X
تبلیغات
رایتل

چوپانان زادبوم من

تو مادر منی

شنبه 9 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 02:28 ب.ظ

سادات مکرم زواره

سادات طبا طبای کچو مثقال طایفه میرزا علی اصغر

سادات طبا طبای کچو مثقال  

2_ طایفه میرزا علی اصغر

این طایفه منسوبند به میرزا علی اصغر بن میر حسین طبا طبائی که معاصر حجة الاسلام رشتی ودر زمان ودر زمان سلطنت فتحعلیشاه قاجار ومحمد شاه میزیسته واز فضلاء وخوشنویسان بوده در اصفهان ساکن واز کتابت ارتزاق می نموده کتابها وقرآن ها نوشته که قسمتی از آن در خانواده آنان باقی است.

میر حسین که ظاهرا با سادات اولاد سید حسن زواره ای نسبت نزدیک داشته دارای پسری بنام میرزا علی اصغر ومیرزا علی اصغر دارای دو پسر یکی میر سید علی ودیگری بنام حاجی سید یوسف بوده است.

میر سید علی دارای پسری بنام میرزا ابراهیم که ترجمه حالش در باب علماء مذکور است بوده است . از میرزا ابراهیم دو پسر بنامهای :

1_ آقا جمال ودیگری آقا علی فقیه زاده کچوئی باقی مانده است

حاجی سید یوسف بن میرزا علی اصغر دارای سه پسر که ارشد آنان حاجی میرزا علی طبا طبائی میباشد بوده است.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1390ساعت 21:46  توسط عماد   |  آرشیو نظرات

امامزاده سید ابوطالب شهراب

امامزاده سید ابوطالب شهراب

این امام زاده نیز منسوب است بحضرت امام موسی بن جعفر علیه السلام وحکایاتی از پیدایش آن نگارنده از جد امی  خودحاجی ملا علی اکبر شهرابی نواده حاجی ملا عبدالعظیم شنیدم که سه نفر خود حاجی ملا علی اکبر وحاجی حسن آقا وکرمعلی نامی در سه شب متوالی خواب دیده اند وبعد از کاوش قبر بد ست آمده وسنگ لوح پیدا شده است حاجی ملا علی اکبر مزبور اظهار میداشت بعد از خواب شب اول ترتیب اثری بان خواب ندادم شب غلام سیاهی آمد وگفت شما را آقا احضار کرده است وقتی خدمتشان رسیدم وسلام کردم قیافه گرفته ای داشتند فرمودند چرا دستور شب قبل را انجام ندادی تا بالاخره انجام شد وقبر پیدا شد معلوم گردید از ناحیه پیشانی وسر ضربت دیده بوده است.

درهر حال بیش از چهل چند سال نیست که کشف شده وبقعه ای بر آن ساخته اند وهر دو امام زاده موقوفاتی دارد ومردم جند ق وبیابانک ونائین ونطنز واردستان از اطراف بزیارت این دو امام زاده میروند ونذوراتی میکنند وکراماتی از آنان نقل میکنند.

آتشکده اردستان ج 1

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1390ساعت 8:52  توسط عماد   |  آرشیو نظرات

امامزاده کمال الدین حسین در شهراب

امام زاده ها

امام زاده سید کمال ادین حسین در شهراب

مطابق معروف این امام زاده از نسل حضرت موسی بن جعفر علیه السلام وداری بقعه وبارگاهی است باشکوه که در اردستان وشهرای اطراف نظیر ندارد.

بنای آنجا بسیار قدیمی است ولی مقرنس کاری آن در یک هزار و سیصد وبیستت وسه قمری هجری انجام شده است.

در اطراف ضریح و همچنین گنبد وصحن کتیبه های زیادی نوشته شده که از آنجمله کتیبه ای است ملا رمضان علی متخلص به کوچک علی که از احفاد پیر جمالی اردستانی است سروده که چون شامل تاریخ مقرنس کاری است ذیلا درج میگردد:

این مکان با صفا کز عرش اعظم بر تر است

مرقد پاک مهین ذ ریه پیغمبر است

نجل زاد موسی جعفر کمال الدین حسین

مرقدش از جنت الفردس اعلی بهتر است

این سلیل پادشاه انبیا واولیاءاست

جد اورا تاج معراج فاوحی بر سر است

این ز نسل حیدر صفدر امیرالمومنین

آنکه در روز جزا ساقی حوض کوثر است

هر که در این آستان با صفا آرد پناه

ایمن از آفات دهر وهول روز محشر است

هست ایوانش زرفعت همچو ایوان نجف

آری این شهزاده آزاده آن سرور است

حبذا این استان کوملجاء شاه وگداست

دیده امید خلق از هر طرف بر این در است

چون کرامات وجلالش شهره عام بود

صیت قدرش در جهان چون آفتاب انور است

کمترین ملا محمد خادم این آستان

زین سبب فخرش به خاقان وقباد وقیصر است

یکهزار وسیصد وبیستوسه از هجرت گذ شت

خواستم لفظی مناسب کین مکان را در خور است

سال تاریخ کتیبه دان گلستان بهشت

خامه کوچک علی در نظم زیب دفتر است

چهارده برنج شهراب وقف بر امام زاده سید کمال الدین حسین بوده که هفت برنج آنرا بملکیت ثبت

داده اند (مباشرین امامزاده ) ونیز شش حبه عشق آباد و باغ معروف به حضرت در شهراب وسه حبه منظریه ویک حبه رزه وپنج دانگ گلون آباد نیز وقف بر آن امامزاده است.

آتشکده اردستان ج۱ ص ۱۳۲

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1390ساعت 23:19  توسط عماد   |  آرشیو نظرات

کچو مثقال

کچو مثقال

کلمه کچو در اصل کیه چو مرکب از کیه بروزن دیه و چو بروزن او یعنی خانه کوچک بوده است چه کیه در زبان بومی (گبری) بمعنای خانه وچو علامت تصغیر است. ودر اثر کثرت استعمال تبدیل به کچو شده و وجه تسمیه این بوده که بنای نخست آنجا بسیار مختصر وکوچک بوده وآب هم از روی سرجه ومثقال توزین می شده یعنی از فرط کم آبی بطور مثقال توزین می گردیده است.

بر حسب معروف این قریه بسیار قدیم وهوای آن در نهایت خوبی است .آبش گوارا ودارای فواکه گوناگون و محصولات کوهستانی است.

جمعیت کچو در حدود چهار صد خانوار وسه هزار نفر است. مردم آنجا از سه دسته تشکیل می شوند.

1_ دسته سادات

2_ دسته بومی

3_ دسته مهاجر

مهمترین طبقات آنجا همان ساداتند که نسب دستهای از آنان به ابزاهیم طبا طبا متصل و از طوایف سادات زواره ودسته دیگر از سادات حسینی می باشند که از اردستان به کچو آمده اند.

سادات طبا طبا کچو مثقال

سادات طبا طبایکچو بدو طایفه تقسیم می شوند.

1_ طایفه حاجی میر عابدین

حاجی میر عابدین از زواره به کچو آمده در آنجا توطن نموده وتشکیل خانواده بزرگی را داده که به طایفه حاجی میر عابدین مشهور گردیده است.

از جمله فرزندان حاجی میر عابدین میر عبدالباقی ومرزند میرعبدالباقی سید اسمعیل وفرزند سید اسمعیل سید حسن مدرس بوده است سید حسن مدرس که شرح حالش در باب علماء ودانشمندان خواهد آمد بعد از فوت [ شهادت] دارای دو پسر باسامی:

1_ سید اسمعیل

2_ دکتر سید عبدالباقی مدرسی بوده است. طایفه حاجی میر عابدین از ابتدای ورود به کچو در سرابه متوطن بوده اند و الان عده زیادی از این طایفه در همانجا اقامت دارند.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1390ساعت 9:29  توسط عماد   |  آرشیو نظرات

با من هم بله

با من هم بله

طلب کارها فهمیده بودند که ور شکست کرده در نتیجه ول کن نبودند وهر روز عده ای درب منزلش اجتماع میکردند .زن وبچه اش در عذاب و خودش دیگر کلافه شده وفکرش به جائی نمی رسید .به تنها دوستش گفت چاره ای برایم بیاندیش .دوستش گفت برای اینکه از دست طلب کار ها نجات پیدا کنی از این ببعد در جواب همه بگو بله .چاره ای نبود جز عمل کردن به راهنمائی دوستش .

طلب کار :آقای عزیز تو به من بده کاری .     ورشکسته "بله

طلب کار :پس طلبم را بده                       ورشکسته :بله

طلب کار : کی طلبم را می دهی                ورشکسته:بله

طلب کار: مرا مسخره می کنی                   ور شکسته :بله

طلب کار عصبانی شده:می خواهی بزنم توی صورتت .ورشکسته:بله

طلب کار دید هرچه بگوید آنهم می گوید بله .یکی دیگر از طلب کاران هرچه گفت جواب شنید بله.بمرور در شهر شایع شد که فلانی که ورشکست کرده از فرط ناراحتی به سرش زده ودیوانه شده است ودر جواب همه می گوید بله .طلب کار ها رهایش کردند ونفس راحتی کشید تا دوستش آمد که از وضع او با خبر شود ومتوجه شده بود که نقشه اش گرفته است

دوست :خوب نجات پیدا کردی    ور شکسته :بله

دوست :حالا دیگر زن وبچه ات در امان هستند   ورشکسته:بله

دوست :خب برای آینده چه فکری کرده ای    ورشکسته :بله

 دوست :چقدر بدهکار هستی        ورشکسته:بله

دوست ورشکسته دید هرچه می گوید در جواب او هم می گوید بله .وفهمید که ورشکسته می خواهد همان نقشی را که یادش داده در مورد او هم بکار برده و بدین طریق گذشته را به فراموشی بسپارد. لذا خطاب به ورشکسته گفت باهمه بله (با من هم بله)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آبان 1390ساعت 22:52  توسط عماد   |  آرشیو نظرات

تیره میر اسمعیل

تیره میر اسمعیل :

میر اسمعیل بن میر محمد شفیع دارای دو پسر باسامی :

1_ میر ابالحسن

2_میر حسین بوده است.

 میر ابوالحسن دارای چهار پسر باسامی:

1_ سید اسمعیل بانی میدان کوچک وآب انبار معروف به سید اسمعیل.

2_ میر محمد صادق

3_ میر سید علی (شوهر دختر محمد علی خان بن محمد حسین خان عرب )

4_ سید حسین ویک دختر (زوجه میرزا احمد بن سید یوسف) بوده است.

میر حسین بن میر اسمعیل دارای یک پسر میر زین العابدین و یک دختر(زوجه میرزا سعید پدر میرزا علی اکبر وکیل)بوده است(( میرزا کاظم زواره ای دو دختر داشته یکی زوجه سید رشتی ودیگری عیال میر زین العابدین بوده است))

میر زین العابدین دارای چهار پسر باسامی :

1_میرزا محمد حسین

2_ میر سید علی شاه

3_ سید محمد

4_ میرزا ویک دختر (زوجه میر سید علی بن حاجی سید اسمعیل) بوده است.

سید اسمعیل بن میر ابوالحسن دارای دو پسر باسامی:

1_میر سید علی

2_ حاجی سید مهدی وهفت دختر باسامی:

1_ سکینه بیگم (زوجه حاجی میرزا حسین بن حاجی میرزا هادی)

2_شهربانو بیگم (زوجه میرزا سعید بن سید حسن بن میرزا ابوالحسن)

3_ نازی بیگم (زوجه سید تقی بن میر محمد صادق)

4_ (زوجه حاجی میرزا احمد بن سید یوسف )

5_زوجه حاجی آقاسید حسین امام جمعه زواره

6_ زوجه حاجی سید مرتضی بزرگ 

7_ زوجه سید حسین بن سید یوسف بوده است.

میر محمد صادق بن میر ابوالحسن دارای سه پسر باسامی:

1_ سید حسین که بلاعقب بوده

2_ سید تقی

3_ میرزا احمد ( مادر میرزا احمد دختر سید باقر اردستانی بوده ) که بلعقب بوده است.

میرسید علی بن میر ابوالحسن دارای دو پسر باسامی:

1_ سید محمد

2_ سید رضا بوده است.

سید رضا بلاعقب بوده وفرزندی نداشته است.

سید حسن بن میرزا ابوالحسن دارای یک پسر بنام میرزا سعید وچهار دختر باسامی:

1_جان جان بیگم(زوجه حاجی میرزا حسین بن میر هادی )

.2_ خانم جان (زوجه میر سید علی خان)

3_ زوجه سید محمد بیک ( از طایفه بیکیها)

4_ زوجه میر محمد علی شاهمرادی بوده است.

سید تقی بن میر محمد صادق دارای یک پسر بنام میرزا اسمعیل ودو دختر باسامی:

1_ حوری جان (زوجه حاجی سید حسین شرف )

2_ بیگم ( زوجه میرزا حسن بن میرزا رفیعا )بوده است.

سید محمد بن میر سید علی بن میر ابوالحسن دارای سه پسر باسامی:

1_میرزا ابراهیم

2_میرزا علی اکبر

3_میرزا حسین (معروف به بابا میدان) ویکدختر فاطمه بیگم (زوجه میرزا حسین یموت)بوده است .

میرزا سعید بن سید حسین بن میر ابوالحسن دارای سه پسر باسامی:

1_ میرزا حسین

2_ سید علی اکبر وکیل الرعایا

3_ سید اسمعیل وچهار دختر باسامی :

1_ فاطمه بیگم (زوجه میرزا احمد)

2_ کوچک بیگم (زوجه سید هاشم بن سید حسین)

3_ جانی بیگم (زوجه میرزا سید محمد بن میرزا علی اکبر)

4_ عنبر شاه (زوجه سید مرتضی بن میرزا نصرالله )بوده است.

میر اسمعیل بن سید تقی بن میر محمد صادق بن میرابوالحسن دارای یک پسر بنام میرزا محمد هانی (چون در شبیه خوانی بجای هانی بن عروه تعین می شده اورا هانی خوانده اند) بوده است.

میرزا محمد علی هانی دارای شش پسر باسامی :

1_ میرزا محمد

2_ حاجی میرزا حسن

3_ میرزا حسین

4_ میرزا هدایت الله

5_ میرزا اسمعیل

6_ سید ولی الله همگی معروف به هانی زاده وسه دختر باسامی:

1_ سکینه بیگم (زوجه سید محمد قاری)

2_ زهرا بیگم (زوجه حاجی میرزا حسین بن سید یوسف معروف به احسانی )

3_ صدیقه بیگم (زوجه سید علی اکبر بن سید هاشم) بوده است.

میرزا حسین بن میرزا سعید بن سید حسین بن میرزا ابوالحسن دارای یک پسر بنام میرزا هدایت الله توسلی ویکدختر بنام سکینه بیگم(زوجه سید حسن بن سید حسین)بوده است.

میرزا علی اکبر بن میرزا محمد سعید معروف به وکیل دارای سه پسر باسامی :

1_ سید محمد علی وکیل زاده

2_ میر سعید وکیل زاده

3_ سید عبدالحسین وکیل زاده بوده است میزا علی اکبر وکیل در شاهنامه خوانی معروف محل بوده است.

میرزا اسمعیل بن میرزا سعید بن سید حسین بن میرزا ابوالحسن دارای یک پسر بنام سید عبدالحسین وکیل بوده است.

 

                                                                                              

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آبان 1390ساعت 22:29  توسط عماد   |  آرشیو نظرات

تو فکر دودو میکنی من فکر غول و

تو فکر دود و میکنی من فکر غول و

هرشب زمستان برای آرد کردن جو وگندم روستا محمد جان باید در تنها آسیاب آبی شهراب بسر برد. وبرای گرم کردن محیط اطراف خود ازآتش زدن خورده چوب وهیزم موجود در اطراف آنجا استفاده کند .هرچند با آتش زدن چوب فضای آسیاب پر از دود می شد اما تحمل دود که موقتی هم بود راحت تر از سرمای شدید زمستان بود.

یکی از شب ها عیال محمد جان گفت تو که در آسیاب تنها هستی بچه هم در خانه مرا اذ یت میکند پس بچه را با خودت ببر آسیاب . اقلا یک شب از دست او راحت باشم .محمد جان قبول کرده بچه را با خود به آسیاب برد . موقع گرم گردن آسیاب مانند هر شب هیزم وچوب را آتش زد دود همه جا را فرا گرفت بچه رفت ودر آسیاب را باز گذاشت.پدرش گفت چرا در را باز گذاشتی .گفت می خواهم دود ها خارج شود . هر کاری کرد حالی بچه کند در آسیاب را باز نکند تا از هدر رفتن گرما جلو گیری شود بچه گوش شنوا نداشت . این بار که بچه در را باز کرد محمد جان گفت ((تو فکر دودو میکنی من فکر غول و))بچه گفت بابا یعنی چه محمد جان گفت یعنی اگر در را باز کردی که دود ها خارج شود غول داخل آسیاب شده وممکن است تورا  بخورد . بچه ترسید ودیگر سراغ در نرفت.


برگرفته از: وبلاگ گنجینه اردستان و زواره

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390ساعت 22:57  توسط عماد 
برچسب‌ها: زواره، سادات