه ها بوده است . او از منظر وسیعی به دنیا می نگریست چرا که تجربیات فراوانی از سفر هایش به خارج از کشور کسب کرده بود . که شرح حال این شخصیت برجسته که نقش فعالی در عمران و آبادانی این منطقه داشته است در این مقال نمی گنجد .

۱۰- امامزاده سید جلال الدین

که نمادی از تجلی اراده خداوند است . توسط استاد  محمد حسین نظریان بر اساس خوابی که دیده بودند بنا گردید که همین سایت به آن مفصل پرداخته است و بنده زاده امیر قاسم در این باب مسموعاتش را با خلوص و خضوع به قلم آورده است .

۱۱- تاسیس دبستان

در منتها الیه خیابان در امتداد خانه های اربابی زمینی را به دبستان اختصاص دادند . سپس دبستان ستوده را نبش خیابان و ایراندخت را پشت آن بنا کردند و با ساختن این مدارس آموزش از مکتب خانه به دبستان انتقال یافت .

۱۲- غسالخانه

شورا تصمیم می گیرد . در ابتدای خیابان مزار و در راستای باغستان غسالخانه ای احداث کند . نیروی انسانی ارزان و آماده به کار . انبار میانه دست و دلباز . پس در اندک زمانی ساخته شد .

۱۳- باغ ملی

با تقاضای علی هنری مدیر دبستان ستوده و موافقت شورا . زمین وسیعی به منظور تامین زمین ورزش دانش آموزان به این امر اختصاص یافت و به باغ ملی شهرت یافت .

۱۴- بهداری

شورا زمینی را جهت احداث بهداری اختصاص داد . ولی از آنجا که ساختمان آن به بودجه دولتی وابسته بود بنای آن سالها به طول انجامید . در طول این سالها آقا بیکی در یکی از اتاق های منزلش بیماران را ویزیت می کرد . همان اتاقی که دارو هایش نیز در کف آن پخش بود . او اگر چه مدرک دانشگاهی نداشت و همه دانسته هایش تجربی بود . ولی خیلی ها جانشان را به او مدیون اند .

۱۵- برق

شورا تصمیم می گیرد به منظور تامین روشنایی روستا از برق استفاده کند . لذا به برکت انبار میانه و خودیاری به شیوه همت عالی و مبلغی که مردم بابت انشعاب برق خانه هایشان پرداخت کردند . تیر ها کاشته . سیم کشی انجام . موتور برق خریداری و نصب شد و نیروی برق شبهایشان را مثل روز روشن کرد . شنیدم که بالاترین کمک دویست تومان بود که این رقم درشت در آن زمان متعلق به محمد علی جلالپور ( رادیو ) بود . البته باید اذعان کرد که در آن زمان روستا های خیلی خیلی بزرگتر و پر جمعت تر منطقه از این نعمت محروم بودند .

منهای ساختمان جنگلبانی که علی رغم مخالفت های فراوان شورا در وسط خیابان بنا شد . همین ساختمانی که اکنون در صدد تخریب آن هستند . همه ساخته هایشان در عین کاربری مطلوب زیبایی ده را به همراه داشت .

اقدامات ریز و درشت دیگری نیز داشتند ، از جمله قنات آب شیرین ولی چون ذکر آنها به درازا می کشد پس به گفتاری دیگر در فرصتی جداگانه وا می گذارم .

در بحث مدیریتی شاخص نسل اول حاج محمد علی رمضان بود . هم او که با الهام از پیشگویی محمد باقر همدانی ( ۱ ) روحانی جلیل القدر جندق به فکر تاسیس چوپانان افتاد . ( ۱- میرزا محمد باقر قهی اصفهانی معروف به همدانی و شریف طباطبایی صاحب کفایته المسائل ، آبادی بزرگی را در محل فعلی چوپانان که در آن زمان برهوتی بیش نبود پیش بینی نموده بودند .)

شاخص نسل دوم که مدیریتشان شایسته کمال توجه است . عبد الرحیم زاهدی و شیخ مستقیمی بودند . البته در این جمع از عطوفت عبدالرحیم رحیمی نمی توان گذشت . قصور مرا ببخشید اگر پیدایشان را دیدم که شاید در نهان تماشایی تر بوده اند . زیرا عوامل قدرتمندی پشت صحنه این درام بوده است .

آنها به ما آموختند که چگونه می توان با وقار زندگی کرد . چه در فقر و چه در غنا . آنها زندگی را شناخته بودند و به آن عشق می ورزیدند . خداوند همه اشان را قرین رحمت فرماید .

ب : اوضاع اجتماعی

همانگونه که گذشت، قاطبه مردم در دو طبقه ارباب و رعیت جای داشتند . علاوه بر این به مرور زمان طبقه دیگری به نام خوش نشین پا به عرصه وجود گذاشت و در میان آنها جا خوش کرد . آنان اقارب دو طبقه مذکور بودند . که به استخدام معدن نخلک در آمده و حقوق بگیر شدند . آنها چوپانان را بهترین محل برای اسکان خانواده خود تشخیص دادند . چرا که امکان رویش جوانه زندگی را داشت . جایی بود که آسمانش را می دیدند و آزار نمی دیدند . لذا با خرید زمین از شورا اقدام به ساخت منازلی برای خود کردند .

پیشه وران و صنعت گران از قبیل بقال ، نجار ، آهنگر ، پینه دوز ، حلاج و ............. را نیز می توان در این طبقه جای داد .

این سه طبقه بدون ایجاد کاست(سیستم تبعیض طبقاتی) با سلوکی مثال زدنی با هم و در کنار یکدیگر روزهای آفتابی و شبهای پر ستاره را سپری می کردند .

اشتراک در معنویت وحدتی در میان آنان به وجود آورده بود که به رغم جدایی های ظاهری ارباب ، رعیت ، خوش نشین همه و همه زن و مرد ، پیر و جوان یکپارچه و خالصانه در مراسم عزاداری ماه های محرم و صفر شرکت می کردند . شکوه امروز مراسم عاشورا در چوپانان یادگاری بسیار ارزشمند از آن روزگاران است . نقش ارزنده روحانیان گرانقدر حاجی ریاض و کربلا سید حسین در این امر غیر قابل انکار است .

پاکی و صفای اخلاق و وجود بسیاری از صفات پسندیده در میان آنان که نتیجه خاص تعلیم و تربیت دینی است زبان زد خاص و عام بود و به حق وارثان آنان این مرام را تا به امروز پاس داشته اند .

اگر چه پاسگاه ژاندارمری در محل مستقر بود ولی به دلیل حس تعاون و همکاری صمیمانه و برادرانه ای که در میان این مردم وجود داشت . چنانچه اختلافی اگر به ندرت به وجود می آمد . از طریق کدخدا منشی بزرگان حل و فصل می گردید .

مشاغل در این برهه موروثی بود . بنا زاده بنا می شد و نجار زاده نجار و مقنی زاده مقنی.................. و چه افتخاری عظیم تر که صاحب حرفه پدر می شدند .

فرجام سخن

به طور کلی هدف از بیان این مطالب پاس داشت رنج هایست که این مردم اعم از ارباب ، رعیت ، استاد کار ، بنا ، مقنی ، خشت مال ، چرخ کش ، لرد کش و کارگر در این منطقه از کره خاکی کشیده اند . کسانی که نه پرورده ناز بودند و نه کام . زحمت کشانی که در عرق سوزان تلاششان شستشو شده اند . که باید با صدایی رسا عظمت این شخصیت ها را که این چنین بی رنگ شده و به فراموشی سپرده می شوند بیان کرد و نقش سازنده اشان را اعلام نمود که الگو های برجسته ای بودند . از حضرت محمد صلی الله علیه و آله  نقل است که فرمودند : کسی که سپاس مردم ندارد سپاس خدا را نخواهد داشت .

گفتنی فراوان است و فراوان تر همت بلند انسانهایی است که این همه را در فرصتی کمتر از هفتاد سال که می توان در دو نسل جمع بندی کرد آفریده اند .که تک تکشان لایق تعظیمی تمام قدند .

هر قطره ای که از این آب در دشت فرو می رود یا از گلویی از بندگان خداوند حسناتی برای این جمع نوشته خواهد شد . با این باور که بشر عجب شاهکاری است . در عقل و دانش چقدر شریف و در قوه استعداد چگونه بی انتها  گفتارم را به پایان می رسانم .

 

گفتاری که به آنچه می نازیدم استوار کردم . اندیشه ام را به آنچه به آن احساس غرور می کردم تکیه دادم و با آن احساسات نیک را بیدار کردم .

                                                پایان            مهدی افضل   آذر 89 

نوشته شده در دوشنبه هشتم آذر 1389ساعت 12 بعد از ظهر توسط امیر| 2 نظر |

برگرفته از: تاریخچه‌ی چوپانان