خروجی وبلاگ چوپونون از تاریخ شهریور 1389 تا بهمن 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،درد دلای چوپونونی ،
افتتاحیه گلزار
شهدای چوپانان برگزار شد.
عصر پریروز سه شنبه پنجم مهر مراسم افتتاحیه گلزار شهدای چوپانان با حضور
جناب آقای حسنی فرماندار محترم شهرستان نائین ، سرهنگ صفری فرمانده سپاه
نائین، آقای توسلی ریاست بنیاد شهید نائین، آقای دکتر شریفی ریاست شبکه
بهداشت و درمان نائین و هیئت همراه برگزار شد....
..... مدیریت مراسم
بعهده پیمانکار این پروژه، آقای محمد رفیع بود.
نکتۀ قابل ذکر عدم هماهنگی و بی برنامگی مفرط برگزارکنندگان
بود.
بطوریکه هیچیک از اهالی و حتی تعدادی از خانواده های شهدا تا پایان این
مراسم از انجام آن مطلع نشدند. اعلام زمان برگزاری مراسم و اطلاع رسانی
از بلندگوی مسجد بعد از حضور اکیپ نائینی در چوپانان انجام شد. در حالیکه
فرماندار و ... در کنار گلزار شهدا ایستاده بودند یکی دونفر مشغول نصب
پلاکارد و روبان افتتاح بودند، یکی دونفر میز و صندلی جابجا میکردند و
یکی از سپاهی های نائین مشغول شستشوی سنگ مزار شهدا شد. تابلوی قبلی در
کنار گلزار افتاده بود و یکی دونفر از اهالی و مسئولین آبادی که در آنجا
حضور داشتند فقط عرق میریختند. پس از حدود یکساعت اهالی حدود 30 نفر جمع
شدند و در این مدت هیئت نائینی میهمان دهیار بودند.
روبان توسط پدر شهید بمانعلی طاهر بریده شد و سپس
مراسم با تلاوت قران
و اجرای آقای محمد رفیع آغاز شد. سپس سرهنگ صفری و بعد آقای حسنی
فرماندار محترم شهرستان سخنرانی کردند. نکتۀ بسیار اسفناک
دیگر خرابی
میکروفن و قطع شدن صحبتهای سخنرانها برای دفعات مکرر بود. قطع شدنهای
مکرر صحبتها و چسب مالی کردن میکروفن و سیمهای آمپلی فایر وجهه خوبی
نداشت و در کل مراسمی که برگزار شد در شأن مردم چوپانان و شهدای گرانقدر
این آبادی نبود. فکر کنم این همون میکروفن خراب مسجد بود که شبهای قدر هم
مستفیضمان کرده بود و رئیس شورا میگفت این همین دیشب خراب شده!
در پایان از آقای رفیع تقدیر بعمل آمد و مراسم ب پایان رسید
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
صبح روز چهارشنبه 6/7/90 اکیپی متشکل از 3
پزشک متخصص با همکاری شبکه
بهداشت ودرمان و سپاه نائین به چوپانان اعزام شده و بیماران را بدون
دربرداشتن هزینه ای ویزیت کردند.
این سه پزشک که تخصّصهای قلب و عروق، مغز و اعصاب، و جراح اورولوژی را
داشتند از ساعت 11 الی 14 به مدت سه ساعت بیماران را ویزیت کردند.
داروهای تجویزی توسط این سه پزشک هم بطور رایگان در اختیار بیماران قرار
گرفت. همچنین بهمراه این گروه یک پزشک عمومی و یک بهیار نیز حضور داشتند.
لازم به ذکر است اکیپ متخصّصین از ساعت 8 الی 10 همانروز بیماران انارکی
را ویزیت کرده بودند.
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
دوتا خیر انارکی پیدا شدن و پول مهد انارک را دادند. الان انارک مهد کودک ثابت داره. چوپونون هم 500 تومن از فرمونداری کمک گرفتند. ولی خبری از خیرین نیس. البته نه که خیر نداریم یا نمیدناااا. مشکل ما بی همتی خودمونه. کسی پیگیر نیس. کسی دلسوز نیس دنبال این چیزا بدوه. بی همتی چوپونونیا چیز تازه و عجیبی نیس. همه هم از قبیل همیم. من ک ز کل ناامید بودم. حالا ببینیم ماشالله نجفیان چه میکنه.
شنبه 9 مهر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
انا لله و انا الیه راجعون
زبیده رضائیان دارفانی را وداع گفت.
شب گذشته خانم رضائیان (مادر آقای ماشالله سلطانی) در نائین به رحمت
ایزدی پیوست. عصر امروز پیکر این مرحومه جهت خاکسپاری از نائین به چوپانان تشییع
میشود.
برای ایشان طلب مغفرت و برای خانواده اش طلب صبر از خدای منان داریم.
خاکسپاری مرحومه رضائیان صبح فردا یکشنبه 90/7/10 در بهشت سجاد چوپانان
انجام میشود.
شنبه 9 مهر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
پیش دبستانی چوپونون امسال ۸ تا دانش آموز داره. ولی همچنان کلاسها بعلت نبودن معلم برگزار نشده. بالاخره بعد یک هفته امروز آموزش و پرورش نائین آب پاکی را هم رو دستمون ریختند و گفتند امسال از مهد کودک خبری نیست. مگر اینکه بخواهید معلم پاره وقت بفرستیم (۳-۲ روز در هفته) و یا اینکه نفری ۴۰۰-۳۰۰ هزارتومن پولشا خودتون بدید تا معلم بفرستیم. واقعا این مملکته که داریم؟ اگه این ۸ خونوارم امسال بخاطر مدرسه بچه شون از چوپونون برن سال دیگه کلاس اول هم نخواهیم داشت.نمدونم آینده چی میشه. ولی اگه روال این باشه که میبینیم تا آشتیان شدن چوپونون راهی نمونده.
جمعه 8 مهر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
آقای نجفیان٬ دهیار
چوپانان از همه چوپانانیها خواستند که هر نظر و پیشنهادی برای آبادانی چوپونون دارند
را ارائه بدهند تا بحثهای کارشناسیتر روش انجام بشه و طبق اولویت شروع به کار بشه.
کلاس کار و اوتوریتی و این اداها را کنار بذارت و لااقل بدون اسم پیامتونا بذارت.
اگه من و شما به آبادیمون کمکی نکنیم قرار نی رضوی و حسنی کاری برامون
بکننا!
پس یاعلی!
جمعه 8 مهر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای دگه ،
آقا سرشماری سال ۹۰ نزدیکه. دوم آبان شروع مشه! الان جمعیتمون پائین اومده. همه کمک کنین تا آمار را به ۲۵۰۰ برسونیم بلکن بتونیم شهری را برا چوپونون بگیریم. اگه موتونت خودتون یا یکی از اعضای خونواده حتما بیایت اگرم امکانش نیس شناسنامه تمام اعضای خونواده را به فامیل یا همسایه های چوپونون برسونت. به من هم برسه یه فکری برمیدارم. فقط خدائیش بیخیال نباشیم.
جمعه 8 مهر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
آبادی یه جنب و جوش خاصی پیدا کرده. آقای نجفیان کارش را شروع کرده و الحمدلله تا حالا خوب تونسته با مردم ارتباط برقرار کنه. نظرخواهی و تعامل با اهالی از ویژگیهای بارزشون بوده. بیایت خداوکیلی همه با هم کمک کنیم و یه تکونی به آبادی بدیم. خود من خیلی ناامید بودم. ولی با برنامه ها و پشتکاری که از دهیار جدید دیدم راه دوری تا آبادانی آبادیمون نداریم. تو سایت سینا و همینجا نظر بدید به گوش دهیار خواهد رسید.
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
عصر امروز از ساعت 14 الی 16 مراسم هفتمین
روز درگذشت مرحومه زبیده رضائیان در مسجدجامع چوپانان و سپس بر سر مزار آنمرحومه
برگزار گردید.
مراسم سوم مرحومه رضائیان هم روز سه شنبه در همان مکان برگزار شده بود.
برای آن مرحومه طلب مغفرت از خدای منّان داریم.
پنجشنبه 14 مهر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
هرچی موخام تو حاشیه نرم انگار نمشه که
نمشه. امروز دوتا همشهریامون از سر پارک بد ماشین جلوی بانک به سر وکلۀ هم زدن.
پاسگاه هم اومده و انگار دعوا یه خورده بالا گرفته. این یه لوله تو کمر اون یکی
میزنه و اون یکی هم با لگد به جائی که نباید بزنه مزنه و غش و ... بهرحال همه چیز
به شر و ناخوشی فعلاً تموم شده و دوطرف با تهدید به لشکرکشی یه خونه هاشون رفتن.
بابا لااقل حالا این دم انتخاباتی کوتاه بیایت شما را بخدا!
پنجشنبه 14 مهر 1390
سرشماری امسال میتونه...........
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :بقیه شا تو بگو ،
سرشماری امسال میتونه...........
ذبیح: ... آزمونی باشه بر همّت ما چوپونونیا
م.کلانتری: ... اینده چوپانان را ضمانت کنه
جرج: ... درست نیست. ما می تونیم.
مامانم گفت: ... پایندگی و سرفرازی وآبادانی چوپانان
؟؟؟
پنجشنبه 14 مهر 1390
یه موضوع جدید: "بقیه شا تو بگو"
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :مدیــر وبلاگ ،
یه پیج تو فیس بوک دیدم که خیلی خوشم اومد.
اسمش این بود "بقیه شو تو بگو". تصمیم گرفتم یه چیزی تو اون مایه ها به
سایت اضافه کنم.
یه موضوع را اینجا به بحث میذاریم و نظراتمونا راجع به اون موضوع بصورت
کوتاه بیان میکنیم. سعی میکنم بیشتر راجع به چوپونون باشه.
پنجشنبه 14 مهر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :مدیــر وبلاگ ،
اوناییکه از دیشب تا حالا سر به وبلاگ زدن
متوجه یه موضوع تحت عنوان "اسمس" شدن که دوتا پست را شامل مشد. اوناییکه
از حالا به بعد میان تو وبلاگ دگه این دوتا پست و موضوع
اسمس را نخواهند دید. با نظر و پیشنهاد بعضی دوستان تصمیم به حذف این قسمت کردم تا
هم حواشی کمتر بشه -تا لااقل تا زمان سرشماری با خیال راحتتری رو کارمون تمرکز کنِم-
و هم اینکه دوستانی که سن کمتری دارن از خوندن بعضی مطالب خیلی معذّب نباشن.
ما برادریمونا ثابت کردِم، شما هم نظراتتونا بدت اگه موخاهت بهترتر بشِم!
چهارشنبه 13 مهر 1390
اولین تغییرات در وبلاگ به احترام نظر دوستان
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :مدیــر وبلاگ ،
اوناییکه از دیشب تا حالا سر به وبلاگ زدن
متوجه یه موضوع تحت عنوان "اسمس" شدن که دوتا پست را شامل مشد. اوناییکه
از حالا به بعد میان تو وبلاگ دگه این دوتا پست و موضوع
اسمس را نخواهند دید. با نظر و پیشنهاد بعضی دوستان تصمیم به حذف این قسمت کردم تا
هم حواشی کمتر بشه -تا لااقل تا زمان سرشماری با خیال راحتتری رو کارمون تمرکز کنِم-
و هم اینکه دوستانی که سن کمتری دارن از خوندن بعضی مطالب خیلی معذّب نباشن.
ما برادریمونا ثابت کردِم، شما هم نظراتتونا بدت اگه موخاهت بهترتر بشِم!
چهارشنبه 13 مهر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :مدیــر وبلاگ ،
دم همۀ چوپونونیا گرم. هنو هییچی نشده همه
پیگیر سرشماری هستن. چنتا سؤالی که معمولاً میپرسن و شاید سؤال شما هم باشه جواب
میدم.
1- آمار چوپونون حدود 900 نفره. پس ما حدوداً 1600 نفر گیریم.
2- تضمینی برای شهرشدن با 2500 نفر ندادن. ولی شفاهاً قولشا دادن. بهرحال ما
باید تلاشمونا بکنیم تا حرفمون پیش باشه و بتونیم علاوه بر امتیازات زیادی که
داریم فاکتور جمعیت هم روش مانور بدیم.
3- مهم: آقا کی گفته آمارگیری 20 روز طول مکشه؟ همش 4 یا نهایتاً 5 روز طول
مکشه. 5 سال پیش 4 روزه تموم شد. اون 20 روز که مگن مال شهرای بزرگه. پس نگران
نباشت که از کار و زندگی بیفتت. اگه شما دوشنبه 90/8/2 تا آخر هفته را چوپونون
باشت شاید بزرگترین خدمت به آبادی را کرده باشت.
4- بهتره که یکی از اعضای خونواده را با تمام شناسنامه ها بفرستت چوپونون.
دگه ردخور نداره. بهترین کار همینه. سعی کنید این کار را بکنید. ولی احیاناً اگه
امکانش نبود شناسنامه هاتونا بفرستت چوپونون و دست یه فامیل یا همسایه ها باشه که
به اسم شما آمار بده. اگه برا خود منم فرستادت درسته یه کاریش میکنم.
5- خیلی حواستون باشه دوجا آمار ندت. وقتی آمارتون چوپونون رد مشه دگه تو
شهر محل سکونتتون آمار رد نکنت. لذا تموم اعضای خونواده را دقیق در جریان بذارت تا
آمارگیرا که در خونتون اومدن آمار ندید. باید اونجا بگید اینجا ساکن نیستید و
آمارمونا شهر خودمون دادیم و الان مؤقتی اینجا هستیم. نگید مهمونیم چون اونوقت
آمار صابخونه را میخوان. ملاکشون
برا آمارگیری اینه که 15 روز به بالا ساکن باشید. میتونید بگید 5 روز در ماه میاییم
و 25 روز را در چوپانان هستیم.
6- سؤال جدید: بعضی از دوستان راجع به کارشون پرسیدند. سؤال و نگرانیتون
بجاهه. چون خیلی ریز و دقیق سؤال مپرسن. کاری که ما باید بکنیم اینه که بگیم
خونواده ساکن چوپانانه. برای سرپرست خونوار هم که کار میکنه باید تلاشمونا بکنیم
که یجوری تو آمار جا بزنیم. من سعی موکنم خودم دونه به دونه همراه آمارگیرا باشم.
ولی نهایتاً اگر موفق هم نشدیم فوقش میگیم سرپرست خونوار میره و میاد و دنبال کار
تو چوپانانه و مؤقتی رفته و از این حرفا... بقیۀ اعضای خونوار و بازنشسته ها و
خانه دارها با خیال آسوده تر آمارشونا همینجا بدن. مشکلی هم برا کار سرپرست خونوار
پیش نمیاد. چون کسی کاری به جزئیات این آمارها نداشته و نداره و فقط کلی جمع
میبندن و سیاستهای کلی را تعیین میکنن. هرگز در این آمارها ریز نخواهند شد نگران
نباشید.
7- سؤال جدید: آقا نگران علّافیتون نباشید. احتمال زیاد سرشماری در چوپانان
همون روز دوم آبان شروع خواهد شد و خدا بخاد تا ششم تمومه. حقیقتش قانون خاصی
نداره و تا پایان دوره آموزشی آمارگیرا هیچ چیزی معلوم نیس. ولی 5 سال پیش روز اول
اومدند و 4 روزه هم تموم شد و به احتمال قریب به یقین امسال هم همینجوریه. بازم
گوش به زنگ اخبار باشید خبری شد میگم بهتون.
سؤالی بود بپرسید.
بلکن امسال همّت کنیم و چوپونونا شهرش کنیم. ایشالا
چهارشنبه 13 مهر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :درد دلای چوپونونی ،
تا محرم خیلی دگه نمونده. داره یه سال مشه.
محرم 1389 شاید تا خیلی سال دگه تو ذهنامون بمونه. یه مروری بکنیم با هم:
صحبتای درگوشی مردم، اعتراضای علنی تر و بعدشم اون سخنرانی طوفانی شیخ
حمید بالای منبر شب عاشورا، حرکت خودجوش مردم بسمت خونۀ بیطرف و تکبیر و صلوات و
شعار، فراری دادن بیطرف کلۀ سحر توسط پاسگاه و یکی از اهالی (ع.ک)، صبح هم تخلیه و
انتقال اثاث منزلش به شورا، شعاردادن خودجوش مردم و راهپیمائی در خونۀ یه دزد و
بعد هم خونۀ خالو، اعزام هیئتی از نیرو انتظامی نائین به چوپونون و قول پیگیری و
اخراج قانونی مبارک و قذافی، تهیۀ یه طومار و تقاضای اخراج بیطرف و خالو، چند روز
بعد صدور حکم دادگاه و مهلت 15 روزه به بیطرف. سر وصداها زیاد بود و مردم داغ.
بالاخره بیطرف اثاثشا بار کرد و رفت. ولی نفر دوم هنوز بود. حکم دومی هم صادر شد.
15 روز مهلت برای رفتن. گریه زاری خالو برای موندن به بهونۀ سال تحصیلی و درس
خوندن بچه هاش. کار را به شورا سپردند. همۀ بزرگای آبادی یکرأی بودن و میگفتن باید
بره. یه عده آدمای سطحی نگر هم پیراهن عثمان و قران سر نیزه فریبشون داد و بالاخره
شورا هم یک اشتباه به کلکسیون اشتباهاتش افزود و تا پایان سال تحصیلی مهلت داد
بهشون. نیرو اننتظامی و دادگاه به قولشون عمل کردن. همۀ دزدا و کراک فروشا را
جمعشون کردن و بردنشون. هنوزم چنتاشون زندونن. ولی ما چی؟
پیشبینی بزرگان درست بود. قضیه مشمول گذر زمان شد و دگه کسی یادشم نبود.
تابستون که شد یه بحث پیش اومد. یه تعدادی میگفتند که اینا آروم شدن و دگه نشستن
سرجاشون. دگه باید ولشون کنیم. یه تعدادی هم که اکثریت بودن میگفتن که باید کار را
به اتمام برسونیم و به حکم قانون عمل شه. صحبت را با بزرگای آبادی در میون
گذاشتیم. همه بالاتفاق نظرشون این بود که خالو هم باید بره از چوپونون. هم مردم
میگن و هم قانون. ولی ورود خود ما و شخص من را در این قضیه صلاح نمیدونستن. من هم
پیروی کردم و سکوت. خیلی منتظر شدیم ولی فایده ای نداشت. کسی به فکر نبود. حتی
الان که حکم قانونی هم دارن حاضر نیستن به خواست مردم احترام بذارن. این قضیه
مستقیم به شورا مربوطه. البته شورا این اشتباهات و خیانتای خواسته و نخواسته را
زیاد کرده. ولی این قضیه بسیار آشکار و واضخ بود و حتی اینا برای نظر و رأی
خودشونم احترام قائل نبودن.
حاج عباس و عباس رفیع و اکبر مرتضوی سه تا عضو شورا ازشون انتظار میرفت
اینکار را تموم کنن که نکردن.
شاید الان بیطرف مث حسنی مبارک داره حسرت میخوره که چرا زود میدونا خالی
کرده و چرا مث خالو قذافی وانیساد و بجنگه. مسلماً اگه مونده بود درمقابل مردم
بیخیال و بی همت ما پیروز بود. چه بسا همین فردا پسفردا اونم اثاثشا بار کنه و
بیاد چوپونون. همپای خالو قذافی بشینن به ریش این ملت بی بخار بخندن و دستمون
بندازن.
چهارشنبه 13 مهر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
محمدرضا قیصری ترفیع درجه گرفت.
چندروزی مشه که محمدرضا قیصری به سمت مدیرعمومی شبکه بهداشت و درمان
نائین منصوب شده. امیدوارم آقای قیصری در کار جدید و تمام مراحل زندگیش موفق باشه
و بتونه پله های ترقیا همینجوری پشت سر هم طی کنه.
آقای قیصری پسر مرحوم حاج علی قیصری و عضو سابق شورای چوپونون و کارشناس
بهداشت چندسالی هس که از درمونگاه چوپونون به شبکه بهداشت نائین منتقل شده.
آقای قیصری التماس دعا. الان خیلی کارها موتونی برا چوپونون بکنیاااااااا.
ما حواسمون هس!
چهارشنبه 13 مهر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :مدیــر وبلاگ ،
مطمئنم خیلی از مطالب که تو این وبلاگ
میبینت به مذاقتون خوش نمیاد. خواهشی که از دوستان دارم اینه که توجه داشته باشت
که این یک وبلاگ شخصیه. وبلاگها دریچه ای از ذهن وبلاگ نویس هستند توی محیط مجازی.
این وبلاگم نظرات شخصی منه که وارد کردم. خوب یا بد دگه همینه! من اینم دوستان!
اگه مترست بچهوواتون از راه به در شن بگت تو این صفحه نیان چون من ممکنه همه چی
بنویسم. هرچیزی که از ذهنم بگذره. بی ملاحظه و با صداقت تمام. از سیاسی گرفته تا
اجتماعی و ...
بهرحال نظر بدت خوشخال مشم
یا حق
سه شنبه 12 مهر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :درد دلای چوپونونی ،
سال 84 استخدام دولت شدم. به درخواست خودم
به چوپونون منتقل شدم. یه معامله win-win. هم من تو شهر و
دیار خودم بودم و هم چوپونون یه نیروی ثابت داشت. تو اون اوضاع کمبود نیرو
رؤسامونم خوشحال شدند و بلافاصله قبول کردند و من شدم نیروی ثابت چوپونون. ولی یه
مشکل وجود داشت.
چوپونون پست سازمانی پرستار و 115 نداشت و بالاجبار حکم
کارگزینی منا برای خور زدند ولی محل خدمت را چوپونون تعیین کردند. همه چیز به خیر
و خوشی داشت پیش میرفت تا اینکه یهو خور شد شهرستان خور. از نائین جدا شد و چوپونون
هم که به نائین تعلق داشت و حسابها جدا شد.
شهرستان محروم و تازه تاسیس خور با کمبود نیرو مواجه شد. شروع به استخدام
نیرو کرد و نیروهای خودشم از اطراف فرا خوند. این قضیه شامل تنها پرستار ثابت
چوپونون هم شد. یادمه دوسال پیش که نخستین زمزمه ها برای رفتن من از چوپونون شده
بود بعضیا شدید توی ماتحتشون عروسی بود. یه یارو که عضو شورا بود یه جایی گفته بود
شکر خدا از دست فلانی هم داریم راحت میشیم.
خلاصه یه زدوبندایی کردم و چوپونون موندگار شدم. البته نه قانونی. چون
قانوناً باید برم و خوریها هم حاضر نبودن کوتاه بیان و قید منو بزنن. بالاخره
دوماه پیش رئیس دانشگاه علوم پزشکی اصفهان اومد چوپونون و تقاضای انتقال کردم. ولی
جواب درستی بهم نداد. حسنی فرموندار و حسنی نماینده هم قول پیگیری دادند. دکتر
شریفی هم پیگیر بود. بعد فهمیدم دکتر شیرانی یه نامه برا سرپرست شبکه خور داده و
پرسیده نیاز دارید به مرتضوی یا نه؟ اونم شدید مخالف و گفته ما نمیدیمش. پیگیریها
هم فایده ای نداشت و همچنان من قانوناً باید به خور منتقل میشدم.
تا اینکه نتیجه آزمون استخدامی مشخص شد و یکی از نیروهای خور (حسین
وکیلی) استخدام شهرستان نائین شد. از ماه آینده وکیلی باید خور را ترک کنه و بره
نائین. وکیلی دلش مخاد خور بمونه. خوریا هم حالا سمج نائین و اصفهان هستند که عدم
نیاز به وکیلی را بگیرند. ولی دکتر شریفی دمش گرم زیر بار نرفته و گفته مرتضوی را
میگیریم و وکیلی را میدیم. جالبه خوریا سمج و دارن این در اون در میزنن که مرتضویا
نمیدیم و وکیلی را میخایم. فعلا همه تیراشون به سنگ خورده. ولی قراره با زور رئیس
دانشگاه مارا خوریمون کنن برا همیشه.
خلاصه التماس دعا از همۀ همولایتیا دارم. هم به نفع خودمه. هم فک کنم برا
آبادی اگه باشم میتونم کمک کنم. هم اینکه حرف خوریا نشه و زرنگ بازیشون نتیجه نده.
هم اینکه یه عده دشمنای آبادی خوشحال نشن الکی الکی. هم اینکه مشکل پرستار چوپونون
تا 20 سال دگه حل مشه.
توکلت علی الله
سه شنبه 12 مهر 1390
نامه ام به احمد توکلی در هفتۀ دوم لیگ برتر فوتبال 90-91
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :درد دلای چوپونونی ،
سلام آقای توکلی عزیز/اول از همه بگم که خیلی دوست دارم و خیلی چاکرم/دوم هم میگم که من یه آدم بسیار معمولی از یه روستای کوچیک تو استاناصفهان هستم و تنها ویژگی خاصی ک دارم اینه که تنها بچه شهید روستامونهستم/سوم هم میرم سر اصل مطلب:....
نظرات (0)
دوشنبه 11 مهر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
واگذاری ماشین آلات دهیاری:
1- کمپرسی آمیکو: واگذاری خودرو با هزینۀ دهیاری با هزینۀ 80% سهم دهیاری و
20% راننده. همچنین جمع آوری زباله توسط راننده ( هزینۀ دونفر کارگر بعهدۀ دهیاری
است).
2- تراکتور بیل دار: رانندگی تراکتور برای دهیاری روزانه 4 ساعت و بقیه
ساعات بصورت 70% سهم کارکرد دهیاری و 30% سهم راننده. ضمنا هزینه و مخارج بعهدۀ
دهیاری بوده و به راننده ماهیانه مبلغ 150/000 تومان پرداخت میگردد.
3- بیل بکهو (LD86): به مزایده گذارده
میشود با قیمت پایۀ 550/000 تومان.
آخرین مهلت ثبت نام تا پایان وقت اداری روز سه شنبه 19/07/90
میباشد.
دوشنبه 11 مهر 1390
مراسم دوّم مرحومه رضائیان با حضور شیخ مرتضی
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
عصر امروز از ساعت 2 تا 4 مراسم دوم
خدابیامرز زبیده رضائیان در مسجد جامع چوپانان برگزار شد. آخوند که نداریم و شیخ
مرتضی پوربافرانی، روحانی انارک که سابقه حضور در چوپانان را هم داره اومده بود.
جهت اطلاع دوستانی که شیخ مرتضی را میشناسن، شیخ بزودی از انارک میره و برای ادامه
تحصیل راهی قم میشه. گویا الان فقط منتظر فرستادن یه آخوند دیگه است و به گفتۀ
خودش اجازه بهش ندادن تا اومدن آخوند جدید بره. همه جا که مث آبادی ما بی در و
دروازه نیس که! جهت اطلاع دوستانی
که شیخ مرتضی را نمیشناسن هم بگم که چند سال پیش آخوند چوپونون بود و خدائیش هم فعال
بود و دنبال فرهنگ سازی و جذب جوونا بود. پیگیر مسائل مسجد بود و به بسیج و
فعالیتاش شدیدا تاکید و غیرت داشت. همین ویژگیهاش باعث شد به تندروی محکوم بشه و
آخرشم اینقدر حرف و حدیث بش گفتند تا ول کرد و رفت.
شیخ مرتضی ما خیلی چاکریم و دوستت داریم.
دوشنبه 11 مهر 1390
دیدار سرهنگ یوسلیانی با خانواده شهدا
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،درد دلای چوپونونی ،
بازدید سرهنگ از خونواده شهدا
ظهر امروز سرهنگ یوسلیانی فرمانده انتظامی شهرستان نائین با خانوادۀ
شهدای نیروی انتظامی چوپانان دیدار داشت. یه ربعی هم خونۀ پدربزرگ ما -کبلا اکبر
سرکویری- نشستند و دیدنا کردی
....مظفری و ایزدی
رؤسای پاسگاه چوپونون و انارک و دونفر دیگه هم همراهیشون میکردند. جناب سرهنگ
خدائیش کارش درسته و با نیت خیر اومده بود. ولی من که دلم از همه جا پر بود با توپ
پر حرف زدم و همه گیله ها و عقده هام را
سر اون بیچاره خالی کردم. سرهنگ هر سال یکی دوبار به خونواده شهدا سر میزنه و همین
حال احوال خشک و خالیش دل بابا و ننه را شاد میکنه. باور کنید این پیرمرد پیرزن به
همین چیزا هم راضی هستند.
اشتغال عباسعلی چی شد؟
دمش گرم یادش بود. اول از همه سراغ کار عباسعلی -عموی من و برادر شهید-
را گرفت. 8-7 ماه پیش که اومده بود تنها خواستۀ ما رسیدگی به کار عباسعلی بود.
اونروز ایزدی قول نخلک را داده بود و گفت درستش میکنم. بهرحال گفتیم که نخلک درست
نشد. شکاربانی درست نشد. پست برق درست نشد. برای نیرو انتظامی هم که سنش بالاست.
این وسط من درددلم گل کرد و یاد کار عموحمید افتادم و بهشون گیله کردم. آخه
عموحمید را بعد 10 سال کارکردن در اداره گاز نائین به بهونۀ تعدیل نیرو عذرش را
خواستند و نه بنیادشهید، نه فرمونداری، نه نماینده و نه هیچکس دیگه از این آقایونی
که ادعاشون فلان خر نر را پاره میکنه نگفتند خرت به چند! جالبه از سه نفر یکی را
بیرونش کردند اونم برادر شهید بود. سرهنگ از هیچی خبر نداشت و فقط سر تکون میداد.
برای کار عباسعلی ایزدی گفت بیاد انارک پاکت سازی سر کارش میکنیم. پریدم وسط حرفش
گفتم پارسال هم قول نخلک را آقای ایزدی دادی. بعد گفتند که ما معرفی میکنیم دیگه
با اوناست. راستم میگفتن. ولی ایراد من به ادبیات ایزدی بود . اینکه بگن معرفی
میکنیم تا اینکه به پیرمرد وعده بدن که سرکارش میکنیم و بعد
نشه دو مقولۀ جدا بود. ولی به احترام سرهنگ بحثا ادامه ندادم.
سوتی بزرگ
در ادامه برا اینکه سرهنگ نگه اینا فقط در باغ گلایه شون بازه از خودمون
هم ایراد گرفتم. بهش گفتم تقصیر اونام نیست همش. هرجایی تو این منطقه یا خصوصیتی
دارن. ما چوپونونیا هم ویژگی بارزی که داریم اینه که خیلی "بی همت"
هستیم. مثلا یه نامه مینویسیم به شما که ما فلان مشکل را داریم. ولی دیگه پیگیر
نیستیم و انتظار داریم شما خودت پیگیری کنی و دوندگی کنی و بعد نتیجه کارو دودستی
بیاری تقدیم کنی. مظفری هم در تائید حرفای من گفت: راست میگه و چوپانان توی این 4
سالی که من چوپانان هستم هیچ تغییری توش ایجاد نشده و همونی که بوده هست. پریدم
وسط حرفش و گفتم 4 سال کجا بود؟ چوپانان از زمون "خــــدابیــــامــرز
شـــآه" هیچ تغییری نکرده و همونجوری مونده!! البته بعد پشیمون شدم . درسته
که قرار نیس سرهنگ به دل بگیره یا گله کنه، ولی بالاخره یه مقام دولتی بود و مهمون
ما، از من نبود که اینجور بگم. خودم حس کردم که کمی تند رفتم و بهش بی احترامی
کردم، با اینکه قصدم بی احترامی نبود و بخاطر دل پرم بود.
دیدار با خونوادۀ شهدا
در ادامۀ بی محبتی مسئولین به خونوادۀ شهدا، یه گلۀ سیاسی هم کردم. بهش
گفتم اینی که میگم سیاسی نیست و اصلا تو این خطها نیستم. من طرفدار رضوی نبودم و
هیچوقت بهش رأی ندادم. ولی یادش بخیر رضوی تا نماینده بود همه ساله به همۀ خونواده
شهدا سر میزد. ولی باور کنید بنیاد شهید نائین بدترین بنیادشهید ایران را داره. من
رئیس بنیادشهید را پریروز در افتتاحیه نشناختم و اصلا ندیده بودمش. بعد از مراسم
گفتند فلانی رئیس بنیاد شهید نائین بود. رئیسای قبلیش هم بهتر نبودند.
در ادامه هم جریان افتتاحیه را گفتم و گفتم جناب سرهنگ نبودید ببینید که
افتضاحیه بود، نه افتتاحیه! سرهنگ حسابی پکر شده بود . باورش نمیشد حتی به خونوادۀ
شهدا نگفته بودند! بابا را که اصلا نگفته بودند. من را هم که 5 دقه به اومدنشون.
اونم خود اهالی گفتند نه بنیادیها. گفتم که فرموندار اینا وایساده بودند و
میزبانها داشتند پارچه میزدن و ... گفتم با این کارشون هم به خودشون بی احترامی
کردن، هم به خونوادۀ شهدا و از همه مهمتر به شهدامون. چون در شأن شهدای چوپونون
نبود که این مراسم افتضاح گرفته بشه. از مظفری پرسید و مظفری تایید کرد . سرهنگ
حسابی دیگه بهم ریخته بود. کم مونده بود به حال زار ما زار زار گریه کنه. ولی گیله
ها و دل خونیهای من تمومی نداشت. هر بحثی که رو میشد یه گلایه از مسئولین میکردم.
بقول چوپونونیا هر میخی زدن من یه مشکی گلش انداختم. میدونم
فایده ای نداره. ولی همینقدر بدونن که با مردم دهاتی و ساده -که چیزی حالیشون نی- طرف
نیستن. خلاصه وقت تنگ بود و کوپن ما هم تموم شد. در پایان ازشون تشکر کردم که زحمت
کشیدن و برخلاف خیلیای دیگه فقط اهل حرف نیستن و خداحافظی
کردن و رفتند.
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
عصر امروز یه پرایدی که از ساری عازم بندرعباس بود، 5 کیلومتر بعد چوپونون تو جادۀ اردکان چپ کرد. خوشبختانه تلفات جانی نداشتند. راننده و خانومش و بچۀ 1/5 ساله شون توسط پرسنل خوب و زحمتکش اورژانس 115 چوپانان (بویژه خودم) به درمونگاه منتقل و سپس با آمبولانس درمونگاه به نائین اعزام شدند.
یکشنبه 17 مهر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
بادا بادا مبارک
باداااااااااااااااااااااااااااااااااا
"جشن عقد"
دوماد: سید جواد موسوی پسر سیدمحمود
عروس: ؟
زمان: دیروز
مکان: اصفهان
تبریک اینجانب را پذیرا باشین، ایشالا که در کنار هم، 120 سال، سایه تون
رو سر 10 تا بچه تون باشه
یکشنبه 17 مهر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
امروز خانم سودابه کلانتری (خالۀ پدرم)
باتفاق پسرش، حسن یزدانی و عروسش، خانم رستاقی راهی عتبات عالیات شدند. فکر میکنم
خاله سوداب اینا دفه اولشونه که میرن کربلا.
ایشالا زیارتشون قبول باشه و دعا کنن امام حسین ما را هم بطلبه.
یکشنبه 17 مهر 1390
مــــــــــــاین که چقد دلم جوشید!
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :مدیــر وبلاگ ،
قطعی وبلاگمون فقط مختصّ ما نبود دوستان.
از ظهر تا حالا ایران بلاگ کامل قطع بود و بالطبع تمام وبلاگائی که سرورشون ایران
بلاگ بوده منجمله ما قطع بودند. نمودونت چقد دلم جوشیدا!
بهر حال در پایان میخوام "فردین" بشم و از طرف ایران بلاگ از
همه عذرخواهی کنم.
ایشالا که دفه آخرشون باشه.
یکشنبه 17 مهر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای دگه ،
شبکۀ بهداشت و درمان شهرستان نائین در نظر
دارد داروخانه های بیمارستان حشمتیه نائین و مراکز بهداشتی درمانی تابعه (منجمله
داروخانۀ مرکز چوپانان) را از طریق مزایده واگذار نماید. لذا از متقاضیان دعوت
بعمل می آید جهت دریافت اوراق مزایده از تاریخ 90/7/16 لغایت 90/7/21 به امور
عمومی شبکه بهداشت و درمان نائین (آقای قیصری) مراجعه نمایند.
ضمناً آخرین زمان تحویل پاکتها به شبکه، پایان وقت اداری 90/7/24 خواهد
بود.
نظرات (1)
یکشنبه 17 مهر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :مدیــر وبلاگ ،
سلطان سریر ارتضا ما را بس/
فرزند علیِّ مرتضی ما را بس/
در روز جزا که مزد اعمال دهند/
پاداش غلامیّ رضا ما را بس/
میلاد امام رضا را به همه چوپونونیا تبریک میگم.
نظرات (2)
شنبه 16 مهر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
مهد کودک چوپانان همچنان بصورت 2 و 3 روز
در هفته اداره میشه. هزینۀ براورد شده توسط ادارۀ آموزش و پرورش نائین 2/500/000
تومنه که حدود یه تومن را والدین داده اند و 1/5 باقی میمونه. حدود 500 تومن با
پیگیریهای آقای نجفیان -دهیار چوپانان- تأمین شده. ولی هنوز یه تومن کسری داریم و
آموزش و پرورش هم گفته تا پول نباشه خبری از کلاس ثابت نیست. لازم به ذکره که تمام
روستاها و شهرهای شهرستان همین وضعیت را دارن و حتی انارک و بافرون که شهر هم هستن
اوضاعشون مث ماست. البته اونا مشکلشون را حل کردند و از خیرین و معادن اطرافشون
پول گرفتند و کلاساشون برقرار شده، ولی همچنان چوپانان در رتبۀ آخر همّت واقع شده
و تا همین الانش 2 هفته را از دست دادیم.
آموزش و پرورش هنوز تو بحث سرویس معلّما و بیمۀ ماشین و ... هم با اولیا
درگیره و قضیۀ پول اونم مشخص نیست. با این اوضاع و شرایط، آدم یواش یواش به این
فکر میفته که اگه مدارسمون زیر نظر آموزش و پرورش خور بودند آیا اوضاعمون بهتر
نمیشد؟
شنبه 16 مهر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
ایشالا که ریا نشه. سال تحصیلی گذشته
همشیرۀ اینجانب خانم طاهره مرتضوی تونست تو رشتۀ ICT شاگرد
اول دانشگاهشون بشه و به همین خاطر بدون کنکور در رشتۀ مهندسی برق گرایش ICT همون دانشگاه پذیرفته شده و الان هم مشغول تحصیله.
ایشالا که موفّق باشی آجی.
شنبه 16 مهر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
بادا بادا مبارک باداااااااااااااااااااا
"جشن عقد"
دوماد: آقای علی خاکسار پسر حسن
عروس: دوشیزه ؟ اهل یزد
زمان: امروز
مکان: یزد
تبریک اینجانب را پذیرا باشین، ایشالا که در کنار هم، 120 سال، سایه تون
رو سر 10 تا بچه تون باشه
شنبه 16 مهر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
بادا بادا مبارک باداااااااا
دوماد: آقای محمدعلی جلالپور پسر مرحوم عباس جلالپور
عروس: دوشیزه جلالپور دختر محمد جلالپور
(عروس و دوماد دختر عمو پسرعمو هستن)
زمان: دیروز
مکان: یزد
تبریک اینجانب را پذیرا باشین، ایشالا که در کنار هم، 120 سال، سایه تون
رو سر 10 تا بچه تون باشه.
نظرات (4)
شنبه 16 مهر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :مدیــر وبلاگ ،
یه پیرمردای آبادی دیروز یه پیشنهاد شوم
داد، بقول یکی دیگه از دوستان "از خنده بُر، روده شدم". میگفت شما که
دنبال افزایش آمار جمعیت هستین یه نفرا بفرستین دنبال "حسنی مبارک
خودمون"، برش گردونین چوپونون!! تا دوساعت وقت هی یادش میفتادم و میخندیدم.
بابا دمتون گرم این پیشنهادا چیه میدین؟ دوتا نظر درست حسابی بدین تورو
خدا بلکن یه کاری بکنیم
شنبه 16 مهر 1390
اگه قرار باشه اسم چوپونون عوض بشه بهترین اسم .......ه
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :بقیه شا تو بگو ،
ذبیح: همون خود چوپانان
علی عمو: همون چوپانان
سعید: اگرمردم توسرشماری همت کنن باید اسمشا بزاریم (( همت آباد ))وگرنه
همون چوپونون بسه
یاغی: چپنون چپنونه
سینا: چوپانان![]()
: عروس کویر
: من تازه تونستم حالیه دوستام کنم چوپونون کجاست حالا می خواین اسمشو عوض کنین
رضا اصغر: مرد اباد![]()
سینا: فقط چوپانان
319: نیستان
محمدرضا: فقط وفقط چوپانان
: پاریس کوچولو
حامد: یا خود چوپانان یا عروس کویر.
جمعه 15 مهر 1390
تغییر کاربری وبلاگ با نظر دوستان
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :مدیــر وبلاگ ،
هدف اصلیم از زدن این وبلاگ آرزوی دیرین خودم بود که یه وبلاگ یا سایت از خودم داشته باشم. استارتشم کی بود؟ یادمه یه مقاله خوندم چند سال پیش که گفته بود کسی که کار با کامپیوترا ندونه بی سواد محسوب مشه و تا سال 2010 اگه کسی وبلاگ از خودش نداشته باشه بی سواده. دلم میخواس یه سایت داشته باشم که اهداف شخصیم، درد دلام، راجع به سیاست، امام علی، جوک و خنده مسخره بازی، چوپونون، پدرم، آهنگائی که دوس دارم و ... را با بقیۀ دوستام به اشتراک بذارم. ولی انگار ظرفیّت جامعه چنین چیزیا قبول نموکنه و مجبور موکنه آدما که خودش نباشه. چون یه مصالحی را باید در نظر بگیریم. مثلاً اسم کسیا نیاریم برا حفظ آبروش که این با حقیقت گوئی منافات داره، یا اینکه جوک و ... نگیم تا نوجوونا چش و دلشون وانشه، یا برای اینکه نپرن مشتریامون اون چیزیا که مردم میخوان بنویسیم یا لااقل بیشتر بنویسیم. لذا الان بیشتر موخام رو اتّفاقای چوپونون و هرچیزی که مربوط به چوپونونه زوم کنم و علائق شخصیما بیذارم برای بعد. از همه دوستان همعقیده و همرأیمم مخام که تو این راه یار و یاورم باشت و کمکم کنت برای سربلندی چوپونون.
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
چند روزیه که موزۀ مردم شناسی اشکذر با
همّت چوپونونیا در محل حموم باغستان اشکذر مشغول به فعالیت شده.
موزۀ مردم شناسی اشکذر که محل جمع آوری و حفاظت از اموال و اشیاء قدیمی
شهرستان صدوقه، چندماهی میشه که با بودجۀ 300 میلیونی راه اندازی شده. مدیریت این
موزه را خانم فاضلی و آقای مختار، دوتا از جوونای فعّال در عرصۀ فرهنگ چوپونون
بعهده دارن. علاوه بر اشیاء قدیمی شما میتونید در این موزه از مشاغل سنّتی مثل
کاربافی و ریسندگی و ... هم دیدن کنید و از محیط چاییخونۀ سنّتی و بسیار زیبائی که
این عزیزان راه اندازی کردن لذّت ببرید.
حتماً به یکبار دیدنش میرزه و حتی میتونین تو مسیر چوپونون-یزد یه
"نیــم چـُـســکۀ" خوبی اونجا داشته باشین. ایشالا عکسای زیبای این موزه
را بزودی تو سایت سینا یا خبرگزاری خواهیم دید. و مِن
اللهَ توفیــــق
پنجشنبه 21 مهر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :درد دلای چوپونونی ،
اینکه میگم انتقاد نیست. بهم ثابت شده، ولی
دلیلشا نمدونم. میدونم اکثر کاربرای اینترنت تماشاچی هستن و خودشونا وارد بحث نمیکنن.
سرشون درد نمیکنه لذا دسمالش نمیبندن. این دوستان نمیدونن مشارکت در بحث و یه نظر
ساده چقد میتونه ما را امیدوار کنه و چه اشتیاقی برای ادامۀ کار ایجاد میکنه. کاری
به این دوستان ندارم فعلاً. این بحث باشه برا یه درددل دگه. حرف الانم اینه که
مابقی دوستامون برای نظرات منفی خودشون بیشتر ارزش قائلن تا نظرات مثبتشون. اگه یه
فکر و ایدۀ مثبت داشته باشیم حاضر نیستیم به خودمون زحمت کلیک رو نظرات و تایپ
نظرا بدیم. ولی همین خودِ ما اگه با یه قضیه مخالف باشیم حاضریم تومار هم پر کنیم
و دنبالش باشیم. این رویه بنظرم درست نمیاد، چون بتدریج مطالب مثبت کنار گذاشته
میشن و از هدفمون دور میشیم. یه مثال بزنم. دهیار از همه خواسته همفکری کنیم باهاش
و نظری داریم بهش بدیم. چقد استقبال شد؟ چند نفر
کامنت گذاشتن و ایده های خودشون یا ایده هایی که تو شب نشینیا و غیره شنیدنا ارائه
دادن؟
شما بگید چکار کنیم؟
پنجشنبه 21 مهر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
تو این بلبشوی مملکت که همه دنبال چرخوندن
زندگی خودشونن و کسیا با کس دگه کاری نیس یکی از بچه اربابی های قدیم یه کار بزرگی
کرده. این بزرگوار برای زیباتر شدن نمای روستا گوشه ای از ملک شخصیشونا به چوپانان
تقدیم کرده و از دهیاری و بنیاد مسکن خواسته نقشه های خودشونا مرور و نتیجه را
بهشون اعلام کنن. ایشون میخوان تا جائی که به زیبائیِ خیابون کشی روستا کمک کنه از
زمینشون عقب نشینی کنن.
دستتون را میبوسیم و همین که اینهمه به آبادیتون علاقه نشون میدید امیدها
را توی دلامون زنده نگه میداره.
پنجشنبه 21 مهر 1390
بزودی شروع به کار احداث لاین دوم نائین-طبس
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
تا یکی دوهفتۀ دیگه فاز اول احداث لاین دوم مسیر نائین-طبس شروع میشه. پیمونکار فاز اول این پروژه شرکت بهار دیمۀ اصفهانه. در فاز اول پروژه جادۀ نائین-انارک دوبانده میشه. فاز دوم از کیلومتر 35 چوپانان تا خور و فاز سوم از خور تا طبس خواهد بود. پروژۀ دوبانده کردن جادۀ نائین-طبس میتونه تا حدودی برای چوپونونیا اشتغالزا هم باشه. هم مستقیماً با جذب نیروهای بومی و هم غیرمستقیم با توجه به حضور مستمر و پرتعداد کارگران و ... در منطقه! من خودم پیگیرش هستم. اگه کسی مایل به کار هست اسم و مدرکشا تو قسمت نظرات بنویسه تا باهاشون صحبت کنیم.
چهارشنبه 20 مهر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
من نگفتم شما هم جائی نگید. پریروز هفت برادرون بعد از چند سال ستارۀ سهیل را در چوپونون پیداش کردن و فعلاً به اسیری بردنش. بابا از قدیم گفتن "دودوتا میشه چارتا"! مملکت حساب داره! امیدواریم مشکل همشهریمون حل بشه و هرچه زودتر بره سر زندگیش!
چهارشنبه 20 مهر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
آرایشگاه مکث چندروزه که در چوپونون افتتاح شده و شروع به کار کرده. آرایشگرش تقریباً غریبهه ( برادرِ دومادِ شمسعلیِ کلانتری)، آقای مالکی همه روزه آمادۀ ارائۀ خدمت به چوپانانها هست و بعد مدتها معضل موهای بلند و آشفته هم رفع خواهد شد. حالا تا ببینیم دست کارش چطوره!
چهارشنبه 20 مهر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
جشن عقد
دوماد: غلامرضا محبوبی پسرعیدمحمد
عروس: ؟ اهل یزد
زمان: فکر کنم شب میلاد امام رضا (ع)
مکان: یزد
سه شنبه 19 مهر 1390
دکتر افشاری با خانوادۀ جدید برگشته
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
حتماً دکتر افشاریا همه میشناسید.4-3 سالی پزشک درمونگاه بود و بخاطر ویژگیهای خاصی که داشت نقل اکثر مجالس بود. اتفاقاً یکی از کسائی که پا تو کفشش کرده بودن خود من بودم. از اون اخلاقیات و روحیات خاصش که بگذریم اگه خاطرتون باشه دکتر افشاری همش با مادر و خواهرش میومدند چوپونون . مادر دکتر گاهی نقش اسکرین را ایفا میکرد! یعنی مریضای عصر و شب اول توسط مادر دکتر ویزیت میشدند و اگه ایشون تشخیص میدادن که اورژانسیه که صدای گلپسر میزدن، وگرنه مریض را ردش میکردن! صحبتا کوتاه کنم که دکتر بعد از رفتن از چوپونون یه مدت انارک و کجون بود و تو همین مدت کوتاه که کجون بود با پزشک اونجا آشنا شد و خیلی زود خانم دکتر ناظری شد خانم آقای دکتر افشاری. دکتر افشاری و خانمش 15 روز ایلام خدمت میکنن و بقیه ماه را میان تو منطقه که این یه هفته را به پست چوپونون خوردن. الانم آقای دکتر خانوادۀ قدیمی را -که بنظر جزء لاینفک میومدن- انارک جاشون گذاشته و با خانوم دکتر اومدن چندروز چوپونون. برای ایشون آرزوی زندگی خوب و خوش و مدارج بالاتر را داریم.
سه شنبه 19 مهر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
دیشب سرپرست بخشداری انارک، آقای عادل زاده مهمون دهیاری بود. در جلسۀ دیشب بین شورا-دهیاری با بخشدار راجع به مسائل آبادی بحث بعمل آمد. منجمله قضیّۀ پیش دبستانی هم مطرح و قرار بر پیگیری شده است.
سه شنبه 19 مهر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
چند روزه که آقایان اسفندیار سرحدی، حاج
مصطفی یزدانی، حاج محمد خرامان، علی خواهان و خانمها زینب خرامان، سکینه بگم طباطبائی،
سیده سلما طباطبائی، آغابییگم مرتضوی و معصومه یزدانی عازم عتبات عالیات شده اند.
از ایشون التماس دعا داریم
دوشنبه 18 مهر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :مدیــر وبلاگ ،
امروز هم اینترنتا خوب نبودن. از صبح چندبار قطع و وصل شده. الان هم سرعتش بالا نیست. فیس بوک و یوتیوب هم فیلترش شکسته شده بود برای چند ساعت و بدون فیلتر شکن میشد بری توش. امیدوارم زودی درست شه که کار زیاد داریم.
دوشنبه 18 مهر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،درد دلای چوپونونی ،
از دیشب چوپونون بی پزشک شده. پزشک ثابتمون
( خانم دکتر هنرمند) که انصافاً هم از نظر سواد و تجربه خیلی وارده و هم شخصیت و
اخلاق بالائی داره دیروز شیفتش تموم میشه و حتی اضافه بر اونیکه از شبکه بهش میگن
وامیسته. شبکه امروز پزشکیا جایگزین نمیفرسته و با آسودگی خاطر هرچه تمامتر گفتند
حالا یه روز چوپانان بی پزشک باشه. درسته که مردم ساکت و کم حاشیه ای داریم، ولی
اینم درست نیست که حالا کارای درمونگاه چوپونون به لطف دکتر شریفی رو غلتک افتاده
یکی دوتا تو شبکه پیدا بشن و نبودن پزشک مجدداً عادی قلمداد بشه. عصر امروز یه مرد
سوختگی داشتیم و متاسفانه پزشک نبود که معاینه دقیقی روش انجام بده. بالاخره هم
خونوادش از یزد اومدن بردنش یزد. از آقایون میپرسم خودتون و خونوادتون را جای این
آقا با 5% سوختگی درجه 2 و 15% سوختگی درجه 1 گذاشتین؟
از شورا و دهیاری تقاضا داریم برای یک ساعت عدم حضور پزشک هم کوتاه نیان
و از شبکه بهداشت برای این یه روز جواب بخوان.
در پایان اول از خدا میخوام تا زمانیکه پزشک جایگزین نیومده هیچکس مریض
نشه و کارش به دوا دکتر نکشه، دوم هم همینا میخوام، سوم هم همینا میخوام، دست آخر
از خدا میخوام اگه قرار باشه اتفاقی برای کسی بیفته اون کس از مرتبطین همین آقایون
باشه بلکن دیگه اینقد بی تفاوت به سلامت و جون مردم نگاه نکنن.
از آقای قیصری هم انتظار داریم این چک و چونه ها را بزنه اونجا تا این
اتفاقات عادی و روزمره نشه.
دوشنبه 18 مهر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
دکتر مهدی هم به جرگۀ متخصصین پیوست.
در کنکور دستیاری امسال آقای دکتر مهدی حلوانی تونست قبول بشه و داره
تخصص داخلی میخونه. خونوادۀ حلوانی دارن یه رکورد تو چوپونون از خودشون جا میذارن.
بعد از دکتر عباس (متخصص اطفال) و دکتر ابوالحسن (متخصص و فوق تخصص ریه)، دکتر
مهدی سومین برادر متخصصشونه.
ایشالا که موفق باشن و بتونن به همه ایرونیا و چوپونونیا خدمت کنن.
از همینجا به دوست خوبم دکتر مهدی تبریک میگم.
دوشنبه 18 مهر 1390
بزرگترین شخصیت چوپونون -از اول تا حالا- ....... بوده
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :بقیه شا تو بگو ،
ذبیح: .... حاج محمد زاهدی
رضوی: .... اولین شهید چوپانان شهید بمانعلی طاهر و درپی آن سایر شهدا
روستا خصوصاشهیدغلامرضا مرتضوی نتها شهید متاهل روستا وشهید مهدی اسکندری شهید ۱۵ساله روستا
؟ : .... یا ا...، من
میگم همه شهیدای چوپونون
؟ : .... من میگم خالو،چون
ازاری نمى رسونه!!!!
؟ : .... من میگم دایوو
رضا اصغر: .... محمدرضا حلوانی شکاربان
شاهد: .... شهدا
غلامرضا پاسیار: بنظرمن مرحوم حاج محمدزاهدی ومحمدهایی که چوپانان
رابوجودآوردندوهیچگاه به مردم زیردستشان زور نگفته اندوباعث بوجودآوردن کار در
زمان حیاتشان شده اندضمنآمحمدبه معنای ستوده است واین نام بعداز چوپانان بهترین
نام برای این آبادی میباشد
دوشنبه 18 مهر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :درد دلای چوپونونی ،
همه دلشون میخواد آبادی پیشرفت کنه. تو
اینش شکی نیست. ولی یه عده ناامیدن و میگن دیگه فایده نداره، یه عده دوست دارن
یجورایی بشه ولی خودشونا درگیر نمیکنن و میخوان بقیه زور بزنن و اونا حالشا ببرن،
یه عده بین ناامیدی و امیدواری موندن و هی اگر میارن تو کار، یه تعدادی هم
امیدوارن و حاضرن کمک هم بکنن.
تعداد زیادی از دوستان این بحث را مطرح میکنن که فاصلمون تا 2500 خیلی
زیاده و امکانش نیست. 1600 نفر کم داریم!؟ اووووووووووووووه! ..... برا همینم
کارمونا بیفایده میدونن!
و امّــــــــــــــا ....
1- پنج سال پیش شاید خیلیا یادشون باشه. تک و تنها افتادم دنبال کارای آمار،
تنها کمکم دکتر حلوانی بود که پشتگرمیم همش از اون بود، تنهایی با تماسای مکرر 300
تا شناسنامه جمع کردم و آمار 1200 نفری به 1500 رسید. بگذریم که چه عذابایی کشیدم.
ولی حرف من اینه: اونسال تنهایی 300 تا جور شد، آیا امسال با این همت جوونا و کمک
اینترنت و ارتباطای بیشتر و اینکه تعداد زیادی دنبال کار را دارن 1600 نفر جور
کردن غیرممکنه؟ همت خودمونا دست کم نگیریم!
2- بفرض که زورمون نرسید به 2500 برسونیم ، ما اگه جمعیت را به 1500 برسونیم
شورای آینده 5 نفره میشه و این کج اخلاقیایی که الان تو شورا میبینیم به حداقل
میرسه. بودجۀ آبادی بیشتر میشه و ....
3- آمارگیری تموم مشه و هربار که میایید چوپونون و اوضاع خرابشا با انارک و
... مقایسه میکنید دلتون خواهد سوخت که ایکاش ما هم فلان و چلان! لااقل تو این
قضیه کمک کنیم که پسفردا سرمون جلو خودمون بالا باشه که ما که تلاشمون را کردیم و
نشد.
4- آقا سایت خبرگزاری حدود 1000 تا روزانه بازدید داره. فقط کافیه نصف این
تعداد -که اکثرا جوون هستن- همت کنن، با خونواده صحبت کنن و با پدر و مادر و خواهر
برادرا وردارن بیان چوپونون. اگه همشونم 3 نفره باشن مشه 1500 نفر اضاف! بابا فقط
یه یاعلی کارشه! فقط!
و
باز هم خواهش موکنم! هرچی شما مگت درست! همین یه بارا به حرف من نادون
گوش کنت شما! یه 4-3 روز به خودتون عذاب بدت و بعد که شهر شدِم مث انارکیا یه عمر
حالشا ببرت!
مشه بخدا! اگه پا پس نکشت مشه!
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :رسوم و اطلاعات چوپونونی ،
قدیمیای چوپونون معتقد بودن جارو کردن پشت سر مسافر شگون نداره و باعث میشه مسافر به سلامت نرسه.
شنبه 23 مهر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
از عصر امروز (حدود 6-5) همراه اول تو
چوپونون آنتن نداره و همچنان قطعیش ادامه داره.
اگه پشت خط یا اسمس موندین نگران نشین فقط، ایشالا که بزودی رفع مشه.
_______________________________
قطعی همراه اول همچنان ادامه داره، نمدونم چوپونون فقط اینجوریه یا
سراسریه!!
شنبه 23 مهر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای دگه ،
یه رانندۀ پایه یکی چوپونونی! اگه کسی
جویای کار هس هرچه زودتر خبرشا بده حتماً!
شروع به کار همین فردا یا پسفردا!
شنبه 23 مهر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :اشعار چوپونونی ،
قدیــــــــــما
به دور از نـامـرادیــــــــهای حـالــــا یه یادی
میکنم من از قدیمــــــــــا
قدیـمـــــا بود و بی پولیّ و زحمت تلاشی
روی مُلک، امّیــــدِ رحمت
قدیما پول نبود امّا خوشی بــــــود اگر چه
ساعت 9 خامُشی بــــــود
روزا جسم همه رنجـــــــور میشد ولی شب
دلخوشیها جــور میشد
شبا چاربیتی خونا خوش موخوندن جوونـــا
پیـــشِ باباهـــــا موموندن
قدیـــما یکــــــدل و یکـــــیار بودند خروسخــون
تا به شـب پرکار بودند
جـوونــــا پـر نشـاط و شـــاد بودند بــرا
خـرمـن هـمـه پـا "داد" بـودند
دلـم تنگـه، بگـم من از کجایــــش میــــونه
یا سَـران یا کدخدایــــش
قدیــــــما پـنـج محمّد مـرد بودنـد اربابــا،
رعـیّـــــتـا همــدرد بودنــد
چیشد اون جشن شلغمکار چوپنون چیــشد
اون فکرای بیــدار چوپنـون
کجا رفت مصطفی شیخ میرزامهدی کجـــا
رفت حــاج ریــاضِ ایـن آبادی
کجـــان عبدالرحیــمــا، زاهدیــهــا کجـان
میرباقــر و میرسیدعلیــهــا
چیــشد دلســـوزیـایِ آقـابیــکــی خانم فخری،
سعیدی، میرزابیگی
چیشد شیخ و چیشد حاج ممّد ما یـکـایـک
اربـابـای کـارآمــــــــــدِ ما
چی شد اون مـالکِ ازخود گذشته چرا کشتـیِّ
ما در گِل نشســــته
قـدیـــمــــا بـود و رفتـن آمــدن ها به قربـــون
پــدر مــادر شـــدن ها
کجــان اون شب نشیـنای قدیمی شترهــــا،
سـارَبــونــــایِ قدیمی
کجان اون رعـیّـتا که توت موکاشتن کجا رفت
برقی که هیچ جا نداشتن
کجان اون پـــــنــــج برجِ قـامت افراز کی بود
میگفت که من میسازمش باز
کجــــا رفت مـحـضـــرای اون زمــونه قــراول
خـــونه و انصـــــــاف خـــونه
کـجــــــا رفت آسیــاب آبـیّ و بـادی چی شد
چوپّــــونِ دهــوار و رووادی
چـــی شــد اون کـوره و آجرپزامــون چائـی
تـو کـافــۀ باقــرسـیــــامـــون
غریب خونه غریـــب افتــــاده حـــالا دبیــرستان
عجیــــب افتــاده حـــالا
غریب خونه که خاکـش بر هـوا رفت غریب بی
خونه شد غیرت کجا رفت
بنــــــازم ایـن دهــاتِ نازنیـــــــن را بلـه،
چـوپـنــــون، دیـارِ اوّلـیـنهــــــا
کی این الماسا اینجور خوش تراش کرد برلـیــــانـی
تمیــــز و پـربـهــــاش کـرد
ببین چوپنـون و نظم هندسیشـــــا ببین شطرنجـی
و مهندسیشــــــا
نـگـــاه کـن بـادگیـرا و برجکاشــــــا ببیـن
راچـونه و خرپشته هاشــــــا
" ولی افسوس از حالا و از ما"
" قدیما هی قدیما هی قدیما"
90/1/24
شنبه 23 مهر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :رسوم و اطلاعات چوپونونی ،
اینا پرنده های چوپونونی هستن! اگه چیزیا
از قلم انداختم بم بِگِت!
ابابیلو، ارزن خورو، چوغو=چوروکو، چوغو بهشتی=بهشتیو، گوه خورو، بوقلم،
دم سیخ کنو، قطارو=مرغ قطار، کَرکَری، شهیدکنو=هلاک کنو، مارگیر، شونه به سرو،
کاکلو، سینه سرخو، سینه سیاه، سارگ(سینه سبز، سینه زرد، زنبورخور)، مرغ بوف،
لابتّه ای، لپتو، تِهی، جوخشک کنو، آهوبرّه، جوخورو، چوری، مجـووه، سیک سیکو، چرخ
ریسو، زلوخورو، کوکووه، ؟؟؟
شنبه 23 مهر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :مدیــر وبلاگ ،
از امروز بخاطر مشغله های زیادم کمتر آن
میشم و شاید یخورده کمپیدا باشم. هرچی شما کرده و این سایت! نظرای بَدبَد ندید
فقط، مطلب مرتب میذارم ولی دوستان خودشون جواب سوالا و شبهات همدگه را بدن دگه!
یا علی
جمعه 22 مهر 1390
بهترین اسم برا تیم فوتبال چوپونون ....ه.
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :بقیه شا تو بگو ،
ذبیح: شهدای چوپانان
یاغی: سید جلال الدین
: مانیز نظر میدهیم (پلاک)
319: پلاک
علی اکبر مراد: ذوالفقار کویر
حسین خسرو: سلام. متاسفانه بابی توجهی اعضای شورا و دهیار قبلی به ورزش
اصلا تیم فوتبالی باقی نمونده که بخواهیم اسمی براش تعیین کنم با این حال به نظر
من بهترین اسم "امید چوپانان"
علی عمو: الماس کویر
نفس: ایول امیدچوپانان عاااااالیه
: اسم یکی از پرنده های چوپونونو بزارین مثل
ابابیلو هههه
حامد: الماس کویر
الف: پرشین گلف
مجتبی: الماس کویر
محمدرضا: پرسپولیس چوپانان
عباس خرامان: ستوده چوپانان
؟؟؟؟
جمعه 22 مهر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
من که کاری به این کارا ندارم، اهلشم نیسم. ولی امشب یه تریلی (اسکانیا بود فکر کنم، از این یخچالیا)، رنگشم شب بود ندیدم، کراک اورد تو چوپونون و به یکی از برادرای توزیع کنندمون تقدیم کرد. جالبه که دقیق روبروی اورژانسم وعده کرده بودن. تنها کاری که تونسم بکنم اینه که شماره ماشینشا بردارم. (ایران45). خلاصه اگه جایی دیدینش من مسئولیتیا گردن نمگیرم، حتماً زنگ به پاسگاه بزنید.
جمعه 22 مهر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :مدیــر وبلاگ ،
10 روز مونده. خیلیا
یاعلیا گفتن و یه عده همچنان بیخیالن. تبلیغات این هفته -مث تبلیغات هفتۀ آخر
انتخابات- اهمیت زیادی داره. همه به امید همدگه نباشیم. هرکدوم یه سهم کوچکی هم
شده تو این قضیه داشته باشیم. اگه همه با هم باشیم و تلاشمونا بکنیم باور کنین حتی
به 5000 هم میرسیم.
"یه
خواهش"
قبول کنین که خیلیا برای کمک به سرشماری میان چوپونون. از بقیۀ همشهریا
یه خواهش دارم. اگه برای سرشماری هم اهمیتی قائل نمیشین لااقل این چندروزا وردارت
بیایت چوپونون تا دیدارها با فامیلاتون تازه بشه. فکرشا بکنین خیابونا مث عید شلوغ
بشه، از هوای پائیزی چوپونون که دست کمی از بهار نداره لذّت ببرین. تو هر خونواده
جوونا سرخیر بشن و یکی یکی زنگ به فامیلا بزنن تا همه با هم از دوشنبه تا جمعه تو
چوپونون جمع بشن.
" با کمک
هم یه نوروز دگه تو چوپونون درست کنیم"
جمعه 22 مهر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :رسوم و اطلاعات چوپونونی ،
چوپونونیا موقع غروب به عیادت بیمار
نمیرفتن!
میگید چرا؟
جمعه 22 مهر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :مدیــر وبلاگ ،
یه نگاه به سمت راست قسمت "طبقه
بندی" بندازین.
........ دیدین؟ یه موضوع جدید اضاف کردم تا یه خورده از
خشکی در بیاد وبلاگ. تو این قسمت هر یکی دوروز یه بار یکی از رسوم یا عقاید قدیمی
چوپونونیا میذارم براتون و ایشالا به بحثش میذاریم تا هم علت و هم پیشینۀ تاریخیشا
دربیاریم. این قسمت فقط با نظرات شما زیبا میشه دوستان. یا علی
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :رسوم و اطلاعات چوپونونی ،
اون قدیما اگه موقع راه رفتن پای کسی به
جارو برخورد میکرد، برای جلوگیری از شومی و نحوست، خلالی از جارو را جدا میکردند و
با آب دهن خیسش میکردند و اونا پشت سرشون مینداختن.
...............البته این قضیه مربوط به جاروهای دستیه که با برگۀ خرما
درست میکردن! فردا نزنین جاروبرقیاتونا بشکنین و بگین ما به سنتها احترام
میذاریمااااااا!
چهارشنبه 27 مهر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خاطرات چوپونونی ،
چند جمله ای از مصاحبت پیلارسال با مرحوم
جعفر حلوانی:
در سال 1309 به دنیا اومدم. 15 ساله بودم که به چوپانان اومدم. در اون
زمان کشاورزی 5-2 بود. یعنی 3 مَن ارباب برمیداشت و 2 مَن رعیّت. اون زمون چوپانان
آسیاب آبی داشت که علی اکبر کبلا قاسم اداره میکرد. هر اربابی که روز آبش بود دگه
کسی حق نداشت بدون اجازه برای کسی گندم یا جو آرد کنه و اگه کسی نیاز به آرد داشت
باید از اربابی که روز آبش بود اجازه بگیره و گندمشا آرد کنه. ارباب این اجازه را
داشت که هرسال رعیّت خودشا عوض کنه. رعیتا هیچ خونه ای نداشتند و هر اربابی یه
اتاق به رعیت خودش میداد. ابادی دشتبون داشت. دشتبون کسی را جز کشاورز نمیذاشت به
دشت بره و حقوق اونا روی ساعت آبی که داشتند بش میدادند. دشتبون چوب بلندی داشت و
یه دمپُر داشت که با اون کلاغا رامیکشت تا محصولا از بین نبرند. به یادیِ من
کبلاعباس دشتبون بود و بعدشم حسنعلی افضل که خیلی هم جدی بود و یه بچه هم نمذاشت
دشت بره. در اونزمان یعنی حدود 1325 از کمباین(که پیرمرد کنبانگ تلفظش میکرد) خبری
نبود. کشاورز چنتا کارگر میگرفت و درو میکردند و خرمن مکردند. وسیله ای بود بنام
گردون که الاغ یا گاو را به گردون میبستند و یک هفته سوار گردون میشدند و الاغ را
میزدند تا بدوه و این خرمن خرد
بشه. بعد با پارو و چارشاخ خرمن کوفته
را بادکش میکردند و گندم را از کاه جدا میکردند و به گفتۀ اون زمونا "داد"
میبستند و بالای گندمها را تخت میکردند و با یه دسته اسفند یا نام علی یا محمد را
رو خرمن مینوشتند. شب بغل خرمن میخوابیدند تا اول صبح که هوا خنکه خرمن را
وزن کنند. با ترازو 6کیلو 6کیلو میکشیدند. قپّـون وجود نداشت.ترازوی اول را که میکشیدند
میگفتند: اول به نام خدا یک و هر من را که میکشیدند از امام اول تا دوازدهم را
میگفتند و باز ازنو. در اون زمون کافه و قهوه خونه وجود نداشت. سه چارتا خونۀ خشت
و گِلی بود بنام غریبخونه. اگر مسافری میومد جاش تو غریبخونه بود. غریبخونه جای
مخصوص برای شتر و خر و اسب مسافرا هم داشت تا در اونجا استراحت کنند. در اون زمون
خیابون و خونه ای نبود. فقط یه قلعۀ بزرگی بود که نفوذ ناپذیر بود. چهار برج بلند
چهار طرف این قلعه بود. قلعه یه در بزرگ داشت که شبها اونا پشت بند مکردند و صبح
وا مکردند. دورتادور قلعه اتاق اتاق بود که هر خونواده داخل یه اتاق بودند. در این
اتاق گوسفند بود، مرغ بود، هیزم بود، خونواده هم زندگی مکردند. در اون زمون بزرگ
آبادی حاج محمد زاهدی پدر حاج ابوالقاسم زاهدی بود و شیخ مستقیمی و میرزامهدی و
محمد حاج عبدالله بقائی و رحمتعلی عمادی و باقر حاج محمد و محمد حاج محمدعلی
اربابهای اصلی و بزرگ بودند و در اصل بزرگ اینا حاج محمد زاهدی بود که انسان بسیار
باتقوا و خوبی بود و هوا رعیّت جماعت را داشت.
بعد از اون آب حجت آباد را دراوردند و هرکسی هرقدر ملک چوپونونا داشت
همونقدر در حجت آباد هم داشت و بعد آشتیان را دراوردند. چنتا از کشاورزای چوپونونا
به حجت آباد و آشتیان فرستادند تا اونجا مشغول کشاورزی بشن. کدخدای اون زمون آق
محمد اسّـــا علی بود و بعد جعفر مندلی شد. کدخدای اون زمون حکم شورای الان را
داشت و اختلاف بین مردم را حل میکرد و به مشکلات مردم رسیدگی میکرد. مردم هم
احترام زیادی برای کدخدا قائل بودند و تا اربابهای قدیم و کدخدا نمیومدند دختر و
پسرشونا عقد نمیکردند. مردی عالم و باتقوای دگه ای هم در چوپانان زندگی میکرد به
نام سید ریاض که هم صیغۀ عقد جاری میکرد و هم روضه خون مسجد بود و هم پیش نماز و
مردم احترام زیادی براش قائل بودند. سیدریاض مرد بسیار باهوششی بود.بنّاهایی که
نقشۀ چوپانان را کشیدند یکی اسامحمدحسین نظزیان بود و یکی اسا حسن نجفیان بود.
شاگردشون هم اسا اصغر افضل بود. این سه نفر خونه ها و بادگیرا را خیلی تند درست
میکردند و تاق یه اتاقا با خشت به یه روز میزدند و هیچ کارگری دمِ دست اونا تاب
نمی آورد.
"برای شادی روحش صلوات"
متن بالا یه متن ادبی یا تاریخی نیست. اگه جمله بندیا زیبا نیست برا اینه
که لحن محاوره ای مرحوم را نوشتم. خیلی هم سنگین زیر بحث نرفتم لذا همۀ مطالب بالا
نظرات و صحبتهای درددل گونۀ مرحوم جعفر حلوانیه. اگه جائی را اشتباه دیدین به
بزرگواریتون منِ نگارنده را ببخشین.
چهارشنبه 27 مهر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :رسوم و اطلاعات چوپونونی ،
جمعیت:
1385: 1326 نفر 1386:
1206 نفر 1387:
1154 نفر
1388: 1076 نفر 1389:
1015 نفر 1390:
961 نفر
1390:
961 نفر 313 خانوار 468 مرد 493 زن
درسال 89 ، 10 مورد فوتی و 7 مورد تولد داشتیم. لذا میتوان نتیجه گرفت در
طول یکسال 51 نفر مهاجرت به شهر داشته ایم.
آمار ریزتر باشه برا بعداً ایشالا...
سه شنبه 26 مهر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :درد دلای چوپونونی ،
کم کم داره تب انتخابات همه جا بالا
میگیره. بویژه تو نائین که همیشه یه فضای دوقطبی توش حاکم بوده. بعداً مفصل
جریانات گذشته و حال انتخابات نائین و نماینده ها را میگم. فعلاً کاندیداهای قطعی
و احتمالی را براتون معرفی میکنم.
شما میگین رضوی یا حسنی؟؟
دکتر حسین حسنی بافرانی
نمایندۀ شهرستان در دوره های 7 و 8 مجلس. با محبوبیت عجیبی شروع کرد و در دومین
مصاف رودررو در انتخابات هفتم رضوی را راحت کنارش زد. دکتر محبوبیتش را با پزشکی
در خور و روستاها و بعد در ریاست شبکه بهداشت بدست اورد. شهرستان شدن خور خیلی کار
بزرگی بود که کرد. دکتر خوشرو و مهربونه و به هیچکس نه نمیگه. با سپردن مدیریتهای
شهرستان به بافرونیها بویژه فرمونداری انتقادات ازش زیاد شد و محبوبیتش بسیار کم.
بنظر نمیاد این حسنی همون حسنی دورۀ هفتم باشه که با 7000 اختلاف رأی رضوی را کنار
بذاره. حاشیه های جاموندن از هواپیما و نگهداشتن هواپیما تا رسیدن دکتر و همچنین
کری خونیای دکتر با پرسپولیسیای مجلس و همچنین جلسۀ انتخاباتی چندروز پیشش با
لاریجانی پشت درهای بسته از حاشیه های حسنی طی این مدت بوده.
مهندس سید ابوالفضل رضوی
تو مرام و معرفت حرف نداره. سال اول با یه پیکان قراضه اومد تو دور و با
همون سادگیش و شیرین زبونیش تونست راجی را که دگه دل همه را زده بود کنارش بزنه.
کل کل های رضوی و مرحوم مصطفی شیخ همیشه جالب بود و مصطفی همیشه یه تنه برای
محرومیتای چوپونون به دل رضوی و بقیه مسئولین میزد. رضوی نمایندۀ شهرستان نایین در
دوره های 4 و 5 و 6 بود. ابطال انتخابات پنجم با نفوذ مخالفینش خیلی سروصدا بپا
کرد. ولی مهندس سلطان قلبها بود و با یه پیروزی وحشتناک طیب و بقیه را کنار زد.
دور ششم رضوی هم داشت دل همه را میزد ولی با یه سری زرنگیهای خاص خودش تونست حسنی
محبوب را کنار بزنه. مهندس دور هفتم شکست بدی از حسنی خورد و دور هشتم بخاطر امضای
یه نامه به رهبری صلاحیتش را رد کردن. البته نفوذ طیّب و امام جمعۀ وقت نایین و
شاید هم دکتر کمک زیادی به این قضیه کرد. طرفداران رضوی همچنان عاشقشن و امیدوارن
با توجه به فتنۀ سبزیها و تلاش مسئولین برای حضور هرچه بیشتر مردم در انتخابات
اینبار صلاحیت مهندس تأئید بشه شاید بیاد و دوتا کارخونه دگه تو شهرستان احداث
کنه. توسعه عمران و کاشی و سیمان نایین شاهکارای رضوی تو سه دوره نمایندگیش بودن.
دکتر رضا ترابی
اهل فرخی و پسر خوبیه. دانشجوی حقوق امام صادق بوده و بخاطر محرومیت
منطقه و بی پزشکی روستاشون در اون زمان درسشا ول میکنه و میزنه تو کار پزشکی. دکتر
رضا یکی از فعالترین بسیجیهای دانشگاه بود و حرکتای بسیجی وار را عاشقشه. دکتر
ترابی از سال 85 یکی دوسال رئیس شبکه بهداشت شهرستان بود. تو این دوره کاری را
تونست بکنه که خیلیای دگه عرضه شا نداشتند. در اون زمون یه مافیای عجیبی شبکه
بهداشت و حسابداری را گرفته بود و کاری نبود که اینا نکنن. دکتر ترابی مث احمدی نژاد
بی کله زد تو دل مشکلات و با همه در افتاد و پیروز هم شد. بعد از اون هم دکتر
پزشکی فرخی را میکرده تا حالا. دکتر ترابی خیلی فرخی دوسته و همه چیزا برا فرخی
میخواد. شاید این عیب بزرگی بود که دکتر در دورۀ ریاستش اونا به همه بروز داد.
دوسال پیش هم یه تصادف وحشتناک و کوما و ... و اوضاع روحی و جسمیش شدیداً داغون
شده بود.
قاضی حمیدرضا طباطبائی نائینی
کاندیدای دور هشتم و تنها رقیب سرسخت حسنی در دور قبل.
یهو با یه یال و کوپال عجیبی پیداش شد. محبوبیت عجیبی در اصفهان دست و پا کرده بود
و فکرش هم نمیکرد نائین رأی نیاره. روزی که برا تبلیغ تاب میخورد یه کاروان از اون
کاروان ضریح امامزاده سیدجلال الدین طویلتر دنبالش بودن. طرفداراش میگفتن قاضی
مرزهای قدرت و ثروت و شهرت را رد کرده و یکاره برا خدمت اومده، ولی اینکه تا حالا کجا
بوده را کسی نفهمید آخرشم. اون زدوخورد
و درگیری شدید 4 روز به انتخابات در نایین هم آخرش گردن طرفدارای طباطبائی افتاد.
بهرحال الان قاضی طباطبایی معاون قضایی رئیس دادگستری استان تهرانه. فقط دوستانه
میگم بهش که بهتر بود لااقل یه سر تو این 4 سال میومدی و برادریتا ثابت میکردی بعد
انتظار رأی میداشتی.
دکتر غلامرضا کریمی
مهرجونیه. آدم خوبیه میگن و لیست فعالیتا و پست و مقاماش یه صفحه مشه
خودش. مهمّاش استادی دانشگاه و قائم مقام وزیر بوده. از اول تهرون بوده و ما که تو
منطقه اسمی ازش نشنیدیم. دکتر از بقیه رقبا فعالتر به نظر میرسه و مرتب داره به
مجالس و مراسم مختلف سر میزنه. طرفداراشم بویژه جوونای مهرجونی بیکار نیسن و بکوب
دارن براش تبلیغ میکنن. دکتر شانس زیادی برای خودش قائله. چرا که میدونه رأی زیاد
حسنی همیشه در منطقۀ خور بوده و با شکستن این رأی و داشتن رأی نایین دیگه نونش تو
روغنه. دکتر تو دنیای مجازی هم فعاله و تو وبلاگای خوری همش حرف حضور دکتر کریمی و
سرزدنای گاه و بیگاهش به اینور اونوره. اگه رضوی تأئید نشه دکتر کریمی شانس زیادی
برای مقابله با حسنی خواهد داشت.
حجت الاسلام دکتر رفیعی
دکتر رفیعی هم جزء کاندیداهای احتمالی این دوره است. دکتر دلش میخواد بعد
از راجی دومین نمایندۀ آخوند شهرستان بشه و به مردم خدمت کنه! من موندم این
خدمتگزارای خوب تا حالا کجا بودن! دم انتخابات که میشه همه برا خدمت میان و خدائی
نکرده هیچکدوم انگیزۀ شخصی ندارن!! حاج اقا رفیعی پایۀ ثابت برنامه های مذهبی در
تلویزیونه و خیلی امید داره از شهرت تصویریش کمال استفاده را بکنه و حسنی را که دل
مردما داره میزنه کنار بزنه.
مهندس بلانیان
خیلی پسر گلیه! واقعاً از مصاحبتش لذت میبرین. البته لذت از مصاحبت ملاک
خوبی برا نمایندگی نیست. ولی جالبه که مهندس تو کارش هم استاده. جزء فعالترین و
موفقترین مدیرای شهرستان بوده و طی دورانی که سمت مدیریت صنایع و معادن شهرستان را
بعهده داشت طرحها و ایده های آموزشی نو و عالیی برای منطقۀ اقتصادی داده که حتی
بعضیاش کشوری مطرح شده بود. مهندس زیاد به منطقه سرمیزنه و همه پتانسیلای منطقه را
مث کف دستش میشناسه. برای یه سری کارهای چوپونون از خود ما فعالتر بوده و بارها و
بارها بخاطر مسائل چوپونون شخصاً تماس گرفته و پیگیر بوده. بویژه بعد همایش مرتب
زنگ میزد و دنبال سرمایه گذار میگشت تا ناحیه صنعتی را راه بندازه. مهندس از
اردیبهش 90 جاشا به یه انارکی داده و حالا میخاد شانسشا در نمایندگی مجلس امتحان
کنه. با یه واسطه از زبون مهندس شنیدم که در صورت تأئید رضوی مهندس بلانیان غلاف
میکنه.
سه شنبه 26 مهر 1390
یکی از موفّقترین چوپونونیا ......... بوده.
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :بقیه شا تو بگو ،
ذبیح: دکتر بهروز
افضل و همچنین خاور صبوحی
: مجید نادری
: دکتر ابوالحسن
حلوانی
آشنا: شما چقدر دکتر یزدانبخش نجفیان متولد سنه1320 در چوپانان را می
شناسید؟او میتونه یکی از موفقها باشه.
علی اکبر مراد: اسم خاصی را نمیشه گفت،هر کسی درزمینه کاری خودش موفقه.
ولی در کل موفقیت به مردانگی و وجدان بالا در مقابل میهن خوده آدمه. اگه برای رای
گیری همه بیان،همه موتونند فرد موفق چوپونون باشند.مگه نه؟؟؟؟؟![]()
: خودم من آدم موفقی هستم به ویژه تو درسام
یه روزی اسم من به گوشتون میرسه همه میگن دختر فلانی شده مدیر عامل فلان جا
x : آقای مجید نادری
؟؟؟؟
سه شنبه 26 مهر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :رسوم و اطلاعات چوپونونی ،
شاید اسم بندای کشاورزی چوپونونا تا حالا
نشنیده باشین.
بند باهاره و پائیزه، تلفنیها، اردک مالی، حاج حیدری، پاتلو، اسفندی، راه
انارک، راه جندق، بند دراز، بند پهنو، دوبندی، چهاربندی، ساقردی. ؟؟؟؟
اگه چیزی جا انداختم بگین
سه شنبه 26 مهر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
به همت مسئولین آببادی و لطف هلال احمر
شهرستان نائین امروز عصر یه کانکس امداد و نجات از هلال احمر به دهیاری چوپانان
تحویل داده شد. البته گوئی فعلاً قصد جذب نیرو برای این واحد ندارند و قصد
بکارگیری 15 نفر از جوونای داوطلب چوپونون را دارند تا پس از آموزشهای لازم بتونن
از اونا در مواقع لزوم کمک بگیرن. فکر میکنم 12 نفر از جوونای روستا برای این کار
معرفی شده اند و پس از تکمیل این لیست دورۀ آموزشی آن شروع خواهد شد.
بنظر میاد همین کانکس کوچک هلال احمر بتونه بعنوان آخرین پایگاه هلال
احمر شهرستتان مطرح بشه و همانند پایگاه هلال احمر سه راهی جندق -که 8-7 تا خوری
را سر کار کرده- بتونه چنتا از جوونامونا مشغول کنه. این دیگه دست شورای محترم و
دهیار فعالمون را میبوسه که تا میتونن پیگیر باشن و این پتانسیل بالقوه را -بعنوان
دورترین نقطۀ شهرستان و فاصلۀ 165 کیلومتری تا نزدیکترین پایگاه شهرستان- به
بالفعل تبدیل کنن.
یا علــــــــــی
دوشنبه 25 مهر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :رسوم و اطلاعات چوپونونی ،
چوپونونیای قدیم معتقد بودن موریانه -یا
همون موردونۀ خودمون- شانس میاره. با این تفصیل که اگه تو خونۀ کسی موردونه میفتاد
منتظر یه شانس بزرگ برای اون خونواده بودن.
اگه کسی تجربه ای داره تو این زمینه بگه برا بقیه تا استفاده کنیم.
دوشنبه 25 مهر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :مدیــر وبلاگ ،
راجع به این موضوع خاطرات میخواستم بگم که
این قسمت صرفاً خاطرات خود من نیست. خوشحال میشم خاطرات تلخ و شیرینتونا برام
بفرستین تا برای بقیه همولایتیا به اشتراک بذارم.
chopponoon@gmail.com
دوشنبه 25 مهر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای دگه ،
فکرش هم نمیکردم موزۀ مردم شناسی اشکذر واقع در حموم باغستان اینهمه زیبا و دیدنی باشه. عکساش را فرستادم برای دیگر سایتها تا حتماً استفاده کنند اگه صلاح دونستند. ولی خدائیش دیدنش خالی از لطف نخواهد بود. ضمن اینکه شنیدم قالی بسیار زیبا و دیدنی مرحوم حسین گرگوئی و رادیوی قدیمی مرحوم حسینِ محسن هم تو این موزه قرار دارن. قالی حسین گرگوئی که طرح و نقشه و بافتش هم کار خودش بود یکی از زیباترین آثاری هست که حتی میتونه در سطح ملی هم مطرح بشه. بازم تأکید میکنم که حتماً برید ببینید جالبه.
دوشنبه 25 مهر 1390
داریم نزدیک میشیما! اینم دودش!
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای دگه ،
|
|
|||||||
یکشنبه 24 مهر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
هــــــــــــــــــــــــــوررررررررررررراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
همراه اول همین الان درست شد. 13:56
یکشنبه 24 مهر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
حدود دوماه از کوچ سارگای زنبورخور به چوپونون گذشته. یه مدّت که خیلی فراوون بودن. ولی بتدریج دارن کم میشن و دارن به نواحی جنوبی تر کوچ میکنن. هرساله سارگای زنبورخور اوایل شهریور به چوپونون کوچ میکنن و اوایل آبان هم از چوپونون میرن. حتماً برای دوم آبان که میایین آخرین گروههای سارگا را خواهید دید.
یکشنبه 24 مهر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای دگه ،
یه نگهبان تمام وقت وسط بیابون، برای احداث
جادۀ جدید نائین-طبس!
بعد نگین کار نیس و بیکاریم و ....!
نــبــــــــــــــــــــــــــــووووووووووووووووووووودددددد ؟؟؟
یکشنبه 24 مهر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خاطرات چوپونونی ،
سال 84-83 بیمارستان حشمتیه نایین کار
میکردم. افتاده بودم تو خط فرهنگ لغات چوپونون و دربدر دنبال کلمه چوپونونی
میگشتم. یه روز تو بخش ccu دفترمم همراه خودم
برده بودم. همونروز مرحومه جواهر کبودانی (زن نظرعلی سلطون و مادر شهید رمضانعلی
یزدانی) حالش هم خورده بود و اورده بودنش ccu. با
همکارا تو استیشن پرستاری نشسته بودیم که یهو جواهر -با اون لهجۀ غلیظ چوپونونی و
آهنگ شیرینی که صدای خودش داشت- با صدای بلند داد زد:
" آ قــــــــــا مـــر تـضـــــــو یــــــــ "
" زودیــــــ بــیـــــــــــــــا "
" ســر مــــب جـــــــــــــا
شــــــــــد "
همین لهجـۀ غلیظ خدابیامرز با اصطلاح "سرمب" و
"جاشد"، شده بود پایه خندۀ همکارا و البته کلمۀ "جاشد" را هم
که تا اونموقع ننوشته بودم را به فرهنگ لغات چوپونونی اضاف کردم. اینم یه یادگاری
از اون خدابیامرز.
"برای شادی روحش یه صلوات مهمونش کنین"
اولین قدم برای آبادانی چوپونون ..........
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :بقیه شا تو بگو ،
ذبیـــح : همین سرشماریه
... : به وطنمان خیانت نکنیم
حسین: از نوک دماغ خودمون کمی جلوتر را بببینیم
حامــد: اول این که همه مردم چوپانان پشت سر هم باشن.دوم این که همه برای
سر شماری بیان.اینده چوپانان فقط به دست ماست.
ج : قدم
اول که همین سرشماریه ولی بعدش بایدهمبستگیموناحفظ کنم وباهمفکری ومشارکت موقعیت شغلی
ایجادکنم
حسین.خ: اولین قدم سرشماریه بعدشم کنار زدن افرادی که در راس بعضی کارا
هستن ولی کاری انجام نمدن که هیچ بلکه به ضرر آبادی کار مکنن
علی اکبر مراد: اول با توکل به خدا دوم حضور در چپنون برای سرشماری
؟؟؟؟
شنبه 30 مهر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :درد دلای چوپونونی ،
اگه بیماری قلبی یا بچّه تو شکم دارید این
مطلبا نخونید!
جریان از این قراره که میراث فرهنگی و جهانگردی بکوب افتاده توی خط زدن
مجتمعهای خدماتی بهداشتی در طول جاده های تمامی استانهای کشور! استان اصفهان هم از
این قاعده مستثنا نبوده و محور طریق الرضا بعنوان یکی از مهمترین جاده های استان
در اولویت قرار گرفت. کارشناسای میراث فرهنگی 4 نقطه را انتخاب کردند. "پتاس،
چاهملک، سه راهی جندق و چوپانان!
کارشناسا شروع به رفت و آمد کردند تا فضای مورد نیازشون را پیدا کنند.
فضای مجتمع چوپانان هم انتخاب شد. اول ورودی چوپانان -از سمت خور- بین پمپ بنزین و
شکاربانی! ولی کارشناسای گردشگری و میراث فرهنگی با مردم عجیبی روبرو شده بودن.
همه جا ازشون استقبال و زمینه براشون فراهم شده بود، ولی در چوپانان سنگ اندازیها
شروع شد و جالب اینکه سنگ اندازیها از طرف شورای روستا بود. اصلاً قابل هضم نبود.
ولی خیلی زود فهمیدند که جریان چیه و چرا شورا مخالفه. آقایون شورا زمین روبروی
جنگلبانی را پیشنهاد کردند و گفتند فقط اینجا اجازه دارید بسازید، کارشناسا بحثای
خودشونا داشتن و دلایلشون که فلان جا بهتره! ولی وقتی دیدند شورا میگه فقط
جنگلبانی و از طرفی متوجه شدند رئیس شورا همون رئیس جنگلبانیه و اصرارشون برای
منافع شخصی خودشونه دیگه بیخیال چوپانان شدند. حتماً میگید "نه بابا"
ما هم مثل شما گفتیم "نه بابا"! ولی "آره بابا"! 400
میلیون بودجه از چوپانان برگشت خورد و چوپانان از لیست مجتمعهای خدماتی بهداشتی
جهانگردی خارج شده. پتاس شروع بکار کردند. چاهملک و سه راهی جندق فوندانسیونشم
ریختن و بزودی دیواراشم میره بالا! و یه چیز جالب دیگه! انارک به لیست اضافه شده!
حالا جای چوپونونا گرفته یا تو اولویت بعدی بوده نمیدونم. یعنی این همون 400 تومن
بودجۀ چوپونونه؟!
خاطرۀ عباس کدخدا را کنار این قضیه بذارید. بخاطر منافع آبادی زمین
رایگان دادن اداره برق. این فقط یه مثاله. مالکین زمین مسجد، حموم، مدرسه ها،
غسالخونه، رخشورخونه، بهداری، باغ ملی و ... را به رایگان در جهت خدمت به آبادی
بخشیدند. ولی آقایون همیشه نگاهشون به جیب خودشون بوده! تنگ نظری تا کجا! بشینید
پا درد دل مجید اسکندر ببینید برا این مجتمعی که داره میسازه شورا چه پدری ازش در
اورده. برای یه تیکه زمین خدا را جلو چشمشون میارن. مجید اسکندرا بخاطر
"یک" بوته تاق که بصورت خودرو سبز شده بود یکسال دووندند. ولی با
سوءاستفاده از نام شهدا وسط تاغزارهای حجت آباد هرچی مجوزه گرفتن و هرچی زمینه به
اسم خودشون کردند!
زیاد به بیراهه نرم!
برداشتای شما و اینکه چه کارایی میتونید بکنید مال خودتون. ولی من فقط و
فقط میخوام از این قصه یه نتیجه بگیرم.
"چو
بیشه تهی ماند از نرّه شیـر
شغالان
درآیند هر سو دلیــــــر"
فقط بشتابید و به داد چوپانان برسید که کسی جز خود ما نمیتونه کاری برا
آبادی بکنه.
"اولین
قدم"
منتظر
تاریخ سرشماری باشید
شنبه 30 مهر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
400 متر زمین، واقع در تقاطع خیابون ولی عصر و خیابون نونوایی پایین، روبرو خونۀ حاجی بهادری، سه نبش، متعلق به آقای جلالپور، اگه کسی مشتریه یه ندا بده!
شنبه 30 مهر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خاطرات چوپونونی ،
اینم یه خاطره از آقای عباس صادق محمدی پسر
مرحوم کدخدا -آق محمّد اُسّا علی- که خودشون هم مدت 20 ماه سمت کدخدائی چوپونون را
بعهده داشتند.
"سال 42 بود که بحث برق توی منطقه مطرح شد. دولت 40% هزینۀ
برقرسانیا بعهدۀ مردم گذاشته و 60% اونا تقبّل کرده بود. هزینۀ بسیار زیادی را می
طلبید. در اون دوره من حدود 17-16 ساله بودم ولی همراه مرحومِ پدر در تمامی جلسات
مالکین حضور داشتم و به سبب کسالتی که پدر داشت بسیاری از مسائل روی دوش من بود.
هزینه ای را که برای برقرسانی چوپونون براورد کرده بودند 100/000 تومان بود که در
اون زمون پول زیادی بشمار میرفت. در یکی از جلسات بحث برق مطرح شد. چیزی حدود 300
خونوار در سال 42 در چوپانان ساکن بودند. قرار بر این بود که از هر خونوار 100
تومان بگیریم، ولی باز هم کم می آوردیم. بحث زیادی شد و هرکدوم از مالکین قدیم -که
همگی باسواد بودند- یه قلم و کاغذ دستشون بود و حساب میکردند که چکار باید بکنند.
در نهایت قرار شد از مالکین روستا و همچنین مهندسای نخلک و صاحبای معادن اطراف که
ساکن چوپانان بودند هرکدام 200 و از رعیتها هرکدام 100 تومان بگیرند.
کار را به کدخدا سپردند و من از جانب پدر مأمور جمع آوری وجوه شدم. همه
با آمدن برق به آبادی موافق بودند. حتی تعدادی که از نظر مالی در شرایط خوبی بسر
نمیبردند پول قرض می کردند و وجه خود را می پرداختند. همّتی عجیب و زبانزد داشتند
پدران ما! در نهایت 37/000 تومان جمع شد. همه مستأصل شده بودن و عزای اون 3000
تومان باقیمانده را گرفته بودند. 3000 تومان در اون زمون پول کمی نبود. جلسۀ مجدد
برگزار شد و در نهایت پیشنهاد میرزامهدی پذیرفته شد و 3000 تومان باقیمانده را
"میونه" پرداخت کرد. مرحوم پدر 40/000 تومان پول را برداشت و از بانک
ملی انارک به حساب دولت واریز کرد.
دولت هم به وعدۀ خود عمل کرد و در سال 43 موضوع برقرسانی چوپانان را به
مناقصه گذاشت. شرکتی که مناقصه را برد خیلی سریع دست به کار شد و 6 ماهه پروژۀ
برقرسانی چوپانان به اتمام رسید که کاری بس عجیب و شگرف بود. زمین از طرف مالکین
به رایگان در اختیار اداره برق گذاشته شده بود (روبروی پاسگاه قدیم-موتورخونۀ برق).
همزمان با ساختن ساختمون موتورخونه گروهی مشغول نصب تیرپایه ها و گروهی مشغول
سیمکشی به خونه ها و تیرها بودند. با رسیدن موتورخونه در فروردین 1344 چوپانان از
نعمت برق برخوردار و همۀ خونه ها با همّت مثال زدنی چوپانانیها روشن شد. همّتی که
در منطقه مثال زدنی بود و خوریها و جندقیها و انارکیها و دیگر روستاهای منطقه را
شگفت زده کرده بود و خیلیها برای دیدن برق به چوپانان سفر میکردند. هیچکدام برق
نداشتند و بین شهرها و روستاهای بعد از انارک اولین جائی که برق داشت چوپونون بود.
تنها خاطرۀ بدی که از آنزمان در ذهنم مانده اینه که مرحوم کدخدا در سال 1343
دارفانی را وداع گفت و نتوانست نتیجۀ تلاشهای خود و دوستانشا با چشم خودش ببینه.
بهرحال حتماً از اون دنیا نظاره گر شادی مردم باهمّت چوپونون بوده و همراه با آنها
خوشحالی میکرده. امید داریم که مردم غیور و لایق چوپانان باز هم برای آبادانی
روستاشون اراده کنند؛ چرا که هربار مردم چوپانان در موضوعی اراده کرده اند به
خواسته شون رسیده اند و بارها ثابت کرده اند که خواستن توانستن است."
شنبه 30 مهر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای دگه ،
بالاخره بعد از چندماه بخشدار انارک معرفی
شد. چندماهی میشد که با بازنشسته شدن آقای محمدحسین اقبال میز بخشداری انارک خالی
مونده بود و آقای مهدی عادل زاده سرپرستی مؤقّت اونا بعهده داشت. بالاخره آقای
میرزابیگی -از کارمندای سابق فرمونداری نائین- بعنوان بخشدار بخش انارک معرفی شد و
فردا مراسم معارفۀ رسمی ایشون با حضور مسئولین ادارات شهرستان نائین و شوراهای بخش
انارک و دهیار چوپانان در محل فرمونداری نائین برگزار میشه.
آقای نجفیان این انتصاب را به همکار پیشینشون تبریک گفتند و برای آقای
میرزابیگی آرزوی موفقیت روزافزون کردند.
جمعه 29 مهر 1390
مانور اسکان اضطراری در اردستان
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای دگه ،
مانور اسکان اضطراری با حضور بیش از 3000
نفر از مدیران و مسئولین ستاد بحران استان در اردستان برگزار شد. در این مانور
آقای قدمی (معاون وزیر کشور)، استاندار اصفهان و هیئت همراه نیز حضور داشتند. همۀ
مدیران و کارشناسان ستاد بحران استان از عصر پنجشنبه در محل اسکان داده شدند تا
مدیریت استان اصفهان بعنوان مدیر جانشین پایتخت در حوادث غیرمترقّبه ارزیابی و رفع
ایراد شود. امروز هم کارگاههای آموزشی برای آمادگی جهت اسکان اضطراری در حوادث
برگزار شد.
آقای ماشالله نجفیان هم بعنوان تنها نمایندۀ دهستان چوپانان در این مانور
حضور داشتند.
جمعه 29 مهر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
از نزدیکای ظهر هوا بتدریج غبارآلود شد و بادسردی شروع به وزیدن کرد. بخاطر مجاورت با ریگ جن طبق معمول اندک جریان هوا باعث بلندشدن ریگا میشه و ریگ یا همون ماسه بادیا همراه با باد جابجا میشن. سوز و سرمای خوشی هم داره باد و داره اون روی پائیزا یواش یواش به نمایش میذاره.
جمعه 29 مهر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای دگه ،
آقای رحمانی باتفاق
خانواده راهی اراک میشن تا پسرشونا برای خدمت سربازی تا اراک همراهی کرده باشن. ولی
در اراک (یا نزدیکی اراک) ماشینشون واژگون میشه و متأسفانه خانم آقای رحمانی و
پسرشون و همچنین نوۀ اقای رحمانی در این حادثه از بین میرن. این سه مرحوم در انارک
خاکسپاری شدن.
جا داره از همینجا به آقای ابوالقاسم زاهدی و خانمشون خانم زهرا رحمانی
تسلیت بگیم و از خدای منّان برای ایشون طلب صبر و برای اون مرحومین طلب مغفرت
داریم.
جمعه 29 مهر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
"یوسف
گمگشته باز آمد به کنعان، غم بخور"
گمشده بعد از 9 ماه باز به چوپونون اومده. ولی خبری از بچّه
نیست و بالطبع بچه را به یکی از ارگانهای حمایتی سپرده. من یکی که تو این کار
موندم. با اینکه اصلیّت این خانم چوپونونی نیست و صدمات
و لطمات زیادی به حیثیت روستا زده، ولی بهرحال آدم فکر سادگی و بیکسیشا میکنه و دستش
پیش نمیره کاری بکنه. شاید اگه از شأن و منزلت اجتماعی بالاتری برخوردار بود
راحتتر بودیم. ولی خدا این خانم را از همون اول بدبخت آفریدتش و بدبخت هم خواهد
ماند. فقط باید غم بخوریم که چرا اینجور شده و بیندیشیم که چه کاری بهتره بکنیم.
مُخ من که هنگه!
جمعه 29 مهر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
چند وقتیه که مغازه های چوپونون (حجّت، عباس رفیع و محمّد بمانی) هم مجهّز به دستگاه کارت خوان شده اند و برای خرید از این مغازه ها دیگه لزوماً پرداخت وجه نقد احتیاج نیست. همچنین قرض الحسنه و بانک کشاورزی هم به خودپرداز مجهّز شده اند. گفتم بدونید بد نیست.
جمعه 29 مهر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
اینم یه مراسم عقد که خبرش خیلی دیر بهمون
رسید، لذا ایشالا تبریک دیرهنگاممون را میبخشن!
جشن عقد
دوماد: آقای علی نجفیان پسر محمدرضا (نوۀ حاج علی آقا میرزا)
عروس: دوشیزه شیخیان اهل یزد
زمان: 3-2 ماه پیش
مکان: یزد
تبریک اینجانب را پذیرا باشین، ایشالا که در کنار هم، 120 سال، سایه تون
رو سر 10 تا بچه تون باشه.
پنجشنبه 28 مهر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
جشن عقد
داماد: آقای رحیم کلانتری پسر مرحوم محمد (میرگل)
عروس: دوشیزه کلانتری دختر محمدرضا (شکرالله)
زمان: امروز
مکان: نائین
تبریک اینجانب را پذیرا باشین، ایشالا که در کنار هم، 120 سال، سایه تون
رو سر 10 تا بچه تون باشه.
پنجشنبه 28 مهر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای دگه ،
این قالیچه توسط مرحوم حسین گرگویی در سال
86 با همکاری خواهر ایشان خانم زینت گرگویی بافته شد که بعنوان زیباترین قالی حجمی
ایران شناخته شد که در نمایشگاه تاریخی که در نوروز 90 در چوپانان برگزار شد در
معرض نمایش گذاشته شد و اینک در موزه اشکذر حفاظت میشود که لازم به ذکر است مرحوم
حسین گرگوئی کارمند میراث فرهنگی یزد بود که در سال 87 براثر تصادف در جاده گرمه
جان خود را از دست داد که بسیاری از همکاران ایشان برای دیدن این قالیچه به موزه
اشکذر آمده وبرای از دست دادن این مرد بزرگ اشک ریختند . یادش گرامی
پنجشنبه 28 مهر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :اشعار چوپونونی ،
نکند این شمارش معکوس
نفسهای زادگاه من است
که در ماراتون ماندن
به شماره افتاده است
و میکوشد تا قهرمان بماند
نکند این شمارش معکوس
ضربانهای قلب زادگاه من است
که در مبارزه با مرگ
به تپش افتاده است
و میکوشد تا زنده بماند
***
نه ...
این شمارش معکوس
شمارش پرتاب سفینهایست
که مرا میبرد
به زادگاهم
تا اهدا کنم
خونی را
که در رگهایم به ودیعت نهاده است
سالها پیش
برای روز مباد!
نه …
این شمارش معکوس
شمارش پرتاب سفینهایست
که مرا میبرد
به زادگاهم
تا کف بزنم
دویدنش را
و به شادمانی برخیزم
قهرمانیش را
پنجشنبه 28 مهر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :درد دلای چوپونونی ،
سرنوشت غم انگیزی داشته کتابخونه مون.
اینجا قصد مطرح کردن تاریخ کتابخونه و صدماتی که مادر شهید قوامزاده برای احداث
اون خورده را ندارم، ولی خیلی زور داره! کتابخونه به این وسعت و زیبائی توسط
خیّرین روستا ساخته میشه و دولت هم وقتی این همیّتا تو خیّرین روستا میبینه ردیف
استخدامی براش پیش بینی میکنه. دوتا نیروی استخدامی برای چوپونون میفرستن. یکیشون
از همون اول نایین میمونه و نمیاد و دومی چندماهی میاد و ... یه زد و بندایی توی
اداره فرهنگ و ارشاد نایین (که خودش مرجع فرهنگ باید باشه) شکل میگیره و اونا دیگه
هرگز سر پست خودشون نرفتن.
الان هردوتا نیروهای چوپونون دارن تو اداره فرهنگ و ارشاد نایین و
کتابخونه های وابستشون کار میکنن و حقوق چوپونونشونا میگیرن و چندرغاز حقوقشونا
برای آقای رفیع (ماشالله) میفرستند تا کتابخونه را بچرخونه. کتابخونۀ چوپونون یکی
دوساعت بعدازظهر برای تک و توک مراجعه کننده ای که داره بصورت زوج و فرد داره کار
میکنه. با آقای رفیع که همصحبت بشی میگه هدف خیر داره و اگه اون این کارا نکنه
کتابخونه تعطیل میشه. چون کسی نیست که بچرخونه. توی نیّت خیر آقای رفیع نمیخوام
شبهه ایجاد کنم. ولی آیا این کار درست بوده؟ اگر یکماه تعطیل میشد و مردم و شورا
اعتراض میکردن آیا نتیجه نمیگرفتیم؟ دو خونوار جوون را از چوپونون پروندیم و
خوشحالیم که یه نفر کار همه را انجام میده. آیا در قبال حرکت خیرخواهانه و بزرگ
مادر شهید قوامزاده دولت نمیتونست دوتا نیروی ثابت را برای اعتلای فرهنگ در روستا
نگه داره؟ اصلاً مسئولین استان و وزارتخونه از زدوبند نایینیا مطلعن یا آقایون
مملکتو خرتاخر دیدن و یاعلــــی!؟ آیا این کارشون باعث سرخوردگی و ناامیدی دیگر
خیّرین نخواهد شد؟ آیا مادر شهید قوامزاده از این اوضاع کتابخانه -که فقط خدا
میدونه چقد مشقّت کشید واسش- راضیه؟
میدونین غصۀ من از چیه؟ دیروز تو اینترنت سایت کتابخونه های عمومی کشور http://www.iranpl.ir و همچنین زمبیلِ خودمون آگهی
استخدام نیرو برای کتابخونه های کشورا دیدم. یه نیرو برای بافرون و یکی هم برای
انارک استخدام میکنن. یعنی آقایون اصلاً برنامه ای برای چوپونون ندارند! اصلاً به
روی خودشونم نمیارن که نیروهای ما را با یه نامردی تمام عیار از ما دزدیدند و از
سکوت و بی تفاوتی مسئولین چوپونون کمال استفاده را برده اند! حالا که نیروهای
چوپونون دارن رو به بازنشستگی میرن نیروهای جوونشونا برای ازمابهترون میگیرن. باز
هم صدائی از کسی درنخواهد آمد و این پتانسیل را هم مثل دهها مورد دیگر به فنا
خواهیم داد.
باز هم ناامید نیستیم و تنها کورسوی امیدمون به دهیار جدیدمونه! ایشالا
که بتونه جایگزینی برای نیروهای از دست رفتۀ چوپونون بیاره تا تنها ارگان زیرنظر
وزارتخونۀ ارشاد در چوپونون اینجور بی صاحب و بیکار نیفته و فعالیتهای فرهنگی
چوپونون توی "دوتا کتاب به امانت دادن" خلاصه نشه! جا برای کار خیلی
زیاده دوستان! بویژه در زمینۀ فرهنگ!
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای دگه ،
یوسف حسنی ظهر دیروز در جلسه شورای اداری شهرستان در محل سالن فرمانداری نایین اظهار داشت: بخش انارک بیش از 72 سال است که به بخش تبدیل شده است، وی افزود: امروز سی و سومین بخشدار انارک معرفی میشود که این نشان از قدمت فرهنگی و تمدن این بخش از شهرستان نایین دارد.
وی اضافه کرد: روستای
چوپانان به عنوان قطب کشاورزی شهرستان نایین و معدن نخلک به عنوان قدیمیترین معدن
ایران در این بخش قرار گرفتهاند و اهمیت کار در این بخش از شهرستان را بیش از پیش
نشان میدهد.
فرماندار نایین گفت: در این بخش آقای محمد حسین اقبال حدود هشت سال به
عنوان بخشدار مشغول خدمت بودند که به افتخار بازنشستگی نائل شدند و امروز آقای
محسن میرزابیگی به عنوان بخشدار جدید بخش انارک مشتمل بر شهر انارک و روستای
چوپانان منصوب میشوند.
وی همچنین با اشاره به اینکه این فرمانداری بیش از 19ماه بدون معاون بوده
است، ادامه داد: در این جلسه همچنین ضمن تقدیر از زحمات آقای احمد کاوه که ایشان
نیز به افتخار بازنشستگی نائل شدند، آقای علی اکبر نوابی به عنوان معاونت
فرمانداری نایین معرفی میشوند.
یکشنبه 1 آبان 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای دگه ،
صبح امروز مراسم معارفۀ بخشدار انارک با حضور
آقای حسنی فرماندار، مسئولین ادارات شهرستان نائین و همچنین آقای نجفیان دهیار چوپانان
در محل فرمانداری
نائین برگزار شد.
در این جلسه از زحمات آقای عادل زاده -سرپرست مؤقت سابق بخشداری انارک-
تقدیر بعمل اومد و آقای محسن میرزابیگی -از کارمندان سابق فرمانداری- بعنوان
بخشدار بخش انارک معارفه و مشغول به کار شدند.
جلسۀ معارفۀ آقای میرزابیگی با مسئولین ادارات انارک و چوپانان فردا صبح
در بخشداری انارک برگزار میشود. در این جلسه آقای نجفیان و اعضای شورای اسلامی
چوپانان حضور خواهند داشت.
یکشنبه 1 آبان 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای دگه ،
طبق گزارشهای رسیده مامورین سرشماری با
برنامه از قبل تعیین شده وطبق نقشه و با برنامه تدوین شده بصورت محله ای اقدام به
سر شماری خواهند کرد از همشهریان گرامی دعوت میشود در این امر مهم با این عزیزان
همکاری لازم را بنمایند (شناسنامه و کارت ملی لازم است )
همشهریان گرامی در این مهم انارک را یاری کنیم
ای فرزند فهیم و برومند انارک.فریاد کمک خواهی مام وطن را می شنوی شما را
به یاری می طلبد
دوم آبان شهر ما خانه ما انارک
منبع خبرگزاری انارک
به احتمال فراوون بعد از انارک نوبت چوپونونه/ منتظر باشید تا خبر دقیقا
بدم بهتون
یکشنبه 1 آبان 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
طی دوهفتۀ گذشته 4 خونوار پرجمعیت مقیم چوپونون اضافه شدن. این 4 خونوار که 18 نفر هستند تا حالا ساکن شهرها و روستاهای دیگه بودند، به تازگی مقیم روستا شدند. اسباب کشی این خونواده ها و اضافه شدن 18 نفر به جمعیت روستا را به فال نیک میگیریم و امیدواریم بتدریج همه و همه به شهر زیبا و باصفای چوپانان برگردند.
یکشنبه 1 آبان 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
جشن عقد
دوماد : آقای یاسر عظیمی پسر عباس
عروس : دوشیزه زرگر دختر آقا رضا
زمان : امروز
مکان : نایین
تبریک اینجانب را پذیرا باشین، ایشالا که در کنار هم، 120 سال، سایه تون رو سر 10 تا بچه تون باشه.
منبع: خبرگزاری چوپانان
یکشنبه 1 آبان 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
نوزاد: آیدا خاکسار
نام پدر: ابوالفضل خاکسار پسر عباس
تاریخ تولد: 25 مهر 90
محل تولد: یزد
خونوادۀ خاکسار قدم نورسیده مبارک
نظرات (3)
یکشنبه 1 آبان 1390
انارک هم بدنبال افزایش جمعیت است
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای دگه ،
انارکیها هم مثل ما دنبال افزایش جمعیت هستن. البته اونا مثل ما انگیزۀ بالائی چون شهرشدن را ندارند. ولی بهرحال دنبالش هستند و ایشالا اونا هم موفق باشن. انارکیها از طریق اسمس و همچنین فراخوان در وبلاگاشون دارن بتدریج جمعیت را تو خودشون میکشن. این شعر آقای ابراهیمی برای انارکه که از همینجا ازش اجازه میگیرم و یه فضولی کوچولو تو شعرش کیکنم. آقای ابراهیمی بجای چوپانان در شعر خودشون انارکم میگن!
من دوستدار شهر قشنگ چوپانان مجذوب کوه و تپه و سنگ چوپانان
مفتـون خاک رنگ بـه رنگ چوپانان دلتـنگ آن مـعابـــر تـنگ چوپانان
وان چینه های خشتی و آن پشت بام ها
با ریگزار و کوه و کتل همنشین تویی میراث دار برج و حصار حصین تویی
چشم و چراغ معدن ایران زمین تویی در پهنه ی کــویر نگین ثمین تـویی
با آن همـه نشانــه و پیــوند و نام ها
زیــباست با وزیــدن باد و نسیم ها بشنیدن صدای خوش یا کریم ها
یا در حیاط تکــیه زدن بــر گلیم ها تاریخ را ورق زدن و از قدیــم ها
گفتن بــرای اهل بـصیرت کلام ها
خواهم که هیچ گاه پریشان نبینمت بی محتوی و خالی از انسان نبینمت
متـروک و بی نشانه و ویران نبینمت افــتاده در مصیبت طـوفان نبینمت
ای سرزمین نایب علی ها و سام ها
در کوهسار کبک دری دسته دسته بین بر چشمه سار آهوی از دام رسته بین
دور غــریب خانه خلایــق نشسته بین مردان سالخورده و پیران خسته بین
خندان پس از سلام و علیک السلام ها
رحیم کریمدادی دار فانی را وداع گفت
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
" انا لله و انا الیه راجعون"
یه ساعت پیش رحیم کریمدادی دارفانی را وداع گفت. خدا رحمتش کنه .
از خدای منّان برای ایشون طلب مغفرت و برای بازماندگانشون طلب صبر میکنم.
23:26
شنبه 7 آبان 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
از نیمساعت دگه مامورای سرشماری چوپانان
شروع به کار میکنن. شروع کار از خونه یدالله مهدویه. بعد هم خونه های پشتی و
پایینیشه و احتمالاً ردیف پشت خیابون حسینیه خدا بخاد امروز تمومه.
گوش به زنگ باشین احتمالاً پسفردا نوبت دکتر مراد و اخویها، حاج آقا
ابنی، امیرقلی، ابوالقاسم جلاالپور و ...میشه.
اطلاع رسانی کنین دوستان خوبم. با مامورا همکاری بشه و یه نفر تو خونه
باشه و اطلاعات دقیقا ارائه بده.
شنبه 7 آبان 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
دیروز آقای عباس صادق محمدی (عباس کدخدا) باتفاق همسرشون خانم رضوان نجفیان عازم سفر عتبات عالیات شدن. آقای صادق محمدی از همه خواستند آبادی را تنها نذارن و قرار شد تو کربلا و نجف و سامرا و کاظمین برا موفقیتمون دعا کنن
شنبه 7 آبان 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
دیروز از صبح تا ظهرآقای دکتر حلوانی، آقای دکتر مالکی و آقای دکتر مراد تو درمونگاه رایگان ویزیت میکردند. تشکر و خسته نباشید فراوان به این عزیزان میگیم. واقعاً قدمشونا رو تخم چشمای ما گذاشتن. من که چاکّر سه تائیشون هسم.
شنبه 7 آبان 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
سلطان محمود نظریان پسر حاج محمدحسین داماد
کدخدا
سعید صبوحی پسر غلامرضا و خانم اقدس نجفیان دختر حسین حسن باقر
شنیدم این همولایتیامون دیروز عازم سفر حج شدن. براشون آرزوی سلامتی و
قبولی حج را داریم.
شنبه 7 آبان 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :مدیــر وبلاگ ،
سالروز تولد کوروش کبیر، بزرگمرد تاریخ، پیامبر الهی و مردی که 2564 سال پیش به انسان بودن افراد احترام میگذاشت را به همۀ ایرانیان بویژه همولایتیای خوبم تبریک میگم
چهارشنبه 4 آبان 1390
اکیپ متخصصای چوپونونی در چوپانان
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
صبح روز جمعه آقایان دکتر عباس حلوانی
متخصص اطفال، دکتر سعید مالکی متخصص اطفال و دکتر مهدی حلوانی رزیدنت داخلی در
درمانگاه چوپانان هستند و بیمارانشون را به رایگان ویزیت میکنند. احتمالاً
داروهایشان هم به رایگان عرضه میشه.
این عزیزان با این عمل زیبا و خیرخواهانه ضمن خدمت به مردم آبادی خواستن
که عِرق خودشون به آبادی را نشون بدن و زمینه ای برای تشویق همولایتیا بخاطر حضور
در سرشماری چوپونون فراهم کنند.
چهارشنبه 4 آبان 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای دگه ،
یه مدتی هست که شرکت بهاردیمه پروژۀ دوبانده
سازی جادۀ نائین-انارکا برداشته. شمس الدین کلانتری مدیریت امور مالی این شرکتا
بعهده داشت و الحقّ والانصاف تو همین مدت کوتاه 15-10 تا از بچه چوپونونیا را
سرکار برده. اما بنا به دلایلی شمس الدین همکاریشا باهاشون قطع کرده و پشت سرش یکی
یکی بچهای چوپونون یا ول کردن یا ولشون کردن.
فعلاً جاش نیست. بعد سرشماری مفصل حرفشا میزنیم. حالا همه فکر و ذکرمون
باشه برای سرشماری.
سه شنبه 3 آبان 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
دیروز یه خاور اثاث از طرف شبکه بهداشت
نائین به درمونگاه چوپونون دادن. این لوازم بیشترش تجهیزات رفاهی برای پانسیون
دندونپزشک بوده و برای این قضیه آقای قیصری همّت زیادی به خرج داد.
دمت گرم ممــّـــد قیصری!
سه شنبه 3 آبان 1390
بازگشت سرکویریا از عتبات عالیات
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
عصر دیروز سرکویریائی که به عتبات عالیات
رفته بودن به شهر و دیار خودشون برگشتند. دیروز آقای حاج مصطفی یزدانی و همسرشون
خانم یزدانی به چوپونون اومدن و ازشون استقبال شد. آقای علی خواهان هم که دیروز به
شاهرود وارد شده بود امروز به چوپونون اومد و مورد استقبال فامیل و همشهریاش قرار
گرفت.
ایشالا که زیارتشون قبول باشه.
سه شنبه 3 آبان 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خاطرات چوپونونی ،
حدود 50 سال پیش بود. در اون زمون ساکن
حجّت آباد بودیم. یه شب تابستون خوابیده بودیم که نصفه شب با داد و بیداد و سروصدا
از خواب بیدار شدیم. اومدم از خونه بیرون و دیدم رعیتا
همه لب جوب آب جمع شدن. منم رفتم پیششون. جریان از این قرار بود که اون شب نوبتِ آبِ
مرحوم میرسیدعلیِ بزرگ بود. رعیتاش عباس خالوحسن و عباسعلی قاسم بودند. مشغول آب کشیدن
بودن که یهو میبینن آب قطع شده. فکرا را رو هم ریختیم و بالاخره قرار بر این شد که
دوتا از رعیتا برن تو قنات و ببینن مشکل از کجاس! کار بسیار خطرناکی بود و کسی
حاضر نشد بره داخل. خدابیامرز مهدی قاسم بزرگ رعیتا بود و هرچی اصرار کرد کسی گوش
نمیداد. بالاخره من و رمضون علی آقابیک رفتیم داخل چاه. از حجت آباد داخل قنات
شدیم و به سمت پیشکار حرکت کردیم و مابقی رعیتها از بالای سر ما حرکت میکردند و
سرِ هر چاه صدا میزدند تا از سلامت ما باخبر باشن. من چراغ باد دستم بود و جلو
میرفتم و رمضون هم بیل به دست پشت سرم می آمد. بعضی جاها کُول بود و خم خمو
میرفتیم و بعضی جاها فضای بازتری بود و راحت.
یه تیکه راه که رفتیم رعیتهای بالا را گم کردیم. هرچی ما صدا زدیم کسی
بالای چاه نبود و اونا هم بالای سر چاههای دیگه داد میزدند و ما نبودیم. ما به
مسیرمون ادامه دادیم. مهدی قاسم که نگران شده بود حسینِ موسی را میفرسته تو چاه و
از پشت سر ما شروع میکنه به اومدن.
همینجور رفتیم و رفتیم و رفتیم تا رسیدیم به بن بست. در میانۀ راه، اول
ریگهای کنارِ جنگلبانی قنات ریزش کرده بود. اِنگار که یه لَخت سنگ بزرگ را با لودر
تو مسیر قنات خالی کرده اند. یه سنگ بزرگ بالای تل خاک بود. فکرشم نمیکردم اینقدر
راحت مسیر باز شه. محکم چسبیدم به سنگ و کشیدم طرف خودم. سنگ روی زمین افتاد و آب
از بالای سرم فوران کرد و لحظه به لحظه شدتش زیاد میشد. به رمضون گفتم "رمضون
اولین چاه را بگیر و برو بالا که جفتمون خفه شدیم." اولین چاه را رمضون گرفت
و اومد بالا منم پشت سرش راه افتادم. مسیر آب باز شده بود و آبی که چندساعت گیر
افتاده بود با شدت تو جریان افتاد. اونهمه آب تو کُل راهش نبود و میچرخید و از چاه
میومد بالا. ما سرعتمونا زیاد کردیم تا بالا. رمضون رسید بالا و گفت در باغ باز
نمیشه. حسابی ترسیده بودیم. گفتم دوتا لُهُرد بیشتر روش نیست و زور بزن. با فشار
زیاد درِ چاه را بالا زد. کلّی خاک و آشغال رو سرمون ریخت. ولی به سلامت در رفتیم.
هرچند که آب تا 8 متر بالا اومد و بعد بتدریج فروکش کرد. به بقیۀ رعیتا رسیدیم و
گفتیم که مسیر باز شد و آب داره میاد. مهدی قاسم گفت ای داد و بیداد که حسینِ موسی
غرق شد. همگی سریع و نگران به عقب برگشتیم دیدیم حسین موسی هم داره میاد به سمت
پیشکار و میگه"دیدم داره صدای هُشّ و هُش آب میاد منم یه چاه را گرفتم و اومدم
بالا".
همّت و غیرتی که اون زمونا وجود داشتا خیلی وقته که دیگه بین این مردم
ندیدم. مردم نسبت به آبادیشون بی تفاوت شدند و همه به امید هم هستند. نمدونن که
اگه ما خودمون برا خودمون دلسوزی نکنیم کسی برامون دل نموسوزونه.
سه شنبه 3 آبان 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
از ظهر امروز سرشماری شروع شده. بلوکهای پشت خیابون حسینیه امروز آماده باشن. یعنی هرکی تو بلوکهای پشتی خیابون مخابرات و حسینیه و پست و مهد کودک هستند شناسنامه به دست تو چوپونون باشن. ممنون از همه
سه شنبه 3 آبان 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
صبح امروز
سه شنبه
شروع سرشماری چوپانان
سه شنبه 3 آبان 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
صبح دیروز دوشنبه با حضور مسئولین ادارات و
شوراهای انارک و چوپونون جلسۀ معارفه و آشنائی آقای میرزابیگی
در بخشداری انارک انجام شد.
نکته های انحرافیشا بعد سرشماری میگم.
دوشنبه 2 آبان 1390
دعوت از چوپونونیا برای سرشماری
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :اشعار چوپونونی ،
ای وجودی که وجودم ز وجودت بوجود آمده است قربان
وجودی که وجودش ز وجودت بوجود آمده است
دوستان و همولایتیهای عزیز و بزرگوارم سلام
میدانید و میدانم که همگی با دل و جان برای پیشرفت و آبادانی وطن عزیزمان
چوپانان (الماس خوش تراش کویر) که در سرزمین ماسه های طلائی قرار گرفته مجدّانه
میکوشیم. اکنون فرصتی پیش آمده تا بلکه بتوانیم مقدار اندکی از این عشق و علاقه
خودمان را ثابت کنیم و به همگان بفهمانیم که ما هرکجا باشیم چوپانانی هستیم و
خواهیم بود.
انشاءالله هرکس در ایام سرشماری به چوپانان مسافرت نماید خداوند تبارک و
تعالی سفر زیارت کربلا و نجف اشرف نصیبش کند. آمین یا رب العالمین
قدر آن شیشه بدانید که هست نه در
آن موقع که افتاد و شکست
دوستدار و ارادتمند همۀ چوپانانیها عباس کدخدا
برنامه یکشنبه و دوشنبه سرشماری
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
روز شنبه سرشماری
بکوب انجام شد و پشت حسینیه به اتمام رسید.
امروز یکشنبه: بلوک بین خیابون درمونگاه و خیابون حسینیه از پائین شروع
مشه و احتمالا به وسطاش مرسه تا شب.
فردا دوشنبه: دونفری هستن و ادامۀ بلوک درمونگاهه تا بالا و تا بالای
بالای خیابونا میرن، بعدشم اگه برسن میرن سراغ بلوک بین خیابون اصلی و خیابون
درمونگاه که از بالا میگیرن میان پائین. به همدیگه اطلاع بدین کسی تو این دو ردیف
جا نمونه هاااااااا!!
یکشنبه 8 آبان 1390
زنده باد انارک و انارکیهای بامرام
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :مدیــر وبلاگ ،
دمت گرم آقای ابراهیمی عزیز. به موقع به
داد رسیدی! داشت فاصله بین دو ملت خوب و فهیم چوپونون و انارک ایجاد مشد.
چند نفر شدیم تا حالا؟!!
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
نمیخواستم پس بگما. ولی شکم خودم داره پاره مشه میخوام تو این خوشحالی شریکتون کنم. آمار دقیق را که هیشکه نداره. ولی با تخمینائی که خودمون زدیم تا اینجای کار که نصف آبادی شده حدود "1350" نفر هستیم. فقط دم همۀ اونائی که همّت کردن گرم. خیلی باحالین. جمعیت و شلوغی بیشتر هم اونطرف آبادیه و خودتون حدس بزنید چنتا میشیم آخرش.
شنبه 14 آبان 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
تا همین الان (20:00) مشغول سرشماری بودیم. کمرش را شکستیم و رسیدیم به نصف. نیمۀ آبادی تا خیابون اصلی همین الان تموم شد و از صبح فردا نیمۀ دوم شروع مشه. برنامۀ فردا از حموم و رخشورخونه شروع مشه و میاد رو به بالا. همه مدارک بدست و آماده باشن تا به مشکل برنخوریم.
شنبه 14 آبان 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
امروز شنبه هم سرشماری با سرعت ادامه داره.
الان حدود خونه کاووس رسیدن. خدا بخواد تا شب این ردیفم تموم میشه و ردیف بین
خیابون اصلی و خیابون حمزه را میگیرن و میان بالا. فقط کمکی کم داریم.
یه چیز خیلی مهم اینه که هر خونه باید یه نفر پاسخگو داشته باشه و حتماً
با شناسنامه و کارت ملی آماده باشید تا به مشکلی برنخوریم. شما که اینقد همّت
کردید و به اینجاش رسوندید، زحمات خودتون و بقیه همولایتیا را کامل کنید و هروقت
نوبت خونتون شد حتماً یه نفر حضور فیزیکی داشته باشه
تا جواب آمارگیرا را بده. حتی اگه خودتون نیستید به همسایه یا یه فامیلا بگید آماده
باشن. ممنون از همۀ اونائی که زحمت کشیدن. واقعاً خودمون و دیگرانا با همتّتتون غافلگیر
کردید.
پنجشنبه 12 آبان 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
ببخشت که زیاد آنلاین نیسم. سایت خبرگزاری
و سینا اخبارا بخوبی دارن پوشش میدن. ولی به جهت انجام فریضۀ خبررسانی منم تو این
وبلاگ مجدداً تکرارشون میکنم.
امروز همه منتظر رسیدن پیکر مرحوم نجفیان بودند که صبح خبر فوت مرحومه
طاهر زن حسن لطفعلی رسید. جا داره از همینجا به خونواده هاشون تسلیت بگم. مرحومه
ربابه طاهر صبح فردا از یزد بسمت چوپونون تشییع مشه و در آرامستان چوپونون به خاک
سپرده مشه. مرحوم حسین نجفیان کنار خاکِ مرحوم محمدعلی فاتح به خاک سپرده شد و
مرحومه طاهر هم فردا همون طرف کلانتریها خاکسپاری میشه.
عصر امروز مراسم فاتحه خونی مرحوم نجفیان و همچنین مراسم سالگرد مرحومه
زرافشان جلالپور و مراسم هفتم مرحوم کریمدادی تو مسجد برگزار شد. خدا رحمتشون کنه.
شنیدم یکی میخاد از دستم شکایت کنه بخاطر این وبلاگ. براش آرزوی موفقیت
میکنم. چون پیروزی من با پیروزی اون رقم خواهد خورد. بعد از سرشماری بازش موکنم
براتون.
شنیدیم یه کودک دزدی هم تو یکی از شهرای اطراف انجام شده که دزدا بعد یه
هفته کودک چوپونونیِ ربوده شده را برش گردوندن به خونوادش. البته این درحدّ حرفه.
خیلی جدی نگرفتم شما هم نگیرت.
هیئت چوپونونهمه سبک و مداحیا و ... از سیدذاکر الگو میگرفته. از طرف بچه
هیئتیا به آقاجابر کلانتری تولد پسرشا تبریک میگم. جابر اسم پسرشا
"ذاکر" گذاشته.
و خبر مهم و حیاتی آخر اینکه چوپونون همچنان منتظر شما یا شناسنامهاتون
هست. تنهاش نذارت.
پنجشنبه 12 آبان 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :مدیــر وبلاگ ،
جون خودم اگه بگن، هالو گل سرسبده
بگن رو دستش تا حالا، هیچ شاعری نیومده
تموم ریزه کاریِ، طنز رو فقط اون بلده
میگم که این کارها دیگه، قدیمیه کپک زده
من که دیگه رای نمیدم، میخوای بده میخوای نده
اگه بیان جوازمو، دوباره حاضر بکنن
فیلمهای توقیف شده رو، پروانه صادر بکنن
دفترم رو باز بکنن، صدر دفاتر بکنن
کتابهام رو چاپ بکنن،
یا منو ناشر بکنن
بهم بدن یه وام و، تبصره خارج از رده
من که دیگه رای نمیدم، میخوای بده میخوای نده
ور بیفتهرکرایه و، تاکسیا مفتکی بشه
تو مترو واسه هر نفر، یه واگن تکی بشه
دمکراسی جانشینِ سیستم زورکی بشه
اصلا رییس جمهورمون، آقای متکی بشه
بگن که این رفته و اون، یکی روی کار اومده
من که دیگه رای نمیدم، میخوای بده میخوای نده
اگه بیان رو پشت بو مِ هر خونه دیش بزنن
مثل یه دولت قوی، بیان و پا پیش بذارن
برا گوگوش و داریوش، برنامه تو کیش بذارن
یا اینکه کنسرت قمیــــشی توی تجریش بذارن
امر به معروف نکنن، که این خوبه یا اون بده
من که دیگه رای نمیدم، میخوای بده میخوای نده
بگن که دختر پسرا، با هم بیان با هم برن
هفت روز هفته تو خونه، پارتی و مهمونی بدن
برقصن و بخونن و، بلمبولن بجنبونن
با همدیگه خوش باشن و، شوخی کنن تا میتونن
نوار ساسی گوش بدن، یا بندری یا هایده
من که دیگه رای نمیدم، میخوای بده میخوای نده
صبح که میشه در بزنن، مفتکی صبحونه بدن
یه کاسه کله پاچه با، سنگگ شادونه بدن
بنزین تو ظرفهای بیست، لیتری در خونه بدن
به هر کچل یه کلاگیس، به مودارا شونه بدن
امضا بدن وعده هاشون، قلابی نیست صدی صده
من که دیگه رای نمیدم، میخوای بده میخوای نده
اگه بیان تهرون رو، بدن بدست کارشناس
در اختیارش بذارن، صدتا تریلی اسکناس
اونم بیاد عوض کنه، سیستم شهر رو از اساس
جوری که اشتباه کنن، همه با شهر لاس وگاس
بازم میگم اینا همش، حقه است و دوز و شعبده
من که دیگه رای نمیدم، میخوای بده میخوای نده
بگن که دخترا بیان، قلیون مفتی بکشن
تموم دختر پسرا، به همدیگه آب بپاشن
اونجوری دوست دارن بشن، اینجوری دوست دارن باشن
هیچکی نگه واه که چقدر، این جوونها تن لشن
به هم بدن اس ام اسها ی پ نه پ یا د نه د
من که دیگه رای نمیدم، میخوای بده میخوای نده
اگه بگن هرکی میخواد، اللی تللی کنه
هر کسی که میتونه، کودتای مخملی کنه
یاور درویش بشه و، همش علی علی کنه
اصلا بیاد بجای ما، تکیه به صندلی کنه
از این به بعد وزیر میشه، هرکی که کار رو بلده
من که دیگه رای نمیدم، میخوای بده میخوای نده
اگه سیاستمدارهای متفاوت بسازن
زندونها رو خراب کنن به جاش توالت بسازن
از صورت زندونیها یه دونه ماکت بسازن
بعد تو موزه ببرن یه
غرفه ثابت بسازن
از اونها اسطوره بسازن این هوا و این قده
من که دیگه رای نمیدم، میخوای بده میخوای نده
اگه بیان بگن حجاب، رو بیخیالش بشینو
یا دوباره نشون بدن، بدون سانسور اوشینو
گسی دیگه نگه کجا، وایسا چجوری بشینو
کسی دیگه نگرده صنـــدوق عقبهای ماشینو
بگن که آستین کوتاه، ولله نداره مفسده
من که دیگه رای نمیدم، میخوای بده میخوای نده
اگه سیاست یه طرف، دین یه طرف جدا بشه
سانسور و این مسخره با زیها همش رها بشه
اگه تو هر محلهای، چندتا کاباره وا بشه
کنار دریای خزر، عین
زمون شاه بشه
تو هر کوچه و پس کوچه، جا سوپری یه میکده
من که دیگه رای نمیدم، میخوای بده میخوای نده
اگه بیان بگن آقا، هرچی تو میگی همونه
ماهی سه میلیون و دویست، تومن بدن به هر خونه
منم میگم پول چی چیه؟ ملا چرا فراوونه؟
اینهمه ملا برا چی، ولو تو کل ایرونه؟
اونام بگن که ملا جاش، توی قمِ یا مشهده
من که دیگه رای نمیدم، میخوای بده میخوای نده
اگه بگن هر کی میخواد، لباس رنگی بپوشه
قرمز و سبز و صورتی، پوست پلنگی بپوشه
بدون مانتو، شلوارِ لوله تفنگی بپوشه
برقصه و قر بده و، دامن تنگی بپوشه
بگن تموم مشکلات، از روسری و چارقده
من که دیگه رای نمیدم، میخوای بده میخوای نده
چرا خجالت بکشم، یا بکنم رودربایسی؟
تومن چیه؟ قرون چیه؟ بهت بگم حضرت عباسی؟
شیکر بشه یه عباسی، روغن بشه دو عباسی
آدم پیر رو راست راستی، وا بدارن به رقاصی
حتی به اون هالو که شهر قصه رو خوب بلده
من که دیگه رای نمیدم، میخوای بده میخوای نده
منبع: وبلاگ جوالدوز
چهارشنبه 11 آبان 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
سرعت آمارگیری امروز خیلی عالی بود و فردا هم ایشالا به همین منوال ادامه داره. تا خیابون حاج حسین آهنگر و حاج غلامحسین طباطبائی رسیدن. فردا از صبح ادامه میدن و از خیابون منبع آب شیرین بسمت پائین میان. ایشالا همه شناسنامه و کارت ملی به دست آماده باشن تا خیلی معطل نشیم.
چهارشنبه 11 آبان 1390
سالگرد مرحومه جلالپور و خاکسپاری مرحوم نجفیان
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
صبح فردا پیکر مرحوم نجفیان از یزد به چوپونون تشییع مشه و عصر هم مجلس ترحیم آنمرحوم و همچنین مراسم سالگرد مرحومه زرافشان جلالپور در مسجدجامع چوپونون برگزار مشه. ایشالا که این دو بزرگوار با ائمۀ اطهار محشور بشن.
چهارشنبه 11 آبان 1390
تبلیغات کاندیداهای مجلس داره شروع مشه
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای دگه ،
دکتر کریمی از کاندیداهای نمایندگی مجلس فردا شب با چوپونونیای یزد وعده کرده تا زمینۀ آشنائیش تو منطقه بتدریج فراهم شه. اوناییکه یزدن و موخان باهاش آشنا شن فرداشب ساعت 19:30 خونه رضا میرگل میتونن زیارتش کنن. من یکی که فعلاً دیدم خیلی مثبت نیس. بنظر من اگه هدف خدمت و آشنائی با مردم و مشکلات روستا و ... باشه -که نیست- بهترین مکان برا آشنائی همین چوپونون بود. ولی دیدار با چوپونونیای یزد معنیش اینه که ما رأی شما را میخواهیم و از این حرفا. البته این نظر شخصی منه و دیگه هیچ جوابی به موافقا و مخالفا نمیدم. فعلاً فقط سرشماریا عشقه...
چهارشنبه 11 آبان 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
انا لله و انا الیه راجعون
شب گذشته حاج حسین نجفیان -پسر حسن باقر- در یزد بعلت عارضه قلبی درگذشت.
پیکر مرحوم نجفیان صبح فردا از یزد به چوپانان تشییع و در آرامستان روستا به خاک
سپرده میشود.
از خدای منّان برای مرحوم نجفیان طلب علوّ درجات و برای بازماندگان طلب
صبر داریم.
حاج حسین هم دلش برای آبادی میتپید و شناسنامهاشونا برامون فرستاده بود
تا یه خدمتی به آبادی کرده باشه. هرکی اینا میخونه این مرحوم چوپونون دوستا یه
فاتحه مهمون کنه.
فاتحه
سه شنبه 10 آبان 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
مراسم تجلیل از دانش اموزای ممتاز انارک و چوپونون به مناسبت 13 آبان به همت مهندس عابدینی مدیر معدن نخلک در انارک امروز از ساعت 18 الی 20 انجام میشود.
سه شنبه 10 آبان 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
از نیمساعت قبل بارون نزمو شروع به باریدن کرد و هنو همینجوری داره میاد. شدّتش داره همینجور بیشتر مشه. لذا همین الان سرشماری تعطیل شده تا فردا. تا خونه حسن اخلاقی رسیدن!
سه شنبه 10 آبان 1390
فهرست اولویت بندی شده اقدامات عمرانی مورد نیاز چوپانان
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای دگه ،
فهرست اولویت بندی شده اقدامات عمرانی مورد نیاز چوپانان
1. تکمیل و بهره برداری از ساختمان جدید الاحداث دهیاری و پیگیری جهت تخصیص اعتبار موردنیاز دیوارکشی و ایمن سازی ساختمان اداری
2. بهسازی میدان ورودی و مثلثی های اطراف آن (البته با نصب چراق های الوان و راه اندازی فوّاره حوض آب وسط آن)
3. احداث بلوار حد فاصل میدان ورودی تا ابتداء رودخانه(غسالخانه سابق) بطول 155متر(با نصب چراق های الوان)
4. ایـجاد فضـای سبز درطرفیـن خیابانها و دامنـه کوه واقـع درسمت شمـال روستـا و اطرافامامزاده سیدجلال الدین
5. نامگذاری خیابانها، میادین وکوچه ها و در ادامه ساخت ونصب تابلوهای راهنما و نشانگراسامی معابرعمومی
6. پیگیری به منظور تخصیص اعتبار مورد نیاز بهسازی معابر،نصب جدول،پیاده رو سازی و آسفالت خیابانها (تعداد پنج خیابان به موازات خیابان اصلی و سه خیابان عمود براین خیابانها فاقد جدول کاری،پیاده روسازی و آسفالت می باشد)
7. پیگیری موضوع تکمیل سالن ورزشی سرپوشیده واقع در منطقه ورزشگاهی( درغرب روستا)
8. پیگیری موضوع ترمیم ترانشه های ناشی از آبرسانی به منازل نوساز و همچنین مناطقی که در اثر ترکیدگی لوله ایجاد و رها شده است
9. شروع عملیات احداث و تجهیز پارک بازی کودکان(درحال حاضر زمین اختصاصی به ابعاد 50 * 30متر فقط دارای دیوارکشی دور آن به ارتفاع حدود 80سانتیمتر است)
10. به منظور فراهم کردن زمینه رشد و توسعه چوپانان و همینطور در راستای رفع حادثه خیزی از پیچ تند واقع در کمربندی و همچنین وجود سه راهی هفتومان- چوپانان،پیگیری موضوع احداث میدان درمحل سه راهی مزبور و در ادامه آن احداث راه دسترسی و خیابان جدید به داخل روستا
11. احداث بلوار و میدان کوچک مقابل آن درمحل جاده ورودی جدید روستا که موسوم به جاده حاج عباس است(بلوار خلیج فارس)
12. پیگیری تخصیص اعتبار مورد نیاز احداث آبشار،پارک و میدان در دامنه کوه انتهای خیابان اصلی و محل سابق ساختمان جنگلبانی(بسیج)
13. در راستای رفع آلودگی و بهداشتی نمودن آب قنات که به علت نفوذ فاضلاب منازل واقع در ورودی قنات مشکوک به آلودگی مدفوعی می باشد، پیگیری موضوع تغییر مسیر قنات بگونه ای که با عبور از وسط خیابان(خیابانی که منبع آب شیرین درآن قراردارد) جلو ورود فاضلاب تعداد شش دستگاه منازل احداثی بر روی قنات گرفته شود.
14. همسطح نمودن مدخل ورود و خروج و همچنین جاده مربوط به مسیر قدیمی روستا (منظور راه عبوری از پشت کوه بهشت سجاد می باشد)
15. پیگیری طرح احداث 5/4کیلومتر محور به منظور تغییر مسیر و محل تداخل محور اردکان-چوپانان با جاده نایین-خورو جندق به نحوی که از محل فعلی جابه جا شده و با تطابق بر روی جاده هفتومان-چوپانان درمحل فعلی سه راهی هفتومان(یا میدان جدیدالاحداث پیشنهادی دربند 10) به کمربندی وصل شود
16. و درمراحل بعدی و سالهای آتی گسترش فضای سبز در جای جای سایر مناطق روستا و خصوصاً اطراف جاده های ورودی روستا و کمربندی
17. بهسازی خیابان عبوری از مقابل هواشناسی و نیروی انتظامی بگونه ای که این خیابان ازحالت قوسی شکل به مستقیم تبدیل شده و با توجه به عرض نسبتاً زیاد آن حتی الامکان این ورودی بصورت بلوار اجراء و احداث شود.
18. ازطریق جذب کمکهای مردمی تأمین اعتبارات ساخت حداقل چهار چشمه توالت درجنب غسالخانه جدید
19. شروع عملیات بهسازی و تغییر کاربری غسالخانه سابق بمنظور استفاده از آن تحت عنوان انبارسیمان،کود و غیره
20. پیگیری موضوع آسفالت خیابان جدیدالاحداث حد فاصل غسالخانه سابق تا غسالخانه جدید( بعنوان مسیر جدید ایاب وذهاب اهالی به بهشت سجاد و گلزار شهداء)
21. درخواست مجوز بهسازی و تغییر کاربری ساختمان قدیمی کارخانه برق از ناحیه برق نایین
22. درخواست بهسازی و استفاده مسکونی از فضاهای آموزشی بلا استفاده نظیر مدرسه جهاد از مدیریت آموزش و پرورش نایین( فرضاً جهت اجاره دادن به پیمانکاران طرحهای عمرانی و کارگران ساختمانی غیربومی)
23. پیگیری موضوع نصب دستگاه آب شیرین کن بر روی شبکه آب بهداشتی روستا
24. پیگیری تخصیص اعتبار جهت دیوارکشی و محوطه سازی زمین اختصاصی به آموزش وپرورش جهت انجام فعالیتهای ورزشی دانش آموزان( واقع در روبروی ساختمان پست سابق)
25. در راستای بالابردن ضریب ایمنی دستگاه خودرو آتش نشانی و همچنین سایر تجهیزات تحویلی بمنظور اطفاء حریق، پیگیری تأمین اعتبار مورد نیاز احداث فضای ساختمانی مسقف تحت عنوان آتش نشانی و یا پارکینگ
26. بمنظور جلوگیری از جاری شدن سیل و بالابردن ضریب ایمنی ساختمانهای جدید الاحداث در دامنه کوه واقع در سمت شمال روستا،پیگیری تأمین اعتبار لازم جهت احداث دیوارسنگی تحت عنوان سیل بند
27. پیگیری وتقاضای احداث فضای ساختمانی تحت عنوان پانسیون پزشکان درمرکزبهداشت ودرمان چوپانان
28. پیگیری موضوع جذب اعتبار تخصیصی به منظور احداث پایگاه مقاومت بسیج چوپانان( اجاره محل فعلی از طریق دهیاری تأمین و پرداخت می شود)
29. با توجه به بهسازی گلزار شهداء، ساماندهی وضعیت بهشت سجاد و خصوصاً مجزا کردن محوطه پارک خودروها از محل دفن اموات و خیابان وسط آن
30. فراهم نمودن زمینه تأمین اعتبار و بکارگیری حداقل دو یا سه نفر نیرو تمام وقت(استخدامی) جهت دهیاری( باتوجه به اینکه دهیاری چوپانان درمقایسه با کلیه دهیاریهای سطح شهرستان از رتبه و درجه بالاتری برخوردار است)
31. در راستای ایجاد اشتغال پایدار درمنطقه، شناسائی و جذب سرمایه گذاران متقاضی راه اندازی واحدهای صنفی و صنعتی
32. حمایت از طرحهای خود اشتغالی و پیگیری جهت اعطاء تسهیلات قرض الحسنه به متقاضیان
33. پیگیری موضوع اختصاص بخشی از عوارض بهره برداری از معادن منطقه به روستا
34. پیگیری موضوع گسترش پوشش شبکه های سیما ( امکان دریافت شبکه های آموزش و قرآن)
35. پیگیری موضوع تعیین قطب صنعتی چوپانان و تسهیل درامر واگذاری زمین به متقاضیان فعالیتهای صنفی و صنعتی
36. پیگیری موضوع تخصیص اعتبار جهت احداث مجتمع بهزیستی
37. پیگیری موضوع تخصیص اعتبار جهت احداث انبار شرکت تعاونی روستائی
38. پیگیری موضوع تخصیص اعتبار جهت حمایت مالی و مقاوم سازی بادگیرهای واقع در بافت قدیم روستا
39. پیگیری موضوع اختصاص و تحویل یکدستگاه خودرو تانکردار جهت آبرسانی سیار به فضای سبز
40. تأمین اعتبار خرید کنتور آب از شرکت آب و فاضلاب روستائی جهت اجراء طرح آبیاری قطره ای فضای سبز واقع در دامنه کوه سمت شمال روستا
41. پیگیری موضوع استخدام نیروی کتابدار و فعالیت تمام وقت کتابخانه عمومی شهید قوام زاده
42. پیگیری موضوع اختصاص و راه اندازی پایگاه امداد جاده ای جمعیت هلال احمر درمحور اردکان-چوپانان
43. پیگیری موضوع اختصاص و راه اندازی پایگاه پلیس راه درمحور اردکان-چوپانان ویا اینکه پوشش دهی این محور از طریق اختصاص اکیپ سیّار پلیس راهی
تهیه کننده: ماشااله نجفیان- دهیار چوپانان
دوشنبه 9 آبان 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
همه هی مپرسن آمار چنتاهه. ولی دندون سر
جگر بذارید تا تموم شه. این به صلاحه. همینقد بگم عالیه. خیلی عالی. واقعاً همّت
کردن همه!
و اما فردا...
تا حدود خونه مرحوم حاج قیصری و ابوالقاسم جلالپور -که دیروز رفته مکه-
رسیدن. فردا هم ادامه میدن تا بالا.
یکشنبه 8 آبان 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
فردا دوشنبه سرشماری چوپونون دونفره و با
سرعت بیشتر پیگیری میشه. امروز تا خونه حاج داراب رفتن. فردا از صبح شروع به کار
میکنن و ردیف بین خیابون حسینیه و خیابون درمونگاها میگیرن و میان بالا. ایشالا
همۀ همشهریا تو خونه هاشون باشن تا فردا مأمورا سرشماری معطل نشن و هی نخواهیم
دنبال کسی بگردیم.
به امید خدا و همت همولایتیای غیورم ایشالا فردا این ردیفا تا اون بالاها
مرن. بعدشم ردیف بالا شروع میشه و بعد هم ردیف بین خیابون اصلی و خیابون درمونگاه
میاد تا پائین.
دم همتون گرم
حاج فتح الله کریمی دار فانی را وداع گفت
نوشته شده توسط: ذبیح
انا لله و انا الیه راجعون
حاج فتح الله کریمی دار فانی را وداع گفت.
روز گذشته حاج فتح الله کریمی ( داماد مرحوم علی اصغر غلامرضائی، از اهالی نائین) به رحمت ایزدی پیوست و امروز در نائین خاکسپاری شد. این ضایعه را به خانوادۀ غلامرضائی تسلیت میگوئیم و برای حاج فتح الله طلب مغفرت داریم.
پنجشنبه 19 آبان 1390
حاجیه عذرا جلالپور دارفانی را وداع گفت
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
حاج عذرا جلالپور دقایقی پیش دارفانی را
وداع گفت.
دقایقی پیش مرحومه حاج عذرا جلالپور
همسر مرحوم حاج علی ابنی (علی حسین قلی) بعلت عارضۀ قلبی و مغزی در بیمارستان
شریعتی اصفهان دعوت حق را لبیک گفت و به دیار باقی شتافت. از خداوند متعال برای
حاج عذرا طلب مغفرت و برای بازماندگان طلب صبر داریم.
پیکر مرحومه حاج عذرا عصر امروز به چوپانان تشییع میشود.
پنجشنبه 19 آبان 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای دگه ،
چهارشنبه 18 آبان 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
سرشماری از صبح ادامه پیدا کرده و دگه مسیر حرکت شمالی-جنوبی نی، شرقی-غربیه. بلوکای بین خیابون علی خسرو و خیابون حمزه شروع شده و الان حدود خونه خسرو و محمد سرحدی اینا هستن. امروز اورژانسم (آدم زحمتکش) تا فردا و بچها مشغولن. بلوکای جلویی همه آماده باشن تا سریعتر جلو بریم.
چهارشنبه 18 آبان 1390
آغاز عملیات باند دوم جاده نائین - انارک و بهره برداری از گردنه زنجیرگاه
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
دیروز سه شنبه عملیات اجرایی باند دوم نایین - انارک به طول 61 کیلومتر و با هزینۀ حدود 5 میلیاد تومان و به فاصله 40 متری از باند قدیم با حضور وزیر را ه آقای نیکزاد، استاندار اصفهان دکتر ذاکر، فرماندار نائین، بخشدار مرکزی، دکتر حسنی، کلیه مسئولین و مدیرای ادارت انارک شروع شد. در این مراسم جادۀ گردنه زنجیرگاه هم به بهره برداری رسید. جالبه که بین جاده گردنه و جاده جدید دور برگردون نذاشتن. انارکیا یه طومار با 250 امضا برا مقامات استان و شهرستان ارسال کردن. نکتۀ دگه اینکه کسی از چوپونون اونجاها نبوده که جلو وزیر و استاندار و ... خودی نشون بده. مسئولای آبادی باید تو اینجور برنامه ها حضور داشته باشند تا حرفمونا به گوش مسئولین برسونن. شک نکنین حضور انارکیها تو این مراسم برای احقاق حق و رسیدن به مطالباتشون بوده. وگرنه چشم و ابروی آقای نیکزاد و استاندار که دیدن نداره که!
سه شنبه 17 آبان 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
پیکر مرحوم عباس بخرد از دقایقی قبل از یزد
بسمت چوپونون در حال تشییعه. حدود 12 میرسن چوپونون و خاکسپاری انجام میشه.
امروز آمارگیرا از مغازه محترم و کوچۀ سیدریاض میگیرن و میان بالا. چون
یخورده از برنامه عقبن امروز سه نفره ادامه میدن و سرعت بیشتر میشه.
دیشبم یه ساعتی بارون اومد و برق هم پشت سرش رفت. فکر کنم یه ساعتی برق
نبود. (فکر کنمش برا اینه که من خواب رفتم نفهمیدم کی اومد)
چندروز پیش کلنگ بزرگترین معدن مس استانا تو انارک با سرمایه گذاری بخش
خصوصی زدن. معدن مسکنی. گویی
500 نفر ظرفیت اشتغالزایی داره. کاش سرمایه گذارای ما هم مث انارکیا بودن. دمشون گرم.
بجای ماهی دادن، ماهیگیری یاد میدن. شک نکنید با این پتانسیلایی که داریم اگه دوتا
کارخونه اینجوری بزنیم تو چوپونون، حتی میتونیم از خور و جندقم پیشی میگیریم. فقط
سرمایه گذار ... دکتر حسنی هم تو سخنرانیش از انارک تحت عنوان "آکواریوم
معدنی ایران" یاد کرده.
سایت دکتر حسنی هم راه افتاده ولی خیلی فعال و شکیل نیس. خواستید یه سر
بزنید doctorhasani.com
دوشنبه 16 آبان 1390
عبّاس بخرد دار فانی را وداع گفت
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
"انا
لله و انا الیه راجعون"
عبّاس بخرد دارفانی را وداع گفت.
عصر امروز آقای عباس بخرد که مدتها بود با بیماری سرطان ریه دست و پنجه
نرم میکرد در یزد دعوت حق را لبیک گفت و به دیار باقی شتافت. پیکر مرحوم بخرد صبح
فردا از یزد به چوپونون تشییع و سپس در آرامستان روستا به خاک سپرده خواهد شد.
از خداوند منّان برای مرحوم بخرد طلب مغفرت و برای بازماندگانش طلب صبر
داریم.
دوشنبه 16 آبان 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
از عصر هوا خیلی خوش بود و همه ملت از خوشی
هوا از خونهاشون ریخته بودن بیرون. واقعاً هوای محشری بود. از یه ساعت پیش هوا
بارونی شد و بارون نزمو میومد. ولی یه ربعه که زده به بارون و شدید شده. خیلی خوشه
هوا. جا همتون خالی. الان رفتم بیرون بوی کاهگل و بارون خیلی لذتبخش بود. بویژه
اینکه هوا هم سرد نیست.
چندروز پیش یه دعوا بین دوتا از خانوارهای غیربومی ساکن در چوپونون رخ
داد که کار به پاسگاه و شکایت و ... کشید. بخاطر خاص بودن موضوع دعوا و حفظ آبروی
اونا بازترش نمکنم.
برق امشب نیمساعت نبود. قطعاً بخاطر بارون بود. البته همین الان برق
اومد، ولی ممکنه بازم بره.
تو این مدت چندسری خارجیا با مجوز شکار تو منطقه بودن. جالبه که الان که
موقع شکاره بازار شکار گیری آمریکائیا داغه و بازار شکارچی گیری هموطنامون داغتر.
خب دگه! آمریکائین دگه!
فعلا خبری از شکایت و شکایت کشی رفیقمون نیست و به گلایه ای بسنده کردن.
گوئی موضوع (همون مقالۀ مجتمع خدماتی بهداشتی) به گوش بخشدار هم رسیده و بخشدار به
اهمیت و مثبت بودن وبلاگهای اینچنینی اشاره کرده و فعلا شکایت مسکوت شده.
بعد از مدتها دهیاری و بسیج و ... را فعال دیدیم. سر فلکه و جلو دهیاری
پلاکاردائی از 13 آبان زده بودن. همچنین به مناسبت عید قربون جلو دهیاری ریسه
کشیده بودن. اجتماع جوونا جلوی دهیاری برای کمک به نصب ریسه خیلی جدید و جالب بود
و به گفتۀ جوونای دیروز آدم یاد زمون مرحوم مصطفی شیخ میفتاد.
یکشنبه 15 آبان 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :مدیــر وبلاگ ،
عکس از غلامعلی صمیمی
یکشنبه 15 آبان 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
با وجود عید قربون آمارگیرا فردا هم بکوب ادامه میدن. امروز تا کوچه فاطمه کبلاحسن اومدن و از فردا صبح از خونه باقر کلباسی (حاج هدیه) و اصغر رفیع شروع مکنن و میان رو به بالا.
یکشنبه 15 آبان 1390
یادواره شهدای دانش آموز بدون شهید اسکندری
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :درد دلای چوپونونی ،
چهاشنبۀ گذشته یادوارۀ شهدای فرهنگی و دانش آموز شهرستان نائین در شهر نائین برگزار شد. همچون یادواره های قبلی، چوپانان از قلم بنیاد شهید نائین افتاده. اگه پارسال یادتون باشه یادواره شهدای نیروی انتظامی شهرستان بود و هیچکدوم از خونواده شهیدای چوپونون تو مراسمشون دعوت نبودند. فقط تو بنر تبلیغاتی بنیادشهید عکس شهید مرتضوی و شهید ثابتی دیده میشد، اونم فقط بخاطر اینه که چهارتا عکس بیشتر باشه و پُز بدن که ما زیاد شهید داریم. وگرنه حتی به خونواده هاشونم خبر نداده بودن که یادواره شهدای شماست. خود من یه روز شانسی برا کارا خودم رفتم دیدم 30-40 تا عکس سینه دیوار و تو فلکه نائین زدن و عکس پدر ما و شهید ثابتی هم توشون هست و مراسم هم رد شده بود. خلاصه کنم؛ اینا فقط بلدن حرف بزنن و از خدمت رسانی و احترام به خونواده شهدا فقط بلدن شعارشا بدن و دیگر هیچ! مراسم افتتاحیه گلزار شهدای چوپونون را که یادتون هست که! افتضاحیه! حتی به خودشون زحمت ندادن که یه تماس با خونواده شهدا بگیرن که ... وللش! هرچی کمتر بگم کمتر دلم موجوشه. ولی امیدوارم این کم لطفیها فقط شامل حال شهدای چوپونونی نباشه، یعنی امیدوارم تو این یادواره از هیچکدوم از خونواده شهدای نائینی دعوت نکرده باشن. نه اینکه همه باشن فقط خونواده شهید اسکندری که تنها شهید دانش آموز چوپونونه از قلم افتاده باشه. فقط همینا بگم که بی لیاقتی و بی مدیریتی تو نائین از چوپونون ما هم بیشتره و عدم پیشرفت نائین بخاطر این کوته فکریا و سوءمدیریتهاست.
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
خیلی نوشتنش سخته. 19 آبان شب جریان را
فهمیدم. به کمتر از 1/5 از اصفهان اومدم اردکون. دنیا رو سرم خراب بود. کربلائی
حمیدرضا مرتضوی، کربلائی زری افضل و فاطمه دیگه بین ما نبودن....
و روز بعد (جمعه) خاکسپاری. یه شنبه سوم و پنجشنبه هفتم و داستان بی کسی
من شروع میشه. خیلی حرف برا گفتن دارم. خیلی...
از همه مردم تشکر میکنم و از همه میخوام اگه طلب یا حقی گردن این سه عزیز
دارن حتما بیان و بگن تا ادا کنیم. فقط حلالشون کنین... ملتمسانه ازتون میخوام
جمعه 25 آذر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
خب شکر خدا چوپونون برای پرستارمون شگون
داشت. 19 آبان 90 جشن عروسی خانم زهرا(اسماء) معظّمی گودرزی با آقامهدی ؟ در
اصفهان برگزار شد.
ایشالا که خوشبخت و سعادتمند باشند.
جمعه 25 آذر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
این پست را همینجوری میگم. پس نگید برامون
شرّ بشها!! ظهر روز 18 آبان یهو دوتا مهمون ناخونده برای اورژانس رسید.
"تین" و "خونی" دوتا دوچرخه سوار هلندی بودن که به چوپونون
وارد شدن و تا 24 ساعت مهمونمون بودن و حسابی بهشون خوش گذشت. تین 63 ساله و همسرش
خونی 58 ساله بودن و از تهران رکابزنون اومده بودن چوپونون و به شیراز میرفتن.
باتفاق همکارم مهمونای هلندی را کوه ریگی و کوه دشت (تماشای غروب زیبای چوپونون) و
دشت و کوه امامزاده (تماشای بادگیرا) و خیابونای منظم چوپونون بردیم و حسابی
ذوقزده شده بودن. هم از چوپونون و هم از مهمون نوازی ما.
دست آخر با هم رفتیم درمونگاه و مهمونا را بعنوان بازرسای سازمان جهانی
بهداشت WHO جا زدیم و از
درمونگاه بازدید کردن و پرسنل درمونگاها حسابی ترسوندیم و پایه خندۀ شبمون شد.
چوپونون همچنان تو شلوغیای سرشماری به سر میبرد و شب رفقا همه اورژانس جمع شدن و
حسابی مهمونا حال کردن. دوسه تا یادگاری زیرخاکی هم اصغر جلال بهشون داد که خیلی
خوششون اومد و بعدشم خوابیدن. حدود 9 صبح هم خداحافظی و تشکر و رفتن بسمت انارک و
نائین و یزد و شیراز. در کل روز خوبی بود و بعد مدتها مجبور به مکالمه انگلیسی
شدیم که خیلی باحال و خنده دار بود.
جمعه 25 آذر 1390
به نام خدائی که خیلی ازش گله دارم
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :درد دلای چوپونونی ،
قرار بود بعد عاشورا شروع به کار کنم که
نشد. دلیلشم این بود که دسترسی به اینترنت نداشتم. دوستان خوب و بامعرفتم ایشالا
که بدقولیا میبخشن! کلی حرف دارم و یه دسترسی محدود و کج و کوله به اینترنت و
البته بیحوصلگیای خاصّ خودم. شاید تا رو روال بیفتم اون چیزی که انتظار شما از وبلاگم
بودا نتونم در بیارم. ولی بهرحال تلاشما میکنم که مسیر نزدیکتر به حقّ و عدلا پیش
بگیرم و یه محیط دوستانه و درست تو محیط مجازی برا خودمون درست کنم. البته با کمک
شما!
چیزی که تو این مدت فهمیدم این بود که مردم و دوستان خیلی بهم محبت دارن.
واقعا نمدونم چجور ازتون تشکر کنم. شاید بخاطر خوبیایی بوده که از عزیزای از دست
رفتم دیدین، شایدم بخاطر مسیر حرکت همین وبلاگ بوده، محبت خود مردم که جای خودشا
داره و همیشه و همه جا گفتم و بازم میگم که بهتر از چوپونونی خدا خلق نکرده. شایدم
بخاطر نیمچه فعالیتم توی آمارگیری بوده که هنوز تو ذهن مردم بود که این اتفاق
افتاد. بهرحال چیزی که من میدونم اینه که مردم برامون سنگ تموم گذاشتن و حالا بهر
دلیلی که بوده دم همشون گرم و دست همشون را به گرمی میفشارم و با عشق میبوسم.
محبت مردم دیدگاهم برای فعالیت را هم عوض کرده. اول از همه اینکه احساس
میکنم دیگه چیزی برا از دست دادن ندارم و میخوام بزنم به اون راه. از مسئولین
حسابی گله دارم و تا بتونم عقدهاما همینجا سرشون خالی میکنم. هر غلطی که میخوان
بکنن بکنن. افتخار میکنم که با ظاالم بجنگم. دیگه اینکه تا پیش از این تا جائی به
فکر کمک به مردم و خدمت بودم که برای کارم مشکلی پیش نیاد؛ ولی از حالا تمام
اولویت کاریم اینه که مشکلات مردما حل کنم(منظورم اورژانسه). برای کارای عام
المنفعه و خیر هم تلاشما بیش از پیش میکنم و هدفما بیش از پیش چوپونون قرار میدم.
مسیریا هم که برای وبلاگ درنظر داشتم با قدرت بیشتر ادامه میدم و ایشالا که بتونم
تا حدودی دل همۀ چوپونونیا را به چوپونون نزدیکتر کنم. فقط کمک کنین تا تو مسیر
افراط و تفریط تو کار نیفتم که هردو زیانباره. افراط میتونه منجر به بی آبرو کردن
بیگناهی بشه و اذهان نسبت به بیگناهی بدبین بشه؛ تفریط هم میتونه باعث سردی شما و
خودم و همچنین بیخبری و دورافتادن از مسائل روستا بشه.
از امروز به امید خدا کجدار و مریض کارما شروع میکنم.
یا علی
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای دگه ،
دیروز یه اکیپ کله گنده ها انارک بودن.
مدیر کل راه و ترابری استان، حسنی نماینده، مدیر راه و ترابری نائین، یوسلیانی،
اطلاعات نائین و بخشدار و ... اومده بودن زنجیرگاها ببینن انگار. تو این مدت چنتا
حادثه داده زنجیرگاه و انارکیا سمج که بردارن. ولی مدیرکل استان گفته بهیچوجه
زنجیرگاه حذف نمشه و لاین خاکیا برا شکاریا و مزراعیا و موارد اورژانس اصلاح موکنن
و نقاط حادثه خیزا ورمدارن.
کلیات خبر از: سایت انارک
دوشنبه 28 آذر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
ظهر امروز پیکر مرحوم کربلائی حسین رفیع پس از تشییع از یزد به چوپانان و تغسیل و اقامۀ نماز میت، در قبرستان صالحین (کنار گلزلر شهدا) به خاک سپرده شد. مراسم سوّم این مرحوم هم عصر چهارشنبه ساعت 2 تا 4 در مسجدجامع چوپونون برگزار میشه.
دوشنبه 28 آذر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای دگه ،
دیروز عصر چنتا جوونا پشت مدرسه ایثار چنتا لاستیکا آتش زدند. چندساعت بعدش، شب، دم دکون حجّت هنوز بو لاستیک سوخته میومد. نکنت این کارا را بخدا
دوشنبه 28 آذر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
کار عملیات نصب تیرپایه و برقرسانی و روشنائی خیابون امامزاده هم یه جورائی نیمه کاره به اتمام رسید. جریان از این قراره که با پیگیریای دهیار خوبمون بالاخره اجازه و دستور برقرسانی خیابون امامزاده را با 6تا تیر برق صادر میکنن. شروع به کار میشه و از بعد ساختمون امامزاده شروع و بسمت انتهای خیابون امامزاده میرن و با فواصل حدود 50 متری تیرها را میزنن. ولی در مهمترین نقطۀ این خیابون یعنی درست روبروی خیابون شهید مرتضوی به کوه میرسن و نمیتونن زمینا بکنن و تیرا عَلَم کنن. لذا فاصله با تیر قبلیا اضاف میکنن و با تیر قبلی کم و میرن جلو و تا پشت باربندِ حاج اسا فرج (باربند سیدقاسم سابق) ادامه میدن. الان 6 تا تیر زده شده و یه بی نظمی کوچولو تو ردیف تیرپایه ها به چشم مخوره. از طرفی چون اون نقطه پیچ پر رفت و آمدیه و حتماً روشنائی نیاز داره لازمه که اداره برق خور و دهیاری چوپونون به یه جمع بندی برسن و این مشکلا یه جوری حل کنن. گویا قراره با یه تیر دومتری روشنائی اون قسمتا درست کنن. ولی هنوز اقدام عملی در اینباره صورت نگرفته.
دوشنبه 28 آذر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
چند روز پیش یکی از همکارای اورژانس برای تحویل گرفتن شیفت میاد چوپونون. همسر و دوتا بچه هاشم همراش میان تا ماشینشونا برگردونن. خانمش میشینه تو ماشین و حرکت بسمت یزد. همکارمون تو اورژانس مستقر میشه و شیفتا تحویل میگیره که یهو زنگ میزنن تصادف شده. بلافاصله میرن به محل و میبینه که ماشین و خانوم بچه های خودشن. خانومش و دخترش خیلی مشکلی نداشتند، ولی پسرش بهوش نبوده. با هماهنگی نائین میان بسمت یزد و بیمارستان فرخی. دوسه روزی پسرش تو ICU بستری بود و امروز شنیدیم که هشیاریش کامل برگشته و حتی راه رفته و امروز فردا به خواست خدا مرخصه.
ایشالا که خدا شفا بده
دوشنبه 28 آذر 1390
آگهی مناقصۀ بنیاد مسکن برای چوپونون
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای دگه ،
http://www.bonyadmaskan-isf.ir/Portals/57/90174-ch.pdf
یکشنبه 27 آذر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
امروز کار رنگ امیزی مسجد جامع چوپونون به
اتمام رسید.
این کار که 27 روز طول کشید با پیشقدم شدن مجید غلامرضائی استارت خورد و
خود رنگ آمیزی
توسط امیـــــر کـلانتـری و ابراهیـــم
حلــوانی انجام شد. خیّرین چوپونونی هزینه های این کارا
تقبل کردن و البته همچنان یخورده پول باقی دارن که دست من و شما را
میبوسه. اگه قصد کمک
به این کار خیر دارین یه ندا به مجید پسر اکبر علی اقا بدین.9131192809
آقا قضیه پول رنگ مسجد حل شده و خود چادرملوئیها که تا اینجا زحمتشا
کشیده بودن، بقیشم تقبّل کردن. کمکای خیرتونا بزارین برا جاهای دگه!
یکشنبه 27 آذر 1390
حسینِ موسی دار فانی را وداع گفت
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
انا لله و انا
الیه راجعون
غلامحسین رفیع فرزند موسی دارفانی را وداع گفت
لحظاتی پیش مرحوم حسین موسی بعلت سکته مغزی در یزد در مطب دکتر به دیار
باقی شتافت. پیکر مرحوم رفیع فردا از یزد به چوپونون تشییع و سپس به خاک سپرده
میشود.
ضایعه از دست رفتن پدر شهید محمود رفیع را به خانوادۀ ایشون تسلیت میگیم
و از خدای منّان برای این مرحوم طلب مغفرت میکنیم.
یه نکته فقط بگم که مرحوم حسین موسی تو تمام مراسمات پایه بود و خودشا با
اون وضعیت جسمی به عزای مردم میرسوند.
این عکس هم توی مراسم افتتاحیه گلزار شهدا ازش گرفته شده
یکشنبه 27 آذر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
شهردار نائین اعلام کرده که از حالا با فروشنده های دوره گرد شدیداً برخورد میکنه. علتش هم سد معابر عمومی و اشغال پیادهروها، میادین و پارکها ذکر کرده. شهرداریها و دهیاریها طبق قانون مالک خیابانها، شوارع و معابر هستن و حق رفع سد معبر از این محلها را دارن، بد نیست دهیاری چوپونون هم یه همچین کاریا تو آبادی انجام بده تا بتدریج از شکل و شمایل روستائی خارج بشیم و به نظم شهری خودمونا نزدیک کنیم. با توجه به کثرت مغازه ها میتونیم بگیم که حسّ رقابت تو فروشندگان بومی تا حدودی ایجاد شده و حضور فروشنده های دوره گرد تو آبادی عملاً هیچ نفعی برای ما نداره. علاوه بر زشت شدن نمای روستا و جلوۀ زشتی که برای هر بیننده ای ایجاد میکنه، یه چیز خیلی مهم دیگه هم هست! فروشنده های دوره گرد معلوم نیست کی هستند و از کجا اومدند. وقتی بارها و بارها به این افراد ایرادات اخلاقی و اجتماعی وارد شده دلیلی نداره دیگه اجازه بدیم بیان راحت و بین مردم ما تاب بخورن. مثالش دزدی از خونۀ یکی از پیرزنا بعد از خرید جنس! وقتی پیرزن خریدشا انجام میده پشت سرش راه میفته و جای پولشا یاد میگیره و بعد از اون خانم تقاضای یه لیوان آب میکنه. پیرزن قصۀ ما لنگ لنگون میره دنبال آب و این آقا پولا برمیداره و میره. نمونۀ دیگش هم برخوردای نامناسب بعضیاس که اینا را دچار سوءتفاهم میکنه. خیلی حرفا را نمیشه گفت. همینقدر بگم که حتی دیده شده یواشکی از خانوما عکس هم میگیرن. بگذریم. من خودم بشخصه صلاح نمیدونم اینا را تو آبادی راه بدیم و دهیاری باید خط مقدم این قضیه باشه.
یکشنبه 27 آذر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای دگه ،
طبق اطلاعیه جهاد کشاورزی، کلیه کشاورزان
موظفند در سامانه شناسه الکترونیکی کشاورزی به آدرس
www.shenasnameh.maj.ir ثبت نام کنند. همه کشاورزان باید با در
اختیار داشتن مدارک ذیل در سایت فوق ثبت نام نمایند. 1- کارت
ملی 2- شناسنامه 3- پروانه بهره برداری از واحد کشاورزی
4- اسناد مالکیت املاک کشاورزی
توضیحات تکمیلی توی سایت مذکور قید شده. به فامیلای کشاورزتون بسپارید.
شنبه 26 آذر 1390
پیشنهاد من برای بهتر شدن این وبلاگ ..........
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :بقیه شا تو بگو ،
ذبیح: آقا چنتا
دیگه نظر بدین تا این بحثا جمش کنیم
سعید: بی خیال همینجوری خیلی خوبه - دست تنهایی اذیت نمیشی ؟اگه کمک ما
هم نیازه و برا بهتر شدنش اثری داره بگو ماهم هستیم
رفیق: امیدوارم وبلاگتون بشه مثل قدیمااا!
Ali : سایتتون خیلی خوبه ولی حیف که یه خورده طبقه بندیش کمه
و هم چنین نیاز به چند تا عکس داره باتشکر
؟ : وبلاگتون
عالیه اگرشمادوباره روحیتونا بدست بیارید
دوست: فقط یه نکته- برای هر موضوعی به اندازه همت مردم و حساسیت اونا
بنویس نه بیشتر. به عقیده من در کل به میزان حساسیت اجتماعی و مسئولیت پذیری مردم
چوپانان باید نمره منفی داد
ابر : هرچه از دل برآید بر دل نشیند
ج :
همونجور مثل قبلأ قبراق وسرحال بسیارعالیه
علی عمو: اگر وبلاگت به همین صورت باشه ، یعنی از نوشته های خودت استفاده
کنی و نظرات دوستان را هم بگیری و بکار ببندی بهتره ، مطالب متفرقه و عکس و بقیه
چیزا را هم بذار به عهده دوستان توی سایتهای چوپونون دات کام و دات ای آر . موفق
باشی و همچنان سر بلند
محمدرضا مستقیمی: بسیار خوشحال شدم که دوباره شروع به نوشتن کردی.موفق و
پیروز باشی
خالو: به نظرمن همین جوری خیلی هم خوبه ماکه همه جوره دوست داریم.
محمدرضا: اگر میشه و وبلاگت سنگین نمیشه عکس هم بزار ذبیح جون
وحید: شما میتونی دو بیت شعر از اشعار حافظ را به عنوان فال یا یه عنوان
دیگه تو وبلاگ بذاری فکر کنم جالب باشه
وحید: گوشه ای از وبلاگ را اختصاص به مشخصات چوپونون که توش میتونی یه
سری از عکسهای چوپونون را بذاری و رسوم چوپونون مثلا عروسیهاش شامل کاسه بشکن حنا
بندون و....را بذاری که اگر یه نفر غریبه وارد وبلاگ شد......
حسین: خالو عکسا همش نصفه وا مشه چرا جون؟ اگه بقیه درسته بگت تا یه فکری
به حال این قراضه بکنم
مهدی: سلام ،جالبی.
؟؟؟؟
شنبه 26 آذر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :درد دلای چوپونونی ،
امسال از اون شرّ و شورّ محرم پارسال خبری نبود. شاید اونائیکه پارسال دست اندرکار بودن امسال به این نتیجه رسیدن که کار پارسال اشتباه بوده (من و شیخ حمید و چنتائی که دور و بر هم هستیم پشیمون نیستیم)، شایدم دیگه نیازی به اقدامات به اون شکل نبوده (موافقم)، یه بنده خدائی میگفت ما را ترسوندن که اگه خبری شد .... (تکذیب میکنم)، شاید یخورده مردم ناامید شدن، دلسردی بعد از نتیجه نگرفتن از کار طبیعیه. این صحبتا از درددلای شخصی من فراتره و به نظرم بهتره بزرگای آبادی با کمک جوونا آسیب شناسی کنن، چیزی که بیشتر مدّ نظر دوستان بود این بود که کار ناقص انجام شد، درحالیکه باید طبق رأی قانون هردو نفر اخراج میشدن. یه گریز بزنم به پارسال! جمعیت به شور اومدن و در خونه بیطرف و شعار و اساسا را جمع کردیم و ریختیم شورا، بعد جمعیت راه افتاد در خونه چند نفر دیگه و شعار و ... بعد دادگاه و نیرو انتظامی ورود کرد و به مردم قول پیگیری دادن و الحق که جواب هم دادن. حکم نفی بلد هردو اومد و اولی با ترس و لرز دررفت و دومی با ناله و التماس از شورا وقت گرفت که تا تابستون و پایان درس بچه ها بمونه و بعد خودش بره. نشون به اون نشون که تابستون هم اومد و رد شد و خبری از رفتن نفر دوم نشد.
بعد مدتها میخوام دوتا نکتۀ پشت پرده را براتون بگم. چون دونستن همیشه بهتر از ندونستنه. اول اینکه تیم و اکیپ شروع کنندۀ کار با شعار دادن و ریختن در خونۀ مردم ( بجز نفر اول) مخالف بودن. ولی یه نفر افتاد جلو و بقیه هم دنبالش و تا خبرمون شد چنتا خونه را رفتن. حتی لیستشون ادامه هم داشت که منصرفشون کردن. از بس کلیات کار خوب و قشنگ و تر و تمیز بود که حیفه با اینجور بحثا کاممون تلخ بشه. لذا خیلی کشش نمیدیم. ولی چیزی که لازمه بدونید اینه که ما فقط با اولی مخالف بودیم که تموم هم شد. نکتۀ دوم پیگیری قضیه نفر دوم بود. وقتی تابستون شد با یکی دوتا تماس گرفتم و یکی دوتا از دلسوزای آبادی خودشون از من سراغ میگرفتن. وقتی با بزرگامون صحبت کردم همه بالاتفاق نظرشون این بود که ما تو این قضیه دیگه ورود نکنیم. چراشا نمیدونم درست و برام جا نیفتاد. ولی چون خودم دودل بودم فقط تبعیت کردم. استدلالشون این بود که ما کار خودمونا کردیم و خواستۀ مردم مشخصه و دادگاه هم حکمشا داده. دیگه باید اجازه بدیم دادگاه دنبال اجرای حکمش باشه و شورا دنبال پیگیری اشتباه مهلت دادن به نفر دوم باشه و در درجۀ سوم خود مردم از خواستشون برنگردند و از مجریها بخوان که قانونا رعایت کنن. بنظرم به این بحث هم وارد نشیم تا دودستگی درست نشه و دنبال مقصر تو خودمون نگردیم.
من خودم تو این جریانات نفر دوم، دودل بودم و هستم و ریش و قیچیا دادم دست مردم. نظرات مردم هم متفاوته. یه عده میگن باید قانون رعایت بشه تا به ریشمون نخندن؛ یه عده هم میگن حالا که بنده خدا درست شده و آروم نشسته سر جاش ما به هدف اصلیمون رسیدیم و دیگه نیازی به ادامه نیست. قضاوت با خودتون ...
و اما یه خبر ناخوشایند...
بعد از یکسال بیطرف هم سر و کله ش پیدا شده و با جلو فرستادن بعضی اهالی ساده و بعضی همسایه هاش میخواد از شورا اجازه بگیره که برگرده. الان طرف تو چوپونونه ( یه هفته میشه اینجاست) و هنوز از قانون نتونسته اجازه برگشت بگیره. قانون ارجاعش داده به شورا و میترسم از روزی که شورا برخلاف خواستۀ مردم تاب نیاره و همچون مهلت دادن به نفر دوم اجازۀ برگشت بیطرفا بده. شماها به هوش باشید و خود منم پیگیر هستم. ولی چیزی که روش شک ندارم اینه که به هر شکلی شده نباید اجازۀ برگشت به بیطرف داده بشه. خیلی زشته... خیلــــــــــــــــــی
جمعه 25 آذر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
توی این یه ماهی نبودم اتفاقای تلخ و شیرین
زیادی داشتیم. فعلاً یه اشارۀ کوچولو میکنم و بعد مفصل بعضی جزئیات ناگفته را میگم
براتون.
بعد از درگذشت خونوادم نوبت خانم سعادت (دختر اصغر سعادت دوماد حلاج -
همسر حسین سهیلی) بود که در میونسالی ترک این دنیای بیوفا کنه. از همینجا به همه
بازموندهاش تسلیت میگم و ایشالا که تو بهشت برزخی ساکن باشن.
مرحوم علی صبوحی دیگر عزیز ازدست رفتمون طی ماه گذشته بود. علی که در
ایام سوگواری امام حسین و مراسم چهلم دائیش مرحوم حسین نجفیان تو چوپونون بود هفتۀ
قبل تو مسیر شاهرود به اتفاق همسرش دچار سانحه میشن و ماشینشون پس از واژگونی آتش
مگیره. مرحوم علی با اینکه از آتش نجات پیدا میکنه ولی شدت جراحات اونو از این
دنیای فانی جدا کرد و به برادر مرحومش ( که دوسال پیش بعلت عارضۀ قلبی فوت کرده
بود) پیوست. حال خانمش هم رو به بهبودیه و ایشالله که زود به آغوش خونوادش برگرده.
این ضایعه را هم به خونوادۀ داغدار این مرحوم بویژه همکاران ارجمندم آقای مجید
صبوحی و خانم صبوحی تسلیت میگم.
طی این مدت چهلم مرحوم حسین نجفیان، مرحوم کریمدادی، مرحوم عباس بخرد و
مرحومه طاهر هم برگزار شد. برای این عزیزان هم طلب مغفرت و برای بازماندگان طلب
صبر داریم.
سرشماری هم تموم شد. واقعاً هرچی از زحمات بعضی دوستان بگیم کم گفتیم.
ایشالا بتدریج خدمات و خاطرات سرشماری هم میگم براتون. ولی واقعاً بنازم همّت
چوپونونیا را که ثابت کردن که اگه بخوان کاریا بکنن میتونن. با حسابائی که خودمون
کردیم نزدیک 2700 نفر آمار از چوپونون بیرون رفت. ولی گویا طبق گفتۀ یه منبع
ناموثق یه تعدادی از این نفرات از فیلترینگ نائین نتونستن رد بشن و آماری که از
نائین برای اصفهان فرستادن حدود 2400 نفره. تا دعوا رووّ نشده اضافه کنم که
فیلترینگ نائین حتماً به دلیل غرضورزی نبوده. چون افرادی نظیر دبیرستانیا و یا
صاحبان مشاغلی که به چوپونون نمخوره و سربازا و از این قبیل افراد حتی اگه اصفهان
و تهرانم میرفت اونجا خط میخورد. بهرحال حتی اگه ابطالم بشه چیزی از ارزشای ما و
شما کم نخواهد شد. به نظرم ما به هدفمون رسیدیم.
مراسم محرّم امسال هم از شب اول تو حسینیه 72 تن برپا بود. ولی هیئت
محبین با کلی ادعا و یال و کوپال شب اول مراسم نداشت و شبهای نخست را با کیفیت
خوبی برگزار نکردند. واقعاً حیفه این سرمایۀ بزرگ انسانی که همه جوونن و دلسوز و
پرانرژی و از همه مهمتر "پاک"، رو به افول حرکت کنه. کسایی که شب تاسوعا
و عاشورا بالای 300 جفت کفش دم در جفت میکردند خوب میفهمن که امسال حضور بچه ها
کمرنگتر بود.
مراسم هیئت جوونای محبین اهلبیت چوپونون امسال بجای امامزاده در حسینیه
مسجد برگزار شد که یه مزایا و یه معایبی را به همراه داشت. بهرحال دم جوونا گرم.
خوب به امام حسین و یاراش حال میدن. ایشالا که اهلبیت هم نیم نگاهی به جوونامون
بندازن.
کار رنگ آمیزی مسجد از چند روز به محرم با همت جوونا شروع شد و همچنان ادامه
داره. خط مقدّم این کار خیر امیر کلانتری پسر مصطفی صغری بوده که تمام دستمزد
خودشا که بالای 3 میلیون میشه (خبر تکمیلی: 2 میلیون میشه تقریباً) .... بگذریم
شاید راضی نباشه! البته بعضی همشهریامون تو همینشم اما و اگر و نه و نوچ میارن.
ولی بیخیال!
خودم تو شلوغیای محرم دل و دماغی نداشتم ولی مطمئناً حاشیه زیاد بوده.
اگه خبری بوده که من نمیدونم میتونین بگین تا پیگیری کنم. تنها چیزی که از دستۀ
زنجیرزن امسال تو ذهنمه فقط و فقط جای خالیِ عمو حمید بود. واقعاً هضمش سخت بود
برام.
حاجیای امسال هم برگشتند به وطن. حاج ابواالقاسم جلالپور(رادیو) و همسرش،
حاج سعید صبوحی و همسرش، حاج ابراهیم طاهر، حاج سلطان محمود نظریان، حاج ابوالقاسم
اسکندری و همسرش حاجیای امسالمون بودن. نقطه عطف حاجیای امسال حاج سعید صبوحی و
همسرش بودن. خانم نجفیان و حاج سعید تا زمان بازگشت به چوپونون از فوت عزیزشان هیچ
خبری نداشتن. مرحوم حسین نجفیان پدر خانم حاج سعید بودن. بازم جداگونه فقدان پدر
را به حاج خانم نجفیان تسلیت میگیم.
تبلیغات پیش از موعد بعضی کاندیداها هم جالب بود. بابا یا خیلی سادهه که
زده به بیخیالی؛ شایدم خیلی دل و گرده داره و دمش به دم ازمابهترون بنده که
نمیترسه. شاید اتصال به مشائی که برای کاندیدای مورد نظرمون میگن راست باشه.
بهرحال امیدواریم حرفائی که از ظلم و حکومت ظلم و عدل تو شب عاشورا شنیدیم خط مشی
سیاسیشون باشه نه سیاستشون برای فریب مردم.
یه نفی بلد تازه، یه تصادف دیگه، یه مهمون دوست نداشتنی، سوءاستفاده از
پاکی جوونای هیئت و ...
ایشالا یواش یواش دست به قلم میشم.
جمعه 25 آذر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خاطرات چوپونونی ،
حدود 9 یا 10 شب بود. تو خیابون سر کوچمون
وایساده بودم که حمید مرتضوی با ماشینش از بالا اومد و جلو پام ترمز زد و گفت
"سوار شو". نشستم تو ماشینش و حرکت کرد. غم تو چهره ش موج میزد. به جلو
زل زده بود و بعد از لحظاتی سنگینی سکوتشا شکست. "چطور حمیدو مهدویم
مُرد!" هردو بغض داشتیم. امروز خاکسپاری رفیق شفیقمون حمید مهدوی بود و امشب
شب اول قبرش. رفتیم سر خاک حمید. از خاطراتشون با هم گفت و از قلیونائی که با هم کشیده
بودن. یه زیارت عاشورا تو گوشیم داشتم. زیارت عاشورا را گذاشتم و تو سکوت و تاریکی
شب اشک ریختیم. حس و حال غریبی بود. تموم که شد حمید گفت: "ممدوّ، منم اگه
مُردم شب بیا و این زیارت عاشورا را سر خاکم بذار". گفتم از کجا معلوم کی
زودتر بمیره! شاید من زودتر مردم. گفت تو هم اگه زودتر مردی من میام برات زیارت
عاشورا میذارم. بعدشم یخورده شوخی که کی اول بمیره و بعد از خوندن فاتحه اومدیم
بالا.
خدا رحمتش کنه و با امام حسینی که اینهمه بهش علاقه داشت محشورش کنه.
خاطره ای از: محمدرضا مستقیمی
جمعه 25 آذر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :درد دلای چوپونونی ،
10 ساله تو کار بهداشت و درمانم. ولی تا با چشمای خودم ندیدم برام جا نیفتاد. میبد و اردکون دوتا شهر بهم چسبیده ان. ولی "دانۀ فلفل سیاه و خال مهرویان سیاه". بقدری از اردکونیا بدم اومده که حد نداره. از هیچیشون راضی نبودم. کلاً خوب نبود. بویژه برای مادرم. بیمارستان ضیائی اردکون .... وللش. گفتنش اذیتم موکنه. همینقد بهتون بگم که بعنوان کسی که سر از کارای اینا درمیاره و تجربه شا دارم اینا فهمیدم که میبد مثل بهشت و اردکون بدتر از جهنمه. بیمارستان امام صادق میبد در حد آسمون و بیمارستان ضیائی اردکون زیر زمینه. حتی امکانات و رفتار میبد دریا و اردکون کمتر از قطرهه. نمخواد خیلی دنبال حرفا بگیرید، ولی اگه خدائی نکرده گذرتون به اینجور برنامه ها کشید میتونین از تجربۀ من استفاده کنین.
فراخوان دهیاری برای نامگذاری معابر
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
دهیارمون سفت پیگیر نامگذاری معابر شده.
تمام خیابونا و کوچه ها بزودی نامگذاری و تابلوهاش نصب میشه. پسفردا نگین چرا اسم
کوچه ما را نرگس گذاشتن و قنبر نذاشتنا. پیشنهاد اگه دارین همینجا ارائه بدین تا
منتقل کنم من. اگرم بتونین یه نقشه بکشین و نظراتونا توش اعمال کنین بهتره. ماها
نظراتمونا دادیم. ولی همیشه فکرای بیشتر بهتره.
طی صحبتائی که شده خیابونا و کوچه ها بیشتر به اسمی که معروف و خوشنامه
نامگذاری میشه. ولی دهیارمون شدیداً مشورت گیره و اگه نظرات خوب ارائه بشه حتماً
پیگیر میشه و عملیش میکنه. پیشنهاداتونا ولو بی نام حتماً بدید تا پسفردا گیله ای
نباشه.
چهارشنبه 30 آذر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :مدیــر وبلاگ ،
شب یلدا مقارن با محرّم
نمیدانم بخندم یا بگریم
مبارک تسلیت عید و عزاتان
پس از شادی بخور یک ذرّه هم غم
چهارشنبه 30 آذر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :مدیــر وبلاگ ،
فردا چهلم خونوادمه. نمیتونم بیام سایت. مراسم از 2 تا 4 تو مسجده. شیخ حمیدم میاد. شبم خونۀ ما دعای کمیله. دیگه هم چیزی جا مونده که نگم؟
چهارشنبه 30 آذر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
بزودی دهیاری چوپونون در راستای بهسازی معابر عملیات احداث بولوار از جلوی دهیاری جدید (پشت مدرسه راهنمائی ایثار) بسمت بالا (خیابون حسینیه) را شروع میکنه و اگه پولشون برسه مسیر بولوارا تا امامزاده هم ادامه میدن. فعلاً که دنبال پیمونکارشن. اگه پیمونکار درست و حسابی بومی سراغ دارین بگین با دهیاری یا سایت بنیاد مسکن که قبلاً آدرسشا دادیم تماس بگیر.
چهارشنبه 30 آذر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :درد دلای چوپونونی ،
نمای زیبای بادگیرهای چوپونون برای خیلیا
جالبه. هر از چندگاهی عکسای متفاوتی از این نما که معمولاً از کوه انبار و
امامزاده گرفته مشه را تو جاهای مختلف میبینیم. یبار رو دسمال کاغذی، یبار اطلس
استان، یبار سالنامۀ کارخونه کاشی فلان. آخریش همین تقویم رومیزی 90 بانک مسکن
ایرانه که تازه دیدم. آدم دلش مسوزه بخدا. اونائیکه از ما دورن و اینجاها نیسن قدر
این جاذبه ها را مدونن، ولی مسئولین شهرستان و بخش اصلاً خبر از این چیزا ندارن.
تو نمایشگاه عید عکس چشمای ورقلمبیدۀ حسنی را وقتی داشت به عکس بادگیرا نگاه مکردا
گرفتم و هنووم دارم. یعنی اصلاً یبارم ندیده بود بعد سالها. بگذریم. قضیه همون گدا
و کاهل هم میشه. خودمون تو تبلیغات واقعاً ضعیفیم. شورای ما از بعد انقلاب عظیم و
بزرگ و دوست داشتنی اسلامی فقط به فکر ماشین آشغالی و آشغال جمع کردن بودن. الان
یکی دوسالیه که دغدغۀ پل میلیونی و حسینیه مسجد و خلای مردشورخونه اضاف شده. وگرنه
هیـــــــچ! من 10 ساله توشونم. واقعاً هیچ. باور نمیکنید که همه آبادیای اطراف
دستشون تو جیب صلصالی و حسنی و فلان و بهمانه. یه بیاضه ای دسته چک حسنی را از
دستش میگیره مینویسه 10 میلیون تومن و میده دستش میگه امضا کن برا حسینیهه، زن
همین همکارمون که تازه تصادف کرده با پول صلصالی یه مدرسه نو جندق ساخته، انارکا
دوتا پولداراشون روپا دارنش، فرخیا که دمشون گرم از همه جا دارن سواری میگیرن، خدا
مدونه کمکایی که چادرملو به فرخی کرده اگه به چوپونون کرده بود الان ما شهرستان
بودیم جا خور.
حالا شوراهای ما چنبار رفتن چادرملو دوتا شاخه آهن یا دوتومن پول بگیرن؟
چادرملو بماند پیش همین رئیس نخلک که انارکیا دوروبرشن چنبار رفتن؟ صلصالی بیخ
گوشمونه، چقدر برا آبادی کمک گرفتن؟ یه بابائی چند سال پیش پول شروع به کار خلای
مردشورخونه را داده بشون و گفته شروع کنین من تا قرون آخرشا میدم. ولی پول همون
پوله و مصالح صدبرابر. وقتی "وــــــل کن" میشه شعار ما، معلومه اوضامون
بهتر نمیشه. وقتی شورا صحبت 300 میلیونا با 300 هزارتومن برا حسینیه مسجد اشتبا
میگیره یعنی اون پختگی لازم تو مسئولین ما نیست. مث مملکت ایران که به قول یه بنده
خدائی امام زمان داره پیش میبره چوپونونم همینجوری داره پیش مره. واقعاً چه حرکت
مثبتی برای آبادی تو این چند ساله صورت گرفته. از بسیج که بگذریم هیچ و هیچ و هیچ!
تمام افتخارشون همین جمع کردن بموقع زبالهه. بخدا زشته. هرکه بعد سالها میاد
چوپونون واقعاً تفاوتی حس نموکنه.
واقعاً هیچ پیشرفتی نداشتیم. کلاسای ما نزدیک چهل نفره بود. چرا هنو 20 سال نشده اینقدر
ریزش جمعیتی باید شدید باشه؟ بازم میگم!! داریم میریم به سمت آشتیان شدن. من و تو
اگه از خودمون نگذریم و برا آبادی نباشیم قرار نی رضوی و حسنی کاری برامون بکنن.
چهارشنبه 30 آذر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
دم غروب دستگاه عابربانک کشاورزی چوپونون نصب شد و قدم بزرگی برای رفاه مردممون برداشته شد. خیلی وقت بود که بحثش بود و خود بانکیها از زیرش هی در میرفتن و از کسری پولش میترسیدن. حالا هرجور شد نمیدونم ولی میدونم خیلی خوب شد. البته هنوز تا 20 روز دیگه راه اندازی نمیشه. بهرحال خواستم خبر خوششا زودتر بهتون بدم.
چهارشنبه 30 آذر 1390
کاروان پیادۀ انصارالحسین در چوپونون
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
عصر امروز بعد از مراسم دوّم مرحوم رفیع
(4-2مسجد) کاروان پیادۀ انصارالحسین(ع) که از مشهد به کربلا میرن به چوپونون
رسیدن. اهالی بعد از مسجد به استقبالشون رفتن و اونا را تا حسینیه همراهی کردن.
کاروان شب تو حسینیه مراسم دعای توسل و نوحه و سینه زنی داشتن و امشبا همونجا هستن.
این کاروان 72 نفره که بین سنین 12 تا 72 سال هستن صبح فردا با پای پیاده
راهشا بسمت کربلا ادامه میده.
سه شنبه 29 آذر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :درد دلای چوپونونی ،
بخشدار جدید را باید بیشتر ازش کار بخواهیم
و بیشتر بکشونیمش چوپونون. انارک هم نزدیکتره به نائین، هم جمعیتش کمتره، هم
شهردار داره، خلاصه اوضاعش خیلی بهتر از ماهه. اینا هم که شعار دولت خدمتگزارشون
همه گوشا را کر کرده بد نیس یه نیم نگاهیم به ما بندازن. با این شرایط چوپونون دست
کم باید نصف هفته را چوپونون باشه بخشدار. ولی عملاً داریم میبینیم که میرزابیگی
هم داره پا جای پای اقبال میذاره و چوپونونا به چشم پسمونده خور انارک میبینن.
دلیل اصلیشم اینه که ما زیادی بی سروصدائیم. تا ما نخواهیم کسی دور ما نمیاد. اگه
قبلنا مث بچه سرراهی بودیم که هروقت گذر مسئولین به خور و جندق میفتاد یه نیش
ترمزو تو چوپونون مزدن، الان داریم به سمتی میریم که از همون سرراهی هم ورمیائیم و
مث کسی که وسط بیابون انگارش کردن میشیم. بلکن به بهونۀ کاربلدی و واردی ماشالله
نجفیان ما را به امون خدا ول نکنن و بیشتر با مسائل و مشکلاتمون آشنا بشن تا لااقل
دلشون بخواد مشکلیا حل کنن. بازم مگم که فقط بخواهیم ازشون
گر گدا کاهل بوَد تقصیر صاحبخانه نیست
سه شنبه 29 آذر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای دگه ،
اگه بیکارید یه سری به اینم بزنید. بد نیست.
http://www.isfahaneast.com/newsF-325.html
سه شنبه 29 آذر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
طی تفاهمنامه ای که بین شهرداری انارک و
دهیاری چوپونون صورت گرفته قرار شده که در صورتیکه سواریا و وانتای دوکابین
چوپونونی عوارض سالیانشونا (که شهرداریا میگیرن) از طریق دهیاری چوپونون و به حساب
شهرداری انارک پرداخت کنن یه درصدی از اونا دهیاری چوپونون برداشت موکنه. ما اگه
بخایم عوارضمونا به شهرداریای یزد و نایین و اصفهان و ... بدیم هیچ سودی برا
خودمون و آبادی نداره. پس بد نیست اینجوری یه کمکی به روستامون بکنیم.
برای اطلاعات تکمیلی با دهیاری تماس بگیرید. (ماشالله نجفیان صبح و عصر
هرروز بجز شنبه ها تو دهیاری نشسته و دنبال رفق و فتق اموره)
سه شنبه 29 آذر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای دگه ،
آموزش و پرورش خور موخاد برا تکمیل نیرو انسانیش برا سال 92-91 سرباز معلم بگیره. مدرکشم فوق دیپلم به بالای رشته های مرتبطه. تا 15 دی وقت دارین اگه شرایطشا دارین. بنظرم از خشم شب و رو برجک و پوتین و صبحگاه بهتر باشه.
سه شنبه 29 آذر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :مدیــر وبلاگ ،
با این عکسا که گذاشتم ...
اگه سرعت سایت خیلی پائین اومده دگه عکس نیذارم و اگه محسوس نی دگه تو
کار عکس باشم؟
سه شنبه 29 آذر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای دگه ،
مردم خور درحال تهیه طوماری هستند به مقام معظم رهبری در رابطه به گاز رسانی به شهرستان خورو بیابانک. متن پیام بدین شرح است.
هوالعزیز الکریم
محضر مبارک رهبر فرزانه و معظم انقلاب اسلامی ایران
حضرت آیه ا... العظمی امام خامنه ای مدّظله العالی
علیکم آلاف التّحیه و الثناء
پس از ستایش پاک یزدان و صلوات بر خاتم پیامبران ،نبی مکرم اسلام (ص) مفتخریم بیعت همیشگی خویش را با آن قائد عظیم الشّأن ابراز نموده و قلوب آکنده از محبت و عشق را که در گرو پیمان ناگسستنی با امامت آن پیشوای رفیع جایگاه و گرانمایه است،همچون گذشته در تپش و پویایی، نگهبان باشیم.
خاطر شریف آن بزرگوار
نیک مستحضر است که شهرستان خوروبیابانک از توابع استان اصفهان و در شرقی ترین نقطه
آن با فاصله 430 کیلومتری تا مرکز استان از محروم ترین و دور افتاده ترین نقاط
کشور است و تا مرکز استان یزد نیز 340کیلومتر فاصله دارد و ساکنین صبور و مقاوم و
مقهور طبیعت خشن کویر مرکزی که به ناچار مرزبانی دشت کویر را پذیرفته و طی قرون با
بی آبی و مشقات فراوان آن ساخته اند، و اینک که به تازگی با عنایات حضرت ولی
عصرارواحنا فداه و مراحم خدمتگزاران صدیق نظام مقدس جمهوری اسلامی ، در تقسیمات
کشوری به شهرستان ارتقاء یافته و زمینه ی پیشرفت تا حدی فراهم آمده ، داریم با
عنایت به اینکه میهن عزیزمان ، اولین کشور دارای ذخایر گازی جهان است و گاز رسانی
به این شهرستان از مصوبات سفرهای استانی ریاست محترم جمهوری و هیأت محترم وزیران
به استان اصفهان و مایه ی پیشرفت و اشتغال زایی و رفع محرومیت این شهرستان است و از
مهاجرت اهالی به کلان شهرها تا حدّی جلوگیری می کند از آن پدر و هادی دلسوز امت
،بویژه مستضعفین
کویر نشین ،استدعای عاجزانه داریم که مردم ولایتمدار و شهیدپرور این سامان را رهین
الطاف کریمانه خویش قرار داده و با صدور امر مبارک ،
زمینه ی انتقال گاز به این شهرستان با قوّت و سرعت فراهم آید. انشاءا...
صحت، عزت و بقای وجود
شریفتان را از خداوند بزرگ مسئلت داریم.
ــــــــــــــــ
بقول حاج عباس "عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد". خدا را چ
دیدین؟ شاید ما هم بی نصیب نمونیم
سه شنبه 29 آذر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
سه شنبه 29 آذر 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای دگه ،
اوضاع هوای اصفهون به مرز پرخطر رسیده. مدارسشم که در آستانۀ تعطیلیه. هوای الان چوپونون هم عالیه. وردارید بیایید ولایت هم هوا عوض کنید هم یه کمک فکری بابت نامگذاری تابلوها ارائه بیدید. هم ما را خوشحال کنید با تازه کرده دیدارا. یه چنتائیم مراسم هست رد میدین. خلاصه حیفه آبادی. بیشتر به فکرش باشید اصفهانیااااا
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای دگه ،
از امروز ثبت نام کاندیداهای نمایندگی مجلس نهم شروع مشه. از صبح شنبه سوم دی تا آخر شب جمعه نهم دی 90 کاندیداها وقت دارن تا برای انتخابات مجلس نهم نام نویسی کنن. با این طرز نمایندگی و مدیریت آقایون به نظر هم نمیاد کار سختی باشه. مث دانشگاهای دولتیه. ورودیش سخته، ولی توش که رفتی دگه کویته. شما سوء شهرت نداشته باشین، یه کارشناسی ارشد قلابی یا خریدنیم زیر بغلتون باشه، ریش هم که جای خودشا داره، 75-30 سالتونم باشه دگه حله. فقط باید خودتونا به یه منبع تغذیۀ قوی بچسبونین تا بکشتتون بالا. فقط یادتون باشه که نونا به نرخ روز بخورین. مث بعضیا... بذارین نام نویسی شروع بشه دست به جون بعضیا خواهم گرفت.
شنبه 3 دی 1390
نتیجۀ نظرسنجی برخورد با مسئولین
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :مدیــر وبلاگ ،
بهترین برخورد مردم با مسئولین شهرستان و استان .....
کل رأی : 28 رأی
تعریف و تمجید و خربزه ؛ 7 رأی ؛ 25%
تندی و بازخواست و شجاعت ؛ 6 رأی ؛ 21.43%
هرکدوم در جای خودش ؛ 15 رأی ؛ 53.57%
میتونید افکار و دلایلتونا تو نظرات ارائه بدین
جمعه 2 دی 1390
اگه قرار باشه چوپونونا تو یه جمله توصیف کنم میگم که : ......
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :بقیه شا تو بگو ،
ذبیح: شما بگت بازم
؟ : من چوپونون رو بخاطر
غروب تماشاییش دوست دارم
چپنونی: زنده باد چپنون و زنده باد چپنونی
رفیق: وطنی آرام،دوست داشتنی و خاطرات کودکی من![]()
ابر: چوپانان شهر پاکی و صفا ، محبت و وفا، با آسمانی پر ستاره با دشتی
پر از لاله جوی آب همیشه روان با مردمی مهربان ![]()
![]()
![]()
علی اکبر مراد: همون جمله معروف،بهترین جمله: الماس خوش تراش کویر![]()
؟ : همه ایران سرای
من است وسرای من چوپانان من است
اتوسا: چوپانان بهشتی کویری /باساختاری قدیمی/دهی بادگیری/ابی قناتی
/باشب های مهتابی/باروز های افتابی/بالاله های سرخی /با تپه های ریگی/بانخلستان
سبزی/باحیوانات وحشی/بامردمان خاکی /باقلب های پاکی /باهمت بلندی /ما میسازیم شهری/
محمد رضا فاتح: الماس نو کویری باماسه های ریگی
علی عمو: چوپانان ، الماس گمشده ای که آنرا می بینیم ولی نشانش نمیدهیم...
دوستدار: روز محشر نشود هیچ کسی عارض من، گر بدانند که از مردم چوپانانم
حسین.خ: چوپونون:دفتر خاطرات تلخ و شیرین کودکی
yaghi: چپونون.....*!ایدادبیداد............................
ا.ج : چوپانان عشق من زادگاه من آسمان همه جا یه رنگه زنده
باد چوپانان و چوپانانی سلامی گرم به همه چپنونیا . ناز نفستون.
samaneh: الان که متروکست تا چند سال آینده هم میشه شهر ارواح
سارا: .چون تنها الماس خوش تراشه میشه گفت بهشت روی زمینه.با هیچ جای
دنیا عوضش نمیکنم
چپونونی: عشق من چوپانان. فقط ببخشید میخواستم به سمانه خانم بگم درسته
که شما انتالیا تشریف دارین ولی بالاخره گاه گداری تنفس در هوای کویری و سکوت
وارامش شهری متروکه برای روحیه ادم خیلی مفیده که نصیب همه کس نمشه
xyz: چوپانان یعنی جایی که اگه عید ومحرم مرگ ومیرنبود هیچی!
واقعا بااین همه پتانسیل مخصوصاجوون وآب فراوون اگه مدیریت قویتری داشت از همه
سرمیشد
وحید: چوپانان یعنی زندگی یعنی عشق من
a.m : وطنم پاره ی طنم/ای زادگاه ومیهنم/برخاک تو بوسه میزنم.چپنون
روعشقه خالو.قربانت دردنکنه
RAVI: ای غرقه در هزار درد بی دوا وطن / ای طعمه گرگ اجل مبتلا وطن
. قربانیان تو همه گلگون قبا وطن / عزیز وطن غریب وطن بینوا وطن بیکس وطن غریب وطن
بینوا وطن
هاشمی: عشق من چوپونون.والسلام
محمدرفیع: مهندس کویر
....: فقط اینو بگم که با هیچ چیز وهیچ جا عوضش نمیکنم
؟؟؟؟
جمعه 2 دی 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
دیشب بعد از دعای کمیل بچه های هیئت خونه ما جمع شدن و به موضوع انتخاب مدیرای هیئت پرداختن. بحث انتخاب مدیرا شیخ حمید در ایام محرم راه انداخت و همه بچه ها بالاتفاق موافق بودن که هیئت رئیس مخاد. 4-3 ساعتی بحث کردیم و دعوتنامه ها را نوشتیم و بزودی پخش میشه. قرار به اینه که صبح اربعین بچه های هیئت جمع بشن و رأی گیری بشه و مدیرای هیئتا خودمون تعیین کنیم.
پنجشنبه 1 دی 1390
چــــــه کــنــــــــــــــــم؟؟؟
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :مدیــر وبلاگ ،
چهـــل روز فـراق عـشـــق بـاور چه کنم؟
تنهـــــا و بـدون بـــال و بـی پَــر چه کنم؟
هر کـس بـه بـغــل، گـلـی گـلابـــــی دارد
بـا دوری لالـــــه های پَـــرپَــر چه کنــم؟
دنـیـــــــــا صـدف سـه دُرّه ای بـود بـرام
با ایـــن صـدف بـدون گوهــــــر چه کنم؟
دلـتـنـگـــی آغــــوش عـزیـزان به کنــــار
با سنـگ سیـــــه گرفتـــه در بَــر چه کنم؟
ما چشـــم بـــراه ایــن عزیــزان بـودیـــــم
با خیـــــره نگاهــــــها به این در چه کنم؟
بـا یـاد عــزاداری و بــا یــــــادِ غـــــــــمِ
زنجیـــــــــرزنِ حسیـنِ بی ســر چه کنم؟
دل بـود و دلـیــــل دلـبــریــــــهـایــم بــود
بی دل چه کنـــم؟ بدون دلبــــــر چه کنم؟
یـک عمر عـمـــــو پشت و پنــاهـم بودی
زیـن پس تو بگــو بـدون یـاور چه کنــم؟
با بـازیِ روزگــــار نـتـــــوان جنگـیـــــد
با من تو بگـو که خـاک بر سر چه کنـم؟
بـا حضــرت حــق بدی نکـردم هرگــــز
با ظلم و جفــــــای حـــقّ داور چه کنم؟
دلـــدار اسیـر چنگ عزرائیـــــــل است
بـا قصّــــۀ تلـخ دیــو و دلبــــر چه کنم؟
بـا گریـه سبک کنـد غمـش را ماهــرخ
با دیــدۀ پـر ز خــون اکـبــــر چه کنـم؟
دلــتنگـی خود شــده فرامـوشـم لیــــک
با قلب شکستــــــه ی برادر چه کنـــم؟
دردی بـه دلــــم نهــفـــتـــه دارم مردم
بی خواهر و بی عمو و مادر چه کنم؟
پنجشنبه 1 دی 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای دگه ،
غلامرضا انصاری در گفتگو با اینا در ارتباط
با مشکل کشاورزان شرق اصفهان اظهار داشت: کم آبی و خشکسالی نگرانیهایی در بین
کشاورزان استان به ویژه کشاورزان شرق به وجود آورده است.
وی در ادامه به نشست دادستان عمومی و انقلاب اصفهان با مسوولانی از
شهرداری، آب و فاضلاب، جهاد کشاورزی، آب منطقهای و فرماندهی انتظامی اشاره کرد و
بیان داشت: در این نشست تصمیمات لازم برای ایجاد هماهنگی بین مسوولان مربوطه گرفته
شد.
رییس کل دادگستری استان اصفهان با بیان این که مبالغی از سوی مسوولان
کشوری به منظور جبران خسارت کشاورزان شرق اصفهان در کشت بهاره به استانداری اصفهان
پرداخت شده است، تصریح کرد: این مبلغ ۵۰۰ میلیارد ریال است
که قسمتی از آن بین کشاورزان تقسیم میشود و قسمت دیگر برای تسهیل آبرسانی در
آینده استفاده میشود.
وی با اشاره به این که استانداری اصفهان در حال حاضر در حال تقسیم این
مبلغ بین کشاورزان میباشد، افزود: امیدواریم با پرداخت این مبالغ تا حدودی خسارتهای
وارد شده به کشاورزان شرق استان جبران شود.
انصاری بر داشتن بندها از روی رودخانه را بهترین راهکار برای کنترل
برداشت غیر مجاز آب عنوان کرد و افزود: خوشبختانه در این زمینه شهرداری اقدامات
شایستهای را انجام داده است.
وی بازپرداخت وام و مساعدت به کشاورزان از سوی فرمانداری و جهاد کشاورزی
را اقدامی شایسته برای کاهش تشنج بین کشاورزان شرق استان خواند و بیان داشت: در
این نشست همچنین راهکارهای صرفهجویی در مصرف آب، ادامه برنامه مدون ذخیره سازی
آب، پیگیری بیمه کشاورزان و نظارت بر نحوه برداشت آب در استانهای بالادست مورد
بررسی قرار گرفته است.
منبع: اصفهان ایست
فکر میکنید سهم کشاورزای چوپونونی که قطب کشاورزی شرق استان هستن چقده؟
اصلاً خبر دارن؟
ای داد بیداد
پنجشنبه 1 دی 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
کمین دیروز گشت مواد مخدر جاده اردکون دست پر برگشتن و از یه زن و مرد زرندی 3 کیلو تریاک گرفتن. ماشینشونم گویی ریو بوده. البته نمدونم که واقعاً قاچاقچی بودن و برا 3 کیلو تریاک اینقد راه اومدن یا اینکه بنده خدا مصرفی خودش همراهش بوده.
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :درد دلای چوپونونی ،
هر کالا ، کشورو شهری نماد یا سمبلی دارد که باعث شناختن و هویت بخشیدن آن می شود به گونه ای که اگر شخصی یا جایی به فکر استفاده از نماد دیگری برای خود باشد موجب اعتراض صاحب نماد شده و حتی کار به شکایت مراجع قضایی داخلی وحتی بین المللی می کشد . می توان گفت که نماد یا علامت شناخته شده هر چیز شناسنامه آن است به عنوان مثال علامت استاندارد برای کالاها ویا تمام آثار باستانی کشورها و شهر ها مثل برج ایفل ،اهرام مصر،سی وسه پل وتخت جمشید ایران ،دیوار چین ونمادهای طبیعی مثل آبشار نیاگارا ویا جنگلهای منطقه حاره و... .
مردم کشورها به نمادها و سمبلهای شناخته شده کشورشان بسیار احترام می گذارند و در بعضی موارد تا پای جان جهت حفظ آن مبارزه می کنند مثل پرچم هر کشور که نماد استقلال
و هویت وبودن آن کشور است .
ما نیز در چوپانان نماد هایی داریم که باید از آنها حراست کنیم چون باعث افتخار ما در مقابل
دیگران است و یکی از آن نماد ها بادگیر های روستایمان است ، ما همگی چوپانان را به لحاظ
معماری زیبا و منحصر به فردش ازجمله کوچه های صاف و راست و بدون بن بست و بادگیر های زیبای آن به عنوان الماس خوش تراش کویر می شناسیم چرا که ارزش افزوده واقعی الماس به زیبا تراش خوردن آن است ، بدین علت بادگیریکی از نمادهای مهم چوپانان محسوب می شود .
متاسفانه در سالهای اخیر شاهد خراب کردن یکی یکی بادگیر ها به بهانه های مختلف هستیم و یکی از این بهانه ها هزینه بالای نگهداری و مرمت آنهاست به گونه ای که در عصر حاظر به خاطر وجود کولر و انواع و اقسام وسایل دیگر بادگیر ها کارایی اصلی خود را از دست داده اند و مردم بجای صرف هزینه بازسازی آن به فکر خراب کردنش می افتند به قولی خرج آن فقط خراب کردن آن است در غیر این صورت هزینه ترمیم و باز سازی آن بسیار بالا تر است ودر سالهای آینده باز هم احتیاج به نوسازی و هزینه مجدد دارد .
حال چه باید کرد ، باید به خاطر داشته باشیم چوپانان بدون بادگیر و خانه های خشتی اش دیگر الماسی خوش تراش نیست به تکه سنگی همانند دیگر سنگ های ریخته شده در بیابان می ماند پس ما باید به نمادهای روستایمان احترام بگذاریم و در حفظ آن کوشا باشیم از جمله اقداماتی که در این زمینه میتوان انجام داد سرشماری بادگیرها و تهیه پلاک وشناسنامه برای تک تک آنهاست وبعد بالابردن فرهنگ عمومی که به خاطرخرج اندک به سیماونمای زیبای روستایمان
آسیب جدی نرسانیم بعد کمک هزینه بازسازی و حتی درخواست یاری از میراث فرهنگی (مثل کاری که در یزد و انارک با بودجه میراث انجام گرفت) و اقدامات موثر دیگر. در پایان قراردادن جریمه سنگین برای متخلفان و ویران کننده های میراث فرهنگی روستایمان .
بیایید با هم فکری و همکاری هم، محیطی جذاب و زیبا داشته باشیم.
مقاله از: بهزاد فاتح
چهارشنبه 7 دی 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای دگه ،
تا حالا 3 نفر اسم نوشتن. سید حمیدرضا طباطبائی، محمدحسین رفیع و جلال وهابی. نمدونم بیفتم تو این خط یا نه!؟ چون شاید ننتونم عادلانه قضاوت کنم. از اونجا که دید خودم نسبت به همشون منفیه و حالم از این شعار خدمت رسانیشون بهم مخوره بناهه یچیزی بگم و شر بشه. یه نگاهی به سایتاشون انداختم دیدم که الحمدالله هیشتاشون انگیزۀ شهرت و قدرت و ثروت نداشتن و همه برا خدمت به خلق اومدن. بابا جمش کنین کاسه کوزتونا! بهرحال اگه مایلید تا برم تو جزئیاتشون و ریز مطالبشونا براتون دربیارم.
چهارشنبه 7 دی 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خاطرات چوپونونی ،
5-6 سال پیش مرحوم
دائی حاج حسین (کلانتری) تو بیمارستان افشار یزد عمل قلب باز انجام داده بود. عمل
خیلی سنگینیه عمل قلب و یخورده ترس از عمل را اونزمون همه داشتن. بعد عمل رفتیم
ملاقاتی. حسابی شلوغ پلوغ و فضا وحشتناک سنگین بود. فامیل یکی یکی میومدن و
احوالپرسی و ساندیس و کمپوت و گل و شیرینیشونا یه گوشه میذاشتن و عقب وامیسادن.
ناراحتی و اضطراب تو چهرۀ تک تک فامیل موج میزد. نوبت ما شد. رفتیم جلو و حال
احوال و چاق سلامتی کردیم و بر خلاف بقیه که گل و شیرینی و خوراکی داشتن من یه
بستۀ کادوپیچ شده همرام بود و کادو را دست خود دائی دادم.با شناختی که رو هم
داشتیم و شوخیای همیشگیمون، دائی گفت بازش کنید ببینم ذبی چی اورده. همه نگاها به
جعبه بود که چی از توش درمیاد. یواش یواش کادوپیچ باز شد و ....
یه موش کوکی، از اینا که دمشا میکشی و بعد ولش میکنی راه میره. پقّی همه
زدن زیر خنده و حال و هوا کلی عوض شد. دائی با خنده گفت "یکی طلبت، حالا ببین
کیه که یه بازی سرت در بیارم"اونروز دائی تا آخرین لحظه هرچی نگاه من مکرد
پوزخند مزد و سر تکون مداد. سالها از اون روز میگذشت. ولی هربار که با دائی بهم
میرسیدیم خاطرۀ اونروز و یکی دوتا خاطرۀ جالب دگه (اسافرج-شورت معلم-نازکردن بچه)
را برا هم بازگو میکردیم و میخندیدیم.
روحش
شاد
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خاطرات و مطالب و مقالاتتونا بفرستین برام. کم میارم پسفردا ها!!
چهارشنبه 7 دی 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
دوست عزیز آقای سیدجواد هاشمی؛ خانوادۀ
هاشمی
درگذشت مادربزرگتونا بهتون تسلیت میگم. ایشالا غم آخرتون باشه و خدا صبر
بده.
منا هم تو غم خودتون شریک بدونین.
سه شنبه 6 دی 1390
کلاس آموزشی در مرکز جهادکشاورزی چوپونون
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
روز شنبه 90/10/03 بعد از نماز مغرب و عشاء کلاس آموزشی ترویجی مبارزه با علف های هرز گندم و جو در محل مرکز جهاد کشاورزی چوپونون برگزار شد. تو این جلسه 30 تا از کشاورزای چوپونونی حضور داشتن.
سه شنبه 6 دی 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :درد دلای چوپونونی ،
بارها و بارها رو فرهنگ چوپونونی تأکید
داشتم و هنووم دارم. پیشنهاد موکنم نظرات درمورد "تعریف چوپونون تو یه جمله
..." را بخونین. یکی دوتا هستن که اومدن با اعصاب و روان من و شما بازی کنن.
من نمدونم چرا. شاید چون تا حالا به چشم نیومده بودیم و زیر یوغ دهات اطراف بودیم
و الان احساس خطر کردن، شاید خصومت شخصیه، شاید ضعف شخصیتی خودشونه. ولی ما که حال
نداریم سایتای خودمونم بریم. اونوقت دوستان پا میشن میان سایت چوپانان دات کاما
بهم میریزن و تا جائی پیش میرن که نظرات فیلتر میشه. همون زمون خیلی
ناراحت بودم. چون واضح بود که بچه های ما نیستن که بی ادبی میکنن و همه عاشقانه روستاشون
و سایتشونا دوس دارن. خب تو حاشیه نرم. نظراتا که بخونین مشخصه که باز میخوان فضای
آزاد ما را خراب کنن. با بی ادبی و توهین به نقطۀ حساس من و تو که عاشقانه می
پرستیمش میخوان یکی جوابشونا بده و جنجال روو کنن. ولی دم همتون گرم. تا حالاش که
کسی جوابی نداده. منبعد هم ... آفرین! تو هر پست فقط نظرات شخصی خودمونا بدیم. اون
غریبه ها که میخوان رو اعصابتون راه برن کاریشون نداریم. خودتون بهترین رفتارا
باهاشون داشتین. در کنارش نظرات دوستانمونما بهش احترام بذاریم. نظرات متفاوته.
ولی مال رفقای خودمونه . همونایی که بیابون و هیئت و حسینیه و خشتمالی و عزا و
عروسی و ... خلاصه همه چیمون با همه. همش کنار
همیم و به هم احترام میذاریم. پس دلیل نداره از نقاب دنیای مجازی استفاده کنیم. شاید
فضا کم باشه و نتونیم منظورمونا برسونیم. ولی شک نکنین که ما با هم دوستیم. هممون چوپونونی
هسیم و بخاطر این ویژگی مشترکه که تو این سایت و سایت چوپانان دات کام دور هم جمع
میشیم.
بازم تشکر ویژه که کسی جواب توهین کننده ها را نداد. اونا جنجال میخوان و
شما با شعور و فرهنگتون جوابشونا دادین.
سه شنبه 6 دی 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
کاروانی زیارتی ثامن الحجج تا دقایقی دیگه
از چوپونون راه میفته. این کاروان چهل نفر از خانمای کم بضاعت چوپونون و نائین و انارکا
دربرگرفته که سهم چوپونون 14 نفره. اتوبوس دنبالشون اومده و ساعت 10:30 امروز
قراره دم مسجد جمع بشن و بعد از بدرقه توسط خونوادهاشون بسمت اصفهان حرکت کنن. از
اصفهان تا مشهدا هم با قطار میرن. تمام هزینۀ این کاروانا یه خیّر (گمنام) بعهده
داره. سرپرست کاروان هم آقای حسین خاکساره که رابط خیّر هم محسوب مشه.
خدا پدرشونا بیامرزه
سه شنبه 6 دی 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
کماکان با قوّت رو حرفم هستم که بسیج
تعطیله و انتظاراتا نتونسته براورده کنه. غریبهی نیستت با تعطیلیشم موافقم. شاید
تعطیلی موقت باعث بشه بودجه و امکانات و برنامه ریزی درست و حسابی بدن به چوپونون.
کماکان معتقدم محمدرضا حلوانی پسر بسیار خوب و آقائیه و تو پاکی و سادگی و صداقت و
بی شیله پیلگیش هیچ بحثی ندارم. ولی در کنار اون معتقدم که این ویژگیا برای
فرمانده بسیج کافی نیس. مثل اینه که بگیم آقای یزدانی بسیار آدم خوبیه بیاد بشه
دهیار! نه! هر شغلی یه ویژگیای خاص خودشا موخاد. فرمانده بسیج باید چنان جذبه ای
داشته باشه که ...
آقا بحثا بگردونم. یه سر تو خلافکارا چوپونون بزنین. انگشت شمارن و گووّ
پیشونی سفید! بهشون بگین حمید آخوندی داره میاد. بخدا شلواراشون زرد مشه. امتحان
کنین. این یعنی خوب! این اون چیزیه که من میگم. حمید آخوندی برای خلافکارا یه
غوله! محمدرضا هم واقعاً پسر خوبیه. ولی برا رفاقت و شکاربانی و ... بسیج روحیۀ بسیجی
و کله خرابی موخاد. من خودم این روحیه را ندارم و قبولم نموکنم (نه حالا! جونِ
من!)، اما هستن کسائی که به درد بخورن.
بذارین به چنتا نظرا هم جواب بدم. من الان خط مقدم دفاع از عملکرد حمید
آخوندی تو بسیجم. شاید یکی فکر کنه باهاش صنمی دارم! نبخدا! صد برابرش با محمدرضا
رفیقم! از ته قلبم میگم! ولی پای منافع چوپونون وسطه و باید رابطه را کنار بذاریم.
حمید آخوندی اگه سال دگه هم تو انتخابات شرکت کنه رأی نمیاره و بخدا منم رأیش
نمدم. چرا مسائلا قاطی میکنین. ولی اینکه رأی نمیاره دوستان به حساب عدم مقبولیتش
نذارن. حمید آخوندی یه ایثارگر به تمام معنیه. شاید چوپونون دوست زقّی نباشه. ولی
رو عقاید بسیجی خودش مونده تا آخر و با خلاف
و خلافکار جنگیده. رودروایسی با کسی نداشته و تو رو همه برگشته. اینجا هم محیط کوچیک
و حرف و حدیث و سریع از چشم همه افتاده. ولی دمش گرم بازم رو عقایدش مونده و نیومده
برای خوش اومد من و شما از افکارش کوتاه بیاد. اینکه الان بسیج 150 تا عضو داره
هنر نیست. این ضعفه. بسیجیای کله گنده و ... آمار نفرات و ساعتای کارکرد بسیجیا را
میخوان تا مشت تو دهن آمریکا بزنن. بابا من و شما که نباید تو این بازیا بیفتیم و
منافع چوپونونمونا فدا کنیم که. 150 و 200 تا عضو که سهله. شما بیا 2500 نفر عضو
فعال رد کن و هر کدوم ماهی 300 ساعت کارکرد بسیجی. خیلی خوبه مشت محکمیه برای دهن
آمریکا. ولی وقتی حقیقت چیز دیگهی باشه و این 2500 نفر اصلا ندونن بسیج کجا هس و
یه ثانیه هم کاری نکنن فایدش برا ما چیه؟ فایدش برا چوپونون چیه؟ شما قلم و کاغذ
دستته و همه را براشون فعالیت رد کن و سربازیشونم کم بشه. بخدا اینا بدتره. من اگه
باشم آمار بسیجیای چوپونونا صفر رد موکنم چون واقعاً صفر بوده و هس. اگه گنده ها
گفتن چرا میگم ساختمون نداریم. حکم گشت نداریم. ضابط قضایی نیسیم. پول نداریم.
کوفت نداریم. زهرمار نداریم. بابا نکنید این کارا را. من و شما زدیم به بیخیالی و
مسئولینم که آمار بالا و کارکردای آنچنانیا مبینن و راضین. اون قضیه ریاست طلبی و
ریش و ... را که کلاً بحث اشتباهیه بنظرم. من که بشخصه تو این خط نیسم. حمید
آخوندیم که مطمئنم حتی اگه ما به توافق برسیم که از خور بلند شه بیاد چوپونون قبول
نموکنه. باید بیاریمش به زور. اون بقیه هم که نمیدونم کیا میگید به فرض اینکه
ریاست طلب باشن و نون ریششونا بخورن ربطی به این بحث نداره. نکتۀ دگه اینکه من و
شما با حمید آخوندی و ممرضا و اون ریشوا و ... همکار و همولایتی و همبسیجی هسیم.
نباید به هم بپریم الکی. من علنی با مممرضا مخالفت میکنم و ممرضا هم فکرا منا قبول
نداره درمقابل. ولی پریشب 2 ساعت کنار هم نشسیم و یک "تو" به هم نگفتیم.
اینقد زود تو شاخ هم نریم بالا.
دوستان میگن جلسه بذاریم بحرفیم. ممکن نیست. من خصوصی با محمدرضا حرف زدم
ولی جلسه نمشه. چون اینا کارشون نیمه امنیتیه. بقول ممرضا وظیفش نیس به کسی جواب
پس بده. ولی ما که وظیفمون انتقاد هس که. انتقادمونا میکنیم.
و در پایان!
بسیج بیکار نبود دیشب! انگار به رگشون برخورده! یه عملیات توپ و یه دله
دزد را که پولای یه پیرزنا زده بود با پولا دستگیر کردن و بردنش. دمت گرم ممرضا.
دمت گرم خالویحیی! آمدی جانم بقربانت ولی حالا چرا؟ اگه این رویه از اول مبود
چوپونون اینقد برا خلافکارا امن محسوب نمشد
سه شنبه 6 دی 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :مدیــر وبلاگ ،
دو روزی تو آبادی نبودم. مدونم دلتون برام تنگ شده و طاقت دوریما ندارین. ولی کاره دیگه. پیش میاد دیگه. امیدوارم جدی نگیرید و حرف برام درست نکنید، بهرحال ببخشید نبودم. مشغول کارای اداری و شخصی خودم بودم
سه شنبه 6 دی 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای دگه ،
روستای سین! دهستان سین! بخش مرکزی!
شهرستان برخوار! استان اصفهان! اینم شهر شد!
آقا حتماً نباید اتفاق خاصی بیفته ها! مردم دارن کار خودشونا میکنن و
بسمت پیشرفت در حرکتن. ولی ما همچنان بیکاریما! بد نیست نامه نگاریا شروع بشه یواش
یواش و به شهر شدن نزدیکتر بشیم.
این شهر "سین" را من تا حالا اسمشم نشنیده بودم. شهرتی به اون
صورت نداشته. ولی ماشالله ش باشه از ما جلو زدن.
یکشنبه 4 دی 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
دقایقی پیش حاج حسین کلانتری هم به خاک
سپرده شد. صبح امروز پیکر حاج حسین از یزد به زادگاه پدریش چوپانان تشییع شد. دائی
حاج حسین از منزل شخصیش روی دوش اهالی و فامیل و دوستاش تا بهشت سجاد تشییع و پس
از تغسیل در کنار مرحوم حاج اسفندیار به خاک سپرده شد.
روحش شاد و یادش گرامی
فاتحة
مع الصلوات
یکشنبه 4 دی 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :درد دلای چوپونونی ،
اون ماه که نبودم یه روز مهم تو تقویم تاریخ چوپونونا از دست دادیم. بالای خبرگزاری یه یوز داره میدوه و زیرشم نوشته 16 آذر روز اثبات وجود یوز در چوپونون. یعنی این مسئله اینقد برا من و شما مهمه که حتی تیتر سایت روستامون شده. ولی بعد از گذر یکسال از این اتفاف عملاً میبینیم که فراموشمون شده و هیچ اقدام تبلیغی براش انجام ندادیم. البته نمدونم شایدم کاری شده که من خبر ندارم. اگه چیزی شنیدین به منم بگین. ولی بهرحال اگرم کاری شده اونقدر کمرنگ بوده و انعکاسی نداشته که به چشم ما نیومده. فقط همینا مدونم که اگه این یوزپلنگوا تو دهاتا اطراف دیده بودنش الان یه مجسمش سردر دهاتشون بود و تو ساللگرد اون روز مراسمای خاص خودشونا داشتن. اما ما همیشه معطلیم کس دگه بیفته جلو و برامون یه کاریا انجام بده. توی این قضیه از مامورای شکاربانیمون در درجۀ اول، شورا و دهیاری در درجۀ دوم انتظار میرفت این روزا از قلم نندازن و یه کاری کنن. تعجبم که دکتر چرا یادش رفته!
شنبه 3 دی 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
تا میام یخورده خودما جمع کنم دوباره ...
ببخشید امروز دل و دماغ نداشتم و مطلب نذاشتم. فردا صبح دائی حاج حسینا میارنش و
خاکش میکنن. همه فامیلا دیروز رفتن و امروز دارن برمگردن.
امروز داشتن جدولا و نرده های دور فلکه را میکندن. احتمالاً برنامه هائی
دارن.
تابلو سردر درمونگاه هم انگار دارن عوض موکنن. اتفاقاً همین تابلوها یکی
از مطلبائی بود که موخاسم در آینده نزدیک بنویسم و خواهم نوشت.
دست آخرم یه کمک از تمام دوستان میخام. اول از همه اینکه اگه خاطرات و
مقالات انتقادی و درددلاتونا برام بفرستین میزنم تو سایت تا همه استفاده کنن. دیگه
پیشنهادات برا بهتر شدن وبلاگا قطع نکنین. دیگه اینکه اگه موردی لازمه تو طبقه
بندی اضاف کنم (و توانائیشا داشته باشم) بهم بگین.
شنبه 3 دی 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
انا لله و انا
الیه راجعون
دائی حاج حسین هم این دنیای بی مهر و وفا را بوسید و کنار گذاشت. نمدونم
چجوری بگم. بعد از مراسم چهلم خواهر زاده تو مسیر یزد ... ای داد بیداد
دائی جان، بهشت برین مأوایت...
صبح فردا یکشنبه 90/10/04 پیکر مرحوم حاج حسین کلانتری از یزد به چوپونون
تشییع مشه و حدود 11-10 تو بهشت سجاد به خاک سپرده مشه.
دوشنبه 90/10/05 ساعت 2 تا 4 عصر مراسم دوّم در مسجدجامع چوپونون
سه شنبه 90/10/06 ساعت 7 صبح مراسم سوم از جلوی منزل تا مزار آنمرحوم
سه شنبه 90/10/06 ساعت 2 تا 4 عصر مراسم سوّم در مسجدجامع چوپونون
پنجشنبه 90/10/08 ساعت 2 تا 4 عصر مراسم هفتم در مسجدجامع چوپونون
شنبه 3 دی 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :درد دلای چوپونونی ،
اوضاع بی ریخت بسیج چوپونون دگه گفتن
نداره. نمدونم از کجاش شروع کنم. ولی همچین بگم بتون که اصلا بسیج نداریم. فقط یه
بدنومیش هس که اینجا هم یه بسیجی هس. وللش. هنو شروع نکردم دلم داره موجوشه. بعد
از خراب کردن ساختمون منابع طبیعی -که سالهای سال بسیج شهید منتظری اونا اشغال
کرده بود- بسیج غیرفعالمون غیرفعالترتر شد و افتاد رو دندۀ خونه بدوشی. یه مدتی
اثاثاشونا تو یه اتاقای خونه مصطفی صغری ریخته بودن و بعدشم خونه مرحوم اصغر نجفی.
الانم بسیجمون همونجاس. مسئولین ما اصلاً هیچ چی انگار کمبود بسیجا احساس نموکنن.
سوت و کور و همه راضی از وضع موجود. فقط یه وعده هائی هرازچندگاهی میدن که 80
میلیون پول داریم و میسازیم و ... پس کو؟ کی؟ کجا؟ چرا تکون نمیدین به خودتون؟
میترسم آخرشم همون بازی و فیلمی که سر ورزشگاه در اوردنا سر بسیجم در بیارن. یهو
یه اختلاس بسازن و بگن پول چوپونون گم شده و ... بخدا چقد ما ساده ایم.
اینا مقدمه بود. بذارید خبر خوشا بتون بدم. مدتها بود که منتظر شروع به
کار ساختمون بسیج بودیم. جانشین سپاه اصفهان (فدا) حدود یه ماه پیش انارک بودن و
فرمودن که 5 پروژه عمرانی بسیج تو نائین افتتاح شده. اولیشم بسیج انارک بود. یکیشم
زمین ورزشی مزرعه امام. محمود اباد و مظفر ابادا که اسمشم من نشنیده بودم. جالب
بود برام.
آقا جدی ما بسیج احتیاج داریم تو چوپونون؟ این چندساله چه گلی به سرمون
زده که منبعد به امیدش باشیم؟ چطور تو همایشا و روز قدس و 22 بهمن و فلان و پشمدان
دست گدائیشون برا مردم درازه. ولی موقع سرمایه گذاری که مرسه ما گم میشیم؟
بسکن دلم موجوشه نمتونم بنویسم....
بهترین و کارامدترین ارگان دولتی در چوپونون ...... است.
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :بقیه شا تو بگو ،
بهزاد فاتح: با سلام اینکه معلومه هوا
شناسیه لا اقل هر روز اسم چوپانان را تو TV میارن
. ما به دهداری ، بخشداری ، جهاد کشاورزی ، فرمانداری ، پلیس راه ، آمار میدیم
خصوصا زمان بارندگی به اکثر شون SMS مدم .
رمضانعلی قدرت: چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است ، فکر کنم ما تنها
ارگان دولتی هستم که برای دهیاری پیش بینی فصلی یا آمار گردو غبار را می فرستم در
ضمن پول SMS را هم از جیبمون
مدم تا اسم مون تو بخشداری و فرمانداری و پلیس راه باشه (هواشناسی) . اگه TVیروز اسم چوپونون را نیاره مردم ناراحت مشن و ما باید
به 10 جا زنگ بزنم.
حسین.خ: با تشکر از همه دست اندرکاران ارگانهای دولتی و همه کسانی که
برای آبادانی چوپونون زحمت مکشن. به نطر من در حال حاضر فعالترین ارگان دهیاریه.
جهاد کشاورزی هم در صورتیکه رییسش عوض بشه متونه خدمات زیادی برا آبادی
انجام بده.
احسان:درود بر شما. هوا شناسی مسلما کار آمد است ضمن اینکه محیط بانی هم
با توجه به اینکه هر روز و شاید بعضی از شب ها به منطقه سرکشی می کنند که به چشم
نمی آید.
رضا: همه ارگان ها به نحوی فعالند و باید تقدیرو تشکر بشه/
ج : فقط وفقط شکاربانی. اونم حلوانی
هاشمی: با سلام .تنها ارگان بسیار موفق در چوپانان شکاربانی و بسیج
است.با تشکر از آقای حلوانی
تینا: به نظره منم همه ارگانها خوبه ولی هواشناسی عالیه، اسمه چوپونونو
تو اخبار قسمته هواشناسی نشون میده ، الان اصفهان همه چوپونونو میشناسند واین
باعثه افتخار برا همه ی چوپونونیاااااااا دیگه نمیشه به چوپونون گفت روستا یا ده
123: به نظر من بهترین و کارامدترین ارگان چوپونون شکاربانی هست
نیما: به نظر من سر و کله زدن با ارباب رجوع سخته مخصوصا وقتی مریض باشه
پس درمونگاه
باران: منم با نظر نیما موافقم چون بیمار داری سخته اگه همین بهداری نبود
چکار میکردیم
ا.ا : منم با آقای فاتح موافقم . در حال حاضر تنها با اسم هواشناسی
چوپانان را میشناسند . هنوز شکاربانی و جنگلبانی و دهیاری فعالیتشونا زیاد نکردن
که از چوپانان فراتر برود . ولی دست همگی درد نکنه . به امید سرفرازی هر چه بیشتر
چوپانان و چوپانانی
م.ج: با توجه به حرفای ذبیح که درمونگاه تو شهرستان نمونه شده پس اونام
حرفی برا گفتن دارن دگه و کارآمدن.خدمات دکتر درمونگاه هم که شایسته تقدیره
مهدی: کادر فعلی درمونگاه خوبن و واقعا زحمت مکشن دستشون درد نکنه حالا
اگه تو تلویزیون خدماتشون اعلام نمشه نباید فراموش بشن
ا.ج : شکاربانی و بسیج اقای حلوانی خسته نباشید
مجید: بانک کشاورزی
x : آقایون و خانمهای محترم، ظاهرا آقا ذبی و اورژانس را از قلم
انداختید. به نظر من ایشون و مجموعش بهترینند.
باران: سلام ما که مگم درمونگاه اونام جزئشن
جعفر: مسلما درمانگاه
علیرضا: با توجه به تنوع خدمات و در دسترس بودن برای عموم اهالی به نظر
اینجانب بهداری بهترین گزینه است
؟؟؟؟
شنبه 10 دی 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :مدیــر وبلاگ ،
امروز همه نظرات و افکار بره رو سوم تا فردا....
شنبه 10 دی 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :درد دلای چوپونونی ،
لطفاً
حتی المقدور با نام خودتون نظر بدید
الان یکی دو هفته ای مشه که زمزمه هائی مبنی بر یک تغییر جدی در یکی از
رسوم چوپونون داره به گوش مرسه. یک سؤال جدی! آیا مراسم سوم (صبح) لزومی داره؟
مراسم
سوم
مراسم صبح سوم منحصر به خود چوپونونه. مراسمی با زیبائیها و سختیهای خاص
خودش. پیش از طلوع آفتاب صبح سومین روز درگذشت متوفی مردم جلوی منزل وی تجمع
میکنن. بقدری این مراسم برای اهالی حائز اهمیته که تمام فامیل و دوستان از شهرهای
اطراف خودشونا میرسونن. اهالی روستا بویژه بزرگترا که مقیّدترن هم هرجور شده تو
این مراسم شرکت میکنن. مردم از راههای دور خودشونا میرسونن تا مراسم سوم از دستشون
درنره. صاحبان عزا از قبل حضور مردم که هنو هوا تاریکه جلوی در خونه وامیستن و به
مردم خوشآمد میگن. مردمی که از راههای دور و نزدیک اومدن اکثراً درکنار صاحبان عزا
جلوی درب خانه می ایستند و پشت سر هم از بقیه میخوان که برای مرحوم فاتحه بخونن:
رحم الله من یقرأ الفاتحة مع الصلوات
صاحبان عزا از مردم بویژه بزرگترا میخوان که داخل منزل در اتاقی که برای
پذیرائی مهیا شده بشینن. برای اینکه سرما از تن مردم بیرون بره معمولاً از افراد
نشسته و ایستاده با چای پذیرائی میشه. بتدریج مردم جمع میشن و شلوغ میشه. درست
لحظۀ طلوع آفتاب بزرگان و صاحبان عزا حرکت بسمت مزار عزیزشونا شروع و مردم هم اونا
را همراهی میکنن. چُوشی کنا (چاووش خوانها) از در خونه تا سر مزار چُوشی مکنن و تو
پایان هر مصرع مردم با "یا حسین" جواب میدن.سر خاک مرحوم حمد و سوره ای
قرائت میکنن و بعضاً اهالی سرکی به اموات خودشونم میزنن و مجدد بسمت خونۀ عزا حرکت
میکنن. صاحبان عزا باز هم جلوی در منزل به مهمونا خوش اومد میگن. ولی اینبار اهالی
دم در وانمیستن و میان داخل و باز هم با چای پذیرائی میشن. بعضاً شیرینی، خرما و
حلوای خیراتی هم میدن. یه رسم دیگه ای که در مراسم به چشم میخوره اینه که اگه
متوفی طفل صغیر داشته باشه بعضیا از چائی و پذیرائیشون برنمدارن و به حساب خودشون
مال یتیما نمیخورن. این مسئله بارها و
بارها باعث دلخوری صاحب عزا که تدارک دیده شده و چه بسا اسراف و تبذیرایی که بهمین
دلیل رخ داده.
حالا
مشکل چیه؟!
بحثا سر این مراسم داره به اوج خودش میرسه و نظرات موافق و مخالف از گوشه
و کنار شنیده میشه. مراسم صبح زود و قبل طلوع آفتاب روز سوم در روایات و احادیث
دیده نشده، پس این مراسم ما ریشۀ مذهبی نداره. از طرفی برگزاری این مراسم با وجود
سرمای سوزناک کویری که حتی تحملش تو تابستونا هم مشکله بنظر معقول نمیاد. به
پیشینۀ این مراسم هم که نگاه میکنیم همۀ قدیمیا به دو دلیل اشاره میکنن: نخلکیا و
رعیتا! قدیما جمعیت اصلی چوپونونا کارگرای نخلک و رعیتا تشکیل مدادن. لذا با توجه
به اینکه این دو گروه همچون دیگر اهالی، برای اموات و شرکت در مراسماشون اهمیت و
احترام خاصی قائل بودن این مراسما به صبح زود انداختن تا بتونن تو مراسم حضور
داشته باشن. رعیتای قدیم از صبح میرفتن دشت تا ظهر و هیچ وقتی جز طلوع آفتاب
نداشتن. نخلکیا هم که اتوبوسشون صبح میرفت و عصر میومد لذا بجز صبح نمیتونستن تو
مراسم حضور بهم برسونن. بالاخره این مراسم بتدریج جزئی از رسوم ما شد و باعث شد که
خیلی از ماها روش تعصب و غیرت زیادی نشون بدیم.
اما الان قضیه کلی فرق کرده. دیگه تک و توکی نخلکی بیشتر باقی نموندن که
معمولاً همین چند نفرم تو مراسم سوم شرکت نمکنن. از طرفی رعیتا هم اون رعیتای قدیم
نیستن و نزدیک ظهر که شد بیدار مشن و سری به زمیناشون میزنن و کار صبح تا ظهر
قدیمیا را با ماشینای مدرنشون یساعته انجام مدن و برمگردن خونه. جالبه که بقول یکی
از همشهریا رعیتا هم معمولا برا سوم نمیان.
صحبتی که بین مردم ریشه دوونده و هرروز بحثش داغتر مشه همیناست. میگن
دیگه چه لزومی داره ما به سنتهای قدیمی پایبند باشیم؟ شاید شرایط اون قدیم ایجاب
میکرده که مراسم صبح زود باشه. ولی الان که شرایط عوض شده که. الان که از رعیتا و
نخلکیا خبری نی که. چرا باید مردممونا تو اون سرما اذیت کنیم؟ چرا باید صاحبای عزا
که همه از راههای دور و نزدیک اومدن و خیلیاشون بچه کوچیک دارن باید از نیمه های
شب آماده باش بشن و بساط پذیرائی و آماده کردن خونه و مهمونداری فراهم کنن؟ بد
نیست تجدید نظری بکنیم.
مخالفا
چی میگن؟
اکثراً افراد نسبت به تغییر مقاومن. دوس ندارن به موقعیت جدید فکر کنن.
چرا که میترسن وضع از قبل بدتر بشه. لذا به همون شرایط قبلی رضایت مدن. خیلیا میگن
به احترام پدرامون که این رسم زیبا را پیاده کردن ما هم این مراسما پابرجا نگهش
میداریم. شاید جالب باشه براتون که خود منم فکرم به این گروه نزدیکتره. بعضیا
از قشنگی و حس و حال زیباشون میگن و مخالفای مراسما متهم به تنبلی و بیحالی میکنن.
بعضیا اشاره به بُعد تبلیغیش مکنن و از تعریف و تمجیدای اهالی روستاهای اطراف نسبت
به این رسم چوپونون میگن. گوئی در مراسمای مختلف بارها و بارها شنیده شده که اهالی
اطراف گفتن که احسنت به چوپونونیا که صبح زود با ذکر یاحسین و با یاد امام شهید
میرن بسمت ایستگاه آخرشون. از اون گذشته از قشنگی و نشاط درونی که به آدم دست میده
نمیشه چشم پوشی کرد.
سابقۀ تغییر مراسم
اگه یادتون باشه شب تاسوعا عاشورا دستۀ سینه زن و زنجیرزن از شب تا
نزدیکای صبح در خونه ها میرفتن. بیچاره اونایی که آخرین خونه ها بودن. رسم بود و
برا همه هم جا افتاده بود. ولی یه سبک سنگین کردن و با نظر مردم زمانشا به عصر
تاسوعا انداختن.
اگه یادتون باشه دسته سینه زن و زنجیرزن تو حیاط خونه ها میومدن. اینم
بتدریج برچیده شد و الان فقط یه توقف کوتاه جلوی در خونه میکنن و فاتحه و حرکت.
درست و غلطشا کاری ندارم ولی الان دیگه این رسم هم برچیده شده.
اگه یادتون باشه تا همین چندسال پیش مراسم فاتحه خونی تو خونه ها انجام
میشد. صبح فاتحه خونی که میشد صاحبای عزا کمربسته تو خونه هاشون منتظر ورود تدریجی
و مستمر مهمونا بودن. ولی الان مراسم تو حسینیه برگزار مشه . این رسم هم تغییر
پیدا کرده و اتفاق بدی نیفتاده.
نمدونم برداشتتون از این مقاله چیه. ولی باور کنین من نظر خاصی ندارم و
نمدونم کدومش بهتره. لذا به بزرگای آبادی و صاحب نظرا میسپارم. جالبه حاج عباس و
دیگر بزرگای آبادی هم میگن هرچی مردم بگن. یعنی اگه من و شما بخواهیم میتونیم یه
تصمیم عملی برای چوپونونمون بگیریم. این گوی و اینم میدون. نظراتتونا بگین تا
منتقل کنم.
فقط اگه میشه با اسمای خودتون نظرتون و دلایلتونا بیان کنین. مسلماً نکات
جدیدتر و کارشناسی تری از شما خواهیم شنید!
شنبه 10 دی 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای دگه ،
مهلت ثبت نام کاندیداهای انتخابات مجلس نهم
تموم شد. گویا آقایون زیر کاندیدا هستن.
رضوی، حسنی، طباطبائی، طباطبائی نژاد، بلانیان، مقیمی، عفیفی، علیخانی،
رفیع، امیری، کریمی، شیخ، پوربافرانی و وهابی
ایشالله هرکه رآی اول چوپونونا اورد نماینده بشه، شاید اینجوری نیم نگاهی
بهمون بندازن.
شنبه 10 دی 1390
نتیجۀ نظرسنجی تغییر نام چوپونون
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :مدیــر وبلاگ ،
با تغییر نام چوپونون .....
موافقم 19 نفر 36.54 درصد
مخالفم 32 نفر 61.54 درصد
بیتفاوتم 1 نفر 1.92 درصد
تعداد شرکت کنندگان 52 نفر
جمعه 9 دی 1390
مردی که هر کار کرد برای مجلس ثبت نامش نکردند
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای دگه ،
ببخشید یخورده بیربطه. ولی خوشم اومد گفتم شمام ببینین!
ابوالقاسم امین در گفتگو
با نسیم خوراظهار داشت: از اولین ساعات ثبت نام
به فرمانداری خور مراجعه نمودم ولی مسئولین امر عنوان نمودند که از شما به دلایلی
از جمله نداشتن مدرک فوق لیسانس نمی توان ثبت نام نمود. وی ادامه داد: با توجه به
اینکه ثبت نام در فرمانداری نایین انجام می شود روز گذشته به نایین مراجعه نمودم و
آنجا هم همین جواب را شنیدم.این داوطلب نمایندگی مجلس افزود: اینجانب دارای مدرک
تحصیلی دیپلم هستم و دیپلم آن زمان خیلی بیشتر از فوق لیسانس الان ارزش دارد. وی
تصریح کرد: از موارد دیگری که می توان اشاره کرد داشتن مدرک و پروانه نقاشی و
تزئینات ساختمان است که بنده آن را در سال 58 اخذ نموده ام و با این حساب بیشتر از
30 سال سابقه در امر نقاشی دارم. وی افزود: می خواهم از این افرادی که الان
کاندیدا هستند و مدرک هم دارند بپرسم که آیا آنها بلد هستند که یک قوطی رنگ را
....برای نقاشی ( به عنوان مثال رنگ استخوانی ) آماده کنند.امین با اشاره به اینکه
عضو هیچ حزب و گروهی نیست و از هیچ حزب و جناحی هم طرفداری نمی کند، هدف خود را از
ثبت نام برای نمایندگی مجلس حل مشکل اشتغال جوانان عنوان کرد و بیان داشت: اگر از
من ثبت می کردند و نماینده می شدم بودجه ای که برای شهرستان ها اختصاص می یافت را
به طور عادلانه تقسیم می کردم.برای آقای ابوالقاسم امین در هر شغلی که هستند آرزوی
موفقیت و سلامتی داریم
منبع: سایت بچه کویر
جمعه 9 دی 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :درد دلای چوپونونی ،
درهر منطقه ساختمانها و بناها با توجه به اقلیم وشرایط محیطی همان منطقه ساخته میشود . مثل سقف های گنبدی شکل وباد گیر در مناطق گرم وخشک ایران .
بادگیر از مظاهر وسمبلهای تمدن ایرانی است ، دقیقا مشخص نیست اولین بادگیر در کدام یک از شهرهای ایران ساخته شد ولی در نوشته های سفر نامه نویسان قرون وسطی از بادگیرهای شهرهای کویری وگرم و خشک ایران نام برده شده است ، و امروزه در بسیاری از کشورهای خاورمیانه استفاده می شود.
بادگیر : برجی است که برای تهویه هوا بر پشت بام خانه ها ، آب انبار ها و... ساخته می شود ، در خانه ها هوای خنک از بادگیر که نوعی تهویه مطبوع به شمار می رود به اتاقها فرستاده می شود.
بادگیر ها معمولا یک طرفه ، چهار طرفه ویا هشت طرفه هستند ، در چوپانان بادگیرها یکطرفه هستند و همگی رو به شمال و بسیاری از سمت مغرب و مشرق در عرض باریکی به داخل بادگیر راه دارند ولی از سمت جنوب همگی بسته اند جز تعدای انگشت شمار که آنها به همه طرف راه دارند ، یک طرفه بودن بادگیر بدین خاطر است که بادهای در این منطقه توأم با گردوغبار میباشد و اهالی مجبورند بادگیرهای خود را پشت به این بادها و در جهت باد مطلوب بسازند .
تا قبل از استفاده فراگیر از کولر آبی در مناطق گرم و خشک ایران از بادگیر استفاده میشد . در چوپانان که خانه ها دارای حیاط مرکزی هستند بادگیرها را در قسمت تابستان نشین ساختمان احداث کرده اند و عملکرد خنک سازی بادگیر فقط به صورت جابجایی هوا صورت می گیرد، از دیگر خصوصیات بادگیر اثر دودکش مانند آن است و زمانهایی که باد در جریان نیست، هوای گرم داخل اتاق صعود کرده و از طریق بادگیر به خارج منتقل مشد در چنین شبهایی نیز هوای سردتر و سنگین تر بیرون به داخل اتاق نفوذ کرده و ما همیشه جریان هوا را هر چند کم داخل اتاق داریم.
از جمله مشکلات بادگیرها این است که باز هم مقدارکمی گرد وخاک وارد فضای اتاق میشود و علاوه برآن پرندگان (جلوگیری با نصب توری )، جانوران موذی وحشرات از آن راه وارد می شوند . بنابراین به تدریج بادگیر ها جای خود را به کولر ها دادند ، تا جایی که در بعضی شهرها از مجرای بادگیر جهت انتقال کانال کولر استفاده میشود و کولررا در مقابل بادگیر ودر سمت رو به باد مطلوب قرارمی دهند و عملکرد جدید بادگیرها به عنوان محافظ کولر در مقابل بادهای کویری، آفتاب سوزان و عبور کانال کولر است .
مقاله از: بهزاد فاتح
جمعه 9 دی 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
گوشه ای از فعالیتها و خدمات دکتر هنرمند
در چوپانان، خدماتی که پزشکان سابق وظیفۀ خودشون نمیدونستن و از زیر بار مسئولیتاش
فرار میکردن. واقعا پزشک دلسوز کم داشتیم!
-پیگیری مستمر در برنامه های بیماریهای خاص نظیر دیابت و فشارخون و
بیماریهای روان
-پیگیری در خصوص تجهیز مرکز بهداشتی به لوازم اداری
-پیگیری مستمر جهت تجهیز اتاق احیا به ترالی و تخت احیا
-برگزاری کلاسهای آموزشی و آموزش به گروههای هدف
-برگزاری جلسات فصلی با شورا و دهیاری در جهت ارتقاء سطح سلامت و بهداشت
روستا
-جلب مشارکتهای مردمی و خیرین جهت بهسازی پانسیونها و تجهیزات پزشکی
منجمله خرید ساکشن، ویلچر، کپسول اکسیژن و ...
-سازماندهی پرسنل و برنامه ریزی جهت بهبود کیفیت ارائۀ خدمات به مراجعین
از طریق برگزاری جلسات ماهانه با پرسنل
-نظارت مستمر و دقیق بر حضور و غیاب پرسنل
-برگزاری جلسات بهداشت مدارس با خضور شورا و دهیاری جهت بهسازی آبخوری و
سرویس بهداشتی و فضای سبز مدارس
-دلسوزی و پیگیری روند بهبودی بعضی از بیماران که نیاز دارند
-پیگیری جهت افزایش حضور نیروی آزمایشگاه از یکروز به دوروز در هفته و
استقرار سه روزۀ دندانپزشکی در مرکز
.......
پنجشنبه 8 دی 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
چندروزه که هرکه بهمون مرسه خبر میده که
بیطرف برگشته چوپونون. زیرسبیلی ردش دادیم. هرماه همین بساطه. بنده خدا میاد
حقوقشا بگیره و بره مردم تو اشتباه میفتن. ولی اینبار نمدونم چرا تذکرا تمومی
نداشت. گفتیم شاید برای مراسمای مرحوم حسین موسی اومده. مراسما هم تموم شد و بازم
طرف (بیطرف) نرفت. قضیه داشت جدی میشد. پیگیر شدیم. قضیه از این قراره که خانم
خیلی وقته پیگیره و تا دادگاه نایین هم میره. حرف آخر دادگاه این بوده که باید
اجازۀ شورا و بسیج و پاسگاه چوپونونا بیاری تا ما حکم نفی بلدا لغو کنیم. اونم به
التماس این سه تا ارگان میفته و حتی بعضی از اهالی ساده را هم جلوشون مندازه که من
آدم شدم و ... شورا و بسیج و پاسگاه زیر بارش نمیرن. هیشکه دنبال ناامنی نی. مدونن
مردم این یکیا دگه تحمل نموکنن. با حاج عباس که حرف زدم خیلی محکم گفت که بهیچوجه
نمیذاریم و از این صحبتا. خیالم راحت شد. تا امروز....
خبر رسید که نوۀ بیطرف تو دبستان سمیه چوپونون ثبت نام شده!! مخم سوت
کشید. زنگ زدیم مدیر مدرسه خانم صفار. درست بود. خانم بیطرف میره برای ثبت نام. از
طرفی خانم جلالپور به خانم صفار میگه این کارا نکن و مشکلساز میشه. خانم صفار هم
میگه که دستور رئیس مجتمع آقای رفیعا داره. با اقای رفیع مه تماس میگیرن میگه
اشکالی نداره و بفرستین مدارکشا نایین. نمدونم چی بگم والا. نمیدونم این وسط از
دست کی باید بنالیم! نمدونم چرا اینقد همدلی بینمون کم شده! بابا لااقل تو این
قضیه که واضحه باید چجور عمل میشد که! وقتی خواست عمومی مردم اینه، وقتی قانون
همینا میگه، وقتی شورا و بسیج و پاسگاه (همه و همه) مخالفن که طرف برگرده چرا ....
بگذریم، لوبّ مطلب اینکه بیطرف ده روزه که چوپونونه و دیروز هم تو دبستان
سمیه نوه شا ثبت نامش کرده و با خیال راحت داره زندگیشا میکنه. شورا و بسیج و
پاسگاهم فقط نظاره گرن و هی میگن ما نمیذاریم و نمیشه و ... چی بگم دگه؟! پسفردا
اگه مراحل قانونی بخاد پیاده بشه باز مظلوم نماییا شروع مشه که وسط درس و مدرسۀ
بچشونه و همین ثبت نام بیخردانۀ مدیرامون باعث میشه که طرف جاپای خودشا تو آبادی
محکم کنه.
پنجشنبه 8 دی 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
عصر امروز به مناسبت سالگرد مرحوم رجبعلی
یاوری و هفتم مرحوم حاج حسین کلانتری مجلس ختمی در مسجد جامع چوپونون برگزار شد.
این مراسم با قرائت قران توسط ماشالله سلطانی و عباس کلانتری شروع شد و سپس
امرالله کلانتری و عباس کلانتری و خواهرزادۀ مرحوم رجبعلی مرثیه و نوحه خوندن.
بعدش هم شیخ مرتضی پوربافرانی با کسب اجازه از شیخ حمید رو منبر رفت و سخنرانی و
روضه.
حواشی این مراسم:
مسجد بسیار شلوغ بود و جا برای نشستن کم. تا پای منبر بیخ تا بیخ هم
نشسته بودن.
بازم نصف سرها رو به بالا بود و تعریفها از رنگ آمیزی مسجد ادامه داشت.
بزودی مسجد با فرشهای سجاده ای فرش میشه. بعضی دوستان دمبال کاراشا دارن.
آقای عباس کلانتری قرائت قرانشا نیمه کاره تمومش کرد و به حالت قهر (با
ماشالله سلطانی) و غرغرکنان سر جاش
برگشت. گوئی وسط قران خونی ایشون یه کاغذ به آقای سلطانی میدن که اعلام و از مهمونا
تشکر کنه که اعصاب عباس بهم میریزه و میگه چرا وسط قران خوندن حرف میزنین و میذاشتی
قران من تموم بشه، بعد... بلافاصله ماشالله سلطانی پشت تریبون گفت که مجلس مردمه و
بعنوان مجری باید به حرف صاحب عزا گوش داد. بعد از عباس عذرخواهی کرد و همه چی ختم
بخیر شد.
مهمون ویژۀ این مراسم جلال وهابی بود که کاندیدای مجلسه. یه نفر دگه هم
اعلام کردن که حضور ذهن ندارم.
منبر نرفتن شیخ حمید هم سوالی شده بود برای جمع. از بس این بشر ناز و دوس
داشتنیه همه منتظر روضه ش بودن.
اعلام شد که ساعت 7 شب مراسم دعای کمیل در منزل مرحوم حاج حسین کلانتری
برگزار میشه.
بعد از مراسم همه به بهشت سجاد رفتن و یکی از شلوغترین روزای مزارا رقم
زدن.
پنجشنبه 8 دی 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :درد دلای چوپونونی ،
تو این چندساله نیروهای درمونگاه اکثراً
جابجا شدن. بجز دوسه تا نیروی بومی همشون مهمون یکی دوساله هسن و بعدش جاشونا میدن
به یکی دیگه. پزشک، دندونپزشک، پرستار، ماما و مرحومه آزمایشگاهنیروهای متغیر
درمونگاهمونن. البته نیروهای دیگه هم امکان جابجاییشون هست ولی با فواصل زمانی
بیشتر!
و اما سیستم چجوریه!؟ هر پرستار و پزشک و نیرویی که میخاد بره تو محیط
جدید کار کنه قبل از شروع به کارش با نفرات قبلی صحبت میکنه تا بتونه از تجربیاتش
استفاده کنه. علاوه بر اون از همکارای اون میپرسن و از دوستان و آشناهایی که توی
شبکه بهداشت دارن سوال مکنن تا با محیط جدید آشنا بشن. بویژه اگه این محیط یه
روستای کویری و وسط بیابون باشه و طرفمون هم خانم باشه این حساسیتا چندین برابر
میشه. ما چه بخواهیم و چه نخواهیم این تحقیقا درمورد محیط کار در چوپونون از طرف
نیروهای جدید انجام مشه. آیا این محیطی که برای پرسنل غیربومی فراهم کردیم محیط
خوبی بوده یا نه!؟
این قضیه چندسال پیش از طرف پزشک وقت چوپونون آقای دکتر حلوانی مطرح شد.
دکتر نظرش این بود که باید محیطی آروم و دوستانه تو درمونگاه حاکم کنیم تا آوازه و
شهرت این محیط بین همه مراکز دیگه سرامد باشه و نیروهای جدید با رغبت بیان
چوپونون. خودِ دکتر همون زمون خیلی زور میزد که این همدلیا تو پرسنل ایجاد کنه و
با نامه نگاریاش تونست برای اولین بار برای چوپونون نیروی آزمایشگاه و دندونپزشک
ثابت بگیره.
بعد از رفتن دکتر و یکسال نبودن خودم تو چوپونون و بعدشم جداشدن اورژانس
از درمونگاه ورق تا حدودی برگشت. دندونپزشک رفت و جایگزین نیومد، آزمایشگاه برای
همیشه رفت، 10 روز از ماه پزشک نداشتیم، خلاصه خوب نبود اوضاع.
ولی از حدود یه سال پیش مجدد وضع عوض شده. محیطی که پرسنل بومی برای
پرسنل غیربومی فراهم کردن خیلی خوب و دوستانه بوده. شاید ساده بگذرید، ولی خدائیش
من مدونم چه کار سختی بوده که طی یه فرایند چندساله انجام دادن. پرسنل غیربومی
الان از چوپونون بسیار راضین. پزشکمون واقعاً مردما دوس داره و بهشون احترام مذاره
و دلسوز مریضاشه، دندونپزشکا گفتن دوروز اینجا باشه و دوروز انارک ولی خودش گفته 3
روز اینجا و یروز انارک و مونده اینجا، پرستارامون همگی قرارداداشونا تمدید کردن،
پزشکمون با اینکه 29 اسفند قراردادش تمومه گفته تا 13بدر میمونه، خدائیش مردم هم همه
راضین از سیستم. یه معاملۀ برنده برنده. اگه گذرتون به شبکه بهداشت نایین افتاد
میفهمید که جو چطوریه. وحشتناک اسم چوپونون خوب در رفته و همه نیروها برا اومدن به
چوپونون از هم سبقت میگیرن.
تا اینکه...
تو شلوغیای تاسوعا عاشورا اتفاق بدی افتاد. همیشه تو شلوغیا آدمای مختلف
میان و تنشهای ناخواسته پیش میاد. بویژه تو محیط درمونگاه که ارباب رجوع یا بیماره
یا همراه بیمار و اعصاب نداره. پرسنل هم تا حدودی به این مشکلات واقفن و خدائیش
مراعات میکنن. ولی بعضی وقتا بعضیا از حد میگذرونن. نمیخام زیاد بازش کنن که طرفا
را بشناسین. ولی واقعاً رفتار زشت و زننده ای داشتن که تحملها را سربردن. بارها تو
مجالس مختلف گفتم که تو این چندساله پزشک به این خوبی نداشته چوپونون. هم علمیش،
هم کار عملیش، هم اخلاقش با مریضا و همکارا، هم شخصیتش بعنوان یه انسان، هم
دلسوزیش و پیگیری مریضاش، واقعاً بهترین بوده. ولی بعضیا تو اون شلوغیا بخاطر هیچ
و پوچ با پزشکمون درگیر شدن. اینکه میگم هیچ و پوچ اشتباهه. چون کاری که اونا
میخواستن به زور فحش و بدوبیراه و توهین به پزشک انجام بدن به ضرر مریضشون بوده.
البته اونا پی به اشتباهشون بردن و معذرت خواهیم کردن از دکتر، ولی دیگه کار از
کار گذشته. پزشکمون دیگه دیدش نسبت به چوپونونیای شهرنشین منفی شده، خیلی اصرارش
کردیم، ولی گفته دیگه عیدا نمیمونه. خیلی غصمون شد. واقعاً ازدست دادن خانم دکتر
هنرمند یه ضایعه برا چوپونون محسوب میشه. میخواستم با نامه نگاری و درخواستای مردمی
هرجور شده بازم دکترا نگهش داریم تا لااقل یه سال دیگه بمونه. ولی الان دکتر لحظه
شماری میکنه تا 29 اسفند بشه و بره.
نتیجۀ اخلاقی: آقا نکنین این کارا را بخدا. کار بد کردن هنر نیست. میخی
که میزنی تو دیوار شاید بتونی درش بیاری ولی جاش میمونه. زحمتای چندسالۀ بچها را
با اشتباهاتمون خراب نکنیم. نمدونم چجوری بگم. آقا نکنین این کارا را. نکنین!
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :صندلی داغ چوپونونی ،
اول از همه یه عذرخواهی کنم. چون امشب
صندلی داغمون سوال و جوابی نی. برای امتحان خودم سوالاشا طرح کردم و مرتضی را
نشوندمش و جواباشا فوری ازش گرفتم. البته بدکی نیس. ولی در مقایسه با صندلی داغ
زنده هیجان کمتری داره. بهرحال نظراتا بدین تا هرچی اکثریت میگه منبعد همونکارا
انجام بدیم. یا علی
با سلام.
اول معرفی کن خودتا:
مرتضی مستقیمی پسر یدالله، متولد 65/2/6، دوماد نوروز براتی، معدنکار
نخلکم
چکار مکنی تو نخلک؟
خاکا مشورم و سرب جدا مکنم
بهترین دوستت؟
مادرم
بدترین خاطره:
فوت پدرم
شیرینترینش؟
ما که خوشِم، همه زندگیمون شیرینه
با نخلک، گوزور و چراغ یه جمله بساز؟
دیشب اینقد تو نخلک گوزور زدم پا چراغ!
آخرین باری که گریه کردی؟
پنجشنبه شب گذشته دعا کمیل پا روضه شیخ حمید
کتک از فخری خوردی؟
هرگز
تا حالا چنتا مرده ششتی؟
3 تا
نترسیدی؟
نه ترسش کجا بود؟
اولیشا چی شد رفتی ششتی؟
کسی نبود و من رفتم جلو
اوقات بیکاریت؟
با رفیقا قلیون
نوروزا چنتا دوسش داری؟
خیلی سخته
یه بیت شعر بگو؟
میازار موری که دانه کش است، که جان دارد و جان شیرین خوش است
بزرگترین اشتباه زندگیت؟
درس نخوندم
کدوم مداحا را بیشتر دوس داری؟
کریمی
چی شد تو خط مداحی افتادی؟
علاقه خودم بود، اولین بار شیخ حمید بم گفت صدام خوبه و وادارم کرد بخونم
یه عیب بزرگ خودت؟
-خولم
یه حرفی که نباید بگیا بگو؟
اینا که نمگم
کیا خیلی قبولش داری؟
شیخ حمیدا واقعاً قبولش دارم، از همه لحاظ
یه خاطره بگو؟
سه ضرب (خنده)
نخلک؟
شُش
قلیون؟
خمارم
حوض شیخ حسن؟
کجا هس اصلاً
رعیت؟
زحمتکش
عباس رفیع؟
وِـــــــــــــــــل کن
کلنگ؟
نخلک
هیئت؟
محرّم و فاطمیه
یه نصیحت به دوستات؟
نمدونم چی بگم
حرف آخر؟
چاکرتم
صندلی داغ مصاحبه ای یا زنده؟؟؟ (16)
چهارشنبه 14 دی 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :صندلی داغ چوپونونی ،
نمدونم نظر دوستان راجع به صندلی داغ دیشب چی بود. ولی از نظر شخص خودم عالی از کار دراومد و تونسیم با هم یه صندلی داغ داغ چوپونونی درست کنیم. بهرحال چون تجربۀ اولمون بود ممکنه هنوزم راه برای بهتر شدنش باشه. برای اینکه بتونیم یه مقایسه ای داشته باشیم امشب یه صندلی داغ دیگه - البته با فضای کاملاً متفاوت با دیشب - داریم. حتماً شب یه سر بزنین حدود 11. نظراتتونا بدین.
چهارشنبه 14 دی 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای دگه ،
هرکه مشتریه بره این ادرس:
تا 8 بهمن وقت دارین
http://nasimk.ir/index.php?name=news&op=view&id=595
چهارشنبه 14 دی 1390
برای صندلی داغ بعدی از ....... دعوت کنین.
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :صندلی داغ چوپونونی ،
نیشخند: از حاج عباس
رفیق: از دهیار قبلی
: داییوو . جدی دارم مگما
ه : با سلام.خواهشمندم از دهیار قبلی دعوت کنید.با تشکر
احسان: درود بر شما آقایان محیط بان فراموش نشوند
ج : حاج عباس عزیز
مجی.ح: ﺯ ﺩﺷﺘﺒﻮﻥ ﻗﺪﯾﻢ،ﯾﺎ ﻣﻌﻠﻤﺎﯼ ﻗﺪﯾﻤﯽ ﺍﺑﺎﺻﻠﺖ ﺍﻟﯿﺎﺱ،ﺭﺿﺎﺣﯿﺎﯾﯽ،ﺫﺑﯿﺢ
ﺍﯾﺰﺩﯼ،ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﭼﻮﭘﻮﻧﻮﻧﻦ
##: مهدی حجت یا ممدرضا پری
x : پری حسین جعفر
ا.ج : سلام:اگه میشه از ادمای سرشناس از قبیل شورا و دهیار...
حسین.خ: از دهیار دعوت کند در ضمن بصورت زنده
سعید: باسلام موضوع خیلی جالبی را انتخاب کردی اگر امکانش هس از نامزدهای
انتخاباتی هم دعوت کنید بنظرم جالب میشه
؟؟؟؟
سه شنبه 13 دی 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :صندلی داغ چوپونونی ،
آقا من از الان آماده ام. سوالای داغتونا
تو قسمت نظرات (سوالای صندلی داغی) ازم بپرسید تا جواب بدم.
فقط چند نکته:
لطفاً تا میشه حریما رعایت بشه و بی احترامی به هیچکس نشه
احیاناً اگه کسی چیزی گفت دوستام جواب ندن، به خودم بسپارید
سوالای الکی و یخا بذارید برا بعد. اینجا سوالای داغ باشه
فقط
سوالای صندلی داغی (141)
سه شنبه 13 دی 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :رسوم و اطلاعات چوپونونی ،
قدیما اگه یه مهمون سمجی میومد و لنگر مینداخت برای اینکه مهمون زودتر
رفع زحمت کنه:
آفتابه را رو به قبله میذاشتند
سه شنبه 13 دی 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :صندلی داغ چوپونونی ،
امشب اولین صندلی داغا برگزار میکنیم.
ایشالا اگه ماموریت پیش نیاد شب میشینم و یکی یکی سوالاتتونا جواب میدم. تو قسمت
نظرات سوالای داغتونا بپرسین و بلافاصله جواب بگیرین. اگه جواب داد که همیشه برای
همه همین کارا میکنیم. وگرنه دیگه خودم برگزار میکنم و متنشا میذارم
براتون.
وعدۀ ما: امشب
ساعت 11 الی 12 شب
سه شنبه 13 دی 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :مدیــر وبلاگ ،
تعداد شرکت کننده ها : 46 نفر
باید کامل حذف بشه 14 رای 30.43%
ساعت 9-8 بندازن 15 رای 32.61%
همینجوری خوبه 13 رای 28.26%
نظری ندارم، هرچی بزرگا بگن 3 رای 6.52 %
عصر بندازن بعد مسجد 1 رای 2.17 %
سه شنبه 13 دی 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :درد دلای چوپونونی ،
از زمان نشستن دکتر شریفی بر مسند ریاست
شبکه بهداشت نایین خدمات زیاد و ارزنده ای در حق درمونگاه و مردم چوپونون انجام
شد. این خدمات با تلاش پرسنل درمونگاه و همچنین فعالیتای قابل ستایش خانم دکتر
هنرمند کاملاً به چشم میاد و جهشی که در ارتقاء سطح سلامت و بهداشت روستا رخ داده
بوضوح دیده مشه.
یکی از این خدمات استخدام کارشناس پرستاری 24 ساعته برای روستا بوده.
جالبه بدونین که هیچکدوم از روستاهای اطراف و حتی شهرهای انارک و فرخی هم پرستار
ندارن. ولی چوپونون از اول امسال پرستار داره و مشکل خدمات پرستاری مرتفع شد.الان
4 تا پرستار داریم که هرکدوم 7/5 روز در ماه شیفتن. دوتا پرستار مرد و دوتا پرستار
خانوم. بالطبع تمام خدمات پرستاری در نیمی از ماه را خانوما انجام میدن و در نصف
دگۀ ماه آقایون. با خانوماش که کسی مشکلی نداره. ولی تو 15 روز بقیه همیشه یه مشکل
وجود داره. بیمارای خانم که نیاز به خدمات پرستاری دارن از اینکه باید یه مرد
کاراشونا انجام بده راحت نیستن و چه بسا افرادی که حتی قید درمانشونا زدن. برای
اینکه براتون ملموستر باشه خونوادۀ خودتونا در نظر بگیرین که برای تزریق عضلانی یا
یه نوار قلب یا ... به درمونگاه برن و یه آقای 25-24 ساله بخاد اینا انجام بده.
البته تو خیلی از فرهنگا اینا پذیرفته شده و مشکلی ندارن. ولی خب تو محیطای کوچیک
و روستایی اغلب تفکرات خاص خودشونا دارن.
باید حق به مردم بدیم. تو شرایط بد جسمی با اعصاب خورد اومدن که به این معضل
برمیخورن. اولین چیزی که به ذهن مردم میرسه اینه که اینجا که 5 تا خانم دگه هستن.
چرا اونا نشستن و یه مرد غریبه... معمولاً میرن بسمت خانوما و با خواهش و یا دعوا
ازشون میخوان که تزریق یا دیگر خدماتا براشون انجام بدن. حالا خانما انجام میدن یا
نه؟ یه تعدادی جوابتون نه و یه تعدادی آرهه! اگه فکر میکنید که خانومای درمونگاه
تبعیض قائل مشن در اشتباهین. بذارید یه موضوعا روشن کنم. تو درمونگاه هرکسی یه شغل
و یه تحصیلات و یه وظیفه ای داره. یعنی به صرف اینکه تو درمونگاه حضور دارن ملزم
نیستن که خدمات دیگه را بلد باشن و بخوان انجام بدن. این یه تلقی نادرست مربوط به
1000 سال پیشه که هرکه تو درمونگاه کار میکنه باید آمپول بزنه یا بقیه خدماتا
انجام بده. یه مسئله پیش میاد. میگیم قانون به کنار. مگه ما همشهری نیسیم؟ چشممون
تو چشم هم نیس؟ وجدانی و اخلاقی نمیتونیم برخورد کنیم و خودمونا جای مریض بذاریم؟
بذارید حالا یه قضیه تعریف کنم. یکی دوسال پیش خانم یکی از اهالی میاد
درمونگاه. یه آمپول داشته و از خانما میخاد براش تزریق کنن. یکی از خانما تزریقشا
انجام میده و میره. فردای اونروز جای آمپولش سیاه میشه و عفونت. شوهر این خانم هم
یه نامه شکایت مینویسه و امضا و مهر شورا و ... با هزار زحمت پشیمونش میکنن و
حالیش میکنن که این بنده خدا کار خیر کرده و اصلا وظیفش نبوده. نمیدونید چه اوضاعی
بودا! اون خانم قسم خورد دیگه کاری خارج از مسئولیت قانونیش که هیچکس حمایتش
نمیکنه انجام نده.
با این اوصاف چکار میشه کرد؟ مردم آبادی که گناهن!! هیشکه راضی نیس یه
مرد، پرستاریِ زن و دخترشا بکنه. از طرفی قانون هم وظایف افرادا مشخص کرده و حکم
شرعیشم هست و پرستار دیگهی نیس پس این پرستار محرم میشه. از طرفی سابقۀ ثواب کردن
و کباب شدن وجود داره و قانون از متخلف حمایت نمیکنه. از طرفی وقتی همکارا تو کار
هم بدوند و دخالت کنن باعث کدورت و دلخوری میشه و بعضاً تلقی بی کفایتی یا عدم
اعتماد پیش میاد. بلبشوئیه!
هیچ کاری نمیشه کرد. راه حلی که مردم ارائه میدن عملی نبود.
با همۀ این تعاریف باید بگم که خانمای درمونگاه این مسائلا هضم کردن و با
وجود همۀ مشکلات بازم حاضرن به مردم کمک کنن. فقط برای اینکه مشکلی پیش نیاد و
بعداً کسی شکایت بازی درنیاره خودشون جلو نمیفتن که تزریقاتا انجام بدن. ولی اگه
کسی ازشون بخواد که تزریقاتا انجام بدن میپذیرن و نه نمیگن. البته یه سری افراد
بلافاصله بعد از اینکه میشنون پرستار مرد باید تزریقاتشونا انجام بده بجای خواهش
از خانوما میخان با زور و چماغی حرفشونا به کرسی بشونن. همکارای ما هم وقتی این
رفتار طلبکارانۀ اینا را مبینن معلومه که دیگه در حقشون خوبی نمیکنن و فقط به
وظیفشون عمل میکنن. نمونش حدود دوماه پیش یکی از فامیلای خودم در حضور من وقتی
شنید که پرستار مرد باید آمپولشا بزنه بجای خواهش از خانوما شروع به بی احترامی
کرد. جالبه که قبلاً هم خیلی زیادی بهشون لطف شده بود و حسن نیت خانما را دیده
بود. بهرحال رفتاری زشت داشتن و باعث عرق ریختن ما جلو همکارا شد.
خب از قصه و داستان که بگذریم راه حل این مشکل چیه؟ همیشه که نمیشه با
این جنگ و دعواها و توقعات بیجا کنار اومد که! باید مشکل را اساسی حل کرد. اگه
پیشنهادی دارید بگید تا منم منتقل کنم.
من میگم یه نامه از طرف شورا و دهیاری بنویسیم که در هر شیفت یه خانوم و
یه آقای پرستار حضور داشته باشن. البته شاید عملی نباشه. اما گفتنش ضرری نداره.
راه حل دوم اینه که بگیم با توجه به شرایط و خواستۀ مردم دیگه فقط پرستار خانم بدن
به چوپونون. از آقایون هم تو نایین استفاده کنن.
البته این قضیه میتونه دامنگیر خودمم بشه و من دیگه نتونم چوپونون کار
کنم. ولی نباید کل را فدای جزء کنیم. بهر حال تا اونروز از همه میخوام که با آرامش
برخورد کنن و در مواردی اینچنینی یه خواهش کوچولو کنن تا هم کارشون انجام بشه و هم
اعصاب درمونگاهیا را بهم نریزن. چون اونا نمیتونن جلو بیان شما باید اینکارا بکنین.
سه شنبه 13 دی 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :درد دلای چوپونونی ،
هی زیادی ازم تعریف و تمجید کنید و کامنتای
خوب برام بذارید و شاخ تو جیبم کنید و هندونه زیر بغلم بذارید. ما هم که جوگیر و
هرچی میاد رو زبونمون میگیم. شما اونور مملکت کیف کنید و ما را اینجا خونمونا تو
شیشه کنن.
از شوخی گذشته اینجا برا خودشون دیگی به بار دارن. یکی میخواس بره شکایت
کنه ازم و یکی دیگه پشیمونش میکنه. یکی رفته پیش شورا شکایتمونا کرده که چرا فلانی
افشاگری کرده. چوّ انداختن که شوهرای فلانی و فلانی راضی نبودن و میخوان شکایت کنن
که ... . فلان کاندیدا چپ چپ نگامون میکنه. فلان ارگان نظامی پیغوم میده که فلان
عددا باید ثابت کنی. یه سری نااگاه بعد یه کلاغ چل کلاغ چوّ انداختن ذبی مخاد رسم
سوّما وربندازه.
ایشالا که زیر بار حرف و حدیث و انتقادای مخرّب و فشارا کم نیارم و تا
آخر تو مسیر حقیقت و عدالت و در راستای منافع چوپونون جلو برم.
دوشنبه 12 دی 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
از امروز دستگاه خودپرداز بانک کشاورزی چوپونون راه اندازی شد و خدمات ارائه مده. از همین حالا میتونین بیشتر خدمات بانکیتونا در طول 24 ساعتاز طریق عابربانک انجام بدین. اینم یه قدم دیگه که به شهرشدن نزدیک شدیم.
دوشنبه 12 دی 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
چند وقتی هس که ADSL افتاده تو منطقه و یکی یکی شهرها و روستاها دارن به ADSL مجهز مشن. با درخواست اهالی و پیگیریای دهیار محترم و آقایان مرتضی و محمد رفیع و همچنین آقای سعادت دستور ADSL چوپونون هم داده شده. البته با یه پیش شرط و اونم اینکه باید تعداد متقاضیا به حدنصاب برسه. اگه شل بجنبیم از دستمون رفته. پس هرچی سریعتر تقاضاشا به دهیاری بدین تا هم خودمون و هم بقیۀ اهالی از این نعمت برخوردار بشن و یه روستای بروزتری داشته باشیم تا به شهرشدن نزدیکتر بشیم. هزینشم فکر کنم حدود 30 تومن باشه. بجنبید!
دوشنبه 12 دی 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :صندلی داغ چوپونونی ،
تصمیم دارم یه قسمت به نام "صندلی داغ چوپونونی" به موضوعاتمون اضافه کنم. هردفعه یکی از همشهریا را میشونم و یه سری سوالاتا ازش میپرسم. البته نه سواالات معمول! سوالای صندلی داغی! فکر کنم جالب از کار دربیاد. نظرتون چیه؟ تو طرح سوالاتم میتونین کمکم کنین. همچنین بگین از کیا دعوت کنم!
دوشنبه 12 دی 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
عصر دیروز از ساعت 14 الی 16 مراسم یادبود مرحوم مغفور حاج حسین کلانتری در مسجد فاطمیه یزد برگزار شد. دکتر حسنی هم تو این مراسم حضور داشت.
یکشنبه 11 دی 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :رسوم و اطلاعات چوپونونی ،
لغات پایی
پابـُــر کردن: قطع رابطۀ دیگری با خود
پا به دو گذاشتن: فرار کردن
پا به ماه: زن آبستن در ماه نهم
پا به نیش: شتر 10 ساله به بالا
پابیل کردن: هرس علف هرز کنار درخت
پاپائو: این پا اون پا کردن، راه رفتن با قدمهای کوتاه
پاتلو، کنایه از قبرستان
پاتُوَه: پارچه ای که ساربانها و چوپانهای قدیم دور مچ پایشان میبستند
پاتیل: دیگ دهان گشاد
پاچال: چاله سرویس
پاچول: بهم ریخته
پاچین: لباس زنانه قدیمی
پادار: همراه بیمار
پادرهوا: سردرگم
پاسوز شدن: فدای دیگری شدن
پاکشه: دامنۀ کوه
پاگذارو: نانی که برای خشک کردن در پائین تنور گذاشته میشود
پاگذاشته: نانی که برای خشک کردن در پائین تنور گذاشته میشود
پاگذاشته: دختری که اسم پسری رویش باشد
پاگشتن: پیچ خوردن پا
پالکی: کجاوۀ بی سقف
پاورچینو: بازی کودکانۀ قدیمی
پایرون: ؟؟؟؟
پاینداز: پا انداز، پیشکش
پایه: همراه
پایه: رعد، صدای صاعقه
پایه روی: زمان ادامۀ رگبار بهاری
ضرب المثلای پایی
آسّونه پیش پاش بلنده: برای رسیدن به هدف به موانع زیادی برمیخوره
آش کشک خالته بخوری پاته نخوری پاته
این پاش به اون پاش میگه فلان نخور: با خودش درگیره
به پا اومدن: زمان جفت گیری حیوانات
پا تو خل زدن: اقدام سرسرکی کردن
پاتوه ش به هندم وانمشه: کمر همت را بسته
پا رو چوری گذاشتن: غیبت دوست یا فامیل کسی را کردن
پا سبک کردن: وضع حمل
پاش سبکه: خوش قدمه
دست و پا سبک: ؟؟ نمتونم تعریفش کنم
خری که به پا اومده لچ لچ مکنه: ؟؟؟
کله بزرگ دولتی، پا دراز نکبتی: ؟؟؟؟
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :رسوم و اطلاعات چوپونونی ،
آرت سرخو. آردوّ. ارده شیره. استمبولی. آش.
آش برفته. آش بلغور. آش تندرستی. آش جو. آش حسین. اوترترو. اوجلزّو. اوچغندرو.
اودوغ. اوعدسو. اوکشک. اوگوشت. اوماست. پاگذارو. بیچاره اوگوشت. پخته لنگو. پلو
موسی علی. تخم و گوجه. جیربا. چدروا. چزّو. چزغاله. حلیم ذرت. خورش چغندر. خورش
یونجه. چنگولو. چنگمال. دمبا. دمپخت. دمی. دندورو=دندونو، دوغی. دونو. روغن
خوب=روغن خوش. سیروک. سیله باقلا. شله ارزن. شوروا. شولی. فئیوّ. فطیر. فله. قاطق.
قلیه. کاسه مال. کالجوش. کالجوش چغندر. کپنون. کته ماست. کرکماچ. -کماچ. کشک و
فطیر. کماچ. گداخته. گورماست. ماست او افتاده. مسکه. ممه لیزی. مورچه. موروکو. نون
ارزن. نون پاگذاشته. نون بنه ای. نون پیازی. نون تنوری. نون قلیفی. نون لقلایی.
هشکمبه.
کم و زیادش با شما. هرچیا جا انداختم بگت تا برا فرهنگ لغات که دارم
منویسم استفاده کنم. ممنون
شنبه 17 دی 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :درد دلای چوپونونی ،
یکی از دوستان توی پست "نتیجۀ نظرسنجی
بهترین عضو شورا"یه سری نظراتی داشت. یواش یواش انتقادا را جواب میدم. اینجا
به یه موردش اشاره موکنم. انتقاداتی داشت که چرا همش از شورا انتقاد میکنم و چرا
تشکر نمیکنم و بخاطر انسانیتم که شده باید ازشون تشکر میکردم. دیدم راست میگه. آدم
باید انسان باشه و از خدماتی که شورا در حق چوپونون انجام دادن تقدیر کنه. جا داره
از ایشون و شورا عذرخواهی کنم و کمی هم از شورامون تشکر کنم.
-تشکر میکنم از شورامون بخاطر جلسات مرتب و منظمی که با اهالی دارند و در
جلساتشون نظرات مردما میپرسن و اعمال میکنن
- تشکر میکنم از شورامون بخاطر اینکه همش دارن از کار و زندگیشون میزنن و
حسنی و اون حسنی را کچلشون کردن از بس دنبالشون دویدن
- تشکر میکنم از شورامون به پاس بودجه های کلانی که از دولت و معادن اطراف
و صلصالی و خیّرین دیگه گرفتن و وارد آبادی کردن و دارن خرج میکنن
-تشکر میکنم از شورامون که شعرای قشنگ قشنگ میسرایند و اصلا تو شعراشون
مردم چوپونونا به معتادی و قاچاق و بدبختی متهم نمیکنن
-تشکر میکنم از شورامون که هیچوقت نمیگن وــــل کن و همیشه محکم و سفت به
کارای آبادی چسبیدن و جوش آبادیا زدن
-تشکر میکنم از شورامون بخاطر اینکه از قبل عید90 که همه چیز مهیای اومدن
ماشالله نجفیان بود و حتی فرمونداری هم رضایت داشت با اقسام الحیل و اعمال
نفوذاشون تا 2 ماه پیش مانع دهیارشدن ماشالله نجفیان نشدن و از مدیریتش برای آبادی
استفاده کردن
تشکر میکنم از شورا که روی نهادهای دولتی روستا نظارت مستمر داره و
چوپونون یه روز هم بدون دکتر و بدون آخوند و بدون معلم و ... نبوده
-تشکر میکنم از شورامون بخاطر اینکه پیگیر زمین مجتمع خدماتی بهداشتی
چوپانان بودن و مهم نبود براشون مجتمع جلوی چوپونون باشه یا جنگلبانی باشه و
الحمدلله بودجۀ کلونش برگشت نخورد و مجتمع چوپونون قبل از پتاس و چاهملک و پلیس
راه ساخته شد
-تشکر میکنم از شورامون که امین بیت المال بودن و هیچ سود مالی از شورا
نبردن. حتی کارت سوخت ماشینای دهیاریم تو جیب بغلشون نبوده و نیست
-تشکر میکنم از شورامون بخاطر اینکه هر مسئول و رئیسی میاد بجای بردنش به
مزرعۀ خودشون میارنش تو چوپونون تا آبادیا بشناسه و با مشکلاتش آشنا شه
-تشکر میکنم از شورامون که زمینای دولتا به مردم(مجید اسکندر) نفروخته و
اصلاً وقت و انرژیشون صرف دادگاه رفتن و ... نمشه
-تشکر میکنم از شورامون که در سالهای قبل معیارشون برای انتخاب دهیار
لیاقت و مدیریت بوده و اصلاً رابطه ها و حرف گوش کنی و چشم بله قربان گویی ملاکشون
نبوده
-تشکر میکنم از شورامون که سه تاییشون اینقدر با هم رفیقن که هیچکدومشون
دوسال قهر نبودن و دوسال شورا و سرنوشت آبادی دونفره اداره نشد
-تشکر میکنم از شورامون که از تجهیزاتشون به بهترین نحو استفاده میکنن و
علیرغم درامدزایی فوق العاده الان اونهمه دستگاهی که زمون غلامحسین ثابتی برا
آبادی گرفته شد همگی سالمن و سرحال
-تشکر میکنم از شورامون که در قبال تخریب بادگیرا دلسوز بودن
و داد و بیدادشون گوش مسئولای میراثا کر کرده بود و هیچ بادگیریم خراب نشد
-تشکر میکنم از شورامون که پایه خندۀ مسئولین نبودن و تازه اونا را فیلمشونم
میکنن
-تشکر میکنم از شورامون که پیگیر گرفتن عوارض از ماشینای سنگی که باعث
ناامنی و خرابی جاده هامونن و محیط زیستا خراب دارن و معادنمونا به یغما مبرن بودن
و الان سر فلکۀ چوپونون (نه انارک) باجۀ دریافت عوارض زدن
-تشکر میکنم از شورامون که بعد از برق کشی و تیغ زدن جادۀ مزارعشون و
گرفتن وامای گردشگری و ... بیخیال شورا نشدن و محکمتر از قبل به کارشون ادامه دادن
-تشکر میکنم از شورامون که اصلاً از موقعیت "خ.ش"شون سوءاستفاده
نکردن و اصلاً محیط رعب و وحشت راه ننداختن. کسی اطلاعاتی نمشناستشون و راحت ازشون
انتقاد مکنن
-تشکر میکنم از شورامون بخاطر اینکه با هم هماهنگن و به نظر هم احترام
میذارن و اختلافای خودشونا تو خیابون نمکشونن
-تشکر میکنم از شورامون که درست در زمانیکه همایش انجام شد و همۀ مسئولای
شهرستان و حتی شخص استاندار و معاوناش آماده بودن تا کاری برامون صورت بدن با نامه
نگاریاشون اهداف همایشا دنبال کردن و به سرانجام رسوندن و اصلاً دغدغشون آشغال جمع
کنی نبوده
-تشکر میکنم از شورامون که اینهمه به قضیۀ "دسته بیل" اهمیت
میدن و بودجه های کلان خرج این مقولۀ مهم میکنن
-تشکر میکنم از شورامون که وقتی یه زن غریبه رئیس شورامونا با
هزارتا فحشای آنچنانی در ملأعام نیست و نابود میکنه ساکت نمیشینن و نمیگن "
کورم مشد نمگفت چرا آبا هدر میدی مردم کم آبن"
-تشکر میکنم از شورامون که به امضای 2000 نفر آدم که میخوان فلانی
تو آبادیمون نباشه احترام میذارن و پیگیر خواستۀ مردم میشن و نمیگن ما کاری به این
کارا نداریم
-تشکر میکنم از شورامون که به نخبه های چوپونون احترام مذارن و
برای هرکاری تو هر قسمتی نظر نخبه ها و صاحب نظرای چوپونونی اون رشته را جویا مشن
-تشکر میکنم از شورامون که رسم قشنگ افطاری مسجدا ورننداختن، نامه به امام
جمعه ندادن که آخوند قبلی را تأیید کنن تا یه سال رو اعصاب ملت راه بره
-تشکر میکنم از شورامون بخاطر صداقت و پاکی و رو راستیشون که حسابای
سالهای گذشته را صاف کردن و دگه چکای دهیاری دست آقای ثابتی -دهیار دو دورۀ پیش-
نیست و پولای کارکردای بیل بکهو برای شوراییا و بقیۀ نورچشمیا را ازشون گرفتن و
خرج آبادی کردن
-تشکر میکنم از شورامون که پیگیر خواسته های مردم نظیر تغییر در
مدیریت قسمتهای مختلف آبادی نظیر مسجد، حسینیه و قرض الحسنه هستن و نیازی نیست
اشخاص حقوقی خودشونا خراب کنن و پیشقدم اینجور کارا بشن
-تشکر میکنم از شورامون که پیگیر ناامنی و دله دزدیای سالهای اخیر
بودن و خودشون نمرن ضمانت فلانی و فلانیا بکنن که گناهه و بیکسه و اشتباه کرد و
غلط کرد
-تشکر میکنم از شورامون که پیگیر سالن ورزش جوونا بوده و فریادشون
گوش فلکا کر کرده که چرا اختلاس 2میلیاردی در استانداری فقط باعث قطع بودجۀ
چوپونون شده و همه روستاهای اطراف طی همین چندسال سالن ورزشیشون ساخته شد
-تشکر میکنم از شورامون که وقتی فرموندار و همراهاش تو مراسم
افتتاحیه گلزار شهدا با اون افتضاح قرار شد یه ساعت تو چوپونون معطل بشن تا آقایون
مقدماتا آماده کنن، دست مهمونا را گرفتن و بردنشون خونه خودشون و اصلاً نگفتن
"خونه ما جای این افراد نیست"
-تشکر میکنم از شورامون که طی این چند سال چنان تغییری رو به
پیشرفت در چوپونون ایجاد کردن که هرتازه واردی میاد اصلاً نمشناسه چوپونونا. کی
گفته چوپونون با 50 سال قبلش مو نمزنه؟ خیلیم مو مزنه!
-تشکر میکنم از شورامون که برای "یک بوته تاق" تو زمینای
کنار اورژانس، برای زمینی که قرار بود کمک به آبادانی روستا بشه، پدر مجید اسکندرا
در نیوردند و همزمان وسط تاقزارای حجت آباد و آشتیان هزاران متر و شاید دهها هزار
متر زمینا به شرکت خودشون تحت عنوان خونواده شهدا واگذار نکردن و تو نامه هاشونم
ننوشتن که اونجا درخت نداره اصلاً!
-تشکر میکنم از شورامون بخاطر مدیریتی که رو پولای مردم و خیرین دارن و با
لیاقتی که دارن پول مردما به فلان گاو نمیزنن و نتیجشم اینه که خیرینمون دلسرد
نشدن و هرسال از سال قبل بیشتر برا آبادی خرج میکنن
-تشکر میکنم از شورامون بخاطر اینکه سه سال قبل که پول ساختمون دهیاری و
خلای مردشورخونه آماده بود بهترین ساختمونا را ساختن و نذاشتن به حالا بیفته که با
اون پول نشه دوتا شاخه آهنم بخرن
-تشکر میکنم از شورامون که در
جواب یه ریش سفید آبادی که به قطع و وصل شدن میکروفن مسجد اعتراض میکرد نگفتن
"ما پول نداریم تو اگه پول داری برو بگیر"
-تشکر میکنم از شورامون بخاطر سخنوریشون که هر مسئولی میاد نمیرن یه گوشه
بخزن و قایم شن، بلکه میرن مث شیر پشت میکروفن به صلّابشون میکشن و از حق و حقوق
مردمشون دفاع میکنن
-و تشکر میکنم از شورامون بخاطر روحیۀ انتقادپذیری بالاشون و اینکه هیچوقت
کسیا تهدید به شکایت نمیکنن و نیازی نیس بخشدارمون که یه غریبهه حالیشون کنه که
اطلاع رسانی و انتقاد به نفع آبادیه
من دیگه نمیدونم به چه زبونی ازشون تشکر کنم. خدمات شورا به چوپونون بیش
از این حرفا بوده و زبان قادر به گفتن اونا نیس. البته خیلی از خدمات را خودشون
میدونن و خدای خودشون و ما هیچ خبری از خیلی از خدماتشون نداریم که همش بخاطر
زیرجلکی و پنهون کارکردنشونه. این پنهونکاریا هم بخاطر اینه که ریا نشه خدانکرده.
بهرحال من دگه چیزی یادم نمیاد و ایشالا دوستان تو نظرات به بقیۀ خدمات شورا اشاره
خواهند داشت.
اگر من جایی نبودم بابت ملاقاتی تو زندون نایین یا بیمارستان و شایدم
حضور در مراسم تدفین و ترحیمم از طرف من از شورا تشکر کنین. خدا هممونا عاقبت بخیر
کنه.
یا علی
جمعه 16 دی 1390
محمدرضا جلالپور دارفانی را وداع گفت
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
انا لله و انا
الیه راجعون
محمد رضا جلالپور دار فانی را وداع گفت.
دیشب محمدرضا جلالپور 20 ساله پسر کیکاووس(حسن محمد یوسف) دارفانی را
وداع گفت. مرحوم جلالپور هنوز خاکسپاری نشده و احتمالاً فردا پس از دریافت مجوز از
پزشکی قانونی به خاک سپرده میشه.
این ضایعۀ اسفناک را به خونوادۀ جلالپور بویژه پدر این مرحوم (حسن نخودی)
تسلیت میگم و از حضرت حق برای آن مرحوم طلب مغفرت و برای بازماندگان طلب صبر دارم.
جمعه 16 دی 1390
آقمحمد کبلاعلی دارفانی را وداع گفت
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
انا لله و انا الیه راجعون
شادروان آقامحمد جلالپور (فرزند کبلاعلی) امروز جمعه ۱۳۹۰٫۱۰٫۱۶ پس از
چند روز که در اغما بود در بیمارستانی در یزد درگذشت. خاکسپاری وی عصر امروز در
آرامستان خلد برین یزد خواهد بود. [خبر از: محمد جلالپور]
خبر از: خبرگزاری چوپانان
منم به نوبۀ خودم به خونوادشون بویژه به مرد دوست داشتنی و همشهریِ
چوپونون دوستمون، دکتر عباس تسلیت میگم و از حضرت حق برای آن عزیز طلب مغفرت و برا
خونوادش طلب صبر دارم
جمعه 16 دی 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :رسوم و اطلاعات چوپونونی ،
قدیمیا اگه موقع انار خوردن یه دونه انارشون رو زمین میفتاد اونا برمیداشتن و میخوردن. معتقد بودن که انار یه دونۀ بهشتی داره. جالبه بدونین که این مطلب در احادیث و روایات هم اومده. ولی اگه موقع خوردن انگور یه دونش میفتاد برنمیداشتند که هیچ! با بغض و کینه لگدمالشم میکردند. این یکیشا مطمئن نیسم ولی فکر میکنم به احترام امام رضا(ع) باشه که با انگور به شهادت رسید.
جمعه 16 دی 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :درد دلای چوپونونی ،
گلدکوئیست چی هس اصلا؟
تقریباً داشت فراموش مشد. شرکت "کوئست اینترنشنال" یا به لحن
عامیانه "گلدکوئیست". فکر کنم 8 ماه از زندگیما تو محیط کوئست گذروندم و
شاید خیلیا باور نکنن که یکی از زیباترین و شیرینترین دوران زندگیم همون 8 ماه
بود. اول بذارین یه معرفی کلی بکنم. یه شرکت خارجی بود که میومد از طریق اینترنت
جنس میفروخت. خیلی تبلیغات جنسشونا میکردن و راه رسیدن به جنستا میگفتن و از
اعتباراتشون مایه میذاشتن. حقیقت این نبود ولی ما هم از حقیقت بی اطلاع نبودیم. ما
میدونستیم که جنسشون نصف قیمتیه که پول میدیم، میدونسیم که شاید هرگز دسمون نرسه و
البته اینم میدونسیم که شرکت دزد و کلاهبردار نیس. 3 و 3 میشه 250. این حقیقت
داشت. مشتریا جنسشونا خرید میکردن و میومدن تو سیستم. شرکت به ازای هر دو کالایی
که براش میفروختی 250 هزار تومن بهت میداد که در هر مرحله این دوبرابر میشد. پِلَن
زیبا و روی کاغذ راحتی داشت.
و اما ما چجور کار میکردیم؟!
جنس اصلاً مهم نبود و پورسانتی که شرکت به ازای فروش جنس
میداد خیلی چشمگیر بود. یعنی اونقدی بود که حتی خیلیا از کار و زندگیشون زدن و اومدن
تو این کار. کار کوئست 4 تا اصل داشت. صداقت، حمایت، تعهد و آموزش. یعنی اونجا از کسی
دروغ نمیشنیدی. خیلی جالب بود که حقیقت گوئی اخلاق بچه ها شده بود و حتی تو زندگی
روزمره هم همه از دروغ بیزار شده بودیم. از رفقامون حمایت داشتیم و بهشون متعهد
بودیم که اگه بمونن به سود میرسن. و از همه اینا مهمتر آموزش بود. از 7 صبح بیدار
میشدیم و از 8 شروع به کار بود. حق بیرون رفتن از محل کارا نداشتیم. همه فکر و
ذکرمون گرفتن آموزش از بالا و ارائۀ آموزش به پایینیا بود. آخر شبم خسته و کوفته
مث مرده ها میفتادیم تا صبح.
چیشد کنار گذاشتیم؟
خریّت! درست موقعیکه دستمون راه افتاد و تونسته بودیم حاشیه ها و دزدیای
یه نایینی (دهقانی) را جمش کنیم یه ویروس جدید از این شرکتای MLM افتاد
به جونمون. خیلی آب و تاب داشت و اینقد رنگ و لعاب داشت که کلاه سرمون رفت و با
بچه ها نشستیم دور هم و نظر همه را خواستیم و تصمیم جمع این شد که کوئستا بیخیال
شیم و بریم سراغ این شرکت جدیده.(بعد میگم چی بود)
سود کردیم یا ضرر؟
اولین سوالی که به ذهن خیلیا میاد اینه که چیزیم سود کردیم یا نه؟ حقیقت
اینه که همه از نظر مادی ضرر کردیم. البته بین گروه ما چوپونونیا بودن کسایی که پول
خودشون و حتی بیشتر دسشون اومد. ولی با توجه
به الافیش و کرایه راه و ... باید بگم در کل همه از نظر مادی ضرر کردیم.
پس پشیمونیم؟
16 نفر چوپونونی بودیم که هرکدوممون یه رفیق فابریک داشتیم و با بقیه آشنا
بودیم. خیلی معمولی مث بقیه چوپونونیا. ولی بعد از اتمام کار و برگشتن از تهرون
اونقدر با هم رفیق شدیم که حد نداره. هنوزم در ارتباطیم و با یاد اون روزا خوشیم.
درسته بچها پولشون رفت. ولی هیچکدوم از رفقامون کله مند نبوده و نیستن. البته تک و
توک خونواده ها گله دارن ولی خود بچه ها تا همین حالاش حتی یکبار هم نگفتن که کلاه
ما را برداشتین و بد بود و این حرفا. تا اینکه یکنفر از دوستان از نقاب دنیای
مجازی استفاده کرد و یه نظر داد که نفرین خونوادش که بدبخت شدن دنبال ماهه.
نمیدونم چرا این حرفا زده. ولی اینا مدونم که اگر به حرفش اعتقاد داشت و از اون
دوستیا و رفاقتایی که بین همه بود و هیچکدوم برا همدگه کم نمذاشتن خجالت نمیکشید
حتماً با اسم خودش نظر میداد. اینا میدونم که اگه رفقاش بدونن کیه حسابی از چشمشون
خواهد افتاد و شاید حتی بخاطر ناسپاسیش طردشم بکنن. نه دوستان. بچه های کوئست
هیچکدوم پشیمون نیستن و حتی بعضیاشون حاضرن مجدداً اون تجربه را تکرار کنن. دلیل
مهم دیگم که میگم پشیمون نیسیم اهدافمونه. گفتن نداره. ولی هممون اهدافمون والا
بود. اونقد والا بود که بچه نایینیا و اصفهانیا همه کفشون بریده بود. اونا برا پول
میدویدن و ما برا چوپونون. شاید بخندین و مسخره کنین. ولی این یه حقیقته که
اوناییکه باید بفهمن حتماً میفهمن. ما برای هدفمون تلاش کردیم و اینکه اان موفق
نشدیم لااقل حسرت اینکه تلاش نکردیما نمیخوریم.
وقتی ضرر داره خب خوب نیس دیگه!!
دوستان کوئست کنندۀ کارا میخاد. همه میخان یه شبه راه صدساله را برن. ولی
این خبرا نی. واقعاً زحمت میخاد. ولی شدنیه. محض اطلاع یکی از دوستانمون بچه
اصفهان بود و یکماه زودتر از من اومد. پارسال سراغشا گرفتم و ماهانه 18 تومن
درآمدش بود. پسره استخدام صنایع دفاع بود و یبار هم دستش از هم پاشید و باز از صفر
شروع کرد و الان معلوم نی ... میخام بگم کارش درسته که خیلی سخته. ولی نشدنی نی.
دستمون تازه راه افتاده بود کهیه شرکت جدید بهمون معرفی شد. دیگه سختی
فروش جنس را نداشتی و بقول مردم دنبال نفر نباید میگشتی. پولتا میذاشتی و هرماه
سودشا میداد و اگه تو خونتون هم مینشسی سود میکردی. در کنارش اگه میخواسی فعالیت
شبکه ای کنی هم میشد و باید نفر جور میکردی سرمایه گذاری کنن. با یه کله گنده هم
مشورت کردم که پته شون را رو آب ریخت و گفت کلاه برداریه و زود جمع میشه. ولی کله
داغی باعث شد سرمایه گذاری کنم. البته بقیه بچه ها را نذاشتم بیان تا ته و توهش که
در اومد و فهمیدیم کلاه برداری نی بقیه هم وارد شن. ولی اینا همش بازی با پول بود.
بمحض اینکه 3 ماه رد شد اون روی خودشونا نشون دادن و گفتن باید نفر پیدا کنی تا
سود پولتا بدیم بت. ما هم عطاشا به لقاش بخشیدیم و دیگه نذاشتیم بقیه تو این چاه
بیفتن. ولی چیزی که رخ داده بود و برگشت ناپذیر بود این بود که تیممون از هم
پاشیده بود و کوئست را از دست داده بودیم.
یه نصیحت
درسته که کوئست کلاهبرداری نی. ولی خدائیش تو ایران جواب نمیده. بیشترشم
بخاطر تبلیغات منفی ایه که علیهش میشه. نمیخوام وارد این بحث بشم. ولی اینا میدونم
که اکثر ماها مرد اینکار نیسیم و بعد یه مدت باید ببوسیمش و بذاریم کنار. پس چه
بهتر تو این خط نیفتیم اصلاً. شرکتای دیگه که اصلاً بحثشم نمیکنم. همش
کلاهبرداریه. همش!
و اما حرف آخر
خیلیا را تو اون 8 ماه شناختیم و دوست و دشمنمون مشخص شد. از حرفا معلوم
بود کی دلسوزه و کی سنگ اندازی مکنه. ولی رفاقتی که با بچها درست شد و همه با هم
یکی شدیم ارزشش برامون خیلی زیاده و حتی یادمونم از پولمون نیس. بعد چندسال همش
حرف از دوستیا و رفاقتا بوده و پول تموم شدو رفت پی کارش. فقط موندم این یه نفر چه
توجیهی برای کارش داره که رفاقت چندسالش با همه بچها را به یک و نیم میلیون فروخته.
آقا یه اشتباه لوپی داشتم که اصلاحش کردم. اون شرکتی که گفته بودم GNI نبوده و به اشتباه GNI نوشته
بودم. از بروبچز GNI عذرخواهی موکنم و
ممنون از تذکرشون.
جمعه 16 دی 1390
نتیجۀ نظر سنجی بهترین عضو شورا
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :مدیــر وبلاگ ،
تعداد شرکت کننده
:
حاج عباس: 17 رای
اکبر مرتضوی: 1 رای
عباس رفیع: 2 رای
همشون خوبن: 2 رای
هیشتاشون: 34 رای
پنجشنبه 15 دی 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خاطرات چوپونونی ،
البته شاید بیربطه. ولی برا دل خودم
مینویسم. گذاشتمش جزء خاطرات چوپونونی که کسی ایراد نگیره بم.
سه چار شب پیش داداش محمد خواب خونوادمونا میبینه. میگفت خودش و باباحمید
وسط اتاق مهمونی خونه چوپونونمون نشسته بودن و فاطمه یه گوشه خوابیده بود و مامان
زری هم تو آشپزخونه کار میکرد. با باباحمید شوخی میکردن و حرف میزدن. محمد از
باباحمید میپرسه کجایین شما و چرا نمیایین پیش ما؟ باباحمید میگه ما تو بهشتیم و
جامون خیلی خوبه. اونجا خیلی راحتیم و دیگه اصلاً کار نمیکنیم اونجا. فقط دلمون
برا فامیلا تنگ میشه. محمد میگه یه نشونه ای بده تا به بقیه بگم اینجا اومدین و
رفتین. صبح که محمد پامیشه یادش نمیاد نشونه چی بود. ولی وقتی میاد بیرون و میبینه
بعد مدتها زمین خیسه و دیشب بارون اومده خوشحال میشه و معتقده بارون دیشب نشونۀ
باباحمید بوده.
حرفی ندارم. ولی از خدا تشکر میکنم که هم هوامونا داره و هم خیال محمدا
راجع به خونوادش راحت کرد.
پنجشنبه 15 دی 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :اشعار چوپونونی ،
آنکه در راه وفا از نفس افتاده منم
آنکه از بهر صفا هستی خود داده منم
آنکه با آنهمه جور تو دعا میکندت
با خلوص دل خود بر سر سجّاده منم
آنکه از عشوۀ آن طاق دو ابروی هلال
شده دیوانه و طاقت ز کفش داده منم
آنکه در جنگ تصاحب شدنت با اغیار
سر تسلیم ندانسته و استاده منم
آنکه از دست رفیقان خطاکار دغل
به ته چاه حسادت ز سر افتاده منم
آنکه از بهر تسلای دل از دوری تو
شده همصحبت ساقی و می و باده منم
بی تو آنکس که در این پیچ و خم رسوائی
ناگزیر است به پیمودن این جاده منم
تیرماه89 - حاجی کاظمی
پنجشنبه 15 دی 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
رفتیم پاسگاه. مظفری میگه تو نامه ای که به ما دادن نفی بلد یکساله بوده. مخم سوت کشید. یعنی اگه راست بگه فیلممون کرده بودن درحد تیم ملی. کسی به فکر مردم و حل مشکلای آبادی نی. نفی بلد یکساله برای یه آدم غریبه!! خیلی مسخرهه. فقط یه حکمی دادن تا سروصداها بخابه و تمااااااااام. واقعاً متاسفم برا خودم که باید تو ایران زتدگی کنم.
پنجشنبه 15 دی 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :درد دلای چوپونونی ،
خو الحمدلله همه از وضعیت موجود راضین.
خانم نفی بلدی با خیال راحت داره زندگیشا مکنه. امثال ما که فقط دندونامونا محکم فشار
میدیم و کاری از دسمون ورنمیاد، حاج عباس هم که هربار میگیم بش یا
دیروزش با سرهنگ حرف زده یا پسین مخاد با سرگرد حرف بزنه، اون یکیشون که از اولم مخالف
اخراج این بابا بود گفته من کاری به این کارا ندارم، اون یکیشون که اصلا نیست که بخاد
کاری به این کارا داشته باشه یا نداشته باشه، پاسگاه که ... استغفرالله!! بسیجم که
همچنان تعطیله. زندگی در جریانه. خانم براحتی (بهتره بگم با وقاحت) تو چوپونون
میتابه، مغازه میره، مزار میاد، دکتر میره! اصلا انگار نه انگار! از بی قانونیش و
اینکه خودسر و خلاف قانون بلند شده اومده اینجا که بگذریم، من نمیدونم روش میشه
دیگه تو روی این مردم نگاه کنه!
یادمون نره که این خانوما جندق که شهر خودشه راهش ندادن، اینجور که میگن
فامیلاش اردکونم راهش ندادن، من موندم ما چوپونونیا چرا اینقد بیحالیم. اینقد حلش
سادهه که باور نمیکنید. فقط کافیه شورا و بسیج که ادعای چوپونونی بودن دارن پاشن
برن پاسگاه و ورشون دارن برن در خونه طرف، بگن پاشو برو گمشو! همین! پاسگاهیا را
که حرجی بهشون نی. فقط دنبال آرامش دم انتخاباتن. نمدونن اگه اون رو سگمون بالا
بیاد ....
تو این چندروز شیفتم و نمتونم از اورژانس بیرون برم. هنو موفق به دیدار و
صحبت با آقای رفیع نشدم. ولی یکی از دوستان باهاش صحبت کرده بود. ماشالله رفیع
میگه من یه کارمند آموزش و پرورشم و وقتی یه دانش آموز با مدارک میاد من وظیفمه که
ثبت نامش کنم. ضمن اینکه هنو هم ثبت نام این بچه انجام نشده و مدارکش هنو اینجاست.
نکتۀ دگه که ماشالله گفته اینه که فامیل این بچهو یه چیز دگهه و دلیلی نداره ثبت
نام نشه و مراجع ذیصلاح باید از طریق دگه کارشونا بکنن تا اینا وردارن برن و راهش
ثبت نام نشدن این بچه نی. همچنین آقای رفیع خودشا کنار مردم مدونه و از حضور اینا
راضی نی! البته یه جورایی هم حرفش درسته. ولی خیلی بهتر بود اگه این دستور به
زیردستا داده نمیشد و قبلش با شورا صحبت میشد که فکری بکنن. هرچند الان که خبرم
داره شورا کاری نمیکنه و فقط منتظرن دوباره مردم شعار بدن و راه بیفتن اونوقت بیان
التماس و خواهش که نکنید و سرهنگ بدش میاد و از این حرفا!!
در پایان امیدوارم ختم به خیر شه این قضیه و دوباره کار به جمع کردن مردم
و اخراج خفت بار دوبارۀ اینا نکشه. خیلی بهتره خودشون مث بچه آدم اثاثشونا بذارن
رو دوششون و یا علی!
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
چندسالی هست که هیئتیا یه کار خوبیا دارن
باب میکنن و برای خودشون دیگه رسم شده. هرسال شب اربعین حسینی جوونا و پیرمردای
هیئت محبین در کنار هم در غبارروبی مسجد آشتیان شرکت میکنند و پس از اقامۀ نماز
مغرب و عشاء مراسم میگیرن. مراسم هیئت طبق روال هرساله با تلاوت قران و زیارت
عاشورا شروع میشه و بعدشم سخنرانی حاج عباس و منبر و روضۀ شیخ حمید و در پایان هم
سینه زنی و عزاداری برای سالار شهیدان. پذیرایی هم در آغاز و پایان مراسم صورت
میگیره.
ایشالا که امسال هم مثل هرسال شلوغ باشه و آشتیانیهای قدیم هم ایشالا
میان تا مراسم با شکوه و زیبائی بیشتری انجام بشه.
وعدۀ ما: جمعه شب،
موقع اذان مغرب، مسجد آشتیان
چهارشنبه 21 دی 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
صبح اربعین ساعت 10 جلسه ای با حضور اعضای فعال هیئت محبین اهلبیت چوپونون در محل امامزاده سیدجلال الدین برگزار میشه. دعوتنامه ها برای مدعوین ارسال شده. تقریباً میخواستیم بین خود بچها هیئت باشه و "هَلَلا"ش نکردیم. بهرحال تاکید میکنم که فقط دوستانی که دعوتنامه دارن تشریف بیارن. سپاس
چهارشنبه 21 دی 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :رسوم و اطلاعات چوپونونی ،
قدیما وقتی ناخوناشونا میگرفتن اونا را زیر
پاشنۀ در ورودی خونه میریختن و همزمان این شعرا میخوندن:
"غم برو شادی بیا، محنت برو روزی بیا، کیسۀ اشرافی بیا"
چهارشنبه 21 دی 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای دگه ،
دیروز ستاد انتخابات کشور اعلام کرد که
بررسی صلاحیت کاندیداها تموم شده و اسامی اونایی که رد شدنا به آدرساشون و به هیئت
نظارت فرستادن. البته هنو هیچکدوم از مسئولین مستقیماً اعلام نکردن. ولی خبرای
غیررسمی حاکی از اینه که از بین 11 نفر کاندیداهای شهرستن نائین و خور فقط یه نفر
صلاحیتش رد شده که اتفاقاً سابقۀ نمایندگی را هم داشته. خب اون یه نفر قاعدتاً
حسنی که نیست. پس نتیجه میگیریم که مهندس امسالم مثل 4 سال پیش رد صلاحیت شده. در
بین ردّ صلاحیت شده های امسال نامهایی چون کاتوزیان و عباسپور و از همه مهمتر و
تعجب انگیزناکتر "علی مطهری" پسر شهید مطهری به چشم میخوره که دیگه حجت
را بر امثال مهندس تموم میکنه که قضیه خیلی جدیه. حضور امیری فر و تابش و کواکبیان
در بین تاییدشده ها هم میتونه جالب باشه.
بهرحال مهندسمون تا 24 دی مهلت داره به هیئت نظارت نسبت به ردّصلاحیتش
اعتراض کنه. اگه بازم تأیید نشد یه فته دگه هم وقت داره تا اعتراضشا به شورای
نگهبان اعلام کنه.
منبع: سایت اینا و اصفهان ایست
سه شنبه 20 دی 1390
انتخابات نائین در سال 1307 شمسی
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای دگه ،
(نوشته سلطان ابراهیم عامری به کوشش سید صادق حسینی اشکوری)
اشاره:
نسخه شماره 14703 کتابخانه مجلس شورای اسلامی مجموعه ای است از محمود وایاز سهیلی خوانساری و خمسه نظامی که متن و حاشیه شده و قسمتهای مختلف نسخه در سالهای 984 و 1065 و 1071 نگاشته شده است. پشت برگ 278 سندی ثبت شده از دخالت حکومت رضا شاه پهلوی در انتخابات سال 1307 شمسی در نائین که جالب به نظر می رسد. به هنگام فهرست نویسی این مجموعه بدان برخورد کردم. نشر آن برای تاریخ پژوهان عصر پهلوی مفید است.
امروز که سه شنبه هشتم خرداد ماه 1307 است و از نائین سه روز است به اصفهان آمده ام این شرح را به یادگار در پشت کتاب می نویسم: من با برادر کوچکتر خود که اسمش سلطان خلیل خان است روز چهارم اردیبهشت همین سال از طهران به اتفاق عیال و اولاد برادر بزرگتر خود سلطان محمد خان عامری بنائین حرکت کردیم. شب را در باقرآباد کاشان مهمان حشمت الله خان داماد خود، و شب دیگر را به نائین وارد شدیم.
قصد ما از این حرکت پروپاگان* جلب توجه مردم به انتخاب سلطان محمد خان به وکالت نائین بود. مردم یکدل و یک جهت به انتخاب سلطان محمد خان حاضر شدند.
پس از چند روز یعنی شنبه 22 اردیبهشت، میرزا علی نقی خان مصباح فاطمی وارد نائین شده و مدعی بودند که از طرف دولت نامزد وکالت نائین است و به قوه قهریه وکیل خواهد شد. گرچه ما و اهالی وقعی را به اظهارات او نگذاردیم اما در موقع تشکیل انجمن نظار معلوم شد اظهارات او مقرون بحقیقت و نظامی هائی که به اسم مراقبت در انتظامات نائین وارد شده بودند شدیداً از او حمایت کردند. انجمن نظار بر خلاف قانون تشکیل شد.
مامورین حکومت که برادر مصباح باشد باتفاق نظامی ها به دهات و حوزه های فرعیه رفته مردم را قهراً وادار به رای به اسم مصباح نمودند. در خود نائین روز شنبه پنجم خرداد 1307 حماه سلطان محمد خان انجمن را بهم زده و روانه تلگرافخانه شدند. نظامی ها دو نفر از روسای دسته را گرفته و با سایرین بنای زد و خورد گذاردند. زد و خورد بوسیله اسلحه سرد شد.
وقتی که نویسنده مداخله دولت را بطور حتم فهمیدم همان شب از نائین خارج و روز بعد به اصفهان وارد شدم. از قرار تلگرافات رمزی که از عیال اخوی داشتم سلطان خلیل را از بیرون آمدن تلگرافخانه مانع شدند و در آنجا تقریباً توقیف است. حالا من در خانه همشیره خود نرگس خانم که شوهرش اسماعیل خان صولت السلطان است توقف دارم. اتومبیل کرایه کرده و غلامحسین خان خواهر زاده ام را با آن برای حرکت عیال خود و اخویم به نائین روانه کرده ام.
پادشاه ایران رضا شاه پهلوی است و امورات مملکت بدست تیمور تاش وزیر دربار و نصرت الدوله که پسر فرمانفرما و از شاهزادگان قاجاریه و حالا وزارت ماله ایران را متصدی است اداره می شود. این بود طرز انتخابات نائین. در سایر شهرها هم انتخابات آزاد نیست. کتبه العبد سلطان ابراهیم عامری
*پروپاگان:تبلیغات
(جهت مطالعه اصل این موضوع می توانید به مجله پیام بهارستان/د2,س2,ش5/پائیز 1388 مراجعه نمائید.)
منبع: وبلاگ منتخب ما
سه شنبه 20 دی 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای دگه ،
به گزارش شبکه لرزه نگاری استان اصفهان دیشب رأس ساعت 21:42 زمین لرزه ای به بزرگی 5 و 3دهم ریشتر در حوالی جندق رخ داده. البته انگار خیلی تو خود شهر جندق بازتاب نداشته و خیلیا اصلاً نفهمیدن. هنوزم از خسارات احتمالی خبری جایی درز نکرده.
سه شنبه 20 دی 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :درد دلای چوپونونی ،
تا همین چندسال پیش وقتی یه چوپونونی فوت
میشد صاحبان عزا درکنار کارهای معمول مجبور بودن به یه رسمِ بد عمل کنن که حسابی
مایۀ زحمت بود و هیچ سودی هم نداشت.به محض اینکه خبر فوت بلند میشد یه ماشین از
اقوام یا دوستان راه میفتاد به سمت فرخی. دوتا پیرمرد بودن که ظاهراً هیچ مزیّت
خاصی نسبت به دیگران نداشتند. فقط و فقط باسواد بودن و قران میخوندند. خلاصه
پیرمردوا ( که تو چوپونون قران خونووا صداشون مکردن) را سوارشون مکردن و رو به چوپونون.
اون بالای اتاق مهمونی درست پای بخاری (یا کولر) دوتا پتو رو هم منداختن و دوتا
پشتی اعیونی پشت سرشون و قران خونی شروع مشد. همیشه دوسه نفر کت بسته باید در خدمت
قران خونووا مبودن تا خدانکرده قرانشونا بد نخونن. دلیلشا نمدونم. ولی خیلی رسیدگی
زیاد بود. شایدم بخاطر مهمون نوازی چوپونونیا باشه. مهم نی خیلی. بحثم چیز دگهه.
تا جاییکه یادمه قران خونووا حواسشون به همه جا بود. وسط قران خوندنشون اگه بحث
قیمت جو و گندم مشد یهو میدیدی پایۀ ثابت بحث همینان. بچهووا را وخیز بیشینشون
مکردن. نصیحت مکردن. از جزئیات مردن مرحوم و پدرمادرش و هفت پشتش سوال مکردن.
خلاصه دلشون همه جا بود بجز اون قران. صاحبای عزا واقعا خسته میشدن. ولی رسم بود و کاریش
نمیشد بکنی. گناش گردن خودشون و اونایی که میگن شنیدم که خیلیم تو مینداختن. بهرحال
سه روز مهمون چوپونون بودن و روز آخر پولشونا مگرفتن و میرفتن.
خب اینا بیشتر یه تجدید خاطره با قران خونووا بود که شیخ حمید دست به
جونشون گرفت و یواش یواش فرهنگشا تو مردم جا انداخت و بتدریج دیگه کسی به قران
خونووا نگفت بیان و سی جزء قران با کاست و بعدشم فلش جای قران خونووا را گرفت. و
اما هدف من از این مقاله...
روز آخر که پیرمردوا میرفتن بسمت فرخی اگه صاحب عزا یادش بود که فبها.
ولی اگه یادشون نبود یاداوری میکردن که نماز و روزه قضا هم میخونن. یه مدت پیش
داشتم فکر میکردم نماز و روزه قضا خوندن که کاری نداره. پس چرا ما قدیما پولای
نماز روزۀ قضای امواتمونا میدادیم به جندق و خور و فرخی. چرا کسی نیس که تو همین
چوپونون این کارا انجام بده که هم یه ثوابی برده باشه و هم اینکه پولمون تو آبادی
خرج بشه. از اینا مهمتر اینکه لااقل میدونیم پولمونا داریم به کی میدیم. بعدش با
خودم فکر کردم که اگه مسجدیامون یا هیئتیامون بیان گروهی اینکارا بکنن تا پولش برا
کارای خیر صرف بشه عالی میشه. مثلا یه سال روزه و نماز یه نفرا تقبل کنن و بین
خیرینشون تقسیم کنن. هم مسئولیت از گردنشون ساقطه. هم میدونن که آدمای درست تری
نماز روزه شونا ادا کرده. هم اینکه پولشون صرف امور خیر شده و پولشون تو چوپونونم خرج
شده. فقط نمیتونستم اینا تو یه قالب بگنجونم. مردممون به غریبه هایی که نمیشناسن
اعتماد میکنن و حاضرن پولشونا بدن بشون. وقتی هم بهشون بگی میگن که از گردن ما
ساقط شده و اگه نخوند و نگرفت یا کوتاهی کرد گناهش گردن خودشون. ولی وقتی بحثش
میشه که یه چوپونونی بخاد اینکارا انجام بده حرف و حدیثایی پیش میاد که حتی از
مطرح کردنشم میترسیم. با یکی از بزرگامون مشورت کردم و ایشونم مخالف بود و میگفت
سالی نهایت یه تومن ارزش حرف و حدیث نداره و از ترس حرف باید بیخیال این پول بشیم
و اجازه بدیم راحت از چوپونون خارج بشه. البته ناگفته نماند که مسئولیت سنگینیم
داره اینکار.
خدائیش مردم رو عزیزان ازدست رفتشون شوخی ندارن و هرجور هس میخان دینشونا
ادا کنن. خیلی پول میشه بخدا. مثلا سال گذشته بالای 30 نفر چوپونونی فوت شدن. اگه
میانگین نماز روزۀ قضا را (مثلاً میگم) 10 سال بگیریم و هزینۀ نماز و روزۀ یه سال
یه ملیون باشه، سالانه حدود 300 میلیون پولا داریم مفت و مجانی از چوپونون خارج
میکنیم.
هنوزم نمیدونم چجور باید برا بزرگامون مطرحش کنم. اگه هرکسیا مثال بزنیم
که اینکارا انجام بده سیل حرف و حدیث راه میفته. که نماز واجبشم نمیخونه و دائیش
فلانیه و فلان روز فلان جا بوده و از این حرفا.
نمدونم والا. مخ من که هنگه. از یه طرف حیف این پول که خرج آبادی و عمران
آبادی نشه. حیفه که داریم شهر میشیم و هنوز این پولا را باید بدیم دهات اطراف
برامون انجام بدن. از طرفی هم همه اینجا هما میشناسن و خیلی بهم اعتماد ندارن
مردم. بقول غلام قدرت ما چوپونونیا یکیمون کمیم تو یه جا و دوتامون زیاد!
بازم دوستان نظرات مثبت و منفیتونا بدین تا ببینیم راهی پیدا میشه یا نه.
سه شنبه 20 دی 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :عکس و فیلم چوپونونی ،
سه شنبه 20 دی 1390
نوشته شده توسط: ذبیح
الان متوجه شدم که کشکی هم راه افتاده.
ایول. ایول. ایشالا فقط همه دل به خود بیذارت تا دوباره دکتر ورش نداره. احیاناً
اگه دیدید داره بحث به سمتی میره که قراره به هم بی احترامی کنین بیخیال بشین و
نسبت به شیطنتای بدخواهای سایت هشیار باشین تا دوباره ما قربانی شیطنتای دیگرئن
نشیم. ایشالا کشکی ایندفه کارش به تعطیلی نکشه و بتونیم فرهنگمونا همه جا با
افتخار جار بزنیم.
وقتی میرین تو کشکی با یه ایراد کوچولو مواجه میشید که ایشالا خیلی زود
دکتر رفعش میکنه. وقتی دوسه تا پیام میدید دیگه نمیفرسته. باید صفحه کشکیا ببندید
و باز بازش کنید تا درست شه. فعلاً بهترین کار اینه که آدرس کشکیا توی تولبارتون
بذارید یا توی فاوریت قرارش بدید که سریع دسترسی داشته باشید که هی نخواهید از
طریق سایت وارد شید.
از طرف خودم و همه کشکیـــیــــیا یه تشکر ویژه هم از آقای
دکتر مالکی دارم که به بچها اعتماد کردند و ایشالا که روسفید خواهیم شد
دوشنبه 19 دی 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای دگه ،
نائینیا برای ایام دهۀ فجر که با میلاد
حضرت رسول و هفتۀ وحدت مصادف شده ستاد برگزاری تشکیل دادن و برنامه های جالبی هم
تدارک دیدن. جنگ شادی با حضور خاله شادونه (13بهمن)، تئاتر عروسکی (14-16بهمن)،
جنگ شادی نائینی (17-22بهمن)، محفل شعر، نمایشگاه کتاب و همایش سایت و وبلاگ
نویسای شهرستان جزء برنامهای نائینیاست.
میگم ما که هرسال جوونامون تو مراسما و جشنها و عزاها پیشقدم هستن و مفت
و مجانی با کمترین بودجه (از جیبشون و یا از خورده خیرین) همه کار میکنن. پارچه
میزنن، چراغونی و پرچم، کم و بیش نمایش و تئاتر، شربت و شیرینی تو خیابون و خلاصه
از اینجور کارا. من میگم حالا که بحث شهرشدن چوپونون داره رنگ و بوی جدی تری
میگیره بد نیست تو اینجور فعالیتا هم ستاد تشکیل بدیم تا هم کارمون شکیلتر و منظمتر
باشه و هم اینکه بتونیم تحت عنوان ستاد از ارگانای مربوطه بودجه بگیریم و خرج
سرووضع ابادی کنیم. الان اگه دهیار یا یه نماینده از طرف شورا بره تو ارشاد یا
فرمونداری بگه ما برای انقلاب و دهه فجر و هفته وحدت و ... برنامهای خاص داریم
نمیتونه 2 تومن ازشون بسلفه؟
دوشنبه 19 دی 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :رسوم و اطلاعات چوپونونی ،
خیلی جالبه! قدیمیا با چوب انار دندوناشونا خلال نمیکردن. حتی ما که بچه بودیم اینکارا میکردیم جوشمون میکردن. دلیلشا نمیدونم. ولی فکر میکنم بخاطر احترامی که برای انار بعنوان میوۀ بهشتی قائلن باشه.
دوشنبه 19 دی 1390
علی رستاقی دارفانی را وداع گفت
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
انا لله و انا الیه راجعون
علی رستاقی دارفانی را وداع گفت
عصر امروز علی رستاقی فرزند مرحوم میرگل بعلت ایست قلبی در درمانگاه
چوپانان دارفانی را وداع گفت. این مصیبت را به خانوادۀ مرحوم تسلیت میگیم و برای
اون مرحوم طلب مغفرت از خدای منان داریم.
جا داره بازم جداگونه این مصیبتا به فرزندای اون مرحوم و دوست عزیزم
گلمحمد و همچنین حاج عباس رستاقی تسلیت بگم. ایشالا که خدا صبر بده و ما را هم تو
غم خودتون شریک بدونین.
مراسم سوم: چهارشنبه 21/10/90 از ساعت 14 الی 16 در مسجد جامع چوپانان
مراسم هفتم: جمعه 23/10/90 از ساعت 14 الی 16 در مسجد جامع چوپانان
یکشنبه 18 دی 1390
در مجموع به عملکرد درمونگاه چوپونون از 20 نمره، نمرۀ ....... میدم.
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :بقیه شا تو بگو ،
ذبیح: 17
: 17.25
x : 18
ج : 15
مستشار: من که یه 4 سال پیش رفتم صبح ساعت 8 رفتیم ، بیمارمونم قلبش درد
گرفته بود . بعد از نیم ساعت یه آقایی اومد تو درمونگاه و رفت تو اتاق داروها ما
که نمیشناختیم کیه بعد از نیم ساعت بعدش همون آقا اومد رفت در اتاقشا باز کرد .
حیف که فقط مریض داشتم وگرنه ... این آقای دکتر بدون توجه به اینکه 5 نفر تو نوبت
بودن رفته بود نیم ساعت پیش همکارش . اگه بخوام به اون درمونگاه نمره بدم صفر .
ولی خدا را شکر تازگیا نرفتم ببینم نمرش چند شده ولی از اونجا که شنیدم بهش میدم .
15
محمدرضا: 17.75
: 20
....: من که رفتم مثل بقیه جاها بام برخور کردن واز 20 نمره.نمره ی
18.66
؟؟؟؟
یکشنبه 18 دی 1390
توزیع 8.5 میلیون لیتر گازوئیل یارانه دار بین کشاورزان نایین در سال جاری
نوشته شده توسط: ذبیح
به گزارش روابط عمومی مدیریت جهادکشاورزی
نایین، از ابتدای سال جاری تاکنون افزون بر 8 میلیون و پانصد هزار لیتر گازوئیل
یارانه دار بین کشاورزان این شهرستان توزیع شده است. به گفته آقای مهندس باقریان
مدیر جهادکشاورزی نایین، از این مقدار گازوئیل، 7 میلیون و پانصد هزار لیتر به
مرغداریهای شهرستان و بقیه آن به ماشین آلات کشاورزی اختصاص یافته است. شایان ذکر
است هر لیتر گازوئیل یارانه دار به قیمت هزار و پانصد ریال در اختیار کشاورزان
قرار گرفته است. وی در ادامه تعداد مرغداری های این شهرستان را 220 واحد و ماشین
آلات کشاورزی استفاده کننده از سوخت گازوئیل یارانه دار را 150 دستگاه اعلام نمود
اینا گفتم برا کشاورزا که بدونن
منبع خبر: سایت جهاد کشاورزی نایین
شنبه 17 دی 1390
مراسم تودیع مظفری و معارفۀ رئیس جدید پاسگاه
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
صبح امروز مراسم تودیع رئیس پاسگاه چوپانان
و معارفۀ رئیس جدید در محل پاسگاه برگزار شد.
در این مراسم که با حضور تنی چند از مسئولین شهرستان و روستا برگزار شد
از زحمات رئیس قبلی پاسگاه، ستوانیکم رسول مظفری تقدیر بعمل اومد و سپس فرماندۀ
جدید پاسگاه ، ستواندوم مجتبی فلاحتی معارفه شد.
این مراسم از ساعت 9 صبح شروع و تا 12 به طول انجامید.
سرهنگ بنی آدمی جانشین فرماندهی انتظامی شهرستان، ستوان فلاحتی و ستوان
مظفری رؤسای قدیم و جدید پاسگاه و استوار سلمان جانشین ریاست پاسگاه، آقای میرزابیگی
بخشدار انارک، آقای نجفیان دهیار چوپانان، اعضای شورای اسلامی روستا، رئیس بسیج و
رئیس راهداری روستا حاضرین در این جلسه بودن.
امیدواریم که رئیس جدید تو کارش موفق باشه
البته به نظرم وقتی تو همچین مراسمی ارگانهای مربوط را دعوت میکنن بهتره
هیچکدوما جا نندازن. حالا بحث اخبار و اطلاع رسانیش به کنار، بد نیست که لااقل
وقتی بسیج و راهداریا دعوت میکردین به اورژانسم یه ندا میدادین! ایشالا که قصد و
غرضی نبوده و فقط از قلم افتاده باشیم!
نظر شما در مورد صندلی داغ حاج عباس .......
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :بقیه شا تو بگو ،
ذبیح: ممنون از همه بخاطر رعایت حال حاجی. خیلی داغ
نبود ولی خوب بود. شجاعت حاج عباس برای پاسخگویی به مخاطب ناشناس ستودنی بود. معلومه
چیزی پنهون نداره. دمش گرم
x : خیلی خوب بود. چیزهائی در مورد حاج عباس فهمیدم که تا
حالا نمدونستم. خصوصا اصلاحات ارضی و عبای شیخ خیلی جالب بود. به نظر میاد روحیه
انقلابی داره ولی حیف که درس نخونده. من جونیاشا یادمه . موهای لخت مشکی داشت و
اینقد سفت راه مرفت که موهاش مثل اینکه فرش متکونی بالا پایین مرفت.
علی نقی جلال: با تشکر از شما آقا ذبیح ، از حاجی هم ممنون که با حوصله و
با شهامت جواب دادن ، یه جورائی هم مشخص شد متمایل به اصلاح طلبا هست که جای
خوشحالی داره !!!
ج : واقعا
دمش گرم. ایشون این قضیه رارسوندکه انراکه حساب پاک است از محاسبه چه باک است..ما
فهمیدیم ومیدونستیمم که حاج عباس همینیه که هست. ظاهر وباطنش یکیه . درود بر حاج
عباس
همشهری: آدم دلسوزیه حیف که سوادنداره
saeed: واقعا حال داد- بهش نمیاد -ازهمه باحالترش رنگ اناری بود
-همچین شخصیت هایی برا صندلی داغ خوبنا-بازم بیار
رفیق: باسلام . خواستم بگم اونایی که فک مکردن حاج عباسم شاید ریگی به
کفشش باشه فهمیدن که اینجوریام نیس و حاج عباس ظاهرو باطنش یکیه .مثلا تو اون
جوابی که در مورد لباسای نشورش داد.
علی اکبر مراد: واقعا " که دمش گرم . با این که عزا دار بود اومد و
به سوالات جواب داد. این نشون میده که ریگی به کفشش نداره
به این
مگم باباحاجی![]()
عباسو: حاج عباس در رژیم سابق یک انقلابی(انقلاب سفید)دو آتشه بود و می
خواست همه ارباب ها را با اصلاحات ارضی دراز کند .و بعد از شاه نیز کم کم انقلابی
یک آتشه شد البته بعد از انقلاب به علت با تجربه شدن و تبدیل شدن از رعیت وکارگر
به رئیس شدن وارباب شدن ،می خواهد همه را سر جایشان بنشاند .. وحاج عباس همان حاج
عباس سابق است فقط قدری پیر تر است او فقط خوب پای علم سینه می زند و به قول خودش
عزیزو اشرفی نارو نمیشه
بزرگی از قبای نو نمیشه
اگر صد سال گندم خار گردد
که گندم گندم است و جو نمیشه
ا.ج : خیلی جلب و پند اموز بود حیفش که سواد نداره وگرنه
چپنونا ابادش مکرد
؟؟؟؟
دوشنبه 26 دی 1390
دو هلی کوپتر برای چوپونون و نایین
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای دگه ،
خبرگزاری فارس: مدیر شبکه بهداشت و درمان
نایین گفت: هزینه اعزام هر بیمار با بالگرد پنج میلیون تومان است که تمام اعتبار
آن را دانشگاه علوم پزشکی اصفهان پرداخت میکند.
علی شریفی در گفتوگو با خبرنگار فارس در اصفهان اظهار داشت: تاکنون
اتفاق نیفتاده که اعزام بیماران به دلیل
هزینههای بالا با موانع خاصی مثل سختگیریهای اداری و پزشکی به تأخیر بیفتند.
وی با اشاره به اینکه برای اعزام بیماران به هر جایی از ایران با هیچ
درگیری اداری روبرو نشدیم، بیان داشت: به محض تشخیص پزشک و جراح اعزام بیماران با
بالگرد به سرعت انجام گرفته است.
مدیر شبکه بهداشت و درمان نایین تصریح کرد: اعزام هوایی بیماران اغلب در
مواقعی صورت میگیرد که هر لحظه از زمان برای زنده ماندن بیمار ارزش بسیار حیاتی
دارد و فرصت اعزام با آمبولانس نیست، این مورد فقط با تشخیص پزشک جراح صورت میگیرد.
وی اضافه کرد: یک بالگرد با دو خلبان همه روزه برای ارائه خدمات به مردم
نایین در حالت آماده باش است و در صورت نیاز ظرف مدت 18 تا 25 دقیقه در محل حادثه
مستقر میشوند که در تمام شهرستانها به ازای هر 50 هزار نفر یک کد فعال اورژانس
وجود دارد در صورتی که در نایین و چوپانان دارای دو کد فعال است.
شریفی با بیان اینکه در اختصاص بودجههای دولتی به مراکز و بیمارستانهای
دولتی، جمعیت نقشی اساسی ایفا میکند، افزود: برای مثال دستگاه ماموگرافی که با
دستگاه ام آر آی همراه است بسیار هزینهبر بوده و بودجه دولتی برای راهاندازی آن
به شهرهایی تعلق میگیرد که آمار زنان 25 تا 60 سال در آن بالغ بر 10 هزار نفر
باشد.
وی ادامه داد:این آمار در نایین در حدود
6هزار نفر است، بنابراین دولت در این مورد به این شهرستان بودجهای اختصاص نمیدهد
و بخش خصوصی نیز به دلیل عدم درآمدزایی کافی، نسبت به سرمایهگذاری تمایلی ندارد.
مدیر شبکه بهداشت و درمان نایین با اشاره
به اینکه سی تی اسکن هم مشمول همین محدودیتها است، اظهار
داشت: هر چند با توجه به موقعیت استراتژیک نایین به عنوان چهارراه مواصلاتی کشور و
نیز بیمارستان حشمتیه به عنوان تنها بیمارستان شرق استان اصفهان،
بازهم شاخص جمعیت مانع از اختصاص بودجه دولتی برای راهاندازی مرکز سی تی اسکن
میشود با این وجود به دلیل پیگیریهای نماینده مردم در مجلس شورای اسلامی این مهم
در شرف انجام است.
وی تاکید کرد: به طور کلی ارزشیابی بیمارستانها بر اساس امکانات،
تجهیزات، پرسنل، متخصصان، اعمال جراحی انجام شده، ساختمان و فضای فیزیکی مانند
فضای سبز، پارکینگ و نیز حاکمیت بالینی است.
شریفی گفت: در اصل اعتبار بخشی بیمارستان حاصل رضایتمندی مردم است و با
توجه به بررسیهای صورت گرفته از سوی وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی و دانشگاه
علوم پزشکی اصفهان، بیمارستان حشمتیه نایین دارای رتبه دو شده است.
وی افزود: با توجه به آمار موجود در سالهای اخیر این بیمارستان از نظر
تجهیزات پزشکی پیشرفت قابل ملاحظهای داشته است و با مساعدتهای دانشگاه علوم
پزشکی اصفهان و پیگیریهای نماینده بهداشت نایین در مجلس شورای اسلامی، بودجه
بیشتری به این شهرستان اختصاص یافته که نتیجه آن افزایش قابل توجه مراجعان و ارتقا
موثری در سطح پاسخگویی به نیازهای تشخیصی و درمانی مردم بوده است.
مدیر شبکه بهداشت و درمان نایین بیان داشت: شهر نایین
با وجود گستردگی جغرافیایی، از جمعیت زیادی برخوردار نیست و همین امر سبب عدم
اختصاص بودجه کافی برای تهیه بعضی تجهیزات میشود.
وی افزود: در حال حاضر مرکز سونوگرافی با حضور تمام وقت متخصص راهاندازی
شده و در تمام طول هفته پاسخگوی مردم شهرستان نایین است، در حالی که آزمایشگاه
بیمارستان حشمتیه در روز پاسخگوی 120 تا 150 نفر است که به
دلیل سرعت انجام آزمایشاتی نظیر آزمایشات مربوط به ازدواج ـ در طی یک نیم روز ـ ما
مراجعان بسیاری از دیگر شهرها مثل اصفهان، خوراسگان و کوهپایه داریم.
شریفی در زمینه نقش خیران در رشد و ارتقا حوزه سلامت خبر داد و تاکید
کرد: اگر خیران در هر زمینهای
از حوزه سلامت، اعم از خرید تجهیزات یا راهاندازی مراکز درمانی و غیره، در حدود
40 تا 50 درصد مشارکت داشته باشند، دانشگاه علوم پزشکی اصفهان با رغبت فراوان بقیه
سرمایهگذاری را انجام میدهد.
وی با اشاره به اینکه بر
اساس قانون برای هر 500 نفر یک
خانه بهداشت معین کرده در حالی که تمام خانههای بهداشت ما دارای آماری کمتر از
400 نفر است، اضافه کرد: مراکز بهداشت باید جمعیتی معادل یک هزار نفر را پوشش دهد اما
برای مثال، در مرکز بهداشت نیستانک نایین این آمار کمتر از 300 نفر است.
مدیر شبکه بهداشت و درمان نایین که تعداد ساختمانهای پایگاه اورژانس
مستقل شهرستان نائین را تا پایان سال 85 یک عدد دانست، بیان داشت: در حال حاضر این
ساختمانها به پنج عدد رسیده است.
وی در زمینه تجهیزات موتوری یادآور شد: هم اکنون مجهز به هشت دستگاه
آمبولانس بنز اسپرینتر هستیم که دارای مانیتورینگ قلبی و
مانیتورینگ تنفسی است در واقع یک آی سی یو کوچک و سیار است که از سه عدد موتورلانسموجود در استان اصفهان دو عدد به
شهر اصفهان و یک عدد به نائین اختصاص یافته است.
یکشنبه 25 دی 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :صندلی داغ چوپونونی ،
حاج عباس رستاقی فرزند حسینقلی سلمون متولد
1312 چوپونون. از اینجهت بهش میگن حاج عباس که در دهم ذیحجه به دنیا اومده. وگرنه
هنو مکه و مدینه نرفته.
از جوونی بروبیایی داشت و همون زمون اربابا هم همش باهاشون درگیر بود و
نامه نگاری و شکایت مکرد. تا حالا تو هرسه دورۀ شورای اسلامی روستا حضور داشته.
اولین دور شوراها با عباس و ماشالله رفیع 4 سال همکار بودن. شورای دوم علی البدل
بود که بعد یه سال جای مرحوم توکلی نشست و به مدت 3 سال عضو ثابت شد و با غلام
قدرت و محمدرضا قیصری بودن. دور سوم هم با عباس رفیع و اکبر مرتضوی شورای 6 ساله
را دست گرفتن.
سؤالای صندلی داغی (155)
یکشنبه 25 دی 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :رسوم و اطلاعات چوپونونی ،
قدیما وقتی میّت را تو لحد مذاشتن با 33 تا خشت رو لحدا مپشوندن. نمدونم این 33تا به فراماسونری مربوطه یا اینکه ریشۀ مذهبی داره. اگه اطلاعاتی در این زمینه دارین یا علی!
شنبه 24 دی 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
جلسۀ آسیب شناسی و انتخاب مدیرای هیئت
محبین اهلبیت (ع) چوپونون صبح امروز برگزار شد. جلسه رأس ساعت 10:30 صبح با قرائت
قران توسط کبلامحمد رفیع شروع شد و بعد شیخ حمید در مورد آسیبهایی که هیئتای
عزاداری با اونا مواجهن صحبت کرد. شیخ حمید از حال و هوای هیئت چوپونون و مزایا و
معایبمون نسبت به هیئتای دگه گفت و در آخر اشاره ای به لزوم داشتن مدیر در هیئت و
متابعت همه هیئتیا از اونا داشت. پذیرائی مختصری انجام شد و بعدشم حسن حیائی چند
دقیقه ای در مورد نقش اساسی و کلیدی شیخ حمید در هیئت صحبت کرد و هدیه ای از طرف
جوونای هیئت به شیخ حمید تقدیم شد که عبدالرضا سپهری این کادوا به دست شیخ داد.
برگه های رأی بین حاضرین پخش شد و کاندیداها مشخص شدند. برای کاندیداتوری
هیئت به مشکل رودرواسی برخوردیم و همه یه جورایی میخواستند مسئولیت سنگین مدیریت
هیئتا قبول نکنن. مجدد یه صحبت کوچولویی کرد شیخ حمید و با تک تک حضار صحبت کردیم
و بالاخره 7 نفر کاندید شدن. کبلامحمد رفیع، حسن حیائی، مرتضی فخری، خالو یحیی
پوراکبری، محمد عبدالحسین، حسین طاهر(کَرَم) و رضا اصغر.
رأی گیری با 46 نفر انجام شد و در پایان با حضور همه بچها آرا شمارش شد و
رؤسای جدید مشخص و معرفی شدن.
محمد عبدالحسین، حسن حیائی و مرتضی مستقیمی سه تا
عضو اصلی شدن و حسین کرم هم بعنوان عضو علی البدل.
ایشالا همه و همه دست به دست هم بدیم و کمکشون کنیم تا همچون سالای گذشته
بتونیم بهترین مراسما با بهترین کیفیت اجرا کنیم.
شنبه 24 دی 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای دگه ،
به گفتۀ رئیس میراث فرهنگی نائین امسال بالای 600 میلیون تومن بودجه برای مشاغل خونگی نظیر قالی بافی به این اداره داده شده. برای مشاغل خونگی بین 2 تا 5 میلیون تومن وام میدن که بنظر میاد وام خوبی باشه. مدنیان گفته سهمیۀ نائین برای دادن تسهیلات 50 نفره که تا حالا 39 نفر این واما گرفتن. 11 تا دگش مونده. اگه پاسه اید هرچه زودتر برید دنبالش که یه مو از خرسم غنیمته. خبر کاملا میتونید از سایت اصفهان ایست بخونید.
شنبه 24 دی 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :صندلی داغ چوپونونی ،
صندلی داغ بعدیمونم تکلیفش مشخص شد.
حاج عباس
سوالای داغتونا آماده کنین تا فردا شب (یکشنبه) از ساعت 8 تا 10 شب سناتور شورامونا داغش کنیم. صندلی داغ حاج عباس هم زنده برگزار میکنیم. شما سوالاتونا تو نظرات میپرسین و طبق روال قبل جواب حاج عباس را من زیر همون نظر مینویسم براتون.
فقط با توجه به اینکه حاج عباس به نظر شما احترام گذاشته و جسارت قبول این دعوتا داشته، ایشالا طوری رفتار کنیم که این صندلی داغ آخرین صندلی داغ زندۀ چوپونونی نباشه. حتماً احتراما حفظ بشه تا بتونیم روال صندلی داغ زنده را با تک تک چوپونونیا و مسئولین ادامه بدیم. وعدۀ ما یکشنبه شب ساعت 20 الی 22
شنبه 24 دی 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
ما که میلیمتر و کیلومتر خیلی حالیمون نی، ولی دیشب یه بارونو خوشی اومد. از حدود 12 نزمو شروع کرد بیاد و هی قطع و وصل مشد. حدود 1.5-2 زد به جاله بارون. 5 دقه بارونی اومد که اگه نیمساعت ادامه مداشت چوپونونا سیل مبرد. پشت کلّش زد به تقرس(تگرگ)، حدود دودقه تگرگ اومد. بارون تا دمدما صبح نزمو میومد و یه نیمساعتیم برق آبادی قطع بود. خلاصه خوش بود و اُو تو همه کوچه خیابونا راه افتاد
شنبه 24 دی 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
دیشب مراسم شب اربعین حسینی در مسجد صاحب الزمان آشتیان برگزار شد. مراسم از اذان مغرب شروع شد و تا ساعت 8 شب ادامه داشت. هماهنگی در برنامه های هیئت امسال یخورده ضعیف بود. اولین چیزی که تو ذوق مزد سرمای مسجد بود. علیرغم غبارروبی و تمیزکاری بچهای هیئت بازم فرشای نامناسب مسجد تو ذوق میزد.
رضا اسکندر اذان آشتیانا گفت و بعدشم نماز جماعت به امامت شیخ حمید برگزار شد. زنگ موبایل من (ترانه) و حاج عباس (روضه) حاشیه های جالب نماز بود. مرتضی فخری چند ایه از قرانا خوند. زیارت عاشورا برای اولین بار در مراسم هیئت خونده نشد که علتش سرمای مسجد بود. حاج عباس طبق روال هرساله سخنرانی کرد و از بانیای مسجد بویژه فضل الله آزاد که تو مراسم حضور هم داشت تشکر کرد. همچنین کمی جوونامون نصیحت کرد و از قدمت منبر مسجد گفت. دست آخرم از فرشای پاره پورۀ مسجد گفت و پیشنهاد مفروش کردنشا داد و از شیخ حمید خواست که حکم شرعی انتقال فرشای مسجد چوپونون به آشتیانا بگه.
بعد از حاج عباس شیخ حمید منبر رفت و از غربت مسجد آشتیان و کار بزرگی که هیئتیا میکنن گفت. بعد از احکام وقف و انتقال فرشای مسجد گفت. در آخر هم روضه و تسلیت به محضر حضرت صاحب الزمان که به مداحی علی فاضلی و مرتضی فخری وصل شد. سینه زنی خیلی حال داد و چسبید. جای همه خالی. حتی پیرمردا هم تا آخرش موندن و استفاده کردن. تو این مراسم حدود 60 نفر حضور داشتن.
بعد از پذیرائی پیرمردا رفتن و شیخ حمید هم رفت برا مراسم حسینیه. مجدداً بعد حدود یه ساعت جوونا و پیرمردای هیئت تو دق آشتیان جمع شدن و همگی دعوت یه بنده خدائی جوجه کباب خوردیم. حرف و حدیث رووّ نکنین ربطی به هیئت نداشت. یه نفر با پول خودش تدارک دیده بود و هیئتیا را دعوت کرده بود. قلیونم جاتون خالی تا جاداشت کشیدیم. اجتماع حدود 40 نفرۀ جوونای چوپونونی پا آتش تو دق آشتیان خیلی باحال بود و باعث همدلی هرچه بیشتر بچه ها شد.
جمعه 23 دی 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :اشعار چوپونونی ،
بعد از مراسم چهلم خونوادم شب دعای کمیل تو
خونۀ بابااکبر برگزار شد. آخر مراسم آقای پرویز قوامزاده چند بیتی را دکلمه وار
خوندن که جا داره مراتب سپاس و تشکرما بعرضشون برسونم.
شعر اولی سروده خودشون و بقیش از جاهای دگه گرفته شده که با کمی تغییر
اونا ارائه کردن
شاعری گفت مادری
دارم من بهتر از
برگ درخت
من که شاعر نیستم خوش به
حال شاعر مادرش
را دارد
مادری داشتم بهتر از
برگ درخت قلبی آکنده
ز عشق چون کویر
سوزان
از دل نرم کویر او به
دنیا آمد با دلی
نرمتر از قلب کویر
تیر سوزندۀ خورشید به تابستانش
سوز سرمای زمستان همه شب مهمانش
تازیانه زده طوفان بلا بر جانش
همچو شنهای کویر
من که شاعر نیستم چه بگویم
از او مادر پاکتر
از برگ درختم امروز شده همراز دل پردردش چاه بی
آب کویر،،،
پسرم، نوه ام، عروسم غمتان به دلم جا نمیشود یلدای
تیره ایست که فردا نمیشود
خواهم که از فراقتان ناله سر دهم اما عزیزان
من اینجا نمیشود
یاران برای من همه صبر آرزو کنند خواهم
صبور باشم اما نمیشود
این گنجها که پنهان کرده ام به خاک گور دردانه
گوهری اند که پیدا نمیشود
آتش بگیر تا که بدانی چه میکشم احساس
سوختن به تماشا نمیشود
عموجان، مادرم، خواهرم
چهل روز گذشته است که با دوست قرینید همسایۀ
بابائید و در خلد برینید
کرامت به از این نیست که اکنون در خلوت
خوب بابام چله نشینید
دوش دیدم عمو را به خیال گفتمش
رفتنت چه بیجا بود
سرِ بشکسته را گرفت به دست گفت عموجان
برادرم تنها بود
جمعه 23 دی 1390
بهترین گزینه برا ریاست هیئتمون ........ــه
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :بقیه شا تو بگو ،
: محمود
خانلری بهترینه
: علی فاضلی
سید: علی فاضلی مرتضی مستقیمی
مجتبی: اقای سعادت(شیخ حمید)
وحید: شیخ حمید بهترین گزینه است چون همه احترامشو دارن
yaghi: بنابه صحبتای آقای صمیمی باید ازخارج بیارم مدیرامونا.آقای
محمود خانلری.آقای محمد جلالپور(عبذالحسین).آقای حسن حیایی.
RAVI: به نظرم باید یه فرد از خاندان گرگرو باشه تا به درد هیات
بوخوره
همشهری: فقط مرتضی فخری
: محمد عبدالحسین و حسن حیایی و مرتضی ترکیب
ایده الی است.
چپنونی: همینها که انتخاب شدند
؟؟؟؟
پنجشنبه 22 دی 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
مراسم یادبود مرحوم محمدرضا جلالپور، مراسم هفتم مرحوم علی رستاقی و مراسم سالگرد مرحومه سکینه کبودانی عصر روز جمعه 23 دی 90 در مسجدجامع چوپونون برگزار میشه. حضور همۀ ما چوپونونیا ایشالا باعث شادی روح اون عزیزان و تسلی خونوادهاشون باشه.
پنجشنبه 22 دی 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای دگه ،
نائینیا این مراسما از دس ندن. امروز از
ساعت 14:30 حرکت نمادین کاروان اسرای کربلا از میدون امام نایین تا امامزاده
سیدعلی برگزار مشه. تو امامزاده هم تزیینات جالبی دارن. حوض خون، خیمه ها، قبر
شهدا، نخل و رسیدن اسرا با شتر به این صحنه و عزاداریشون خیلی جالب و تکون دهندهه.
تو پرانتز بگم که بلگه های خرماشا از چوپونون براشون فرستادن تا ما هم یه
سهم کوچیکی تو این عزاداری داشته باشِم. اگه نایین هستت حتماً خودتونا به این
مراسم برسونت.
پنجشنبه 22 دی 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :مدیــر وبلاگ ،
تعداد شرکت کنندگان: 142 نفر
همون اولشم اشتباه کردیم، بیچاره ها را................ 52.11
%........74 رأی
بسشونه، دگه آدم شدند، ولشون کنید.................. 4.93 %........07
رأی
باید پیگیری و از راه قانون بیرونشون کنیم................ 14.08
%........20 رأی
باید مث پارسال تجمع کنیم و با خفت بیرونشون کنیم... 13.38 %........19
رأی
باید محیطا براشون ناامن کنیم تا خودشون بذارن برن.... 15.49 %........22
رأی
البته کاملاً مشخصه. نیازی به توضیح نیست!!!
ولی با توجه به اینکه بعضی دوستان دچار سوءتفاهم شدن باید
عرض کنم که 65-70 تا از رأیای گزینه اول توسط یه نفر داده شده
نتیجۀ نظرسنجی "با کدوم موضوع وبلاگ بیشتر حال میکنید"
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :مدیــر وبلاگ ،
تعداد شرکت کنندگان: 100 نفر
خبرا: 28 رأی 28 %
خاطرات: 6 رأی 6 %
اطلاعات: 2 رأی 2 %
درددلا: 8 رأی 8 %
صندلی داغ: 19 رأی 19 %
رسوم و عقاید: 5 رأی 5 %
بقیشا تو بگو: 12 رأی 12 %
همش خوبه: 12 رأی 12 %
هیشتاش: 8 رأی 8 %
جمعه 30 دی 1390
خاکسپاری و مراسمای مرحومه اشرف
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
صبح امروز مرحومه اشرف همسر پرویز جلالپور
در بهشت سجاد چوپونون به خاک سپرده شد.
مراسم صبح سوم موقع طلوع آفتاب از جلوی منزل آقای جلالپور و مراسم عصر
سوم هم از ساعت 14 الی 16 روز یکشنبه در مسجد برگزار مشه. مراسم هفتم ایشون هم
پنجشنبه از ساعت 14 الی 16 در مسجد برگزار خواهد شد.
خدابیامرزدش و به بازمونده هاش صبر بده
جمعه 30 دی 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :رسوم و اطلاعات چوپونونی ،
قدیما از بس تو کار زحمت بودن و وقتشون پر
بود بعضی وقتا برای دوختن لباسای پارشون حتی وقت نمیکردن لباسا دربیارن و بدوزن،
شایدم لباس دیگه ای نداشتن. کاری به اونش ندارم. ولی وقتی لباس تنشون بود و
همینجوری که برشونه میخواستن اونا بدوزن برا اینکه سوزن تو بدنشون فرو نره:
یه خلال از چوب یا برگ درختا تو دهنش میذاشتن تا سوزن تو بدنش فرو نره
فلسفشا نمدونم. شاید برا اینکه کمتر حرف بزنه و بالطبع کمتر
تکون بخوره و سوزن نره تو بدنش! اگه کسی نظری داره یاعلی!
جمعه 30 دی 1390
نظر شما در مورد صندلی داغ شیخ حمید .......
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :صندلی داغ چوپونونی ،
ذبیح: باید یه فکر اساسی برا صندلی داغمون
برداریم. انتظارات منا که براورده نکرد. باید داغتر از این چیزا سوال بپرسیم. حیف
که خودم نمتونم بپرسم. بنظرم قبل از شروع صندلی داغ باید اطلاعات دقیقی از اون نفر
داشته باشیم
علی اکبر مراد: سلام ذبیح جان، به نظر من لابه لای سوالات دیگران خودتم
سوال کنی فکر کنم داغ تر بشه.
از شیخ حمید هم واقعا تشکر موکنم، درود بر این مرد نازنین، ذبیح برتو هم
درود. مرسی.![]()
دلبر: واقعا از زحمتایی که میکشی تشکر میکنم منم موافقم که باید داغتر
بشه ولی بازم ازت تشکر میکنم ازشیخ حمیدم تشکر میکنم اگر امکانش هست دهیارا برا
صندلی داغ بیارش ![]()
رفیق قدیمی: نصفه شب مخاطبات فقط انگشت شمار هستند ساعتش را بنداز صبح تا
بزرگترها و کسانی که درباره مهمونتون اطلاعات دارند هم بتونند بیان
خالو: ما که نتونستم شرکت کنم خوش بحال اونایی که بودن
matarsak: شیخ حمیداهمه مشناسن وحرفاشاقبول دارن ولی سوالای جالبی
نپرسیدن باید داغترمیبود امامزاده هم اگه درست نبوداصلآپانمگرفت پس بعضیا کاری
نکنن به اعتقادات مردم توهین بشه
: قضیه امامزاده چیه من اصلا نمی فهمم یکی
بهم بگه تورو خدا
: واقعأ که خیلی مسخرست بهتره حالا دیگه جمش
کنی
؟؟؟؟
پنجشنبه 29 دی 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :صندلی داغ چوپونونی ،
سؤالای صندلی داغی (130)
پنجشنبه 29 دی 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
انا لله و انا
الیه راجعون
خدیجه اشرف دار فانی را وداع گفت
بامداد امروز خدیجه اشرف 45 ساله در تهران دار فانی را وداع گفت. مرحومه
اشرف همسر آقای پرویز جلالپور (پرویزِ یدالله) و دختر مرحوم حسن کدخدا (هفتومونی)،
مدتیه در بستر بیماری بودن و بامداد امروز در تهران دعوت حق را لبیک گفتن و به
دیار باقی شتافتن.
مرحومه اشرف هم اکنون از تهران بسمت چوپونون تشییع میشه و صبح فردا در
بهشت سجاد خاکسپاری میشه.
این فقدان را به خونواده های جلالپور و اشرف تسلیت میگم. برای شما از
حضرت حق طلب صبر و برای آن مرحومه طلب مغفرت دارم. ما را در غم خود شریک بدونین.
پنجشنبه 29 دی 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای دگه ،
امسال هم به مناسبت دهۀ مبارکۀ فجر مسابقات شتر سواری تو شهرستان خور برگزار مشه. سالای قبل این مسابقات تو "مصر" برگزار مشد، ولی امسال مخان تو بیابونای اطراف خور بگیرن. ایم مسابقات با حضور 5 استان در 28 بهمن انجام مشه. اگه شتر و شترسوارش هست برید ثبت نام یا یه ندا بدید تا راهنماییتون کنم.
چهارشنبه 28 دی 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :رسوم و اطلاعات چوپونونی ،
قدیمیا نسبت به خال اعتقادای جالبی داشتن.
خال دست، نشونۀ مشهد است
خال پا، نشونۀ کربلا
خال سینه در مدینه
خال رو نشونۀ آبرو
خال پشت نشونۀ گندله مشت
البته دقیقش و ریتمشا درست ننوشتم. درستشا کسی بلده یا علی
چهارشنبه 28 دی 1390
صندلی داغ بعدی، پنجشنبه (فردا)
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :صندلی داغ چوپونونی ،
ایشالا فردا شب هموعده بشیم و سوالا
داغمونا آماده کنیم تا فردا شب نفر بعدیا داغش کنیم.
شیخ
حمید
وعدۀ ما فردا شب، از ساعت 10 تا 12 شب. سوالاتونا تندتند بپرست تا 12 خدا
بخاد تموم شه. خیلی نمخاهم مزاحم شیخ محبوبمون بشیم. شیخ 9:30 منبرش تمومه و
بلافاصله میاد برا صندلی داغ. مراعات حالشا بکنید پیرمردا!!!
چهارشنبه 28 دی 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :عکس و فیلم چوپونونی ،
عکس از : ماشالله بوستانی مقدم
چهارشنبه 28 دی 1390
پرداخت عوارض ماشینای سواری در چوپانان
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
بالاخره مراحل قانونی پرداخت عوارض ماشینای سواری در چوپونون تموم شد و از حالا همه چوپونونیا میتونن عوارض سالانۀ ماشیناشونا از طریق دهیاری چوپونون پرداخت کنن. ما که قراره این پولا بدیم و به حساب شهرداریا بریزیم، پس چه بهتر که اونا تو زادگاه خودمون خرج کنیم. بیائید با برداشتن قدمی هرچند کوچک در آبادانی شهرمون نقشی داشته باشیم و حالا که دهیارمون سفت به کار چسبیده و داره چوپونونا به رنگ و رو میاره تنهاش نذاریم.
سه شنبه 27 دی 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
بسمه
تعالی
از شهروندان محترم تقاضا دارد به منظور همکاری و مشارکت در اجرای پروژه
های عمرانی چوپانان، وجه عوارض خود را مربوط به جمع
آوری زباله های خانگی برمبنای هر خانوار
سالیانه مبلغ 15000 تومان به حساب این دهیاری واقع در پست بانک واریز
نمایند.
با تشکر
دهیار چوپانان
ماشالله نجفیان
سه شنبه 27 دی 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :مدیــر وبلاگ ،
عکس و فیلمای قشنگی دارم که بتدریج تو
وبلاگ میذارم. بتدریجش برا اینه که وبلاگ سنگین نشه و بتونت ببینت. شما هم اگه عکس
یا کلیپ قشنگ دارت برام بفرستت.
بخش اطلاعات و آداب و رسوم با توجه به نظرات کمی که میدین و همچنین رأی
کمی که تو نظرسنجی اوردن اینطور که معلومه طرفدار کمی داره. ولی حذفش نمکنم. فعلاً
تلفیقش موکنم تا بعد ببینیم اگه خوب نی و جواب نداد دگه حذفش موکنم.
پیشنهاداتونا برا بهتر شدن وبلاگ بدت. هر عیبی که هستا بگت. حتی بازنشدن
یک عکس! همکاری کنت تا بهتر بشیم و خودتون و بقیه حالشا ببرت.
بخش خاطراتا متونم همش خاطرات خودما بنویسم. ولی نمخام یطرفه باشه.
خاطرات قشنگتونا برام بفرستت. وقتی راه بیفته خیلی جالب مشه بخدا. جدی مگم. بفرستت
خاطراتتونا. صدبار نگمااااااااا
chopponoon@gmail.com
دوشنبه 26 دی 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
من خودم نیسم وگرنه خبرای کاملشا مگرفتم و
منوشتم. دوستان خبرگزاری اگه اخبار کاملا گرفتن که میزنن وگرنه چندروز دگه خودم
مرم آبادی و ردیفش موکنم.
-اون خونهو بود بغل گلزار شهدا. دارن درستش موکنن و کاشی کاری و مشغولشن.
تقریباً بلااستفاده افتاده و جای خوشحالیه که دیده شده بعد مدتها!
-بالاخره نونوایی تو کوچه مرحوم رحمتعلی کارای ساختمونیش تموم شد و امروز
فردا شروع به کار موکنه. نورمحمد مشتاقی نونوائیا از حاج غلامیا خرید و بهسازی کرد
و به محض رسیدن آرد پخت موکنه.
-جدولکاری و بلوار کشی اول چوپونون خیلیا را نگرانشون کرده. نگران تنگی
جاده نباشت. برای شهر شدن این لازمه. خیالتونم راحت. قرار بر ادامۀ بلوارکشی تو
خیابون اصلی نیس و بلوارکشی از مردشورخونه قدیمی تا فلکه و نهایتاً تا "پل
میلیونی" ادامه پیدا موکنه.
-دوسه روزه که چوپونون آب شرب نداره. نمدونم منبع خالیه یا الکتر سوخته یا
... دیروز دهیارمون پیگیر بود و دنبال مسئول اینکار (امرالله همایون) مگشت. ولی
امروزم آب نبود. دلیلشا نمدونم. با توجه به آمار بالای فشارخونیای چوپونون مردم
باید پیگیر این مسائل باشن.
-دبستان سمیه هم قرار بود رنگ بشه. نمدونم رنگش تموم شده یا نه. در
کلاساشم عوض شده که فک کنم همت ممرضا حلوانی بوده. اخبار دقیقی ندارم. ولی گویی
بیکار نبودن دوستان.
-یه اتفاقایی تو سیستم بهداشت داره میفته که شاید پاما از چوپونون ببره.
دکتر حسنی یه قولایی داده. تا ببینیم حریف یه نفر میشه یا نه! همه میخان من
چوپونونی بشم بجز یه نفر! خدا ایشالا...!
دوشنبه 26 دی 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای دگه ،
چهارشنبه 28.10.90
مسجد انبیا
سه راه سیمین-اصفهان
ساعت 2 الی 4 بعدازظهر
خدا رحمتش کنه
همه آدم حسابیا ردّ صلاحیت شدند!!
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای دگه ،
هیئت نظارت بر انتخابات با یک تاخیر 20 ساعته نظر خود را از طریق فرمانداری نائین اعلام کرد بر اساس این نتایج 5 نفر رد صلاحیت وصلاحیت 1 نفر احرازنشده است به طوری که آقایان حسنی،کریمی،بلانیان به استناد بند 1ماده 28 قانون انتخابات وآقایان مهندس رضوی عباس پوربافرانی به استناد بند 1و3 قانون انتخابات وآقای وهابی نیز عدم احراز تشخیص داده شد و5 نفر یعنی آقایان طباطبایی نایینی،طباطبایی نژاد،عفیفی نیا ،محمد جواد شیخ ومحمد حسین رفیع تایید شده اند افراد رد صلاحیت شده 24 ساعت فرصت دارند تا اعتراض کتبی خود را از طریق هیئت نظارت استان اصفهان یا مستقیم به شورای نگهبان تحویل دهند
به گزارش خبرنگار
اینا، هیئتهای نظارت استانی تا ساعت 24 شبگذشته نتیجه شکایات داوطلبان را به
بخشداریها و فرمانداریهای سراسر کشور اعلام کرد که این اعلام در شهرستان نایین
در حدود ساعت 13بعدازظهر
یکشنبه مورخ 2بهمن90 انجام گرفته است.براساس اعلام شورای نگهبان، داوطلبانی که از سوی
هیئتهای استانی صلاحیتشان مورد تأئید قرار نگرفته است، طبق تبصره 3 ماده52 قانون
برای اعلام اعتراض 24 ساعت زمان دارند تا اعتراضشان را به صورت مکتوب به شورای
نگهبان ارائه کنند.به گفته عباسعلی کدخدایی سخنگوی شورای نگهبان، این شورا هم طبق
قانون 20 روز برای بررسی شکایت داوطلبان معترض مهلت دارد و نتیجه قطعی بررسی
صلاحیتها اول اسفندماه از سوی شورای نگهبان اعلام خواهد شد.براساس اعلام شورای
نگهبان، داوطلبان معترض از ساعت 8 صبح الی 16 میتوانند به «آدرس تهران خیابان
انقلاب - خیابان حافظ - پایانتر از تالار وحدت- ورزشگاه شهید حیدرنیا مراجعه
کنند؛ داوطلبان غیرتهرانی نیز باید به دفاتر استانی نظارت و بازرسی شورای نگهبان
مراجعه کنند.برهمین اساس در حوزه انتخابیه نایین
و خوروبیابانک صلاحیت پنچ کاندید مورد تایید هیئت نظارت استانی قرار گرفته که به
صورت مکتوب به فرمانداری اعلام شده است.گفتنی است براساس یک منبع آگاه و غیررسمی
آقایان محمد حسین رفیع، محمد جواد شیخ، سید حمید رضا طباطبایی نایینی، سید حسین
طباطبایی نژاد و هادی عفیفی نیا صلاحیت آنان مورد تایید قرار گرفته است. در این
جهت پنج کاندید رد صلاحیت شده و یک کاندید نیز عدم احراز صلاحیت شده اند که طبق
تبصره 3 ماده 52 قانون، برای اعلام اعتراض 24 ساعت زمان دارند تا اعتراضشان را به
صورت کتبی به شورای نگهبان استان ارائه کنند.
منبع: وبلاگ بچه کویر
یعنی دیگه آخرشنا!!! باید یه نظرسنجی بذاریم ببینیم چجور باید با انتخابات
رفتار کنیم! خیلی سیاست بی پدر و مادره!
خبر تکمیلی 90/11/4
چند روز قبل که نتیجه صلاحیتها توسط هیئت نظارت استان به کاندیداها ابلاغ شدوبلاگ بچه کویر رد صلاحیت مهندس بلانیان را بند1 ماده 28 قانون انتخابات اعلام کرد در حالی که امروز یک منبع مطلع ونزدیک به مهندس بلانیان به خبرنگار ما گفت: فرمانداری نائین مدارک مربوط به مهندس بلانیان را به صورت ناقص به هیئت نظارت استان ارسال کرده است به همین دلیل موقع ابلاغ نتیجه به آقای بلانیان عدم احراز صلاحیتشان اعلام شده است ایشان هم که هم اکنون درتهران به سر میبرد اعتراض خود را به شورای نگهبان اعلام ومدازک خود را تحویل داده است
در ضمن مراسم امشب حسینیه 14 معصوم ایراجیهای مقیم تهران با حضور مهندس بلانیان برگزار خواهد شد
دوشنبه 3 بهمن 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای دگه ،
خبرا تو منطقه بویژه خور و بیابونک فراوون
بوده. ولی همشا نمشه با جزئیات نوشت. یه جا شادلی میدن و خونواده خودشونا بیهوش
موکنن و تمام طلاهاشونا وا موکنن و یا عُمَر!!! یه جا به جرم لواط میگیرنشون و
خودشون حکم شلاقا در ملأ عام اجرا موکنن. یه جا یادواره شهدا میگیرن و دوتا رقیب سرسخت
این دورۀ انتخابات مجلس هردو یهو سر بزنگاه شاخ تو شاخ مشن و به هم مرسن. یه جا
مردم به سنگ قبر یه نفر که تو درگیری به قتل رسیده اعتراض مکنن و بالاخره با وساطت
بنیادشهید و فرمونداری کلمۀ شهید از رو سنگ مرحوم حذف میشه. یه جا یکی از پرسنل
اورژانسا میگیرن و تا میخوره میزنن و
موبایل و وسایلشم میبرن. یجا یهو شایع کردن یه دکتری از نفوذش استفاده کرده و با لابی
اون دکتریا از گردونه انتخابات حذفش کرده پس نتیجه میگیریم دکتر اولی با مشاییه. بلافاصله
خبر میرسه که هردوتا دکتر با لابیِ قاضی خونه نشین شدن.
خلاصه بلبشوییه و همه یه جورایی درگیرن. فقط مختص ما نیست!
یکشنبه 2 بهمن 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :اشعار چوپونونی ،
پر ستاره در شبها آسمان چوپانان
روشنی بیاموز از روشنان چوپانان
وه خوش است خوابیدن پشت بام تابستان
صد ستاره چیدن بر نردبان چوپانان
سیر آسمان در شب دور از اضطراب و تب
در خیال رفتن تا کهکشان چوپانان
عصر و نمنم باران آفتاب رنگافشان
خیمه میزد آن رنگین بر کمان چوپانان
از سپیدهی هر روز تا غروب سرخ دشت
پاس سبز را میداشت دشتبان چوپانان
ظهرهای تابستان آبپاشی پنهان
بازی پسرها با دختران چوپانان
ظهرها که در خوابند زیر بادگیر آرام
خستگان پدرها با مادران چوپانان
سایهی درختان را پا در آب جو بنشین
دل رها کن از غم در سایهبان چوپانان
هان کجاست بازیها الّه و تیوبالا
خطکشو، قایمبو با کودکان چوپانان
روزهای نوروزی بیستویک، پوکر یا قام
بود بازی هم پیر ، هم جوان چوپانان
یاد خاطراتی خوش پرسه میزنم اینک
کوچه و در و دشت و بوستان چوپانان
پرسه میزنم اینک تا مگر بیابم باز
عشق نوجوانی را در میان چوپانان
پرسه میزنم اینک تا که بشنوم شاید
داستان عشقم را از زبان چوپانان
تا مگر ببینم باز چهرهی نگارم را
در نمای رخسار نوجوان چوپانان
زندهام بر این امید تا شوم دو روزی باز
روزهای نوروزی میهمان چوپانان
غافل از حقیقت من این که نیست دیگر نیست
میزبانی از فرزند در توان چوپانان
جای شکر بود آنک آن که خوب میدانست
جای خواب اشتر را ساربان چوپانان
آرزوی من این است روزهای پایان را
مانم و بمیرم در خاکدان چوپانان
خوب خوب میدانم بر من است بایسته
این که سر بسایم بر آستان چوپانان
در بهار روییدم در بهار بالیدم
اینک اشک میبارم بر خزان چوپانان
خواهش از خدایم این بس تو هم بگو آمین
باد جاودان هم نام هم نشان چوپانان!
این قصیده در یاد زادگاه من یعنی
قلب این عبارت بود: «اصفهان چوپانان»(۱)
راهی چوپانانی
۱) قلب یک اصطلاح ادبی است
در مورد واژه به معنی خواندن حروف واژه از آخر به اول و در مورد عبارت خواندن واژه
های عبارت از آخر به اول پس قلب «اصفهان چوپانان» میشود: «چوپانان
اصفهان»
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
منبع: rahi0098.webphoto.ir
یکشنبه 2 بهمن 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
من ذبیحم...
الان ساعت 4 صبحه و تازه از مأموریت برگشتم...
جاده اردکون یه
پراید فرخیی لیز خورده بود و زده بود تو دستۀ پل...
شکر خدا چیزیشون نبود و اعزام نایین شدن فقط بسکن خُنُکه آدم دمب مندازه...
آی لاو
یو شبکۀ المنار لبنان
شنبه 1 بهمن 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :مدیــر وبلاگ ،
یه بخش جدید به وبلاگ اضافه کردم. شاید این
اولین قسمتی باشه تو وبلاگ که خیلی مربوط به چوپونون نیست. ولی از اونجا که مخام
کاربرا را بکشونمشون تو دور موتونه جذاب باشه.
تو این قسمت با توجه به تقویم یه مطلب کوچولو تو سایت میذارم و دوستان
نکات، خاطرات، اسمسا و ... در اون رابطه را تو نظرات منویسن. منم منتقلش موکنم به
صفحه اصلی. مثلاً پسفردا اولیشا برا شهادت امام رضا خواهیم داشت. اسمسای جالبتونا
بگت تا بقیه هم استفاده کنن. شاید اولش به نظر جالب نباشه. ولی وقتی مشارکت زیاد
باشه به چیزای جالبی برموخورم.
هرچی فکر کردم اسم جالبی براش به ذهن چولوقم نیمد. برای اسمش هم نظراتونا
بگت تا یکیشا بذارم برا این قسمت. مثلاً پیامای چوپونونی یا دلنوشته های چوپونونی.
فعلاً همین دلنوشته را مذارم تا ببینیم نظرات چی میگن یاعلی
شنبه 1 بهمن 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
امروز عجیب سرده آبادی. یعنی سرده
هاااااااا. ما که حریف نیسم اورژانسا گرمش کنیم. با مسئول هواشناسی چوپونون بهزاد
فاتح هم که صحبت کردم گفت این سرما تا فردا ادامه داره و تا 12 درجه زیر صفر هم
مرسه. ماشیناتونا آخرا شب روشن کنت تا رادیاتا نپکه! مال و حالاتونم جا و جمبشونا
درست کنت. خودتونم که دگه حواساتون به خودتون باشه.
امشب مترسم هممون از سرما دم بندازیم...
الانم جا همتون خالی داره برف میاد و یکمو هم رو زمین نشسته. جا همتون
خالی 15:30
هنو برف و سرماریزه داره کم کمو میاد.هوا گرگ و میش و گرفتهه. کله کوه
انبار و کوه امامزاده تو مه گم شده. باد نسبتاً تند و سوزناکی داره میاد. آدم یاد
این فیلمایی میفته که گرگا حمله مکنن و اوشین و فیلما روسی و .... حس و حال غریبیه
خلاصه. 17:30
شنبه 1 بهمن 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خاطرات چوپونونی ،
دوران مدرسه بچه تنبلی بودم ازاون درس نخونها ، همیشه نمره هام پایین بود اصلا علاقه ای به درس خوندن نداشتم ، البته اکثر همکلاسی هام مثل خودم بودن و فقط به فکر بازی بودم
این خاطره که میخوام براتون بنویسم از زمان مدرسه رفتن منه. یادم هست مدیر مدرسه اومد اومد سر صف و گفت مسابقه کتابخونی داریم و نفرات برتر رده های سنی برای مسابقه مرحله بعد به اصفهان فرستاده میشن. خلاصه ما هم هوس کتابخونی زد به سرمون ( کتاب درسی نه ها ) و شروع به خوندن کردم.
کتاب را خوندم بعد از چند روز امتحان دادم و وقتی نتیجه هاش امد ( فکر کنم نتیجه ها از نایین امد ) آقای مدیر مدرسه نتیجه ها را اعلام کرد ، برای اولین بار تو عمرم تو یک امتحان جزء برترین ها شده بودم .
یادم نمیره خیلی خوشحال بودم ، پیش خودم میگفتم حالا پدرم بهم افتخار میکنه کلی هم جلو همه پز میده تو خیالمم تو استان اول شدم ، ولی خوشحالیم دوامی نیاورد چون بچه ها امدن گفتن آقای مدیر مدرسه گفته فاتح بیاد دفتر ، منم به دفتر مدرسه رفتم .
آقای مدیر بعد از کلی تعریف وتمجید از من گفت بهتره بجای تو آقای فلان برای امتحان بره و تو شانسی نمره آوردی بناست بری و مایه آبرو ریزی ما بشی ، ماهم آدم خجالتی حرفی نزدم و قبول کردم ولی این حق کشی وخاطره تلخ هیچ وقت از ذهنم پاک نشد.
شاید اون روز اگر به من بها داده بودن ، که البته حقم بود ، خیلی چیزا برای من تغییر میکرد.
خاطره از: بهزاد فاتح
شنبه 1 بهمن 1390
یه تخم دوزرده از شورا و دهیاری
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :درد دلای چوپونونی ،
تو مقالۀ "تشکر از شورامون" یه
قسمتش مربوط به زمینای مجید اسکندر بود. تو نظرات همون مطلب هم یه اشاره و تاکیدی
رو جریان زمین شد که یه کوچولو ابهام ایجاد کرد. لازم دیدم با اجازۀ دهیار و با
اجازۀ آقای جلالپور اصل ماجرا را براتون بنویسم تا پی به حقیقت ببرید. اونوقت اگه
دروغگویی و یا اشتباه تو حرفام بود بگید تا دیگه از شورا تشکر نکنم!!
جریان از این قراره که مجید اسکندر یهو به سرش میزنه و تصمیم میگیره بیاد
کنار چوپونون یه هتل رستوران بزنه. حمایتای فکری و تشویقای ملت شروع شد و مجید
افتاد تو ماجرا. بذارید از اولِ اوّل بگم تا چیزی از قلم نیفته!
تو سالای قبل شورای اسلامی روستا برا اینکه مشکل تقاضای زمین افرادی که
میخواسن کارگاهای زودبازده بزننا حل کنه یه نامه مینویسه به منابع طبیعی و 20
هزارمتر مربع از زمینای کنار اورژانسا ازشون موخاد تا دگه شورا واگذار کنه به
مردم. مراحل گرفتن زمینا تا وسط کار پیش میره و زمونیکه میره به کمیسیون مربوطه، شورا و دهیار پیگیری نمیکنن و واگذاری زمین
به شورا صورت نمیگیره و نهایی نمیشه!
اینجا را داشته باشید تا داستانا از یه جا دگه ادامه بدم.
اواسط سال 87 مجید اسکندر میره فرمونداری و تقاضای زمین میکنه و تو
فرمونداری بهش میگن تاقکاری شده و نمیشه و از این حرفا و در نهایت ارجاعش میدن به
شورا و دهیاری چوپونون. شورا که همین شورا بود و دهیار غلامحسین ثابتی.مجید میاد
چوپونون و تقاضای زمین میکنه و موفق میشه 3000 متر زمینا به 6 میلیون از شورا
بخره. اوایل 88 مجید پشیمون میشه و پولشا پس میگیره و زمینا را به شورا و دهیاری
عودت میده.
مجدداً در اواسط 88 میاد 4200 مترمربع از شورا درخواست موکنه و اینا به 8
میلیون میخره. دقیقاً همون جای قبلی که یه طرفش به آپاراتی مهران جنب اورژانس
موخوره و یه طرفشم به زمینایی که به حاج حسن کلانتری فروخته شده.
مجید یه مشورتی با میراث فرهنگی نایین موکنه و تقاضای افزایش متراژ زمینش
تا سقف 10/000 مترا به شورا مده که شورا باهاش مخالفت موکنه. یه مدتی کل کل مکردن
با هم و مجید موخاد زمینا پس بده که اقبال (بخشدار اون زمون) پشیمونش موکنه.
بعد مدت کوتاهی مجید تقاضای وام موکنه که ازش سند زمینا مخان. شورا هم که
سندی در دست نداشته و جواب رد مده و همین امر پای مجیدا به ادارات منابع طبیعی و
امور اراضی نایین باز موکنه. تو منابع طبیعی وقتی سماجت مجیدا مبینن قضایا را براش
رو موکنن و مجید که میبینه اصلاً زمین به شورا واگذار نشده و هنو تحت مالکیت منابع
طبیعیه سریع از منابع طبیعی درخواست 10/000متر زمین میکنه (تو همون محل قبلی).
اداره منابع طبیعیم علیرغم اطلاع از اقدام غیرقانونی شورا و فقط بخاطر شیطنت و
اذیت کردن شورا میاد و همون زمینایی که شورا تکه تکه کرده و به چند نفر واگذار
کرده را به مجید مده. سند رسمی و قانونی هم به نام مجید موخوره و کار تموم مشه.
ولی اینجاش جالبه که زمین کنارِ 4200 مترِ مجید، (که حاج حسن کلانتری از شورا
خریده) تسطیع و دیوارکشی شده و با کلی خرج تازه فهمیدن که زمینشون وسط زمینای
قانونی مجیده. یه نکته کوچولو بگم؛ درسته که شورا کاهلی کرده و باید اول قانوناً
زمینا دریافت و بعد واگذار مکرد. ولی اقدام منابع طبیعی نایین که یه ارگان اداریه
هم جالب نبوده و نشون از بدذاتیشونا داره.
خلاصه منابع طبیعی نایین 10/000 متر از زمیناشا -که قبلاً شورا عروسش
کرده بوده- از راه قانون به مجید مفروشه و سند هم به نامش مزنه و یه جوراییم مجیدا
تحریک به شکایت از شورا موکنن. اگه دقت کرده باشت اینجا دوتا بحث پیش اومده:
اول اینکه مجید صاحب 10/000 مترمربع زمینه که قبلاً شورا اونا فروخته و
آقای کلانتری وسط زمینای مجید پارکینگ ساخته الان و مجید میتونه شکایت کنه که چرا
شورا زمینا منا به دیگران فروخته!
بحث دوم اینکه مجید بابت 4200 مترمربع از زمینای خودش مبلغ 8 میلیون پول
به شورا و دهیاری داده. درحالیکه زمینا مال شورا نبوده.
قضیۀ خودیاری چیه؟
گویی در جواب شکایتای مجید برای دریافت 8 میلیون پولی که شورا بابت
زمینای خودش ازش گرفته شورا یه نامه نگاریایی کرده که این مبلغ تحت عنوان خودیاری
از مجید گرفته شده. خودیاری یعنی اینکه مجید پول از سر و روش بالا مرفته و اومده 8
میلیونشا برا کمک به آبادی به شورا و دهیاری داده. الانم مجید داغ کرده و مگه مرد
باید رو حرفش وایسه هرچند اشتباه کرده باشه. پول بابت زمین بوده نه خودیاری. در
مرحلۀ بعد هم توی کاغذا و اسنادش نامه ای از شورا داره که مستقیم گفته اند 8
میلیون بابت زمینا ازش گرفته شده نه خودیاری.
مجید و حاج حسن علی الظاهر کلی رفیقن و میگن ما با هم مشکلی نداریم. ولی
روی کاغذ چیز دیگه ایه و مجید معتقده که زمینای حاج حسن متعلق به اونه. حاج آقا کلانتری
هم میگه من فلان میلیون خرج کردم و مدرکشا دارم که شورا بهم زمینا فروخته و اگه
کسی زمین یا ساختمونا مخاد بیاد پولشا بده و بگیره.
مجید هنو درگیر شکایت بابت 10/000 متر زمین نشده و فعلاً تو کش راه
دادگاهه بابت 8میلیون پولی که شورا ازش گرفته و پولشا مخاد فعلاً.حالا میگیم این
قضیه یه جوری فیصله پیدا کنه و مجید بیخیال پولش بشه یا اینکه شورا 8 میلیونا پس
بده یه جوری. ولی وای از روزی که اون قضیه بعدی رو بیاد. اگه طبق قانون بخاد عمل
بشه که روزگار شورا و یه جورایی چوپونون سیاهه. چوپونونی که شاید سالانه 10-12 میلیون
درامدش بیشتر نباشه الان باید لااقل 50-60 میلیون (چه بسا بیشتر) هزینه کنه و پولی
که حاج حسن کلانتری خرج کرده را بهش بده و زمیناشا بخره و بعدشم مفتی تقدیم کنه به
مجید.
فقط یه راه باقی ممونه. اونم اینکه مجیدا بپیچونن و یا با اعمال زور و
فشار بگن زمیناتا نمیدیم و اسناد زمینایی که بش فروخته شده را ازش پس بگیرن.
راهکار دهیار جدید:
دهیار جدید گویی فعلاً کاری جز ماسمالی و درست کردن خرابکاریای پیشینیانا
نداره. یه صحبت ضمنی باهاش کردم گفت که دهیاری و شورا انتظار دارن که پرونده به
این شکل جلو بره. بابت زمین مجید میگن مجید زمینشا به درازا بسازه تا برسه به
10/000 متر. یعنی با توجه به 70 متر طولی که شورا در اختیارش گذاشته و دو طرفشا
آپاراتی مهران و زمینای حاج حسن بسته ان مجید بیاد و عرض زمیناشا تا حدود 143 متر
ادامه بده تا درست شه. جالبه عرضش میشه طولش و طولش مشه عرضش. در رابطه با اون 8
میلیونم میخوان که خودیاری محسوب بشه و دیگه شورا پولی به مجید نده. یعنی اینکه
مجید خان از اونجا که یخورده اهل دل هستن، عاشوق چشم و ابروی کمون شورا و دهیاری
سابق شدن و 8 میلیونا بهشون بخشیدن.
واقعاً با این مدیریتایی که تو آبادی بوده همینشم که هستیم باید خدا را
شکر کنیم. یاد یه شعر افتادم که یکی از دوستام همیشه میخونه.
ولایتی که در آن حکم کند ابوالهادی
همیشه در عجبم چطور مانده آبادی
در پایان مجدد ازشون تشکر موکنم و از ایزد منان برای دهیار جدیدمون طلب
صبر موکنم و واقعاً همه امیدمون به خودشه تا با کاردانی و کاربلدی این قضیه را ختم
به خیر کنه تا هم عدالت رعایت بشه و کسی متضرر نشه و هم اعصاب و وقتش آزاد شه تا
به عمران آبادی برسه.
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
عصر امروز مراسم سوم مادر پیر چوپونون در
مسجد جامع برگزار شد و بعد از مراسم اهالی بر سر مزارش حاضر شدن.
خدا رحمتش کنه.
جمعه 7 بهمن 1390
تقدیر از کشاورزای استان بدون چوپونونیا
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :درد دلای چوپونونی ،
خیلی در مورد جهاد کشاورزی و نحوۀ کارشون
اطلاعات ندارم. ولی دیروز یه چیز جالب دیدم که یخورده کنجکاوم کرد و چند ماهی به
عقب برگشتم.
خیلی اتفاقی چشمم به خبرنامۀ سازمان جهاد کشاورزی استان اصفهان شمارۀ
خرداد ماهش افتاد. متوجه یه خبر شدم که
تو چوپونون بازتاب کوچولوئی داشته. 25 خرداد 90 یه مراسمی توسط جهاد کشاورزی استان
تو اصفهان برگزار مشه که از کشاورزا و دامدارای نمونۀ استان تقدیر کردن. تو این
مراسم از هفت تا خوری و سه تا نایینی هم تقدیر بعمل اومده. تنها سهم چوپونون تو
این مراسم اکبر مرتضوی بعنوان گوسفنددار نمونۀ استان بود.
یه سوالی برام مطرح شد که احتمالاً برای شما هم باید مطرح شده باشه.
مسئولین نایینی که هروقت میان اینجا دهنشونا پر موکنن و از چوپونون بعنوان قطب
کشاورزی شهرستان یاد موکنن و کشاورزی چوپونونا تو شرق استان اول مدونن چرا اینجور
مواقع یادی از ما نموکنن؟ اگه قطب کشاورزی شرق استان هستیم پس چرا یه نماینده هم
نداشتیم تو این مراسم؟ حتی اکبر هم که انتخاب شده بخاطر کشاورزیش نبوده. البته
همینشم شاید از نظر خیلیا غنیمته و لطفیه که در حق ما میدونن ولی حقیقت چیز دگهیه.
بنظر من اگه زمانی زورمند هم مث چوپونون سبیلاشونا چرب نکنه دگه تو مراسماشون از
اونا هم یادی نخواهد شد و بازم از بین خودشون انتخاب خواهند کرد.
دلیلشا نمدونم چیه؟ ولی از بعضی دوستان شنیدم که مدیرای مرکز ترویج
چوپونون بقول حاج عباس یخورده "شل گوش" هسن و دلسوزانه رفتار نمکنن، از
طرفی هم دید مسئولین نایینی فقط زمون بارگیری گندم و جو و فصل خربزه و زمان
"فلّۀ" زورمند به چوپونون مثبت و راهشون وا مشه. بنظرم اولین اقدام
میتونه درس خوندن جوونامون باشه تا بتونن تو رشتۀ کشاورزی به چوپونون تو مرکز ترویج
چوپونون کمک کنن. راه دگهی بنظر کسی مرسه "یا علی"!
جمعه 7 بهمن 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :اشعار چوپونونی ،
مهدی جان
چه شدکه نیامدی وقتی همه ی نشانه هاآمدنت رامژده میدادندچه شدکه ایستادی
وماچشم انتظارت ماندیم! بیاودراین روزهاوشبها مرحمی بردلهای زخم خورده ی ماباش
تاصلح رانظاره گر باشیم تاشایدبه حرمتت زمینیان حیا کنند دلهامان تنگ است
وچشمهامان به راه منتظریم منتظرشمشیری که دردستان توبرقصد بغض هاداریم درگلویمان
بیاورهایش کن تالحظه ی آمدنت عهدباران است لبهاودلهامان بیاوعهدماببین که
مشتاقیم.روزی که بیایی ازآسمان تازمین گلباران است دیگرحتی هیچ گرگی بچه آهو
نمیخواهددیگرهیچ انسانی به غنچه ها لطمه نخواهدزد. هرچه بگوییم ازدلهای خسته وتنگ
کم است بیاوخستگی هایمان راپایان بخش منتظرآمدنت می مانیم تابیایی وجمعه های
انتظارکشیده رادلشادکنی!
به قلم: خرامان
پنجشنبه 6 بهمن 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای دگه ،
بر اساس سنتی دیرینه جشن سده در شهر خور برگزار شد. همه ساله در پنجم بهمن به یمن گرم شدن زمین ، آغاز کشت و کار و رونق کشاورزی جشن ملی و باستانی سده در شهر خور برپا می شود. در این جشن مردم در کنارکشتخوان و نخلستان این شهر جمع می شوند و به گویش محلی جمله ، 55 روز به نوروز ، صد به غله ( 55 روز به آغاز بهار مانده و 100 روز به برداشت جو) را می خوانند . امسال که برگزاری این جشن همزمان با آغاز ماه ربیع الاول شد، مردم خور با سلام و صلوات بر پیامبر عظیم الشان اسلام حضرت محمد (ص) رنگ و بوی خاصی به آن دادند و امیدوارند محصول خوبی به دست آورند. قدمت این جشن به پیش از اسلام می رسد که پس از ورود اسلام به ایران این آئین رنگ و بوی مذهبی گرفته است و با سلام و صلوات بر پیامبر اسلام (ص) و خاندان پاکش(علیهم السلام) برگزار می شود.
داستان جشن سده به روایت شاهنامه شناخته شده است به طوریکه در این داستان 'هوشنگ' دومین شاه کیانی به کوه میرود، ماری می بیند و سنگی به سوی آن پرتاب می کند.مار میرهد، سنگ به سنگ می خورد و از این برخورد، جرقه می جهد و اندک علفهای خشک اطراف شعله می گیرد و بدین گونه جشن سده که راز پیدایی آتش در آن است به وجود می آید.در بسیاری از شهرهای ایران جشن سده روز دهم بهمن ماه و در خوروبیابانک این آیین روز پنجم برگزار می شود.
در خوروبیابانک، دید و بازدید شبانه را 'آیرون' یا 'آتشون' میگویند و....
در زبان خوری 'ایر' به معنای آتش است.
پس از خاکسپاری مردگان در فصل زمستان در مواقع هوای بسیار سرد در سه شامگاه درب خانه عزا نیز آتش می افروزند و مردان دو طرف کوچه بازو به بازو می ایستند و فاتحه می خوانند.
مردم خوروبیابانک در گذشته در شامگاه پنجم بهمن برپشت بامهای بلند می رفتند و لحظه غروب آفتاب برگهای خشک نخل خرما را زیر ناودان آتش میزدند و به کوچه می انداختند و روی آن یک کوزه کهنه پرآب روانه میکردند.
در میدان ها جوانان توده های آتش را برپا می کردند و شادی کنان از روی آن می پریدند.
هیزم ها از سه روز پیش از جشن در محوطه وسیعی آماده می شود و روز جشن مردم هیزم ها را به هم فشرده و به شکل برج به سر هم می نهند و از چندین سوی به این هیزم آتش بر می افروزند.
وقتی هیزم ها سوخت و شعله اش فرو نشست از این سوی آتش بدان سوی می پرند و به زبان محلی می گویند: 'پنجه و پنج به نوری، سد به غله' یعنی 55 روز به نوروز و 100 روز تا به دست آمدن غله مانده است.
اهالی خور و بیابانک که پیرو دین اسلام هستند ، جشن سده با بعنوان آئینی ملی و سنتی گرامی می دارند و بر این باورند که سرمای زمستان به همراه دود آتش برافروخته شده برای جشن سده ،از دیار و سرزمین آنها می رود و جای خود را به گرمای بهار و عید نوروز می دهد.
پنجشنبه 6 بهمن 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
دیروز سرکار خانم نجفیان و خانم آلداود
(همسر و دختر مرحوم سید داود آلداود) پس از سفر ده روزه شون به عتبات عالیات، به
چوپونون برگشتند و مورد استقبال همشهریا و فامیلشون قرار گرفتن.
برای ایشون آرزوی قبولی طاعات و زیاراتا داریم.
پنجشنبه 6 بهمن 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای دگه ،
برخورد خودروی پژو با یک دستگاه تریلر در
محور جندق - معلمان در شهرستان خور و بیابانک سه کشته و 2 مجروح برجای گذاشت. در
این سانحه که بامداد دیروز در کیلومتر 35 جاده جندق - معلمان روی داد 3 سرنشین
خودروی پژو کشته و 2 سرنشین دیگر نیز مجروح شدند. علت حادثه بیتوجهی راننده پژو
به جلو اعلام شده.
خبر از: خور تو نیوز
پنجشنبه 6 بهمن 1390
این جمله (یا شعر) را به مادر پیر چوپونون، "گلستون" تقدیم موکنم
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :بقیه شا تو بگو ،
شما بگو
: گلستون عزیز نامت همیشه به نیکی برده خاهد
شد وچوپانان بدون تو یتیم شد تامدتها بیادت خاهم گریست
: به نظرم نمیشه یه جمله زیبا در مورد مادر
گفت...هیچ جمله ای نمی تونه وصفش کنه. خدا بیامرزتشون
عاطفه: دلمان تنگ خواهد شد، چندروزه شدیم بی سامان، مادری نیست در برِ
ما، مادر پیر چوپانان
تبسم: مادر ای لطیف ترین گل بوستان هستی، تو شگفتی خلقتی، تو لبریز
عظمتی، تو را دوس دارم ، دست بر دعا برمی دارم و از خدای یگانه برایت طلب آمرزش
میطلبم
تبسم: مادر، کاش میشد همگی بهت بگیم ، چقدر صداتو دوس داریم، لالایی هاتو
دوس داریم ، بغض صداتو دوس داریم، اما افسوس........
koorosh: چپنون بی گلسون صفانداره کوچمون بی گلسون صفانداره بچه ها
هیئتمون بی گلسون صفانداره مچدمون بی گلسون صفانداره
چلپی حسام الدین: چون که گل رفت وگلستان در گذشت، نشنوی زان پس زبلبل
سرگذشت، چون که گل رفت و گلستان شد خراب، بوی او را از چه جوییم از گلاب
matarsak: گلستان ای مادر پیر کوچه های خاکی، مهربانیت را در ذهن
شلوغمان هیچگاه پاک نخواهیم کرد تو رفتی اما........ چه زیبانمازهای عشقت راخواندی
و حال جای خالی تور ادر مسجد با جانمازت پر می کنیم
جلالپور: سه پنج روزه که بوی گل نیومد، صدای چه چه بلبل نیومد،
بریدازباغبون گل بپرسید، چرابلبل به سیرگل نیومد
سیروس: درحیرتم ازمرام این مردم پست#این طایفه زنده کش مرده پرست#تاهست
به ذلت بکشندش به جفا#تامرد به عزت ببرندش سردست.......ایدادبیدادگلسون.
yaghi: قدرآن شیشه بدانیدکه هست نه درآن لحظه که افتادوشکست...
؟؟؟؟؟
چهارشنبه 5 بهمن 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :رسوم و اطلاعات چوپونونی ،
اره دره ای. امامزاده. انبار. بزرگ. تل
جنگا. تل زرد. تل سرخ. تَوَرَه.
تیغ ننگو. دشت. ریزون. ریگی.سفیدو. سیاهکوه. عباس اباد. فسیل. کج کلاه. کشکی. کله پهنو.
کله قندو. گل سبزی. لختی. مزار. ملارضاخانی. میرزا. میرشریف. هزاردره، زرمو(ن)، جندق،
چاهمیر، قله تلار، قله شیرینو، قلۀ داش، بلبل حسنو، پازنو، ناتوتیا، گدار سرخ و
سیاه، سرتخت کشکی، تیغه سفید، بند حوض، بند ریگ، قله صلواه چفت، قلعه درو، بونه
های میونگدار، چشمه سبزو، عروسون،
کبودون، کفترو، لاخنجرو، سربینو، سیاهو، کپه صندوقی، بندسردر، زورمند، ریگ، ریگی، دربندو،
معدن شیخ و گود، مش غلومحسین، گودال گزی، دهنه قدنی
اینا به ذهنم رسید. هرچیا جا انداختم بگت تا اضاف کنم
سه شنبه 4 بهمن 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
انا لله و انا الیه راجعون
گلستان رحمانی دار فانی را وداع گفت
ظهر امروز یه مأموریت داخل شهری داشتیم. یه تصادف اتومبیل سواری با عابر
پیاده روبروی مسجد.سریع خودمونا رسوندیم و دیدیم یه حادثۀ ناراحت کننده رخ داده.
مثل هر روز دگه گلستون -که واقعاً تو چوپونون همه دوسش دارن و به دیدۀ
احترام و بزرگی نگاش مکنن- مخاد بره مسجد، ولی از چندماه پیش که مریض شده بود پسرش
بیشتر مواظبشه و گفته نباید تنها بری بیرون. خیلی وقت بود که گلستون نمازشا تو
خونه میخوند. امروز هم اجازه نداشت بره. ولی این بزرگترا اگه کاریا بخوان بکنن
میکنن. از یه غفلت خونواده استفاده موکنه و میزنه بیرون. حتماً مدونت که گلسون راه
نمتونه بره و قدم به قدم به حالت نشسته خودشا میکشونه جلو و خودشا به مسجد
میرسونه. هر 20 متری که میره یه استراحت میکنه و باز راه میفته. واقعاً که چه
غیرتی داشتن این قدیمیامون!
بعد از نماز همه میرن سر خونه زندگیشون و گلستون
هم یواش یواش میاد از مسجد بیرون. وسطای خیابون اصلی که میرسه ماشین مرحوم محمد
علیشاه که کمی پایینتر پارک بوده به رانندگی پسرش شروع میکنه دنده عقب بیاد.
گلستون نشسته بوده و راننده هم بالطبع دید نداشته. علی خوشحال صحنه را میبینه و
میدوه تو خیابون و داد میزنه ولی کار از کار گذشته بود و سپر عقب به سر و شونۀ
گلستون میخوره و محکم میزندش زمین. البته سرعتی نداشته و سریع هم ترمز میکنه. ولی
بخاطر سن بالاش همه بدنش کوفته شد و صدمه دید. خونریزی داخلی کرده بود و قلبشم به
یه مشکل خورده بود. گلستونا به درمونگاه رسوندیم و بعد به نایین اعزام شد. ولی
نرسیده به نایین دچار ایست قلبی تنفسی میشه و این دار فانی را بدرود میگه. گلستون
عصر امروز به چوپونون تشییع میشه و فردا در بهشت سجاد به خاک سپرده مشه
روحش شاد و یادش گرامی باد
سه شنبه 4 بهمن 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای دگه ،
چهارمین دوره از سری مسابقات سراسری کتابخوانی
از کتاب «نقشه نقشِ بر آب»
مروری بر بیانات رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله خامنه ای(دامت برکاته) پیرامون فتنه سال 88
در ادامه برگزاری مسابقات کتابخوانی و با هدف نشر و گسترش فرهنگ کتابخوانی بویژه نشر بیانات ارزشمند و تاریخی مقام معظم رهبری، این دوره نیز مرکز فرهنگی قرآنی ثامن الائمه(ع) شهرستان خوروبیابانک میزبان برگزاری یک دوره از این مسابقات را در سطح شهرستان می باشد. این مسابقه در قالب یک بسته فرهنگی شامل: (1- کتاب نقشه نقش بر آب 2- یک عدد سی دی از بیانات مقام معظم رهبری 3- سوالات مسابقه) برگزار می گردد که از کلیه علاقمندان دعوت می شود جهت تهیه این بسته فرهنگی و شرکت در این مسابقه به انتشارات این مرکز قرآنی مراجعه نمایند.
همچنین از طریق شماره تلفن های 8 - 7 - 4224546 -0324 می توانید اقدام به سفارش بسته مذکور نمایید.
جوایز این دوره:
1- 5 کمک هزینه سفر عمره
2- 5 کمک هزینه سفر عتبات عالیات
3- 5 کمک هزینه سفر زیارتی مشهد مقدس
۴- 5 کمک هزینه خرید رایانه همراه
5- 5 دوربین عکاسی دیجیتال
6- 50 عدد پلاک طلا
و ده ها جایزه متنوع دیگر
مهلت ارسال پاسخنامه: تا 15 اسفند 1390
مسابقات قبلی عبارت بودند از: (با کاروان آفتاب - شرح ماجرا - انس با قرآن)
منبع: ثامن الائمه
البته ما شهرستان نایینیما. ولی شاید یکی مشتاق بود و شایدم خوریا واقعا هدفشون کار فرهنگی باشه و داوطلبی از ما رفت بش "نه" نگن.
سه شنبه 4 بهمن 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :رسوم و اطلاعات چوپونونی ،
قدیمیا موهای چیده شده شونا تو دستشوئی میریختن و معتقد بودن با اینکار موهاشون پرپشت میشه.
دوشنبه 3 بهمن 1390
توقیف 88 تن برنج قاچاق در چوپونون و نایین
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
به گزارش خبرنگار اینا از نایین، سرهنگ
محمد علی یوسلیانی در این رابطه اظهار داشت: بیش از 88 تن
برنج قاچاق در بازرسی های انجام گرفته در شهرستان نایین کشف و ضبط شد.
وی ادامه داد: این مقدار برنج قاچاق از چهار دستگاه تریلی حمل بار در
ایستگاه شهید شرافت نایین و همچنین سه راهی چوپانان توقیف شد.
فرمانده نیروی انتظامی شهرستان نایین خاطرنشان کرد: این برنج های خارجی
فاقد مجوز قانونی حمل بودند و در این رابطه شش نفر هم دستگیر شده اند.
وی افزود: اجناس مکشوفه و افراد دستگیر شده به همراه پرونده تشکیل شده پس
از طی مراحل قانونی تحویل مقامات مربوطه شدند.
یوسلیانی تصریح کرد: ارزش ریالی این مقدار برنج کشف حدود ۵/۱میلیارد ریال برآورد شده که جریمه های
مربوطه آن توسط دستگاه های نظارتی مربوطه اعمال خواهد شد.
وی تاکید کرد: توصیه ما به رانندگان عزیز این است که در حمل و انتقال
بارهای خود دقت داشته و در به همراه داشتن اوراق و مجوزهای مربوطه حمل بار دقت
لازم را داشته باشند.
منبع: اصفهان ایست
دوشنبه 3 بهمن 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
اولیش یه دعوای کوچولو تو یه محیط عمومی
بوده که صلاح نی باز بشه
دومیش اینه که اینجور که میگن یه بنده خدایی سرخیر شده و افتاده تو
فامیلشون و همصنفاش (من کی گفتم راننده!) و بالای دو تومن پول جمع کرده تا زحمت
ساخت دسشوییای غسالخونه هم رو دوش خیرین باشه. اشکالیم نداره. خدا خیرش بده.
سومیش یه جلسه بوده تو یزد که دیروز با حضور چنتا دلسوزای آبادی انجام
شده که بعداض معلوم مشه چه برنامه هایی دارن.
چهارمیشم یه تحرکاتیه که بعضی جوونامون برای عید دارن و احتمالاً مث
پارسال که نمایشگاها داشتیم امسال هم یکی دوتا برنامه برای ایجاد همبستگی بین
مردما خواهیم داشت.
و اما پنجمیش که نمیخواسم بنویسم، ولی چون الان تو آبادی مطرح شده و
ممکنه خیلیا دچار سوءتفاهم شده باشن چاره ای نی:
اگه یادتون باشه حدود سه ماه پیش گفتم عید امسال عقدا و عروسیای جالبی
داریم. یکیش این مورد بود: دوتا از افراد غیربومی که تو چوپونون شاغلن به هم
علاقمند شدن و حتی خونوادهاشونم در جریان گذاشتن و خواستگاری و منتظر جوابن. از طرفی
هم شناخت قبل از ازدواج از ملزومات ازدواجه و بالطبع اینا هم با اجازه خونوادهاشون
یه کمویی رفت و امد مکردن تا با روحیات هم آشنا بشن. دیشب یکی از همشهریا
دوستانمونا با هم دیده بودشون و دچار سوءتفاهم شده بود و بالاخره با حضور بعضی
ارگانا و چندنفری که در جریان این ارتباط بودن همه چی ختم به خیر شد و به سمتی
نریم که با آبروی کسی بازی بشه و حتی مانع انجام کار خیرشون بشیم!
دوشنبه 3 بهمن 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :دلـنوشته های چوپونونی ،
رفیق قدیمی: خراسان میدهد بوی مدینه، خراسان کوه غم دارد به سینه، خراسان را
سراسر غم گرفته، در و دیوار آن ماتم گرفته ... شهادت امام رضا (علیه السلام) تسلیت
باد
خالو: کسی قدم به حرم بی مدد نخواهد زد/ بدون واسطه دم از احد نخواهد زد/
گدای کوی رضا شو که آن امام رئوف / به سینه احدی دست رد نخواهد زد * شهادت امام
هشتم را تسلیت می گویم
رضا: من کیستم گدای تو یا ثامن الحجج/ شرمنده عطای تو یا ثامن الحجج/
بالله نمی روم بر بیگانگان به عجز/ تا هستم آشنای تو یا ثامن الحجج
رضا: بر در دوست به امید پناه آمدهایم/
همره خیل غم و حسرت و آه آمدهایم/ چون ندیدیم پناهى به همه مُلک
جهان/ لاجرم سوى رضا بهر پناه آمده ایم
f : مگذارمرادراین هیاهو اقا.تنهاوغریب وسربه زانواقا.ای
کاش ضمانت دلم رابکنی .تکرارقشنگ بچه اهو اقا........شهادت هشتمین اخترتابناک
اسمان ولایت امام رضا ع رابه عموم مسلمانان علی الخصوص هم ولایتی تسلیت عرض میکنم
تبسم: زائری بارانی ام آقا به دادم میرسی؟ بی پناهم ،خسته ام ، تنها ، به
دادم میرسی؟ گرچه آهو نیستم اما پراز دلتنگیم، ضامن چشمان آهوها به دادم میرسی؟ من
دخیل التماسم را به چشمت بسته ام، هشتمین دردانه زهرا به دادم میرسی؟
تبسم: با نام رضا به سینه ها گل بزنید، با اشک به بارگاه او پل بزنید،
فرمود که هر زمان گرفتار شدید، بر دامن ما دست توسل بزنید
تبسم: هرچند حال و روز زمین و زمان بد است، یک تکه از بهشت در آغوش مشهد
است، حتی اگر به آخر خط هم رسیده ای، آنجا برای عشق شروعی مجدد است
حسین.خ: خورشید به سوگ مصطفی می گرید* مهتاب به حال مجتبی می گرید* در
مشهد دل چه کربلایی برپاست*عالم به شهادت رضا می گرید... سالروز شهادت امام رضا(ع)
تسلیت باد.
سعید: در میان حجره یا رب کیست غوغا میکند/ شکوه زیر لب ز بی رحمی دنیا
میکند/ همسرش از فرط شادی و شعف کف میزند/ زین عمل خود را به عالم خوار و رسوا
میکند
سعید: مشخصات امام رضا ع :
نام : علی/ لقب : رضا، صابر، زکی، ولی، فاضل، وفی، صدیق، رضی، سراج الله،
نورالهدی، قرة عین المؤمنین، مکیدة الملحدین، کفوالملک، کافی الخلق، رب السریر، و
رئاب التدبیر/ کنیه : ابوالحسن/ نام پدر : موسی/ نام مادر : نجمه تکتم/ تاریخ
ولادت : ۱۱ ذی القعده سال ۱۴۸ هجری/ محل ولادت : مدینه منوره/ مدت امامت
: ۲۰ سال/ مدت عمر : ۵۵ سال/ تاریخ شهادت : آخر ماه صفر سال ۲۰۳ هجری/ علت شهادت : انگور زهر آلود/ نام قاتل : مأمون ملعون/
محل دفن : خراسان/ تعداد فرزندان : ۱ پسر و۱ دختر
تبسم: ای شیعه بزن ناله وفریاد امشب، از غربت آن غریب کن یاد امشب، در شب
شهادت امام رضا، التماس دعا دارم امشب
ذبیح: خوش بحال کبلا ممد رفیع، هرسال برای شهادت امام رضا مره مشهد،
الانم شاید تو حرم باشه.
f : اقای من به اقایمان بگومنتظریم ....میدانم محرم
وصفرتوراهم دلگیرکرده است اری...میدانم...شرم دارم که بگوییم که حسین فاطمه راهم
منتظرانش کشتند...
matarsak: حرم یعنی حکایت های راوی برای گفتن رازی درآن شب /حرم یعنی
سکوت یک شب تلخ شبی آغشته ازظرفی پراززهر/حرم یعنی جوادانه گریستن سری رابردلی
دامن گرفتن/حرم یعنی غریبی ونوازش مثال آهویی افتاده درصید
دوشنبه 3 بهمن 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :اشعار چوپونونی ،
سلام ...
برای نامیدنت واژه ای نیافتم، عذرم را پذیرا باش، چون تو لایق بهترینهایی
ازسوی خودت! میخواهم با تو سخن گویم، تویی که همه وجودم ازآن توست و برای سخن
گفتنم دلم میخواهد تو بمن بنگری و من به تو......
اما چگونه ببینمت وقتی لایقت نیستم. اشکم را بپذیر من دلی سوخته دارم دلی
که درونش طوفانست و یقین دارم نام تو پایان بخش آن.
سالهاست پی آنم که چه بنامم معشوقی راکه عاشقانه طوفان دلم راپایان
میدهد. برای مجازاتم اعترافی دارم تا شاید تسکینی باشد برای بی تابی هایم من
نوزادی بودم پاک آنقدر پاک که بهشت رادیدم هرچند اکنون نه نوزادم و نه چیزی از
بهشت بخاطر دارم از بزرگ شدنم پشیمانم، زیرا من بزرگی ام را در کودکی خود جاگذاشتم
کاش به کودکی باز می گشتم تا بزرگ بودنم مرا تنها نگذارد چه شد و از کجا بود که
دستم را از دستان پرمهرت رها کردم؟! و کودکی بی پناه شدم و مرا یتیم خواندند چون
تو پدر و مادرم بودی و من بی تو هیچ....
حال تو را پدر بنامم یا مادر ای زیباترین نور؟! امشب مرا بپذیر تا بر
شانه هایت هق هقم را سردهم، من تو را گم کرده ام، نشانی ات رابانشانه هایت برایم
بفرست تا آسوده بخوابم ای زیبای من
منتظراولین نشانه ات میمانم بدرود...
مقاله از: خرامان
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :مدیــر وبلاگ ،
از خیلی وختا پیش دوس داشتم برا جشن سده تو
چوپونون یه برنامه ای داشته باشیم. جشن سده مختص خور یا شهرای اطراف نیس. بلکه
مربوط به همۀ ما ایرانیاهه و از ایران باستان بهمون ارث رسیده. ولی از بس دور
خودما شلوغ کردم وقت نموکنم کاراشا بکنم. اگه یکی بتونه سرخیرش بشه عالی مشه.
دمتون گرم.
و اما چرا...
یه نکته کوچولو تو جشن سده هست که منا مشتاقم کرد که حتماً این جشنا تو
چوپونون راه بندازیم. جشن سده چنتا اسم دگه هم داره. "جشن
سده = جشن مهرگان = جشن چوپانان"
خیلی جای کار داره.
خیـــــــــــــــــــلـــــــــــــــــــــیــــــــــــــــــــــــــــــن
دوشنبه 10 بهمن 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خاطرات چوپونونی ،
نمدونم چجوری شروع کنم. خیلی نوشتنش سخته.
چون باورشم سخته. همه به دید فقر و نداری به گلستون نگاه مکردم. وقتی مگفتن گلستون
یاد سکوت غمناکی میفتادیم که بخاطر بی برقی از غروب تو خونش حاکم مشد. وقتی اسم
گلستون میومد یاد دهها و شایدم صدها شیشه نوشابه خونوادۀ دورتادور اتاقش میفتادیم
که ذخیره کرده بود تا یهو تو خونش بی آب نمونه. گلستون برامون یه پیرزن علیلا
تداعی مکرد که این آخریا راه هم نمتونست بره. وقتی کسی حرف گلستونا مزد یاد فقر
مییفتادیم و اینکه باید دستشا بگیریم چون منبع درآمدی نداره. فقط فقر و فقر و فقر ...
اما گلستون فقیر نبود. خودم بشخصه تا مدتها تفاوت فقر و قناعتا نمدونسم.
اگرم تئوریشا بلد بودم ولی درکش نکرده بودم. با چشم خودم ندیده بودم. گلستون درس
بزرگی بهمون داد. گلستون... گلستون... گلستون...
یکی از جوونای هیئتا یه روز صداش موکنه و مگه: من موخام به چوپونون کمک
کنم. شاید اون جوون اول خندش گرفته بود. "آخه گلستون جان! تو خودت نیازمند
کمکی! چوپونون باید به تو کمک کنه مادرجان!" ولی گلستون مرغش یه پا داشت. برا
کار خیر سمج بود. درست مثل آخرین نماززی که تو مسجد خوند. گلستون فقط اسم چوپونونا
میورد. "مخام به چوپونون کمک کنم"، "مخام برا چوپونون یه کار خیر
کنم". راهنمائیش کرد. گفت یه هیئت داریم نوپاهه، منبع درآمدی نداره، جوونا
بعد از سینه زنی برا امام حسین یه چائی و کیک مخورن، مخای یه شب خرجش با شما باشه.
قبول کرد. اون شب پذیرائی هیئت با گلستون بود. ولی گلستون اصرار داره کسی نفهمه
پذیرائی با اون بوده. بمیرم برا مظلومیتت مادر پیرم! شاید فکر کرده اگه بدونیم
بانیمون گلستونه کیک و چائی امام حسینا که اون واسطش شده برنمیداریم...
فردا گلستون اومد باز؛ "مخام به چوپونون کمک کنم". بازم
اومد... بازم اومد... بازم اومد...گلستون بارها از من و شما تو هیئت پذیرائی کرد.
گلستون از همۀ ما ندارتر بود تو این دنیا، ولی اون دنیاشا آباد کرد با قناعت این
دنیا.گلستون مخواست یه چیز موندگاری ازش بمونه. مخاس یه جوری به چوپونون کمک کنه
که زود تموم نشه و باقیات صالحات بشه براش. گلستون
منبر هیئتا خرید برامون. منبری که بارها کنارش نشسیم و پاش سینه زدیم و اشک ریختیم.
بازم تأکید مکرد که تا زنده ام کسی نفهمه من منبرا خریدم. اکثر ظرف و ظروف هیئتا
گلستون برامون خریده. تموم بشقابای هیئت، تموم قاشقا و عمده ظروف آشپزخونه ای هیئت...
خدا رحمتت کنه گلستون؛ نمدونم به چی فکر مکردی، چرا نمخاسی کسی بدونه کار
توهه این کارای خیر؟! چجوری سختیای زندگی بدون آب و برقا تحمل مکردی و پولاتا برا
کارا خیر مدادی!؟ چجوری با کمترین امکانات رفاهی مساختی و بازم به چوپونون فکر
مکردی؟! تو فقیر نبودی؛ تو اهل قناعت بودی! ایشالا که اون دنیات آباد باشه. خدا
بیامرزدت، خدا رحمتت کنه، خدا رحمتت کنه مادر
پیر چوپونون!
دوشنبه 10 بهمن 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :رسوم و اطلاعات چوپونونی ،
قدیمیا شب هنگام جارو نمکردن و جارو پارو تو شبا خوب نمودونستن
دوشنبه 10 بهمن 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :اشعار چوپونونی ،
اتو بیوگرافی منظوم
زندگینامهی منظوم محمد مستقیمی (محمدِ شیخ) در قالب مثنوی قصیده
شاعری از دیار چوپانان
راهیم همقطار چوپانان
شاعری از دیار چوپانان
دار بر دوش میزنم فریاد
کاین منم سر به دار چوپانان
نیکبختم از آنکه میچرخد
بخت من بر مدار چوپانان
باز سالی یکی دو بار هنوز
میشوم رهسپار چوپانان
دل من خون شدهست در غربت
مثل قلب انار چوپانان
زنده میداردم در این غربت
یاد پیرار و پار چوپانان
یاد آن کودکان همبازی
در دق و ریگزار چوپانان
یاد آن روزهای خوش که گذشت
بر لب جویبار چوپانان
یاد یاران که خفتهاند آنک
«پاتلو» در مزار چوپانان
عشق گل کرد در دلم آن دم
که شدم من دچار چوپانان
پنج همخون، همه محمّد نام
بوده بنیانگذار چوپانان
یکی از پنج تن که خوش سخن است
«حاج ممّدعلی» نیای من است
او که از زمرهی قدیمیهاست
از نیاکان «مستقیمی»هاست
دیگری «حاج ممّد» است به نام
که به تدبیر اوست کار، تمام
پیر تدبیرها جوان ویاند
«زاهدی»ها نوادگان ویاند
«مندلییِ محمّد ابراهیم»
مرد همّت، خزانهی زر و سیم
او که بنیانگذار شادیهاست
جدّ پر برکت «عمادی»هاست
«ممّد ِ»پور «حاج عبدالله»
چارمین تن ز پنج تن آگاه
او دو فامیل را شدهست نیا
هم «رحیمی» و هم «بقایی»ها
«مد باقر» که پنجمین باشد
هست فرزند خوب «حاج ممّد»
مرد تدبیر و تیزبینی بود
زین جهت شهرتش «امینی» بود
رادمردی که در خرد مثل است
پدر من «جناب شیخ شل» است
«شیخ» از آن رو شدهست کنیت او
خوانده او را پدر شبی «شیخو»
شلیاش هم ز پای لنگش بود
لنگی از لولهی تفنگش بود
در جوانی که رفته با دو سه تن
به شکار از پی «کَل» و «پازن»
«شیخ» گویی به جنگ خود شده است
خود شکار تفنگ خود شده است
لیز خوردهست و خود به جای شکار
شده ناگه به تیر غیب دچار
زخم تیرش بلای جان بودهست
دو سه سالی اسیر آن بودهست
لذّت صید خوش شکستش داد
شصت سالی عصا به دستش داد
آن شنیدم که در زمان قدیم
رهزنی گشت توی قلعه مقیم
«رمضان خان باصری» نامش
کار دنیا تمام بر کامش
«رمضان» دیده بود بر سر راه
دختر «ممّد ِ حاج عبدالله»
شده عاشق به روی چون قمرش
خواستگاریش کرده از پدرش
چون نمیخواست دخترش بدهد
سر به فرمان خان دزد نهد
پیش یاران خویش رفت نخست
او ز یاران خویش یاری جست
شور کردند و شور راه گشود
یکی از دوستان چنین فرمود:
که «بگوییم هست او را جفت»
«حاج ممّدعلی» نیایم گفت
شور کردند و شد گزینش ِشان
پسر «حاج مندلی رمضان»
یک قباله بر این نشان کردند
زیر گندم شبی نهان کردند
تا که کهنهنما به چشم آید
خر شود خان بدین کلک شاید
اینچنین «شیخ» شوهر او شد
پدر بنده همسر او شد
چون «خدیجه» عروس بابا شد
دست در کار زایمانها شد
در پی زایمان ناهنجار
گشت نامادری من بیمار
بعد از آن «شیخ شل» به فکر افتاد
که دوباره شود ز نو داماد
همسری خواست از بیابانک
همسری خوب و مهربان و تک
دختری از «غلامرضایی»ها
«طاهره» دخت «کربلامیرزا»
مادر از خاندان «یغمایی»
که مثل بود در شکیبایی
دخت «میرزا ابوالحسن سلطان»
«گوهر»ش نام، خواهرِ «دستان»
بود او از نوادگان «هنر»
پور «یغما» شهیرِ نامآور
شاعرِ خوشسخن، ادبپرور
که نیای من است از مادر
هست این شاعری و طبع سخن
هم ز «یغما» و هم «هنر» در من
تا شود ذوق شعر یاور من
مادر من شدهست مادر من
مادرم بیسواد بود ولیک
داشت از بر چکامهها بد و نیک
نوحهها، هجوهای «یغما» را
میشنیدم از او به صبح و مسا
پدرم نیز سهمِ پرورشی
داشت در طبع من به هر روشی
خوب میخواند هر دم و همه جا
سعدی و مولوی و حافظ را
زین دو سو طبع من شکوفا شد
شعر من خوبتر ز «یغما» شد
شاعرم من ز تخمهی «یغما»
چون پدر چیره در هجا و ثنا
شاعرِ روستای چوپانان
کرده گل در هوای چوپانان
عهد بستم که تا نفس دارم
بدوم پا به پای چوپانان
گرچه رانده مرا ز دامانش
ماندهام آشنای چوپانان
من ندارم، به آرزو سوگند!
آرزو جز بقای چوپانان
هست تا جان به تن، قلم در دست
میسرایم برای چوپانان
( راهی چوپانانی نواده یغمای جندقی)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
منبع: rahi0098.webphoto.ir
یکشنبه 9 بهمن 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :اشعار چوپونونی ،

یکشنبه 9 بهمن 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
پنجشنبۀ این هفته چنتا مراسم در مسجد جامع
چوپونون برگزار مشه. ایشالا مثل همیشه با حضورمون باعث تسلی خاطر بازمونده ها و
شادی روح عزیزانمون خواهیم شد.
مراسم هفتم مرحومه گلستان رحمانی (به روایتی سه شنبه پسفردا هفتمه...
مطمئن نیسم)
مراسم چهلم حاج حسین کلانتری
مراسم سالگرد کربلائی بانو رنجبر (همسر حسینعلی مراد)
خدا رحمتشون کنه
یکشنبه 9 بهمن 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :رسوم و اطلاعات چوپونونی ،
باد، باد سودا، بادمگَزی، باد نزله، بادش میگیره، برفو، به در روی، پا گشتن، پس شکستن، پشم کشو، پورک، تووّ، تووّ گرم، تُووِل، چاردرد، چراغ سمب، خوراج، خوره، دونه، راسّه روده، زردوّ، زردی، سر چرخش، سرخو، سرخه (ح)صاری، سر گردش، سنده سلام، سینه پهلو، شاش بند، شاش سوزک، عبیر، عرق سوز، عقربدمب، عقربک، غُر، قسیون، گرجی، گلگوشی، گَنده توول، منقُوّ، وباسیل، ورسوّ، یه استخونی
یکشنبه 9 بهمن 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای دگه ،
هیات کوهنوردی با همکاری هیات همگانی شهرستان خوروبیابانک در نظر دارد روز جمعه 14 بهمن ماه برنامه مشترک کویرنوردی در روستای فرحزاد ویژه بانوان را به صورت رایگان برگزار نماید.
لذا از علاقه مندان دعوت می شود جهت ثبت نام و یا کسب اطلاعات بیشتر تا روز دوشنبه 10 بهمن با شماره تلفن 03244222152 اداره تربیت بدنی تماس حاصل فرمایند.
منبع: نسیم خور
جهت اطلاع: روستای فرحزاد یه دهات کوچولو کنار روستای مصره.
یکشنبه 9 بهمن 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :مدیــر وبلاگ ،
شرکت کننده ها: 93 نفر
8-10 5رأی 5.38%
10-12 5رأی 5.38%
13-15 2رأی 2.15%
15-17 6رأی 6.45%
18-20 4رأی 4.3%
20-22 62رأی 66.67%
22-24 9رأی 9.68%
با اینکه این آمار واقعی نی بهرحال صندلی داغ بعدی 8 شب انجام خواهد شد
شنبه 8 بهمن 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :رسوم و اطلاعات چوپونونی ،
قدیما اگه یه نفر خوابیده بود یا دراز
کشیده بود ، از رو بدنش نمیپریدن و عبور نمکردن.
احیاناً اگه از روی فرد خوابیده عبور مکردن، هنگام عبور "اسم فرد
خوابیده" را به زبون جاری مکردن و عبور مکردن.
دلیلشم نمدونم...
شنبه 8 بهمن 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای دگه ،
برای شرکت تو مسابقه کتابخونی که چندروز
پیش گفتم، آقای بهزاد فاتح سرخیـر شدن و قبول زحمت کردن که رابط این قضیه با خور
باشن. با خوریا صحبت کردن و اونام علیرغم اینکه مسابقه مربوط به شهرستان خوره قبول
کردن چوپونونیام شرکت کنن. هزینۀ کتاب 2000تومنه.اوناییکه
میخان تو مسابقه شرکت کنن با هواشناسی چوپونون، آقای بهزاد فاتح تماس بگیرن تا
راهنماییشون کنه. شماره هواشناسی: 03243322580
بازم تاکید موکنم موقعیت خوبیه و جوایز عالیی داره. سفر حج و کربلا دور
از ذهن نیست. 25 تا جایزه نفیس، 50 تا پلاک طلا و دهها جایزه دگه. ایشالا همشا درو
کنیمااااا
شنبه 8 بهمن 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :خبرای چوپونون ،
جشن
عقد
دوماد: سید علی اصغر هاشمی پسر سید محمود
عروس: دوشیزه زهرا وثوقی اهل بیاضه
زمان: جمعه، 7 بهمن 90
مکان: بیاضه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
تبریک اینجانب را پذیرا باشین، ایشالا که در کنار هم، 120 سال، سایه تون رو سر 10 تا بچه تون باشه.
شنبه 8 بهمن 1390
نوشته شده توسط: ذبیح نوع مطلب :اشعار چوپونونی ،
یاد اون نون و پیاز و کله جوش و خرما
که
می پختند مادرامون و میدادن به ماها
یادی
از تی و بالا و داجووال و هفت سنگ
یاد
زنگ مدرسه که میزدیم دلنگ دلنگ
یادی
از اب زلال مدرسه و اب چاه
با
تلمبه می زدیم تا اب چاه بیاد بالا
یاداون
سرماهای صبح کویر و کاشور
یاد
ماهای تابستون یاد مشک و اب شور
یاد
لیوانای نیکلی و یاد اب مشک
یاد
قطره های اب که چیک و چیک می ریخت چو اشک
یاداون
اجاق ها واتاق های زمستونی
یاد
پسین هایی که می کردیم الوونی
یاد
هوچچو یاد ایوون و حیاط و دالوون
یاد
مققس و پشه تو خونه ها و پشت بون
یاد
اقا بیکی و دکترمون تو اون روزا
که
طبیب همه نوع بیماری بود در اونجا
یاد
اون راچچونه ها و روروای پشت بون
یادی
از نو تورا و زمستونا و بارون
یاد
گلیم جولی یاد جووال و شالی
یاد
اون روزای خوش همرای جیب خالی
یاد
یونجه یاد گندم یاد سرسبزی جو
یاد
تابستونای گرم کویر وقت درو
یاد
بازی اله یاد چوبای خرما
یاد
توپای جولی که میزدیم توی هوا
یاد
لحضه لحضه های اون روزهای خوش توی دهات
از
کدوم خاطره هاش یا که چی چی بگم برات
یاد
حسین قلی به خیر و یاد رادیو
یاد
دستاش که می لرزید و میخورد تولو تولو
بگذار
یادی کنم ز پیره مرد باقر سیاه
یاد
اون قهوه خونه/چوبدستی اش تو روضه ها
یادشعبون
حسین قلی و یادی از چفت
یاد
زمستونا و هول دادن بشکه نفت
می
کنم ختم همین جا و سخن را کوتاه
وببخشید
اگر جسارتی شد از ما
(شاهد)